این مطلب مربوط به فروردین 89 است که در سایت خبری رجانیوز منتشر شده بود امروز تصادفا در یافته های گوگل به آن برخوردم و  گفتم این بار تقدیمش کنم به مادران پاکیزه و نجیب دزفولی :


(( می خواهند مادر را از ما بگیرند ))

چندی پیش خبری در سایت های اینترنتی پخش شد ، که نگارنده را برآن داشت تا زخم فرهنگی کهنه و مزمنی را به رشته تحریر در آورد.

خبر این بود: در غرب دستگاهی اختراع شده که دلیل "گریه بچه" را تشخیص می دهد.

یعنی اینکه از این پس مادران جوان، بی نیاز از ارتباطِ حسیِ مستقیم و درک مشکلاتِ کودک، گریه ی نوزاد خود را همانند دیگر نمادهای صنعتی، به دستگاهی بی احساس و بی جان بسپارند و خود را از شناخت روح وروان فرزند بی نیاز ببینند.

اِلوین تافلر، در "موج سومِ" خود، یکی از پدیده های شومِ این موج را نابودی خانواده هسته ای ( وجود پدر و مادر توامان) و رایج شدنِ خانواده ی تک والدینی می داند. چیزی که بیش از دو دهه است در جوامع غربی، شیوع آن بخوبی مشهود است.

می دانیم که، جلوه های زندگی مدرنیته ی غربی، پیش از آنکه پایشان به جوامع سنتی مانند ایران برسد، هیاهو و اخبارشان در رسانه های ما دیده و شنیده می شود. به عنوان مثال ، نخست می شنویم که چیزی بنام تلویزیون ساخته شده و در غرب وجود دارد و پس از چند سال به عینه شاهد حضورش در خانه هایمان هستیم.

اول می بینیم و می شنویم که دستگاهی بنام موبایل ساخته شده و سپس ورود آن را به جامعه ی بومی خویش جشن میگیریم.

لذا بعید نیست تا دستگاه "گریه شناس کودکان" نیز از پیِ خبرِ فوق الذکر، وارد جامعه   پر احساس و مادر دوست ایرانیان شده تا عنصر کلیدیِ " مادر" یک گام دیگر از زندگی ما حذف شود.

امروزه به وفور شنیده ایم که در جوامع به اصطلاح پیشرفته غربی، مادرانی هستند که کودکان و فرزندان خود را به راحتی سَر به نیست می کنند ، آن‏هم نه در مرحله جنینی، بلکه پس از سالها مادری و بزرگ کردن آنها ، دست به جنایت زده و تحت تاثیر کمترین فشارروحی ، جگر گوشه های خود را به روش های مختلف به کام مرگ فرو می کَشَند.

آیا نمی توان ادعا کرد که چنین مادرانی، اصولا پیش زمینه عواطف مادرانه ی لازم را نداشته یا کم داشته اند که دست به چنین اعمالی می زنند؟

در سرزمین ما ایران ، هنوز هم هستند مادربزرگ هایی که روزگارِ قبل از شیرخشک و پستانک را درک کرده و فرزندان خود را تمام و کمال و مستقیما به سینه می چسبانده اند و سخت افزاری بنام پستانک ، در چارچوب مادری آنها محلی از اعراب نداشته است.

***

چندی قبل از پیرزنی دزفولی سوال کردم که:

مادرجان، قبول که شما چیزی بنام پستانک برای فرزندان خویش استفاده نمی کردید، اما آیا به نوزادان خود "آب" هم نمی دادید؟
گفت: چرا ننه! آب می دادیم، اونم با یه وسیله ی فلزی کوچولو که یه نوکی داشت مثل منقار پرنده، باهاش از گوشه دهن بچه بهش آب می دادیم. ( بنام : دوریز )

***

این یک حقیقتِ تلخ است که مدرنیته با بیرحمی تمام، بسیاری از داشته های نیک و دلنشین ما را ، آرام آرام از ما گرفته است ، اما مگر نیکوتر و دلنشین تر از " مادر " هم برای ما وجود دارد؟

مادر کسی است که راه رفتن ، سخن گفتن ، خوردن و آشامیدن را به ما می آموزد.

مادر کسی است که اولین بار خندیدن را به ما می آموزد.

مادر اولین کسی است که ارتباط ما را با دنیای فانی برقرار می سازد و عاطفه را در دلمان برای نخستین مرتبه می کارد.

نگاهی به فیلم "هوش مصنوعی" اسپیلبرگ ، تشنگی بشر موج سومی تافلر را برای عنصر گم شده مادر در غرب ، به خوبی نشان می دهد.

 

 

حال نگاهی مجدد به خروجی خبر " اختراع دستگاه تشخیصِ دلیلِ گریه نوزاد" در رسانه های ایرانی بیاندازیم.

اصولا وجود چنین دستگاهی در جامعه یِ "هنوز سنتیِ" ایران ، به شدت بی مورد بوده و دخترانِ این سرزمین که قرار است مادران فردایمان باشند ، هیچ نیازی به چنین سخت افزار عاطفه ستیزی ندارند چرا که ، هنوز هم بسیارند مادران ایرانی که به طرفه العینی خواسته های نوزادان خویش را نه تنها از روی گریه ، بلکه از روی تنفس و یا نگاهشان می فهمند ، هر چند با کمال تاسف وجود این قابلیت مادرانه در ایران امروز عمومیت ندارد و متاسفانه ریزش هایی در توانایی های این چنینی مادرانِ ایرانی دیده می شود.

به هر حال اختراعِ چنین دستگاهی به درد همان جامعه ی تک والدینی غرب می خورد و بس.

 

این قلم؛

پدرانی را می شناسد که همپای همسر خویش ، توانایی تشخیص این را دارند که گریه نوزادشان ریشه در بی خوابی دارد یا گرسنگی و تشنگی و یا درد!

لذا ، بجاست تا ارباب رسانه های مختلف در کشور ما ایران ، مراقب ماموریت های ذاتی خویش باشند و به بهانه کار اطلاع رسانی ، پیشتازِ وارداتِ هر ساخته و اختراعی به کشور عزیزمان ایران نباشند و در عوض به ماموریت های ملی و درستِ خود ، که همانا حفظ ، احیا و ارتقاء داشته های نیکوی فرهنگی خودمان است بپردازند.

اینکه ، مادران امروز بهتر است ( حتی المقدور ) واسطه ی پستانک را فی مابین خود ونوزاد حذف کنند.

اینکه ، مادران امروز بهتر است ( حتی المقدور ) واسطه مربی های جوان و کم تجربه و عموما مجردِ مهدکودک ها را فی مابین خود و فرزندانشان حذف کنند.

اینکه ، مادران امروز بهتر است هر چه بیشتر ارتباط های فیزیکی ، کلامی وعاطفی مستقیم با فرزندانشان داشته باشند.

اینکه ، مادران امروز خیلی خیلی بهتر است کودک را از مرحله نوزادی تا نوجوانی مستقیما ( با غذاهای مادرانه و خانگی ) تغذیه کنند و از دادن غذاهای غیر مغذی و فست فود به فرزندانشان پرهیز کنند.

اینکه ، مادران امروز لازم دارند تا کمتر ، فرزندان و کودکان خود را به دست تلویزیون بسپارند و به‏ جای عمو پورنگ ها ( با پوزش از دوست عزیزم داریوش فرضیه ای) خودشان با کودک ارتباط گرفته و شعر و قصه های دلنشین قدیمی را بر زبان برانند.

حقیقت این است که عوامل متعددی دست به دست هم داده اند تا عنصر فوق کلیدی "مادر" را از جامعه یی مانند ایران بگیرند.

 

پی نوشت 1 : متن امروز نسبت به مطلب سال قبل اندکی تلخیص دارد.

پی نوشت 2 : 15 ماه پیش که این متن را نوشتم گمانم این بود که وجود این دستگاه برای جامعه ایرانی ، در حد یک خبر است  امروز متوجه شدم که سابقه فروش این دستگاه در کشورمان حدود 5 سال است و قیمت آن نیز 97 هزار تومان که خوشبختانه هنوز اپیدمی نشده است.



موضوعات مرتبط: مادر , دزفول , دیسون , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۳٠ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

منظره گرامی لینک وبلاگی را برایم ارسال کرده که پیش از این نیز ابراز لطف نویسنده ناشناس و محترم این وبلاگ را دیده و لینکش را در پُست قبلی گذاشته بودم.

همین جا و رسما از نویسنده این وبلاگ برای نقد نوشته های دیسون سپاسگزاری نموده و اعلام می کنم  :

جان برادر!

متعجبم از اینکه چطور این قلمدار حقیر را قابل دانسته و زحمت نقد مطالب دیسون را می کشید.

به گمانم دزفول عزیزمان سرشار از موضوعات و مطالب مهم تر و حادتر از "مهران موزون" است و حقیری چون من ، قابلیت پردازش و مورد توجه بودن را ندارد. به هرحال باز هم تشکر کرده و امیدوارم بتوانم روزی جبران محبت و کوچک نوازی شما را بنمایم.

فعلا دعاگوی شما هستم.

 

 

الاحقر : مهران موزون



موضوعات مرتبط: مهران موزون , دعا , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢٤ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

سایت محترم "دز اِن اِن" مطلبی را به مناسبت هفته محیط زیست درج کرده که توجه شما را به خواندن آن جلب میکنم :

کلیک کنید

صرفنظر از اخبار دلگرم کننده ی این مطلب ، لازم دانستم تا به نکته ای اشاره کنم.

گاهی دیگرانی (others) هستند که حقوق دزفول را ( از جهات مختلف ، من جمله فرهنگی) مورد هجمه قرار می دهند اما انصافا مواردی نیز هست که خودمان با دست خودمان پیکره فرهنگ شهر را به چوب می بندیم.

به این بخش از فرمایشات رئیس محترم اداره محیط زیست دزفول التفات بفرمایید :

(( ....و گونه های مهم جانوری همچون گوزن زرد ایرانی ،لاک پشت فراتی و سمندر لرستانی ، کل و بز، پلنگ و…است...))

سه سوال

1- آیا شنیده اید مازندرانی ها ، پلنگ مازندران را پلنگ ایرانی خطاب کنند؟

2- آیا منطقی است که ریقه (reygha) ی دزفولی را که یکی از انواع گاله پشت های دز خودمان است لاک پشت فراتی بنامیم؟ آیا نسل این نوع گاله پشت مستقیما توسط اعراب یا زائرین عتبات به دزفول آورده شده است ؟ یا آنکه میلیونها سال است که زیستگاه این حیوان نجیب و کمیاب همینجا و در بستر همین رود بوده است؟

 

 

 

3- سمندر لرستانی!!؟؟ اگر این سمندر لرستانی است پس در سرزمین با عظمت دزفول چه میکند؟ اصولا چرا ادبیات لرستانی های اینگونه نباشد که سمندرهای آنجا را سمندر دزفولی خطاب نمایند؟

 

 

آیا نباید به موازات زنده نگه داشتن نسل این موجودات زیبا ، برای حفظ نام و نشان محلی آنها نیز تلاش کرد؟ واژه ی لاک پشت فراتی را هیچ کدامِ ما از پدرانمان نشنیده ایم. بالاخره اسامی محلی جانوران دزفولی ، جزئی از میراث فرهنگ فولکلور شهرمان است.

ما عمری گفته ایم :

گاله پشت! نه لاک پشت.

ریقه! نه لاک پشت فراتی.

شکال ! نه گوزن زرد ایرانی.

بق ! نه قورباغه.

کُوَه (kouwa) ! نه گوسفند نر

بائِنده ( صحیح ترین اطلاق) ! نه پرنده.

عَنبَلو ! نه سوسمار صحرایی

تُراج ! نه دراج

سُعدین ! نه سار

بَط ! نه اردک

سِیخ چوله ! نه جوجه تیغی

بنگشت(bengesht) ! نه گنجشک

کسی چه میداند؟ شاید اگر در بستر زمان ، مراقبت ها و حساسیت هایی از این دست رعایت می شد اکنون در سطح جهان به جای عبارت اسب عربی ، صحیح آن یعنی اسب ایرانی و یا دقیقتر بگویم : اسب دزفولی لقلقه زبان جهانیان بود.

پی نوشت :

قصه جعلی بودن اسب عربی و سرقت این عنوان از اسب های جنوب شرق ایران زمین ( دزفول) سر دراز دارد که بماند برای فرصتی دیگر.

یا حق

 



موضوعات مرتبط: مهران موزون , دزفول , اسب , محیط زیست

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٩ | ٤:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

خبر اول

  تقدیم به کسانی که موسیقی دزفولی و نشر آن برایشان مهم است :

محترمانی همچون حسین شکوفای عزیز ، علی صدیقی راد نازنین و وحید تاج گرامی.

 

روز ملی کشور سوئد ششم ژوئن است.روز ششم ژوئن در جشنواره موسیقی استکهلم ، پری عیسی زاده با همکاری :

حسن مقدم (تار)

پدرام شهلائی (کمانچه و عود)

و همچنین مشتاق فیض یابی (تنبک)،

چند ترانه ی قدیمی دزفولی را اجرا خواهد کرد.

کنسرت پری عیسی زاده و گروهش در ساعت دوازده روز دوشنبه، روز ملی سوئد درمحل Gamlastan,träddgårdsgatan 9 اجراخواهدشد.

نکته 1 : ششم ژوئن 16 خرداد ( دوشنبه) است. علاقمندان برای تهیه بلیط به ورودی علی کله مراجعه نمایند. ایاب و ذهاب نیز فراهم است ( پرواز یکسره از دزفول به استکهلم.)    ( شوخی خمونی)

نکته 2 : دیسونی های عزیزی که موفق به رصد این برنامه شدند  و یا آن را دانلود نمودند به اینجانب فایل صوتی اش را تحویل دهند تا با نرم افزارهای لازم تُنالیته صدای خانم عیسی زاده را مردانه کرده و در دیسون قرار دهیم چون قرار دادن صدای خواننده زن در دیسون با موازین شرعی هم خوانی ندارد. ( باز هم شوخی)

امید که نوازندگان این گروه ، ملودی های دزفولی را "خارج" نزنند و خانم عیسی زاده نیز همچون آن خواننده ی خانم لس انجلسی (که بلوتوثش در دزفول پخش شد) ، ترانه های دزفولی را "خارج" نخوانند.

خبر دوم

وبلاگ کلک بی کلک مطلبی را از وبلاگ دزفول شناسی منعکس نموده که جای تشکر دارد. دعوت می کنم که افتخار دیگری از تمدن دشت دز به مرکزیت دزفول را در این وبلاگ بخوانید و لذت ببرید.

نکته : این مطلب برای آنانی است که سعی دارند تا سابقه شش هزارساله موسیقی ایران زمین را در وجود فناپذیر یکی از استادان چیره دستِ حال حاضر موسیقی سنتی کشورمان خلاصه کنند.

                                                انعکاس مطالب دیسون با ذکر منبع آزاد است                                                                

زنده باد دزفول



موضوعات مرتبط: مهران موزون , موسیقی , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٠ | ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

گفته بودم که گلها و ترنج های قالی ایران زمین را همه جوره عاشقم.

آشپزی نواحی ایران عزیزم همانقدر برایم دوست داشتنی است که مراسم عروسی هایشان.

لباسهای محلی جای جای ایران همانگونه نازنین و زیباست برایم ، که معماری چشم نوازشان.

شاید لازم باشد برای دیسونی های عزیز توضیح دهم که غرض بنده از "ایران زمین" تنها مرزهای بین المللی کنونی کشورمان نیست ، بلکه مردم سراسر تاجیکستان ، اهالی کوههای بدخشان در افغانستان و مردم سواحل بسفر و داردانل بوی هموطن را برایم دارند. راستش را بخواهید دلم برای اتحاد با هموطنان آذربایجانی در باکو و ترکمنستانی در شهر دوشنبه همیشه می تپد.

من تمام کشورهای فارسی زبان را پاره های تن ایران زمین می دانم.

هیچگاه پایتخت بودن تیسفون (نزدیکی بغداد) را برای سرزمینم فراموش نمیکنم.

چه اینکه بزرگان دین ( علیهم السلام ) فرموده اند : حب الوطن من الایمان.

بگذریم..

بحث بر سر داشته های فرهنگی اقوام ایرانی بود.

یکی از این داشته ها ، موسیقی نواحی است.

نی انبان بندری.( یا نی همبان )

دوتار خراسانی.

بالابان ترکی.

و کمانچه لری...

همه و همه برایم شنیدنی و روح نوازند.

چندی پیش که به تهران باز می گشتم در نمایشگاه بهاره خرم آباد آلبوم "شونه شکی" استاد فرج علیپور را گرفتم.

 

 

خدا میداند تا تهران چه لذتی از رانندگی بردم.

علیپور اکنون 53 سال دارد که از خدا برایش فراتر از 120 سال عمر با عزت آرزو دارم.

بهت انگیز اینکه این استاد مسلم کمانچه ، هیچ استادی برای نواختن این ساز پرمانور نداشته است.

سالیان دراز از اهل فن شنیده بودم که " موسیقی گوشی" و بدون کلاس و استاد به جایی نمی رسد. اکنون علیپور این فرمول سنتی را برهم زده است.

بی هیچ پیرایه دیگری ، شما را دعوت می کنم به میهمانی پنجه اهورایی فرج علیپور که به ریش موسیقی های متال و اعصاب خردکن غربی خندیده است :

اینجا بشنوید :  کلیک کنید ( حجم فایل 1.94)

اینجا ببینید :    کلیک کنید

 

زنده باد ایران



موضوعات مرتبط: مهران موزون , دیسون , موسیقی , کمانچه

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٧ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()


تذکر : ( متن  با لحن بچه های اول ابتدایی نوشته شده است)


سلام شهدا ، حالتان چطور است ، باری اگر حال ما را خواسته باشید بد نیستیم به لطف خدا ،

یعنی خوب هم نیستیم ها!!

دلم برایتان تنگ شده و خیلی خیلی دعاگوی شما هستم. نمی دانم الان آنجا که هستید چه خبر است؟ ولی اطمینان دارم که بهتان خوش می گذرد.
راستش را بخواهید ما روزگار خوبی نداریم.

 آب رودخانه مان را برده اند و می خواهند بجایش ما را با شکلات مونوریل ، بیشتر به اندیمشک وصل کنند.
اندیمشک خیلی جای خوبی است ، منظورم همان جایی است که شما بهش می گفتید صالح آباد ، الان برای خودش شهری شده و کلی برو بیا دارد و حسنوندی فریدون نام ، چنان برایش زحمت می کشد که مختار برای اسلام نکشید.
بچه ها تورو خدا از حالتان ما را خبر کنید،
از علی یار خسروی چه خبر؟ روی ماهش رو ببوسید و بگویید سلام علی یاااااار....کجایی پسر؟
آن رفقایت که کلی باهات بودند الان بعضی هاشان مثل حاج عزیز گوشه خانه افتاده اند  و به سختی نفس می کشند ، بعضی هاشان هم تا آن بالا رفتند و دیگر برنگشتند....جایت خالی است بوخدا....
آها!!!..داشت یادم میرفت.
رضا ازک (ezek)چطور است؟ امیدوارم که آنجا مغزش پاشیده نباشد و برای خودش سری میان سرها در عالم برزخ داشته باشد ، بی زحمت به او بگویید رضاجان خیلی دوستت داریم و در این 33 سالی که گذشت خیلی جایت را پر کردیم ، ما اصلا حرف بد به هم نمی زنیم ، حق همدیگر را نمی خوریم ، به هم تهمت نمی زنیم ، رضا جان به همان مغز پاشیده ات قسم ، ما اصلا به هم دروغ نمی گوییم و معاملات روزمره مان مثل بنی بشر صورت می گیرد.... آقا رضای عزیز به حاج آقا "علی عابد" بگو هیچ ناراحت و غصه دار نباشد و خیالش تخت که جلسات قرآن در مسجد آقا فتاح همچنان پا برجاست و همه ی بچه های محل ، هنوز هم عیب های اخلاقی همدیگر را تذکر می دهند و کسی در محل بی حجاب و بد حجاب نیست. سلامش برسانید و بگویید حاج آقا آسوده بخواب و بدان که مفت شهید نشدی ، همین حالا بچه های خیلی خوبی در شورای شهر ، مانند مختار برای انتقام خون شما در حال زحمت کشیدن هستند و حقوق دزفول را کاملا پاسبانی می کنند. به او بگویید که حاج عظیم سرافراز هم خیلی خوب است و خدا حفظش کند که به تنهایی مراقب است تا به هر مجلسی ، شورای شهر را دعوت نکنند.
هااااااای سلیمان حمیدی ، چطوری پسر؟ دلم برای شیرجه های نابت از جامَع قاسُم تنگ شده است ، یادش بخیر نان هایی که از تنور شاطر رحمان برایم در می آوردی ، شاطر رحمان هنوز زنده است و به سختی نان می پزد تا بتواند نان بخورد.
 حالت چطور است رفیق ، باور کن دزفول همانطور که به ما سپردی حفظ و حراست شده و آب از آب تکان نخورده؛

ولی چرا!!

داشت یادم میرفت ، ما ساحل رودخانه را حسابی تنگ و خوشگل کرده ایم ، باید بیایی و ببینی که از "دَردَراقایت" هیچ خبری نیست وکمرِ پُش لُرکُش هنوز سرجایش هست اما دیگر کسی از کشته شدن لر و دزفولی در تندی آبش نمی ترسد و همه خیلی راحت در نزدیکی اش قدم می زنند آخر خیلی ساحل را تنگ کرده ایم و یادمان رفته که شما تنگه احد را با خونتان حفظ کردید. ما الان کلی شهرهای دیگر را آب می دهیم ، تازه جایتان خالیست که ببینید زحمت سنگربانی دز را هم اندیمشکی های زحمت کش می کشند نه دزفول.
سلیمان عزیز ، اگر به شهید کماندار رسیدی بگو بی وفا کجا ول کردی رفتی؟ بابایت سالهای سال در فراقت گریست و آخر سر خودش به دیدارت آمد ، آخر با مرام ، این که نشد کار ، شهر به این خوبی را ول کردی و رفتی ؟؟ حیفت نمی آید؟ بیا وببین هجوم گرانیت های سیاه را بر خانه پدری ، بیا و بشنو موسیقی های دوپِس دوپِس را و حالش را ببر...خدایی چه بود  آن درب های چوبی خانه های قدیمی که در کمال امنیت از صبح تا شب باز بود!!..الان شهرمان را چنان به زیور ناامنی آراسته اند که پنج دقیقه هم نمی توانی از موتور سیکلتت دور شوی.
وای خدا بازهم زیادشد... ( ببخشید آسِد رضای سبزقبا)
سلام خواجه محمد فلاطون نژاد؛
 خیلی مخلصیم ، خدا شما را برای جوانان دزفولی در برزخ حفظ کند ، نمی دانم به عنوان پیرترین شهید انقلاب ، بین دزفولی های برزخ چکار می کنید؟ یادم هست که ملای نابینای مسجد را به خانه اش می رساندی که دژخیمان پهلوی با ضربات قنداق و تیر ژ3 ملکوتی ات کردند ولی خیالت راحت باشد ، الان زنان دزفولی به برکت خون شما و دلاوران نیروی انتظامی در کوچه های شهر در کمال آسودگی!! تردد می کنند ،  نه کسی جرات دستبرد به مالشان را دارد نه به ....
باور کن راست می گویم پدر جان.
بایگانی اداره آگاهی دزفول ، خالی خالی است ، نه مملو پرونده های سرقت است و نه مزاحمت های ناموسی.
گذشت آنزمان که ملایی پیر و نابینا ، برای گذر از کوچه و خیابان محتاج پیرمرد 80 ساله ای چون شما می شد ، الان پیرمردان و پیرزنان و... به اتکای جوانان غیور شهرمان و حمایت مسئولین امر ، در سلامت و امنیت کامل به سر می برند .
راستی شهدای عزیزم...یه چیز داشت یادم میرفت...
یادتان هست دزفول نه دزد داشت نه گدا؟ ( غالبا نه قاطبه)
شکر خدا هنوز هم همانطور است و دزفولی جماعت نه دزد دارد نه گدا ، ولی نمی دانم چرا این همه اموال و اشیاء مردم گم می شود؟؟؟ نکند کار اجنه است؟ حتی بچه های نوجوان مردم هم گم می شوند و جنازه شان الکی الکی در گوشه و کنار شهر پیدا می شود.تا جایی که یادم می آید اجنه های دزفولی حداکثر در قامت گربه و بز ظاهر می شدند نه قاتل و دزد و فوق و فوقش وقتی با دزفولیان روبرو می شدند یک شیشکی می کشیدند نه چاقو و اسلحه.
امروز چهارم خرداد ، روز مادرمان دزفول است. آخخخخ خسته شدم از بس که از شهرمان تعریف کردم.
سلام می کنم به روح بلند شیخ الشیوخ ، حضرت علامه مرتضی انصاری( اعلی الله مقامه)؛
 آقاجان ما اصولا ارادت داریم خدمت روح بلند شما و خواستم عرض کنم که آسوده باشید که اهل علم و قلم در شهر کم نیستند و دین و دینداری در دزفول همچنان موج میزند.
چندی پیش خدمت نواده گرامی تان بودم و برایم گفت که شخصا برای حفظ ..... مردم ناچار به انجام وظایف نیروی انتظامی شده است و کلی خوشحال شدیم که هنوز هم سایه روحانیت بر سر دزفول و دزفولیان قرار دارد.
 حضرت آقا؛

باری اگر حال اهل قلم دزفول را خواسته باشید ، شکر خدا  ابلیس لعین هیچ نیروی اهل قلمی در شهر ندارد. اینجا نه کسی از نهیلیسم دفاع می کند نه از سکولاریسم و نه از فمینیسم. شما آرام وخلد آشیان بمانید که مسئولین فرهنگی شهر بیدارند و در شهر حتی یک قلم!! نیست که برای " نان" بنویسد. حتی یک قلم نیست که برای "نام" بنویسد. حتی یک نفر!! نیست که همچون سگان باغ گازِر دائما پاچه دیگران را بگیرد. در دزفول هیچکس نیست که برای جلب توجه و جبران سوابق خراب خانوادگی خویش دائما سم پراکنی کند. اینجا همه ی اهالی قلم به شما ارادت دارند و حتی یک اسائه ادب جزئی هم به ساحت مقام شامخ شما نمی شود.
باور بفرمایید اهل قلم دزفول ، همه متعهد و دلسوزند و همه ی هم و غم خود را در راه اعتلای فرهنگ و ادب شهرمان خرج می کنند.
حضرت شیخ ، شما گواهی دهید که عرایض من عین حقیقت!!! است. ما به خود می بالیم که خلف کسی چون شماییم ، کسی که فخر تمام جهان اسلام بوده و هست.


سلامی هم به شهدای موشکباران های دزفول،


تشکر می کنم که زحمت کشیدید و جزغاله شدید و خاک بر دهانتان شد.
خاک عالم بر دهانمان باد اگر میراث شما را (پاکیزگی و معنویت و غیرت) را بر باد داده باشیم.
ما در روشنایی همان خانه هایی که شما در آن همچون شمع سوختید زنده ایم و به قاعده می خوریم و به قاعده می نوشیم و نمازمان براه است و حاشا و کلا که ورق بازی کنیم و فارسی وان ببینیم.
راستی شما می دانید ماادراک الافارسی وان؟
 اگر به شما گزارش دادند که :
 در حاشیه رودخانه ی شهرتان ، روز روشن و به بهانه سرگرمی ، آلات قمار علنی براه است باور نکنید ها!! دروغ است.
اگر شنیدید در حاشیه رودخانه تان ، میهمانان نازک بدن ناخوانده با  غیرت جوانان دزفول چَقُل بازی  می کنند باور نکنید ها!! دروغ است.
اگر شنیدید که خانواده های با شخصیت و محجوب دزفول ، سهمی از آخر هفته در ساحل رودخانه ندارند باور نکنید ها!! دروغ است.
پسرهای امروز دزفول هیچ بیکار و بطال نیستند.
همشون اهل زرنگ؛
 فرز و تیز مثل فشنگ.
میرن سرکار و جوهر مردونگی رو نشون میدن. اونم کارای تولیدی نه کار کاذب !!
یهو اگر بهتون گفتن : شما سوختید و رفتید تا شهر دست دشمن نیفته ، حالا پسراتون تمام هنرشون سوار شدن بر موتورهای پرسروصدا و مزاحمت برای خانواده های مردمه....باور نکنید. همه اش دروغه.
تورو خدا اگر بهتون گفتن : آهان شهدای موشکی دزفول ، حرارت موشکهای اسکاد ، شما رو پخت تا بجاش عقل و انصاف و جرات و حمیت خیلیا در این شهر بسوزه باور نکنیدا !!
به روح بلندتان سوگند که :
شهر شده شهر فرنگ.
یکی عصاری میکرد...( یعنی عصرها توی شهر ول میگرده)
یکی خراطی میکرد...
اون یکی نقالی میکرد.. ( از خودش چیزی نداشت ، نقل اینو اونو میگفت کاسبی می کرد)
یکی رزازی میکرد ... ( به اسم شما شهدا ، نوشته هاشو  رنگ می کرد )
شتره نمدمالی می کرد ...( خودش هیچ پشمی نداشت...دنبال این بود که از پشم دیگران برای خودش کلاهی بماله)
امروز 4 خرداده و .....
باور کنید
 ما همه قدر خون شما را میدانیم !!

پی نوشت :

نمیدانم انتخاب روز چهارم خرداد برای اعلام قهرمانی دزفول عمدی بوده یا نه (منظور مجاورت با سوم خرداده) ولی فرصت خوبیه که میشه از حاج احمد سوداگر و مهندس ضرغامی گلایه کرد که چرا و به چه علت آنچنانکه به سوم خرداد و آزادسازی خرمشهر توجه ملی و رسانه ای میشه ، به چهارم خرداد و روز دزفول توجه نشده؟ آیا اگر دزفولی ها هم مانند خرمشهری های عزیز ، شهرشونو رو خالی می کردند صفحات جنگ تورقی دیگر نمیخورد؟ آیا همین بچه های دزفول نبودند که در آزادسازی خرمشهر سهم مستقیمی و یگانه داشتند؟؟چرا ایرانی جماعت باید سوم خرداد و آزادسازی خرمشهر رو در حافظه اش داشته باشه ولی قهرمانی دزفول در جنگ در غربت رسانه ای به سر ببره؟

- رشیدرشید...احمد؟؟؟

- رشید جان بگوشم؟

- احمد شما الان تو شهرید؟(خرمشهر)



موضوعات مرتبط: دزفول , مهران موزون , موشک , انصاری

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٤ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()