پرشین بلاگ را به خدا می سپارم و در خانه ی جدید منتظر دوستان هستم

روی آدرس زیر کلیک کنید

disoon.blog.ir

 

پی نوشت 1 : اطلاعات و لینک های اینجا به خانه ی نو منتقل خواهد شد.

پی نوشت 2 :  برای آگاهی دوستانی که مطلع نیستند عرض می شود که خانه ی اول دیسون در بلاگفا بود +

پی نوشت 3 : لطفا از گذاشتن کامنت در اینجا خودداری فرمایید.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٧ | ۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پیامبر اسلام فرمود : حیا از ایمان است

***

دکتر مهدی مستکین که هم اکنون معاونت فرهنگی دفتر یونسکو در ایران را بر عهده دارد یکی از سخنوران شکرریزی است که وقتی پای تریبونش نشسته اید گذر زمان را متوجه نمی شوید.

نمیخواهم در این پُست مهدی مستکین را معرفی کنم اما..

چندی پیش موضوعی را از ایشان شنیدم که واقعا خواندنی است :

دکتر مستکین : چندسال پیش، هیئتی فرانسوی(ظاهرا از محققین معماری سنتی فرانسه) به ایران آمده بودند و با ایشان جلسه ای داشتیم که در حاشیه جلسه موضوعی را مطرح کردند و گفتند : دهسال است به دنبال پاسخ یک سوال هستیم و از شما میخواهیم تیمی، گروهی و یا نهادی را معرفی نمایید تا برای یافتن پاسخ آن، پروژه ای تحقیقاتی تعریف کنیم.

گفتم : سوالتان چیست؟

فرانسوی ها گفتند : ما معتقدیم که معماری سنتی اروپا(معماری گوتیک +) نسبت به معماری سنتی ایران (+) ، بسیار مجلل تر و رفیع تر و عظیم تر است(به لحاظ جثه). لکن معماری شما دارای روحی! است که معماری فاخر اروپا از آن روح تهی است. معماری سنتی ایران دارای دلنوازی و آرامشی است که معماری ما آن را ندارد. چرا؟؟ دلیل آن چیست؟

دکتر مستکین به ایشان اینگونه پاسخ میدهد :

نیازی به تعریف پروژه برای یافتن پاسخ چنین سوالی نیست.

خیلی ساده میگویم : دلیلش آن است که معماری شما با سیمان! ساخته شده و معماری ایران با ایمان! بالا رفته.

هیئت فرانسوی متعجب میشوند و توضیح بیشتر میخواهند.

دکتر مسکتین در خصوص رعایت حیا! در طراحی بنا و از آن مهمتر مومن بودن معماران و بنّایان و کارگران سازنده در بناهای سنتی ایران می گوید.

او برای میهمانان فرانسوی تشریح میکند که معماران و بنّایان معماری سنتی ایران هیچگاه بدون وضو مسجد نمیساختند.

با بدن جُنُب پای کار نمیرفتند.

بدون ذکر آجرها را در جای خود رجزنی نمیکردند.

لذا آن روحی! که شما در بناهای ایرانی می بینید روح سازنده ی آنست که در بند بندِ بنا جاری و ساریست.

والسلام

پی نوشت : انعکاس مطلب در پایگاه خبری رهیاب نیوز +



موضوعات مرتبط: معماری سنتی

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٩ | ۸:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

بسم الله القاصم الجبارین

و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه

حجت الاسلام و والمسلمین جناب آقای ابوهلال

دادستان محترم شهرستان دزفول

باسلام

احتراماً مستحضرید که صبح امروز چهارشنبه (93/2/3) ریاست محترم قوه قضاییه طی جلسه ای با مسئولان عالی قضایی، کاملاً صریح و قاطع در خصوص تحرکات اخیر فتنه گران در سطح کشور و تلاش ایشان برای احیای فتنه هشدار داده و تأکید کردند که از این پس هیچگونه تساهل و تسامحی با فتنه گران و حامیان آنها نباید صورت گیرد.  +

جناب دادستان،

بی تردید جنابعالی طی ماههای اخیر شاهد برخی تحرکات علنی ، قلمی و حتی قدمی فتنه گران 88 و حامیان آنها در دزفول بوده اید.

چند صباحی است که حامیان روسیاه فتنه گرانی که به فرموده ی مقام عظمای ولایت «در ملأ اعلی خاسرند» ، در دزفول تمام تلاش خویش را برای برخی عزل و نصبها به خرج داده و میدهند (که همگان شاهدند).

تأسف بار آن است که فضای مجازی حوزه ی مأموریت جنابعالی نیز از این تباهکاران در امان نمانده و برخی بسترهای «مثلاً خبری» در فضای مجازی دزفول نیز عمله و اَکله ی حامیان فتنه شده و بستر مورد فعالیت خویش را قلمگاه قلمهای حضرات باغی و فتنه گر قرار داده اند.

اکنون همگان در حال نظاره ی فضاسازی و اخلال گری و نشر اکاذیب دنباله های فتنه در فضای خبری و مردمی دزفول هستند که متن سخنان هشداردهنده ی ریاست محترم قوه قضاییه مهر تأییدی بر این ادعاست.

جناب ابوهلال،

خواهشمندم این فراز از سخنان امروز حضرت آیت الله آملی لاریجانی را بازخوانی فرمایید :

(( به دادستان تهران و دادستان‌های سراسر کشور دستور اکید می‌دهم که با قاطعیت و رعایت ضوابط و مقررات قانونی در مقابل هرگونه فضاسازی، نشر اکاذیب و اخلال در امنیت ملی بایستند تا همگان بدانند که نظام اسلامی ایران نظامی نیست که به بهانه‌های واهی در مقابل فتنه‌گران و اخلال گران و حامیان آنان، به انفعال بیفتد و اگر تاکنون در مقابل آنان تسامحی از خود نشان داده از این پس هیچ‌گونه تسامحی نخواهد داشت.))

اعلام علنی دستور رئیس محترم دستگاه قضا به شما و همکاران محترمتان یک پیام ویژه دارد و آن اینکه :

ما مردم و شهروندان معتقد به نظام مقدس جمهوری اسلامی وظیفه داریم تا به شما در انجام این ماموریت کمک کنیم.

لذا اینجانب به سهم خویش تلاش میکنم تا هر ماه یکبار لیستی از مستندات! فعالیتهای علنی، قلمی و قدمی فتنه گران و حامیان آنها و همچنین «حامیانِ حامیان» آنها را کتباً به دفتر ریاست محترم قوه قضاییه اعلام و نیز یک رونوشت به دفتر مقام معظم رهبری تقدیم نمایم.

شک ندارم که پیگیری و عدم تساهل و تسامح شما در قبال این ایادی خودباخته و خودفروخته ی وطن، موجب خواهد شد تا گزارشات مردمی دزفول به مبادی یاد شده موید گزارش عملکرد جنابعالی و همکاران زحمتکش تان باشد.

تأکید می نمایم : گزارشات ماهیانه بنده به آقای آملی لاریجانی و دفتر حضرت آقا صرفاً شامل تخلفات و تحرکات علنی!! فتنه گران دزفول و حامیان آنها و حامیان حامیان آنها در فضای مجازی و حقیقی و میدانی خواهد بود.

چه اینکه موارد غیر علنی!! حوزه مأموریت مسئولین امنیتی و انتظامی است و از تکلیف اینجانب ساقط است.

 

با احترام : یکی از سربازان سایبری سید علی(روحی له الفدا)

پی نوشت :  انعکاس مطلب در پایگاه رهیاب نیوز +

                 انعکاس مطلب در پایگاه  دزفول امروز +

                 انعکاس مطلب در پایگاه موسسه مهراب  +



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۳ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

تو را به فامیلی که اکنون در شناسنامه ات داری خطاب نمی کنم چرا که حیفم می آید نام شهید رجایی وجه المصالحه ی اذهان عمومی خوانندگان قرار گیرد.

تو را به فامیلی که در دزفول بدان مشهوری نیز خطاب نمیکنم چرا که معلوم نیست مورد رضایت آن خاندان محترم باشد.

تو را به اسمت صدا میزنم اما نه غلامعلی!

که اگر غلامِ علی می بودی قلم و قدمت در راستای فرزند علی می بود نه دشمنان وی.

پس آنچه ته کاسه می ماند یک «غلام» است که البته به رسم ادبی که در دزفول آموخته ام یک «آقا»ی عاریتی پیشوند آن میگذارم و بس!

آقا غلام،

پس از بی انصافی چند روز گذشته ات که در حق مولایمان حضرت روح الله(ره) مرتکب شدی و پیش چشم خلق! حضرتش را به بی تدبیری و هدر دادن خون مردم مناطق جنگی(خصوصا خوزستان) متهم کردی + آنقدر خشمگین شدم که اگر نزدت بودم نمیدانم چگونه از ساحت مقدس حضرت امام(ره) صیانت میکردم.

کمی پس از نشر اعتراضیه بچه های حزب اللهی دزفول، برایشان پیغام گذاشتم که :

آقا غلام را جدی نگیرید. بگذارید خوش باشد، بالاخره چند روزی قفسی ساخته اند از قلمش و هر آنچه می گویندش مینویسد.

بگذارید این چند روزه را زیر قبای مولایش(آقای هاشمی) راحت باشد.

به ایشان گفتم که آقاغلام مدتهاست به زمین و زمان حمله میکند و ایراد میگیرد.

از نظر ایشان همه ایراد دارند جز آقای بهرمانی. پس جدی اش نگیرید و بگذارید خوش باشد.

آری آقا غلام،

به همان کربلایی که همین چندی قبل آنجا بودی، پیغامی به همین مضمون که عرض کردم به دوستان دادم که علنی سازند.

اما..

کمی بعد به فکر فرو رفتم و متوجه شدم که نه!

این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست یَ یَ !

ما یاد گرفته ایم که خودمان دشنام بخوریم اما مقدساتمان مصون بماند.

ما یادگرفته ایم دزفول را برای خوزستان ، خوزستان را برای ایران و ایران را برای اسلام بخواهیم.

غلام جان!

به روح همان آیت الله قاضی (که کتابش را به خوبی نگاشته ای و دستت درد نکند) قسم، ما حفظ حرمت اماممان را از ایشان آموخته ایم.

به ما چه که شما در میانه راه کم آورده اید و تغییر مسیر داده اید.

چندی پیش شنیدم که در مراسم تعویض رئیس دانشگاه آزاد دزفول، به شهر آمده اید و گردو خاک کرده اید!

آنجا از آقای هاشمی برایمان پیغام آورده اید که مردم دزفول چنین و چنان.

خیلی دلم میخواهد جوابیه مرا به عنوان یک شهروند دزفولی برای ایشان ببرید که :

(( آقای هاشمی، سلام

من یک دزفولی هستم،

یادتان هست که روزی روزگاری در منقبت ما گفتید : امروز مردم دزفول بهترین اعتبار را در دنیا دارند؟

یادتان هست؟

اکنون میخواهم بگویم : حاج آقا، ما هنوز آن اعتبار را داریم اما آیا شما اعتباری را که از سایه ی انقلاب و امام به دست آوردید توانستید حفظ کنید؟

آیا شما نیز چون مردم دزفول که در جهاد اصغر ایستادند توانستید در جهاد اکبر دوام بیاورید و عروس هزار چهره ی دنیا را پس زده و پای خیمه ولایت پایداری کنید؟

آقای هاشمی،

ممنون که هنوز برای مردم دزفول توسط آقاغلام پیام میفرستید اما ما خوشحالتر می شویم به جای آنکه دعاگوی ما دزفولی ها باشید مطیع مولایمان سیدعلی باشید و اینهمه ایشان را... ))

کجا بودم آقا غلام؟؟

آری! کمی که فکر کردم دیدم گافی که اخیراً دادید خیلی سنگین تر از آن است که بشود براحتی از کنار آن گذشت.

غلام عزیز،

کُنج مجمع تشخیص نشسته ای و مصلحت اندیشانه وبلاگ می نویسی برادر؟

حواست هست که ما همشهری هایت مدتهاست نزد غیردزفولی های بسیاری باید بابت هتاکی ها و اهاناتی که قلمی میکنی به این و آن پاسخ بدهیم؟

چه بگوییم؟

بگوییم ایشان دزفولی نیست؟

بگوییم در دزفول بزرگ نشده؟

بگوییم درس نخوانده؟

بگوییم زندان طاغوت را ندیده و پس گردنی ساواک را نخورده؟

بگوییم با جنگ (ولو با بخش تبلیغاتش) آشنا نیست؟

بگوییم ...

لااله الاالله..

فقط یک جمله میگوییم و رد می شویم : هر شهری خوب و بد دارد، شهر ما نیز!

من اما، نه آنگاه که به مسئولان و مدیران ارشد کشور توهین میکنی و دهانه ی کامنتینگت را بروی هم کیشانت باز میکنی عصبانی می شوم و نه آنگاه که از فتنه گران روسیاهی چون موسوی و کروبی و خاتمی دفاع میکنی.

اما سخت است برایم که از یکسو در جلساتی که با نام و یاد 4 خرداد تشکیل می شود ؛ دعوتت کنند و شرکت کنی.

و از سوی دیگر امام(ره) و مردمت را بابت همان ایستادگی که موجب آفرینش 4 خرداد شد سرزنش کنی و به بی تدبیری و اشتباه متهمشان نمایی.

و این است دلیل و رمز نوشتن این پُست، آقاغلام!

براستی اگر مردم دزفول که بسیاری شان با اختیار و اعتقاد خویش در شهر ایستادند، امامشان تو می بودی و دستور بر خروج از شهرها میدادی آیا لشکر 7 ولیعصر روحیه ایستادگی و زمینگیر کردن دشمن در آنسوی پل کرخه را داشت؟

باور کنم که کسی چون تو در تبلیغات جنگ مشغول روحیه دادن به جبهه ها بوده است؟

باور کنم که کسی چون تو دوش به دوش عظیم اسدی مشکال شکنجه شده؟

واقعا تکلیفت با خودت روشن است یَ یَ ؟

دوستان زیادی از ولایتی نبودنت می گویند.

که من نه به گفته ی آن دوستان بلکه با قوه ی خرد و منطق به این نتیجه رسیده ام.

میدانی چرا؟

وقتی حضرت آقا(روحی له الفدا) حمایت اوباما از فتنه گران روسیاه 88 را «وقیحانه» میخواند صد البته حمایت یک ایرانی خودی (که هم جبهه دیده است و هم شکنجه شده ی طاغوت است) از موسوی و کروبی، بسیار بسیار وقیحانه تر خواهد بود.

وقتی ولی فقیه مان می فرماید : شهدای 8 ماه فتنه 88 افضل از شهدای 8 سال دفاع مقدس هستند معنا و مفهوم این سخن برای کودکان پنجم ابتدایی هم قابل فهم است. لذا حمایت از مسببین جرم بزرگ قتل رأی 40 میلیونی مردم وقاحت بسیار میخواهد خصوصا اگر تبعه ایران باشد و آب و نان این مملکت زیر پوستش رفته باشد.

منطقم را قبول نداری ؟

کمی فکر کن؟

می بینی که درست میگویم.

به هر روی،

بنده چند روزی صبر کردم تا هم خشمم فروکش کند و با آرامشی علوی بنویسم و هم شاید شما آقاغلام گرامی به خود بیایید و سخن نسنجیده ات را پس بگیری.

که نگرفتی و اتفاقا برای فرار از فشار رسانه ای دست به تخریب مجدد احمدی نژاد هم زدی.

در حالیکه جبران توهینی که به حضرت روح الله و مردم دزفول و ایران (برای ایستادگیشان) کردی حمله به احمدی نژاد نبود.

لذا اینجا و در فضای محقر این وبلاگ دزفولی ، واضح و شفاف از شما سوالی دارم :

آیا هنوز معتقدید که مردم دزفول اشتباه کردند که در شهر ماندند و با ایستادگیشان 4 خرداد را رقم زدند؟

اگر پاسخت مثبت است بدان که هرجا (چه در تهران چه دزفول و چه در اهواز) بشنوم و یا ببینم در جلسه ای که در خصوص 4 خرداد است حضور دارید نهایت تلاش را برای انجام تکلیف حسینی خویش خواهم کرد.

چه اینکه اگر توهینی را که غیر مستقیم به ساحت مقدس 4 خرداد و شهدای مظلوم دزفول کرده ای پس نگیری، اینجانب میزبانان جلسات 4 خردادی را هم که دعوت کنندگان شما هستند مورد خطاب قرار خواهم داد.

آقا غلام شما میتوانید وقیحانه و بر خلاف منویات امام خامنه ای(مدظله) از کروبی، خاتمی و موسوی و باقی حضراتی که دیر یا زود به دست ملت ایران محاکمه و گوشمالی داده خواهند شد حمایت کنید لکن اجازه نمی دهیم تحت لوای فتنه گران روسیاه، در دزفول گرد و خاک کنید.

حق ندارید در حالیکه خون شهدای 4 خرداد را «تلف شده» به دست حضرت روح الله میدانید به جلسات 4 خردادی قدم بگذارید.

وقاحت کافی است آقا غلام.

همشهری ات : مهران موزون

پی نوشت :  لینک مطلب در سایت موسسه مهراب +

پی نوشت :  لینک جدیدترین شاهکار آقاغلام  +



موضوعات مرتبط: غلام , آقا غلام

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢۸ | ٤:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

حدود 21 سال پیش، خبری در شهر اهواز پیچید :

پدری 27 ساله (اهل منطقه ...) پس از آنکه چهارمین دخترش متولد می شود از شدت خشم (برای اینکه نوزادش بازهم دختر شده)، فرزند سه روزه ی خود را زنده زنده در گونی انداخته و به کنار رود کارون رفته و چند سنگ نیز به محتوای گونی اضافه و گونی را پس از چرخاندن دور سر خویش با تمام قدرت به کارون پرت کرده و سپس مستقیم به پاسگاه محل رفته و خود را تسلیم مینماید.

زجه های مادر کودک نیز هیچ اثری در قلب سنگتر از سنگِ پدر نکرده بود.

روزهای متمادی این موضوع نقل محافل مردمی اهواز شد.

فردای این جنایت به همراه چندتن از رفقا، در فروشگاه یکی از دوستان (که کارش ساخت و فروش آلات موسیقی سنتی بود) نشسته بودیم و من خبر این جنایت را مطرح کردم.

همه مبهوت و ساکت بودند.

استاد علی باقری(همان صاحب فروشگاه و استاد موسیقی، که اصلیت کُرد داشت و اکنون ساکن کرج است) در حالیکه سکوت کرده و سر به پایین داشت، تارَش را از طاقچه ی دکان برداشت و آرام و بی هیچ صحبتی شروع به نواختن کرد.

شنیده بودم که می گویند : وقتی کلمات کم بیاورند موسیقی به کمک می آید.

آنروز و در آن لحظه این موضوع را با گوش و چشم خویش حس کردم.

او طوری بداهه نوازی میکرد و با نوایی محزون و آرام تار را می خاراند که من توانستم تمامی سکانس جنایت را تجسم کنم.

انگشتان علی باقری به جای زبانش داشت تعریف میکرد :

صدا، نور ، حرکت..

(داخلی)

زن : نه! تو رو خدا نه! تو رو به ابالفضل قسم میدم.

(مرد بی توجه به التماسهای زن، نوزاد را از آغوش او بیرون کشیده و زن را به کناری پرت میکند)

مرد : دختر میاری برام؟؟ آبرومو بردی، سرمو پایین انداختی! یکی! دوتا! سه تا! مگه نگفتی این یکی پسره؟؟

(بیرونی)

(زن به لباس مرد می آویزد و مرد بی توجه در حالیکه بازوی نوزاد را مانند کیف دستی در دست گرفته به سمت گوشه حیاط رفته و یکی از گونی های کهنه ی گوشه خانه را برداشته و نوزاد را درون آن انداخته و در برابر چشمهای وحشت زده همسایه ها که هنوز درست متوجه موضوع نشده اند به سمت ساحل کارون میرود)

زن جیغ کشان و برصورت زنان به دنبال شوهر میدود..

...

باقری پلان به پلان این صحنه ها را برای من و دیگر دوستان تجسم بخشید و با انگشتان خیس از اشک به جان تار افتاده بود.

صدای زخمه ی تار، آنجا به اوج رسید که نوزاد آخرین نفسهایش را زیر آب های گلالود کارون و در میان گونی پر از سنگ می کشید.

تار باقری تمام شد، زیر چشمی به دوستان نگاه کردم. همه سعی در پنهان کردن تَری چشمهایشان داشتند.

و باقری همچنان هیچ نگفت و تار را سرجایش گذاشت.

....

اینها که گفتم مقدمه بود دوستان!

امروز پس از صلات ظهر بود که خبری را خواندم.

در حال انجام کاری سنگین بودم و برای تمرکز بیشتر، موسیقی فیلمِ «خیلی دور خیلی نزدیک» (ساخته استاد علیقلی) را در گوش داشتم.

خبر را که خواندم، محتوای خبر با موسیقی، در روح و روانم یکی شد و حالم مانند آنروز در فروشگاه استاد باقری به هم ریخت.

خبر را بخوانید اما لطفا موسیقی مذکور را هم در گوشتان قرار داده و همزمان گوش کنید.

کل موسیقی 6 دقیقه است.

لطفا تمام جنایتی را که اتفاق افتاده با موسیقی مرور چندباره کنید و برایم حس و حالتان را بنویسید.

تیتر این مطلب را «خیلی دور خیلی نزدیک» انتخاب کردم که بگویم :

خدایاااااا..

اگر عصر جاهلیت از ما خیلی دور است و اسلام خیلی نزدیک ، پس چرا این سکانسهای تلخ، کاممان را 1400 سال پس از هبوط پیامبرت، تلخ تر از تلخ میکند؟

خبر جنایت +

موسیقی +  (وقتی صفحه ی مربوط به موسیقی باز شد روی لینک دانلود موسیقی شماره 5 کلیک کنید)

پی نوشت : من یکسال در شهر «ش» زندگی کرده ام. به جرأت میگویم از بهترین و اصیل ترین عرب زبانان خوزستانند. این را  صادقانه عرض کنم : مردم آنجا مملو صفا و مهربانی اند. ای کاس ایسنا به نام این شهر اشاره نمیکرد.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٤ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()