دوستِ عزیز، جنابِ آقای مهندس موزون،

سلام بر شما و اهالیِ دیسون.

از این که حقیر را از درجِ مطلبِ آقای سید رضا صائبی نیا آگاه فرمودید، سپاسگزارم.

سرآغاز دیباچه :
همان گونه که آگاهید، حقیر از اوایل دهه ی 70 در بابِ ریشه یابیِ واژگانِ دزفولی (و نه معنانگاریِ صِرف!) مجموعه ای بزرگ با نامِ « لهجه ی مادرآن » را آغاز و همچنان در حال تدوین و توسعه ی محتوایی این فرهنگِ ریشه کاو  میباشم و باز، آگاهید که فرآیندِ طی شده در روندِ این تدوین، در همان پنج سالِ نخست، منجر به آفرینشِ مِتُدی گردید که به واسطه ی آن و با تکیه بر یکپارچگیِ ذاتیِ لهجه های ایران زمین ( و البته با محوریتِ لهجه ی فخیمِ دزفولِ بزرگ )، می توان به واکاوی و بازیابیِ ریشه ی کهن ترین واژگانِ پارسی توفیق یافت. این واژه نامه ، که به مثابه فرزندِ بیست ساله بنده می باشد و به زبان اجنبی ("MADARAN" Dictionary of Persian accent etymology)  نامیده می شود، هم اکنون در آستانه ی ورود به دامانِ شهر عزیزم دزفول، به انتظار نشسته است.

 

پروردگارِ بزرگ را شاکرم که بر این خُردترین بنده اش منت نهاد و پس از هبه ی عمرِ مکفی، مجالِ مقتضی عنایت فرمود تا با درک محضر اساتیدی بزرگ، عاشقانه در فضای لهجه های « بزرگ زمینِ ایران زمین » سیر کنم و کوچ به کوچ از دزفول تا بلخ و سمرقند و از نشابور تا آذربادگان و قونیه پرگشایم و باز، کوی به کوی به خانه بازگردم تا ناچیز دانه ای را که به تحفه از جادگانِ سفر برچیده ام در پایخاکِ مردمانِ دیارِ نازنینم بر زمین گذارم.
و باز ، و باز ، و باز ، امید دارم تا مورنوازان و بزرگ زادگانِ « دزفولِ بزرگ » سلیمان وار این ران ملخ را بپذیرند و تا این کوچیِ خسته ، جرعه ای از زلالِ دز برگیرد، بر تحفه اش نظری عنایت کنند.


         به گدا قدر بیفزاید و از شاه نکاهد          

گاه گاهی چو کند شاه، نگاهی به گدایی


میانه ی دیباچه :
نیک می دانید که لهجه ی فخیمِ دزفول نزدِ حقیر، چون شیرینیِ جان، عزیز و چون دُرِ نایاب، گرانبهاست و لذا هر جا سخنی از این لهجه رَود حقیر خود را مکلف به اظهار و مقید به قیام می بینم.

جانِ دیباچه :
در اقدامِ شیرینِ همشهریِ خوش ذوق، آقای سید رضا صائبی نیا، دو شیرینیِ ظاهر و یک « تلخ رگ ِ » باطنی می بینم.

شیرینیِ یکم : علاقه، افتخار و پرداختنِ ایشان ( و بالطبعِ امثالِ ایشان ) به واژگانِ خودیِ لهجه ی مادری.

شیرینی ِ دُیُم : توجه ایشان به ریشه یابیِ واژگان ( نه آن گونه که تا کنون در سطحِ کتبِ پراکنده ی شهر مشاهده شد، معنانویسی و مفهوم نگاریِ صرف)

( بیراهه ی سخن : با کمالِ احترام به زحماتِ شبانه روزیِ تمامِ وبلاگ نویسانِ جهان،حقیر همیشه به سطحی بودنِ فضای وبلاگ و وبلاگ نویسی معتقد بوده و خواهم بود. ولو آن که مالکِ وبلاگ، شیخ اجل سعدی باشد. ایضاً سایت هایی که پیشینه ی مالکِ آن وبلاگ نویسی بوده و صرفاً با ثبت یک دامنه، « سایت آسا » شده اند اما همچنان رویه ی « لاگ گذاری » و کوته نویسی بر آنها مستولی است. چنان چه این نظریه مخالفانی داشته باشد و مهندس موزون امر کند و بنده نیز مجال و کشش داشته باشم، در این خصوص نیز خواهم نوشت ، چرا که رصد کرده ام جوانانِ هوشمند و علم دوستِ شهرم را که چگونه اوقات شریف عمر را همچون انرژی هسته ای صرفِ گیراندن شعله ی شمع های زیبا اما کوچکی همچون وبلاگ می کنند.
     کما این که همشهریانِ ادب دوست به یاد دارند نوشته های وزین اما مطولِ دوست و استادِ عزیزم، جناب آقای سهراب افشار، تا چه حد بر دوش ظریفِ وبلاگِ ادیب شناس سنگینی می کرد و بسیاری از مخاطبانِ وبلاگخوان از حجمِ زیادِ متون – ولو متونی به وزانت و سلطه ی دستنوشته های ایشان – شاکی بودند. آری باید پذیرفت که میانِ دنیای کتابخوانی و زیادخوانی با دنیای وبلاگ نویسی و کم خوانی تفاوت از زمین تا آسمان است. حال با عرضِ عذر، به راهِ سخن بازمی گردم و با تجدیدِ احترام به عزیزِ همشهرم، جنابِ صائبی نیا رخصت می طلبم تا تلخیِ باطنیِ این اقدام  را نیز واگویم).

   و اما تلخیِ باطنی : حال که برای نخستین بار کسی در سطحِ شهر، رسماً و علناً از منارِ بلندِ اینترنت به بیانِ این موضوع ( ریشه یابی واژگانِ شهر ) پرداخته، یقیناً همه نویسی ( یا بررسی های غیرتخصصی ) بر این مبحث سایه خواهد افکند و در فضای ساده ای همچون وبلاگ این مبحثِ حساس و بسیار حیاتی به بیراهه رفته و دستخوشِ سلایقِ غیرکارشناسی و نظریه پردازی های عام خواهد شد و در چاهبِلاگِ همه گویی و کوتاه نویسی سقوط و به تبعِ آن نزول خواهد کرد.
اینجانب تنها به همین دلیل و برای نمایاندنِ میزانِ حساسیت و اهمیتِ کارشناسی بودنِ موضوع، وظیفه دانستم این پُست را نگاشته و از پنجره ی روشنِ دیسون تقدیمِ قلوبِ اصیلِ دزفولی نمایم تا دوستان فراموش نکنند که در بابِ ریشه کاوی لغاتِ هر لهجه ، ارسالِ یادداشت به هر وبلاگی در سرتاسرِ کشور ، مِن بابِ تفنن و گپ و گفت مفید است اما از سوی دیگر، برداشتِ علمی از یادداشت ها و گپ و گفت های دوستانه مخاطبانِ وبلاگخوان و گعده های وبلاگی، می تواند ناظر به ضرر هم باشد.
که البته تنها چیزی که در این میان قطعی است خلوصِ نیتِ فهیمانی همچون مهندس موزون و جناب صائبی نیای عزیز است که مرادی ندارند جز ترویج ، تبلیغ و توجهِ بی آلایش به لهجه ی پاکِ مادری و شک نیست که ایشان قصدِ تولیدِ تعبیراتِ علمی و یا نشرِِ استنتاج هایِ کارشناسی، - برگرفته از مجموعه نظراتِ مخاطبان – را ندارند و دقیقاً به همین جهت است که می بایست تبریک گفت و منت دارِ اقدامِ دلسوزانه ی ایشان بود.
لذا همه آگاهیم که انجامِ کار اصیلِ علمی در این مقوله، حدیثی است بس خطیر و مفصلی است « بس به تفصیل ».

 اینجانب، در راستای اثباتِ این مدعا، تنها یک مورد از دو واژه ی ارایه شده ی جناب صائبی نیا را به اجمال ریشه یابی نموده و با کمال احترام به این حرکتِ قابل احترام، برای ایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم.


« ریشه کاویِ (etymology) واژه ی سُقُلمَه »

 بخش نخست ( تجزیه ی واژه ) :
در شرح تجزیه ی واژه ی سُقُلمه سه ردیف زیر قابلِ تجزیه است :

1-    واژه ی «سُک» sok
2-    پسوند «اُلمه» olma
3-    ابدال کاف به قاف

(ابدال به معنای تحولِ تدریجیِ یکی از حروفِ یک واژه در بستر زمان از صورتی به صورتِ نزدیکِ دیگر است مانند تبدیل گنبذ - گنبد در شرق ایران و یا خذمت - خدمت در غرب ایران)

ردیف یکم (واژه ی سُک) :
به معنای سیخ و یا سیخونک است که به هر دو صورتِ « فعل » و « اسم » به کار می رود.
به این مفهوم که گاهی سُک در معنای فعل (فرو کردن شیء نوک تیز در بدن جاندار) بوده و گاه در معنای اسمِ ابزار است ( مانند سُک ماهیگیری) و در برخی از دیگر مناطق ایران زمین (ایرانِ کنونی + تاجیکستان + افغانستان + ...) نیز به معنای وسیله یا ابزاری است که فعل سُک را با آن انجام میدهند.
نکته جالب آنکه زبان تازی با وام گرفتنِ حالت اسمیِ واژه ی «سُک» از زبان پارسی ، اسم ابزار عربی ساخته و واژه ی «سُکَینَه (sokaina) را پدید آورده اند که به معنای چوب تیزی است که با نوک آن چارپایان را پیش می رانند.
متاسفانه آنچه که به اشتباه در افواهِ عامِ اعرابِ امروزی رایج شده این است که زنان و دخترانی را که در واقع، نامِ سَکینَه (sakina) دارند به اشتباه سُکَینَه (sokaina) می گویند، و چنانچه این واژه را با املای سُکَینَه (sokaina) در گوگل سرچ کنید صفحاتی مملو از تصاویر زنان و دختران عرب با همین نام خواهید یافت.
در حالی که مبرهن است که املاء و تلفظ صحیحِ این نامِ عربی سَکینَه (sakina) و به معنای « آرامش » است . در قرآن کریم نیز آیه ی 4 از سوره ی مبارکه ی فتح، املای صحیحِ سَکینَه نگارش شده است :
هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً
لذا باید دانست تلفظِ این واژه برای خانم ها با صورتِ سُکَینَه (sokaina) غیرمؤدبانه بوده و به معنای چوبی است که به اندام چارپایان فرو میکنند و در مخاطبه ی خانم های مسما به این اسم، لزوماً می بایست با تلفظ صحیحِ سَکینَه (sakina) بیان گردد.
(توضیح : اگر این بخش از مطلب قدری طولانی شد و ارتباطِ غیرِمستقیم آن با واژه ی سُقُلمَه ، برای خوانندگانِ وبلاگ خوان (بخوانید کوتاه خوان) ملال آور گردید نگارنده از بابتِ آن پوزش می طلبد).

ردیف دوم (پسوند اُلمَه) :
این پسوند یکی از دیرپاترین و گسترده ترین پسوندها در لهجه های ایران زمین است که در اکثر لهجه های پارسی در واژگانی همچون «بُقُلمَه»،«سُقُلمَه»،«دُلمَه» موجود است. مرحوم علامه دهخدا در فرهنگِ خویش در این باره آورده است :
« [ لمه . ل َ م َ/  م ِ ] (ترکی ، پسوند) کلمه ای ترکی است و چون مزید مؤخری در بعض کلمات ترکی مستعمل در پارسی درآید. مزیدِ مؤخری است در کلمات ماخوذه از ترکی و مجموع مرکب صورت اسم مصدری است که به معنی اسم است :

تولمَه = آتش سرخ کن یا آتش گردان
سوزلَمَه = چلو صافی
چالمه = یخدان چرمین
بقلمه = گوسفند درست بریان
دلمه = غذائی از گوشت و لپه پخته در برگ مو یا کلم پیچیده
قابلمه = بادیه ی دردار
تابلمه = رشته ای چند به هم تافته
و گاه اسم مصدر است چون : کفلمه = از: کف عربی +  لمه )
دیشلمه = دیش ، دندان +  لمه »

البته بر پایه ی استدلالات و مستنداتِ نگارنده ، نوشته ی مرحوم دهخدا در یادداشتِ فوق در سه مورد، محلِ اشکال است :

الف ) معنای بقلمه را در گویش دزفولی قید نکرده اند که این امر، جزو محدودیت ها و کاستی های تحقیق ایشان میباشد.

ب ) وامگیریِ واژه ی ( کف ) در ترکیبِ کفلمه را وامِ پارسی از  تازی ( ونه برعکس) دانسته اند که مورد تردیدِ حقیر است.

ج ) ترکی دانستنِ لهجه ی آذریانِ ایران، غلط رایجی است که در مجموعه ی « ایران نَشناسی » ( از نگاشته های حقیر) بدان اشاره شده است. تکرارِ این اشتباه از سوی استادِ مسلمِ لغت شناسیِ ایران ، مرحومِ فقید علامه دهخدا، یکی دیگر از لغزش های این متن است.
البته بسطِ این مفهوم که واقعیتِ نژادِ ترک و زبانِ ترک چیست و در بابِ ترک نبودنِ آذریانِ عزیز و اصالتِ عمیقِ ایرانی ِایشان مجالی دیگر می طلبد که در این مقال نمی گنجد.
همین قدر بسنده می نماید که : زبان ترکی از حیثِ نسب و تبار جزو زبانهای اورال- آلتایی و به بیان دقیق تر از گروه زبان های آلتایی است که از مناطق سردسیرِ سرزمینِ مغولستان به دیگر جای ها کوچیده است. فلذا بنده ارتجالاً به همین اشاره بسنده کنم که :
زبانِ ترکی یکی از زیرشاخه های زبانِ مغولی است ، در حالی که گویشِ فخیم و سترگِ مردمانِ آذربایجان - که از اصیل ترین لهجه های زنده ی ایران است ، مالامال است از واژگانِ ناب و دست نخورده پارسی که البته با مقدار « بسیار اندکی » واژگانِ ترکی (مغولی) درآمیخته است و البته بسیار اندک.
زبان شناس ( و به ویژه ریشه شناس) در واکاوی واژگانِ ایرانی، بسیار نیازمند و محتاجِ مراجعه به گنجینه ی عظیمِ لهجه ی شیرین و زیبای آذرستان است. نگارنده نیز در نگارش و تدوینِ « فرهنگِ مادرآن » ، از سرچشمه ی لهجه ی آذریانِ ایرانِ جان،  بهره ی فراوان جسته و در بسیاری از مواضع، لهجه ی شهرم دزفول را وامدارِ لهجه ی آذریان یافته ام ، همچنان که تمامِ لهجه های ایران را وامدارِ لهجه ی شهرم ، دزفول، (دزفولِ بزرگ).
به هر حال، باز می گردم به سرخط کلام که :
«  بخشِ دوم ِ واژه ی مرکبِ « سُقُلمَه » همان پسوندِ ( اُلمَه) است که نقشِ مصدری کردنِ « سُک » را برعهده دارد ».

ردیف سوم (ابدالِ کاف به قاف) :
 در بسیاری از لهجه های فخیمِ پارسی همچون لهجه ی دزفول، چهارحرفِ ( ک، گ ، ق و خ ) دایماً به یکدیگر ابدال می شوند و نمونه هایی فراوانی از آن در پهنه ی ایرانِ بزرگ ( تاجیکستان ، بخارا ، نشابور ، دزفول و ....) در دست بوده و در مجموعه فیش های نگارنده، نیز مندرج است.
تا جایی که در لهجه ی بزرگِ دزفولی مواردی در دست است که در یک واژه ی معین، هر دو صورتِ ابدالیِ ( قاف و کاف) به طورِ همزمان، زنده و در حال کاربری است.
 بخش دوم ( ترکیب واژه ) :
بنابراین ترکیبِ و ترتیبِ پیشنهادیِ صورت های تبدیل واژه ی سقلمه، به قرارِ زیر است:
صورت یکم : سُک + اُلمَه
صورت دوم : سُق + اُلمَه ( اِعمالِ ابدال )
صورت سوم : سُقُلمَه ( اِعمالِ ترکیب )

 نتایج و معناکاوی :
مشاهده می گردد که معنای سقلمه ، شباهتِ کاربردی بسیاری با سُکُلمَه خواهد داشت که به معنای وارد کردنِ ضربه با تیزی یا نوکِ چیزی به جانداری (همچون انسان) می باشد. البته در این برهه از تحول ِ گویش دزفولی، این واژه، تک کاربری گردیده و صرفاً به معنای ضربه زدن به وسیله ی تیزی ها و برآمدگی های استخوان های دست (مانند تیزیِ آرنج (کُلمَک) یا پشتِ مشت ) به بدنِ انسانِ دیگر به کار می رود.
در پایان، بارِ دیگر، به محضرِ همشهریِ عزیز و فهیم، دوست نادیده و عزیزم « آقای سید رضا صائبی نیا » سپاس گزارده و امیدوارم مختصر پاسخِ فقیرانه ای که در اجابت به یادداشتِ ایشان ، امتثالِ امر شد شایسته ی صرفِ وقت و در خورِ مطالعه ی بزرگواران بوده باشد.
یادآوریِ بایسته :
پرداختن به ریشه های واژگانِ دزفولی اگر منجر به سطحی گویی و سطحی نویسی گردد و در فضای گسترده ای همچون اینترنت، افکارِ شخصی و سلایقِ فردی پراکنده گردد، آنگاه زدودنِِ اشتباهاتِ پدید آمده و غلط های رایج شده در فضای مجاز، کاری بس ناشدنی و سنگین خواهد بود.
متاسفانه این روزها بسترِ تدریس و تحصیل در رشته ادبیات از فقر شدید رنجور بوده و حتی در سطحِ کارشناسی ِ ارشد، ضعف دانش ادبی موج می زند. تا جایی که در یک مورد، مشاهده شد که یک همشهریِ دانشجوی کارشناس ارشدِ ادبیات، قوه ی تمیز و تشخیصِ صحیحِ عروضِ یک شعر را نداشته و مقدماتِ ابتداییِ فنِ عروض (تبصره های هجای بلند) را نمی شناخت.
در چنین فضایی، معدودی از دانشجویانِ این رشته های فاخر دست به اعمالِ ناشایستی همچون نقلِ مطالبِ کم اساس و یا بی اساس از وبلاگ ها و یا سایت های غیرتخصصی زده و با بازتابِ شنیده ها و سلیقه ها، مطالبِ غیرصحیح و غیرعلمی را از طریقِ نقلِ مکتوب و یا شفاهی به درون فضای دانشگاهی کشانده و فرضاً ممکن است آنچه که خوانندگانِ علاقمندِ آقای صائبی نیا در کامنتینگِ وبلاگِ ایشان قید کنند ، فرداروز سر از مستنداتِ دانشگاهی!! دانشجویانی درآورد که متاسفانه آموخته اند که بدون ذکر منبع، مطالب دیگران را بچاپند.
لذا دو درخواست عرضه می دارم و از محضر عزیزان، رفع ِ «دفعِ فرصت» می نمایم:
درخواست یکم : مبحثِ ریشه یابیِ واژگان را در فضای خُردی همچون وبلاگ، به معرض مگذارید که نه فضا تخصصی است و نه مخاطبان. صحیح نیست که در راسته ی زرگران به طرح و نظرخواهی در بابِ شیوه ی پروازِ شاتل های فضایی پرداخته شود. زیرا هر آنچه بیان و درج شود خارج از حیطه ی تخصص گوهرسازان و زرگران است. مگر آن که در پیشانی این مبحث نوشته شود :
« استنادِ علمیِ نظراتِ دریافتی، بر عهده ی نویسندگانِ یادداشت ها بوده و مالکِ وبلاگ، عهده دار ِمسئولیتِ صحت و سقمِ آن نخواهد بود ».
درخواست دُیُم :
از تمامیِ مطالعه گرانِ فهیم، استدعا دارم در نقل مطالبِ فوق ( ریشه کاویِ واژه ی سُقُلمه ) به هر محفل، مجمع و یا منبعِ (شفاهی یا کتبیِ) دیگری ، موضوع را به منبع زیر ارجاع و استناد داده و دفاع از صحتِ و سقم آن را بر عهده ی نگارنده واگذارند :

« فرهنگِ مادرآن » - بابِ سین – نویسنده : ع.م - منبع : دیسون – اسفند 1390
MADARAN Dictionary of Persian accent etymology – by: A.M
 Accessed at: http://disoon.persianblog.ir
Access Date:  March- 11- 2012

عمرتان دراز ، فرجامتان رستگاری ، و رستاخیزتان خشنودی پروردگار

 

پی نوشت )

دیسون سوال سید رضای عزیز رو تکمیل میکند :

حال با توجه به شرح واژه ی سُقُلمَه ، بنویسید که سُقُلمَکی یعنی چه؟

بیست نفر از ارسال کنندگان پاسخ صحیح به قید قرعه به صرف یک پُرس نون چربی اصیل دزفولی (در ایام نوروز 91) دعوتند.



موضوعات مرتبط: دیسون , لهجه , فرهنگ , دزفول

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

کار دوساعته ی گرفتن شناسنامه اش 17 روز به درازا کشید.

چرا؟

شاید باورتان نشود.

گفتند : واژه ی "بانو" در اسامی مجاز نداریم.

17 روز دویدم...نامه نوشتم....انتظار کشیدم.

بی نتیجه بود.

شد فاطمه.

 

فاطمه

دستبوس شما دیسونی هاست



موضوعات مرتبط: فاطمه بانو , دیسون , شناسنامه , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

(( زنم سیمین دانشور که می‌شناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانش‌یار رشتهٔ زیبایی‌شناسی و صاحب تألیف‌ها و ترجمه‌های فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به این‌ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد. ))

 

اینها بخشی از گفته های مرحوم جلال آل احمد درباره همسرش سرکار خانم سیمین دانشور است.

وی نخستین بانوی داستان نویس حرفه ای ایرانی است.

سووَشون اولین رُمان بلند اوست که در سال 1348 (سالمرگ جلال) توسط انتشارات خوارزمی به چاپ رسیده است.

دانشور 19 سال تمام ، همسری باوفا و دلسوز برای آل احمد بود که دست تقدیر در سال 1348 با مرگ جلال ، بین این زوج جدایی افکند.

شاید بتوان تلخ ترین حادثه ی زندگی حرفه ای این بانوی قلم به دست را سرقت آخرین رمانش (کوه سرگردان) دانست.

من به خوبی درک می کنم که حس یک مؤلف ، زمانی که اثرش دزدیده شده و یا کدهای اثرش دزدیده و گرته برداری می شود چه حس تلخی است.

سال 87 طرح فیلمنامه ای(در خصوص دزفول) را در جایی بسیار معتبر ثبت کردم که هنوز هم باقی است.

یکی از فیلمسازان مشهور کشور (ع.ا) اقدام به سرقت موقت طرح و گرته برداری از کدهای آن نموده و اثری بلند را از آن تهیه کرد که ...

معصومین (علیهم السلام) نیز چه نیکو ، سرقت اندیشه و فکر را به عنوان بدترین نوع سرقت برشمرده اند.

بگذریم...

عصر امروز پنج شنبه 18 اسفندماه 1390 سرکار خانم سیمین دانشور در نود و یکمین سال زندگی اش به دیار باقی شتافت و پس از 42 سال دوری از جلال آل احمد ، به وی پیوست.

42 سال فراق دانشور و آل احمد پایان یافت.

به جامعه ی داستان سرایان "حرفه ای" کشور تسلیت عرض می کنم.

 

سیمین دانشور

روحش شاد

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: سیمین دانشور , جلال آل احمد , دیسون , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

یکی از کاندیداهای محترم (دور اول) انتخابات دزفول ، پیامی را در کامنتینگ (در پُست قبلی) دیسون ارسال نموده اند که به احترامِ شأنیت کاندیداتوری ایشان ، عیناً در اینجا تکرار می شود.

بسمه تعالی

ضمن تشکّر و قدردانی از مردم عزیز شهرستان دزفول، خصوصا خانواده های شاهد،جانبازان،آزادگان وکلیّه ی ایثارگران؛ درخصوص شرکت گسترده درانتخابات نهمین دوره ی مجلس شورای اسلامی و خلق حماسه ای شگرف که برگی زرّین دیگری به دفترمزین و پرافتخارانقلاب اسلامی افزود،حمایت خودرا ازسردارانقلاب، جناب آقای محمدعلی قاسمی اعلام می دارم و ازهمشهریان عزیز و شریف دزفول تقاضای حضوری شورانگیزتر درانتخابات مرحله ی دوم رأی گیری نهمین دوره ی مجلس شورای اسلامی را می نمایم.گل دراینجا برخود لازم میدانم ازمدیریت محترم وبلاگ دیسون جناب آقای موزون نیزتشکّر و قدردانی بنمایم.گل                                                ومن الله التوفیق                                                 17/12/1390                                                 برادرکوچک شماامیرفلاطون نژاد

 

پی نوشت های دیسون

1- ضمن تشکر از جناب آقای فلاطون نژاد از لطفی که به حقیر دارند عرض میکنم که حرکت شما را در ابراز قدردانی و ابراز محبت به مردم شریف دزفول می ستایم.

2- آشکار سازی کامنت آقای فلاطون نژاد و درج آن در صفحات دیسون به معنای حمایت دیسون از آقای قاسمی نبوده و نوشتن همین پی نوشت 2 نیز به معنای عدم حمایت از آقای قاسمی نیست (اصولا رأی دیسون مخفی و فراجناحی است)

یا حق

 

 



موضوعات مرتبط: دیسون , مهران موزون , انتخابات , امیر فلاطون نژاد

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ | ٦:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

دور اول تمام شد و دو گزینه برای انتخاب نهایی به دور دوم رفتند

اما سه نکته :

اول : اینجانب جمع آراء ماخوذه ی دزفول را بین 140 تا 150 هزار نزد دوستان تخمین زده بودم که ظاهرا یکی دوهزارتا اشتباه کردم و ضمن تشکر از 151 هزار نفری که پای صندوق ها حاضر شدند عرض می کنم که توقع از مردم دزفول و جایگاه سیاسی شان بیش از این بود چرا که فراتر از اسامی کاندیداها و اینکه چه کسی به مجلس خواهد رفت ، جمع آراء ماخوذه برای حفظ امنیت ملی مهم است. کاریکاتور زیر که در وبلاگ مجیدی راد عزیز لینک شده گویای منظور بنده است.

 

شک نیست که بالا بودن جمع آراء ماخوذه تیری داغ و سنگین بر جگر اقلیت خائن داخلی است که خواب آمدن امریکا را در این کشور می بینند.

نمی دانم چرا؟ ولی حسی به من می گوید که درصد حضور مردم حومه نشین دزفول از خود شهر بیشتر بوده است امیدوارم که فرمانداری محترم آمار بیشتری را ارائه کند تا تحلیلگران و پژوهشگران بتوانند از آمار سنی ، جنسیتی ، جغرافیایی و .. برای تحلیل های علمی پژوهشی و ... بهره بیشتر بگیرند.

دوم : در مراسم سالیانه جوایز اُسکار به کم امتیازترین فیلم نیز جایزه ای می دهند که پیام اخلاقی و روان شناختی اش قابل تأمل است.

چه می خواهم بگویم؟

بنظرم می رسد کسی که خودش وقوف دارد بر این حقیقت که رأیی ندارد و شناخته شده هم نیست و حتی ممکن است که مورد سرزنش خناسان دور و بر خود قرار بگیرد اما شجاعت به خرج داده و پای به عرصه کاندیدا شدن می گذارد و پس از چندین میلیون تومان هزینه با کسب رتبه آخر کنار می رود شایسته آنست که از سوی مردم و مسئولین مورد تشویق قرار گیرد چرا که با این عمل خود سعی در گرمتر کردن تنور انتخابات داشته و حتی می توان گفت عمل او موجب نمایش فضای باز انتخابات در کشور و ایجاد امید در جوانانی است که ورود به چرخه قدرت را امری محال می دانند.

اینجانب حرکت جسورانه آقای امیر فلاطون نژاد را تحسین می کنم و به کارمندان شریف اداره دارایی دزفول توصیه می نمایم تا در اولین روز حضور این همشهری گرامی در محل کارش به استقبال وی رفته و از زاویه ای نو به این حرکت ایشان بنگرند.

پیشنهاد می کنم به مسئولین شورای شهر ، که به عنوان آخرین رتبه ی اخذ رأی این کاندیدای محترم را مورد تشویق قرار دهند.

سوم : در دور اول ، رأی من برای آقایان قاسمی و بالنگان نبود اما اگر برای دور دوم در شهر باشم به پای صندوق خواهم رفت انشالله.

نکته بسیار مهمی که اینجا می خواهم عرض کنم این است که متاسفانه....متاسفانه...متاسفانه...فرهنگ حال حاضر در دزفول به گونه ای است که بسیاری از جوانان و همشهری ها برای انتقادات سازنده و به چالش کشیدن های منطقی مسئولین زحمت کش شهر ، تا اندازه ای دچار رودربایستی و خود سانسوری هستند.

بنده شک ندارم که این اوضاع نه به نفع مردم است و نه مسئولین.

مسئولی که مورد انتقاد و چالش های عقلانی از سوی اربابان رجوع خویش نباشد به مرور زمان فراموش می کند که خادم رجوع مردم است و خود را -خدای ناخواسته- ارباب مردم می بیند.

و این همان چیزی است که دشمنان این مردم می خواهند تا با زبان و قلم گزنده و مسموم خود سیستم و نظام را به پاسخگو نبودن و ... متهم کنند.

ما در دزفول نیاز مبرم داریم به فرهنگ مطالبه گری صحیح و مدیریتی صحیح که مورد تاکید حضرت آقاست(روحی له فدا).

ما در دزفول نیاز داریم به مهار دوگانه مسئولین شهرمان.

به اینکه از یک سو از خدمات مشفقانه آنان حمایت کنیم و فرصت سعی و خطا به ایشان بدهیم و از سوی دیگر هرگونه کمکاری و کجکاری عمدی را به شلاق نقد ببندیم.

دزفول مسئول شجاع می خواهد نه کم دل و جرأت.

دزفول مسئول اهل مطالعه می خواهد نه هُرهُری مسلک.

دزفول مسئولی می خواهد که شبانه روز خود را وقف این مردم بداند نه ساعت تعطیلی و استراحت برای خود قائل باشد که در غیر اینصورت باید پای از دامن میز امانت مردم بکشد و دنبال شغل شخصی خود برود و میدان را برای خیل کسانی که برای آن پُست صف کشیده اند خالی کند.

دزفول مسئولی می خواهد که منافع دراز مدت شهر را فهم کند.

دزفول مسئولی می خواهد که وعده های داده شده به مردم را فراموش نکند.

دزفول نیاز به مسئولی دارد که در تعامل با دیگر مسئولین شهر با واژه ی "هم افزایی" بیگانه نباشد.

دزفول به مسئولی نیاز دارد که از هیچگونه انتقاد و چالشی فراری نباشد و دنبال محافظه کاری نبوده و همیشه گوشش برای شنیدن و ارتباط رو در رو با مردم آماده و مهیا باشد.

دزفول به مسئولی نیاز دارد که در جای جای میدان مسئولیتش خدا را شاهد و ناظر بر اعمال خود بداند و به کمترین بهانه ای دنبال پیاده سازی عملیاتی روحِ فرامینِ قرآنی در زندگی مردم شهرمان باشد.

دزفول به...

می خواهم عرض کنم بیاییم برای شکستن تابوی "نمی توان با مسئولین دزفول به بحث و انتقاد ابوذروار نشست" از همین الان اقدام کنیم.

بیاییم برای دور دوم با هرکاندیدایی که می خواهیم بیعت کنیم با صدای بلند شرط کنیم که :

به شما رأی می دهیم بشرط آنکه تمام چهارسال آینده زیر تیغ تیز نظارت و پاسخگویی به ما باشید و کمترین بی توجهی شما را به وظایف و عهودتان با صدای بلند جار خواهیم زد.

ما مردم و جوانان دزفول به شما جناب بالنگان/قاسمی رأی می دهیم اما عقد اخوت با شما نبسته ایم و تا مادامی که پاسخگوی پژوهشگران و نخبگان شهر بابت کرسی اشغالی تان باشید روی چشم ما جا دارید که در غیر این صورت حسابی ویژه نزد کرام الکاتبین برایتان باز کرده و آنلاین به حساب شما گرامیان خواهیم رسید.

من؛

مهران موزون؛

فکر می کنم میزان درک و شعور سیاسی اجتماعی کنونی مردم عزیز دزفول در حد این سنگ واکنی می باشد و اینگونه عهد و پیمان با نماینده ی آینده شهر(هرکس که می خواهد باشد) عین سیره علوی است.

صدالبته نظارت این چنینی بر وکیل مجلس مان حساب کار را دست دیگر مسئولین شهر نیز خواهد داد.

صد البته موجب بالا رفتن کیفیت مدیریتی شهر خواهد شد.

و

صدالبته نافی حمایت قاطع از کیفیت بالای خدمات نماینده و یا مسئولین نیز نخواهد بود.

انشالله تعالی. 



موضوعات مرتبط: دزفول , دیسون , انتخابات , نماینده

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ | ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

اینروزها از بنده ی حقیر گرفته تا خیلی های دیگر در شهر ، دغدغه ی آن داریم که خوشترین انتخاب برای دزفولی ها از درون صندوق های انتخاباتی بیرون آید.

بنده علیرغم آنکه تکلیفم را (صرفنظر از آنکه پای صندوق های تهران باشم یا دزفول) می دانم ، لکن باز هم از تحقیق و تفحص دست بر نداشته و مدام در حال کاوش در این فقره هستم.

از آنجا که معتقدم بهترین راه انتخابِ بهترین گزینه ی انتخاباتی ، مشخص نمودن بهترین "معیار"های صحیح و انطباق صحیحِ کاندیداها با معیارهاست ، پُست قبلی دیسون را به بهانه طرح سوال ، در همین زمینه نوشتم و در حقیقت با طرح پرسش هایی سعی داشتم به دوستان یادآوری کنم که وقتی معیارهایتان مشخص باشد می توانید به راحتی افراد را در کنار خط کش تان سایز کنید جوری که بخش اعظمِ شخصیت و عملکردشان هویدا شود.

علی ایحال؛

خواستم بگویم که حوزه علمیه سبط شیخ انصاری(ره) بیانیه ای وزین در این باب درج نموده که بنظر من حجت را در خصوص انتخاب میزان و معیار برای پیدا کردن فرد مورد نظر بر ما تمام کرده است.

انصافاً پس از خواندن این بیانیه احساس عزت و غرور کردم از اینهمه بصیرت روان و همه شُمولی که در قلم نویسنده وجود دارد.

شک ندارم که بیانیه مذکور از قلم روحانی فرهیخته ی شهر ، حضرت حجه الاسلام و والمسلمین آقا شیخ رضا انصاری(دامت تاییداته) صادر شده که در انتهای متن از درج نام و نشان خویش به دلیل فروتنی فراوانشان خودداری ورزیده اند.

اینجانب دعوت می کنم از تمام افراد حقجویی که طالب بهترین معیارهای انتخاباتی اند و خواهان آنند که بهترین پاسخ را برای شب اول قبر خود (در رأیی که خواهند داد) داشته باشند به لینک مربوطه مراجعه کنند و با نهایت آرامش و دقت تمام کلماتی این بیانیه ی پربار را به گوش جان نوش کنند.

نکته ی مهم : ممکن است پس از خواندن متن ، به این نتیجه برسید که : 

            ((با این حساب هیچکدام از کاندیداهای موجود شایسته انتخاب شدن نیستند.))

عرض می کنم که این نگرش اشتباه است.

فرض کنیم که شخصیتی فرضی با تمام معیارهای این بیانیه پیدا شود و تمام نمره ی این معیارها را کسب کند. مثلا 100

اما گزینه های موجود پس از انطباق با این معیارها بتوانند نمراتی همچون 60، 76، 45، 12 و .... بگیرند.

مسلما ما به پای صندوق ها رفته و به کسی که بیشترین نمره را از سبد شاخصه های برشمرده شده می گیرد رأی می دهیم.

حتی اگر بیشترین نمره زیر ..... باشد.

 

بسم الله : کلیک کنید



موضوعات مرتبط: سبط شیخ انصاری , دزفول , انتخابات , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۸ | ٧:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پیش نوشت : پُست سُقُلی سید رضا صائبی نیا(خواستم لینکش کنم دیدم سید حذفش کرده) مرا به هوس انداخت که قیافه ی کمدی خودروهای سه چرخه دهه ی چهل و پنجاه را که در دزفول بنام سُقُل شهرت داشتند یکبار دیگر ببینم و سهم من از این جستجو تا بدین لحظه ناکامی محض بوده است . اکنون سیدرضا نیز به هوس بنده دچار شده و پیشنهاد داده تا از تریبون دیسون ، دست نیاز به آلبوم های خانوادگی و شخصی همشهری ها دراز کنیم تا هرکس عکسی از سُقُل های سی چهل سال قبل دارد بچه های دیسون را میهمان کند....بسم الله.

اما بعد...

به کی رأی داهام؟

 

 

 

می دانید که فضای دیسون ، بنابر پردازش به مسائل سیاسی ندارد (قلم سیاسی بنده در وبلاگ های دیگرم موجوداست) اما هرکجا منافع دزفول ایجاب کند این قلم نیز از ایفای تکلیف ابایی ندارد.
در آستانه انتخابات مجلس ، وظیفه خود می دانم تا دانسته های انتخاباتی ام را در سبد نقد شما عزیزان بگذارم .
نمی دانم...شاید در متنی که خواهید خواند قدری هم جنبه مزاح به موضوع بدهم ... برویم جلو ببینیم چه می شود؟
آرزوی همیشگی ام بوده و هست که بصیرت رأی دهندگان به جایی برسد که هیچ جوفروشی نتواند با گندم نمایی به خانه ملت راه پیدا کند.
فکر میکنم هرکسی حق دارد به کاندیدای مورد علاقه اش رأی دهد ، خواه آن کاندیدا ، ....گرا باشد یا ...طلب.
بنابراین غلام همت آنم که گاهِ جمع آوری آراء مردم ، بی آنکه زیگزاگ برود ، رک و راست بگوید کیست و برای ورود به مجلس از کدام دنده بلند شده است و از آنجا که بار این تکلیف به لحاظ اُخروی بسیار سنگین است برای چه می خواهد زیر این بار برود؟
آیا جناب کاندیدا همانی است که می نماید و می گوید؟
آیا این خود اوست که می بوید یا قطار حامیانش هستند که می گویند؟
بنظر این حقیر ، طرح برخی سوالات از سوی مردم می تواند سِره را از ناسِره جدا سازد .


مثلا :
جناب کاندیدای محترم :

آیا از آمایش سرزمینی مردم شَهرتان مطلعید؟

آیا مفاد قانون اساسی را آنچنان که زیبنده ی شأن یک نماینده ی مجلس است از حفظید؟

آیا از سازوکار و رَوَند تصویب و اصلاح قوانین در مجلس آگاهید یا انتظار دارید یکسال اول نمایندگی تان (که ثانیه ثانیه اش خداتومان برای ملت هزینه برداشته) صرف آموزش شما از سوی مجلس شود؟

آیا آماده اید تا با نشستن بر روی کرسی مجلس به هیچ تاجر و کاسبی ، اطلاعات جلسات غیر علنی مجلس را در خصوص رانت اطلاعات اقتصادی درز ندهید؟ (منظور اینکه با هیچ شهرام بهرامی در راهروهای مجلس رفیق نشوید)

آیا حاضرید در پوسترهای انتخاباتی تان اعلام کنید که هزینه های انتخاباتی تان چقدر است و از کجا تامین می شود؟

آیا حاضرید بگویید که چرا می خواهید چند برابر کل حقوقی که از مجلس خواهید گرفت را پیشاپیش خرج رفتن به مجلس کنید؟

آیا قول مردانه می دهید که با رعایت اصل تفکیک قوا در قانون اساسی ، در عزل و نصب مدیران قوای مجریه و قضاییه ی دزفول دخالت نکنید و حد گلیم خود را بدانید ؟

آیا قول می دهید هورمون های کلنگ زنی و افتتاح پروژه هایتان (هرچند که اصولا اینها ربطی به نماینده مجلس نباید داشته باشد) از بدو ورود به مجلس تا اواخر نمایندگی تان یکسان ترشح کند؟

آیا قول می دهید تا با تأسی به بالاترین مقام کشور (حضرت آقا) بطور مداوم و سرزده به خانه های شهدای دزفول سرکشی کنید و از حالشان باخبر شوید و برای حفظ شئونات زندگی شان تلاش کنید؟

آیا قول می دهید نگذارید تا بیش از این شیران دزفولی عرصه دفاع مقدس در پیچ و خم روزمره ی زندگی خود به روزمرگی بیفتند؟

اصولا شما چه میزان به پیگیری و رعایت عملی و حقیقی حقوق جانبازان شیمیایی دزفول (همچون حاج عزیز ) اعتقاد دارید و برنامه تان برای این امور چیست؟

آیا می پذیرید که برای بازگرداندن حقآبه رود دز و احیای زمین های کشاورزی منطقه ، نهایت پیگیری را داشته باشید؟

آیا قول شرف می دهید تا از مسئولین خدمتگزار ، دلسوز ، بی آلایش و پای کار در دزفول (بی توجه به همسو بودن یا نبودنشان با شما) حمایت بی شائبه نمایید؟

ضمانت اینکه برای هرکار خوبی که انجام می دهید دغدغه ی سند زدنش بنام خودتان را نداشته باشید چیست؟
منظورم : موبیدُم..موبیدُم...است.
هرچه باشد کار اگر برای خدا باشد....اوست که می بیند و مهم نیست که خلق می بیند یا نمی بیند...درست می گویم؟

قول می دهید برای احقاق حقوق رسانه ای و فرهنگی کلان دزفول شب و روز نشناسید؟

آیا برای آنکه فضایی به وجود بیاورید تا مردم ما از اینکه نماینده دزفول از فعالترین نمایندگان مجلس است حس غرور کنند و روزی نباشد که از وی خبری از 20:30 نشوند ، ریش گرو می گذارید؟

آیا ریش گرو می گذارید که جوانان دزفول خیالشان تخت باشد که نماینده شان دائما از خرد جمعی دزفول بهره می گیرد و دربِ خانه و دفترش به روی همه باز است و با عبارت «بِ مُ چِ» بیگانه است؟

آیا حاضرید در ایام تبلیغات و در پوسترهایتان علنی جار بزنید که راجع به اعتقادات سنتی مردم دزفول و احیای مولفه های سنتی شهرمان نظرتان و برنامه تان چیست؟

آیا با رأی و نظر آن مسئول بابُته یی که در دزفول آشکارا و فقط بخاطر آنکه بته ی خودش به معماری قدیمی دزفول بند نیست و می گفت «بخش قدیمی شهر مزاحم است و باید کلاً تخریب شود» موافقید؟
((نپرسید آن مسئول با بُته!! کیست چون غیبت می شود)) .

آیا انشاالله تعالی از سکوی مجلس پیگیر این خواهید بود که با جذب فقط 10 میلیارد تومان بودجه ناقابل ، کل بخش قدیمی را مرمت و به عنوان بزرگترین و قدیمی ترین ارگ آجری دنیا به ثبتش برسانید و جنبه توریستی ببخشیدش تا داغ ازدست دادن ارگ خشتیِ بم را از دل مردم ایران بزدایید؟


آری دوستان!

من شخصاً غلام همت آنم که این سوالات را از کاندیداهای گرامی بپرسد و مُخلص کاندیدایی هستم که بی واهمه ، صادقانه و در جلوی دوربینهای موبایل مردم پاسخ هایی را بدهد که چهار سال تمام مردانه پای این پاسخ ها بماند.
یاحق

 

پی نوشت : کامنت هایی که تلویحاً یا تصریحاً به شخص یا کاندیدای خاصی اشاره داشته باشند علنی نخواهند شد.



موضوعات مرتبط: دیسون , انتخابات , کاندیدا , دزفول

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()