اطلاعیه : {{ به گزارش یاسر قربانی عزیز ، هیئت عزاداری مسجد کرنوسیون روز یک شنبه 1390/5/30 ساعت 9:30 شب از مسیر مسجد کرنوسیون-خیمه گاه-بندار قاضی-خیابان امام خمینی شمالی به محضر حضرت سید محمد سبزقبا (ع) برای عزاداری سالروز شهادت ساقی کوثر علی علیه السلام مشرف می شوند.}} التماس دعا.

 

 

اما بعد....

دیدیم که قیمت روغن های مایع بازار در کشور به هیچ وجه با ارزش واقعی محصول آفتابگردون سخنیت نداره.
اجازه بدین نگاهی به آمار رسمی در خصوص سهم روغن های وارداتی بندازیم.
آمار رسمی میگه که کشور ما نزدیک به 80 درصد روغن خوراکی مورد نیاز مردم رو به صورت خام وارد می کنه.
(با سه دقیقه سرچ ناقابل آمار دستتون میاد.)
همینه که خیل کارخونه های جور واجور روغن در کشور (از مایع گرفته تا نباتی) صرفا روغن  وارداتی رو دریافت و پس از یک مقدار عملیات تصفیه و ... بسته بندیش می کنن.
روغن خام آفتابگردون فقط یکی از انواع روغن های وارداتی محسوب میشه و دانه های روغنی دیگه ای مثل سویا و کلزا و کنجد و پنبه و .... جزو دانه های روغنی برای تولید روغن محسوب میشن.
به قیمت روغن های وارداتی در سال 90 توجه کنید (به نقل از رئیس انجمن روغن نباتی ایران)
روغن سویا : هر تن حداکثر 1350 دلار     
روغن آفتابگردون : هر تن 1400 دلار
معنیش اینه که هر کیلو روغن وارداتی برای کارخونه دار قریب به 1500 تومن تموم میشه. بنابراین طبیعیه که 700 تومن هم برای هزینه هایی از قبیل : حمل و نقل ، تصفیه و بسته بندی ، مالیات و واسطه های بازار و کاسب های خرده پا اضافه بشه و نهایتاً هر عدد روغن مایع 850 گرمی رو 2200 تومن راهی آشپزخونه های خلق الله بکنن.
دقت کنید دوستان؛
بنده وقتی پُست قبلی رو می نوشتم صرفا کلاه خودمو قاضی کردم که به این نتایج رسیدم و الانم که این مطلب رو می نویسم 10 دقیقه بیشتر نیست که آمار فوق رو استخراج کردم که شکر خدا تخمین های تجربی بنده تایید شد.
یادم میاد چند سال پیش رفته بودم خونه ی یکی از خاله هام(که الان عمر داده به شما) در بندر اقتصادی و مهم امام خمینی در جنوب خوزستان. همسرش مدیر یکی از ترمینال های کشتی بود.
شبی با هم روی اسکله و در کنار یکی از کشتی های غول پیکر قدم می زدیم که یه لوله شیلنگ مانند و خاکستری تیره و کثیف و قطور(حدود 25 سانتی متر قطرش بود) رو دیدم که از بدنه کشتی بیرون اومده و روی اسکله افتاده بود و تا یکی از منابع بزرگ نفت در 100 متری کشتی امتداد داشت.
از شوهر خالم پرسیدم :
-    این گازوییله؟(گمانم این بود که کشتی داره سوختگیری می کنه)
-     روغنه.
-    روغن بارمیزنه؟(تصور کردم که روغن تعویض روغنیه)
-    بار نمیزنه داره تخلیه میکنه.
-    پس اون روغنایی که بسته بندی توی تعویض روغن ها هست اول اینجوری فله وارد میشن؟
-    روغن خوراکیه .
-    ..!!!
-    تعجب کردی؟
-    یعنی چی روغن خوراکیه؟
-    روغن خوراکی با کشتی میاد اینجا توی این منابع بعد با تانکر های نفتکش میرن به سمت کارخونه های تصفیه روغن و اونجا بسته بندی میشن.
از تعجب خشکم زد.
به خاطر همین تجربه بود که حدود یکماه قبل یکی از همکاران جام جم خبری رو توی جمع رفقا داد و تنها کسی که تعجب نکرد من بودم.
میگفت بابای دوستش ماشین ترانزیت داره. از ایران بنزین میزنه واسه عراق. از عراق گازوییل میزنه واسه ترکیه و از ترکیه روغن مایع خوراکی میزنه واسه ایران. توی هیچکدوم از این مسیرهای سه گانه  شستشوی تانک انجام نمیشه و این سه مواد فقط جایگزین هم میشن.

 
نتیجه :
بنده شیمیدان نیستم که بتونم ترکیبات روغن های نباتی و مایع درون بازار رو کشف کنم.
اما همونطور که بزرگان گفتن "عقل" پیغمبر دوم شماست ، با رجوع به قوه تشخیص خودم به این نتیجه می رسم که ممکنه محتویات روغن های وارداتی با این قیمت نازل اصلا روغن نباشه و ترکیبات نفتی و یا چیزه دیگه ای داشته باشه.
به این نکته توجه کنید.
دمای درونی بدن ما حدود 37 درجه اس.
تبعا این دمای خون ما هم هست.
حالا اگر روغنی مصرف کنیم که توی دمای 37 درجه حالت مایع داشته باشه خطر رسوب کردن چربی در دیواره رگ های مظلوممون رو کاهش دادیم.

قبول؟
لذا روغنای نباتی تا اینجا مردود و از رده خارجن (لااقل بخاطر جامد بودنشون ، وگرنه بماند که ترکیباتشون چیه؟)
میمونه روغن های مایع که به دلیل قیمت مشکوکشون بطور کلی ذهن آدم رو راحت نمیذاره که واقعا "روغنی که ما میخوریم" چیه؟

 


چاره چیه؟

1) شاید بخواین حرفمو رد کنین ولی شایعاتی که در خصوص مصرف روغن حیوانی توی گوشمون خوندن (که سنگینه..که خطرناکه..که..) همش جوسازی کسانیه که نونشون و نفعشون در بیمار موندن و ضعیف موندن منو شماست.
روغن حیوانی در دمای 37 درجه کاملا مایع میمونه. روغن حیوانی سرشار از مواد غذاییه و اتفاقا بسیاری از پزشکان منصف قلب و عروق خوردنشو توصیه میکنن.
مشکل اینجاست که روغن حیوانی گوسفند کمی گرونه و برای مصرف روتین در آشپزخونه هزینه برداره.(فکر کنم الان خوبِ خوبش هر کیلو بین 25 تا سی هزار تومن قیمت داشته باشه)
بزرگان دین فرمودن که  روغن گاو مصرف کنید. قیمت روغن گاو چیزی حدود 12 هزار تومنه.
اما یک نکته رو هم مد نظر قرار بدین دوستان.
اگر شما هفته ای یک کیلو روغن مایع در آشپزخونه مصرف می کنین بدونین که همون یک هفته رو با حدود 600 گرم روغن حیوانی میتونین سپری کنید.
شما در غذایی مثل بادمجان سرخ کرده دائما باید به تابه ، روغن اضافه کنید و بادمجونا دَمبِ دقیقه روغن بطبلن. در حالیکه با روغن حیوانی اینجوری نیست و ممکنه بادمجونا با نصف همون مقدار سرخ بشن.( بشرط اینکه بادمجونا خوب نمک سود شده و آبشون چکیده باشه)
راه دیگه ای هم هست که روغن حیوانی براتون حدود 8 الی 10 هزار تومن تموم بشه.
من حدود دوماهه که دارم همین کارو می کنم.


طرز تهیه روغن دنبه گوسفند

 

 


دوکیلو دنبه گوسفند بخرید(مواظب باشید بهتون "پی" نفروشن)
قیمت : توی تهران از کیلویی 4500 تومن(بازار مولوی) خریدم تا 6500 (بغل خونمون).
فرض کنیم شما در دزفول بخرید کیلویی 5000 تومن که دوکیلوش میشه 10000 تومن.
دوکیلو شیر می خرید حدود 2000 تومن.
دنبه ها رو تمیز می کنید (یعنی با چاقوی تیز اون پشم و پیله ها و اضافات رو در میارید تا دنبه ی خالی داشته باشید)
سپس دنبه ها رو گِندِه گِندِه می کنید (اونقدری که توی دهانه چرخ گوشت بره).
گنده های دنبه رو شستشو بدید.
حالا توی یه ظرف تمیز ، دنبه ها رو توی آب نمک بخوابونید.
فردا دنبه ها رو از آب نمک در بیارید و بذارید توی یه سبد تا آبشون بچکه.
حالا دنبه ها رو توی چرخ گوشت می یَرید.(چرخ می کنید)
پس از یَرنیدن دنبه ها اونا رو توی یه قابلمه (ترجیحا مس باشه) که حجمش حدود 6 کیلو باشه بریزید.
حالا دوکیلو شیر رو هم به دنبه ها اضافه کنید و آروم میکسشون کنید( یَک بزنید).
قابلمه رو بذارید روی کمترین شعله ( در حد شمع).
مراقب باشید : شعله باید خیلی خیلی کم باشه.
سه ساعت درب قابلمه رو بذارید تا خوب داغ شه و سپس درب قابلمه رو کلاً بذارید کنار.
36 ساعت صبر کنید.( البته در این 36 ساعت بهش سر بزنید و سعی کنید هر یکی دوساعت دوسه بار محتوای قابلمه رو خیلی آروم هم بزنید تا حرارت به طور یکسان شامل حال سوژه بشه.
خواهید دید که در این 36 ساعت اثری از شیر نمی مونه. و دنبه ها هم تونیده(ذوب) خواهند شد و مبدل به خاکه های قهوه ای رنگ.
ظرفی جدا آماده کنید برای برداشت حدود 1500 گرم روغن صاف و روشن عین اشک چشم.
با کمچه(ملاغه) آروم آروم روغنِ روی قابلمه را بگیرید و از صافی (ترجیحا جوراب زنانه ی نو و پانکرده) بگذرونید.
ته مونده ها و خاکه های روغن دنبه رو هم می تونید باز کمی بذارید بمونن تا روغن ته مونده هم درآد.
نکته : بعضی با بوی خوش روغن دنبه ممکنه مشکل داشته باشن. میتونن همون اول کمی دارچینی بریزن توی محتوی قابلمه.
میتونن دوتا سیب گلاب بندازن توش.
میتونن دوسرپیاز خلال کنن بریزن توش.
نکته : قیمت حدود 1500 گرم روغن دنبه ی شفاف و تمیز و مطئنی که خودتون گرفتین میشه حدود 12000 تومن. یعنی کیلویی 8000 تومن.
این  1500 گرم روغن دنبه خوش خوراک ، کار 2500 گرم روغن مایع رو براتون انجام میده.
یعنی حدود سه عدد روغن 2200 تومنی.
بنابراین شما به جای 6600 تومن روغن مایع می بایست 12000 تومن روغن دنبه مصرف کنید.
مقایسه جالبی بنظر میاد. درست میگم؟

2) روغن هایی مثل کنجد و زیتون هم کیلویی نزدیک به ده هزار تومن تموم میشه براتون به شرطی که مطمئن باشید اصله. متاسفانه بسیاری از روغن های زیتون خارجی تقلبی هستن. خوشبختانه دزفول یکی از شهرهاییه که خیلی راحت میشه روغن خوراکی کنجد رو کیلویی بین ده تا یازده هزار تومن گیر آورد البته اگر به بو و طعمش بتونید عادت کنید.

 

حقیقت اینه که مصرف روغن کنجد بهتر از روغن حیوانیه اما به صلاح هم نیست که بدن نازنینتون رو کلاً از روغن حیوانی محروم کنید و مصرف هر از گاهیش لازمه.

یادمون باشه که حکم روغن خوراکی در رگ و پی ما همون حکم کارکرد روغن ماشین  در موتور ماشین رو داره.
خداییش من از زمانی که پیکان داشتم تا آلان که یه پژوی فکسنی دارم  گرونترین روغن بازار رو به خوردشون دادم و تفاوتشم اینه که نفس موتور ماشینم همیشه ردیفه.
بحث روغن تمام!
هر کی زودتر روغن دنبه گرفت عکسشو بفرسته همه ببینن.
اینقده این پُست طولانی شد میدونم الان سید رضا سبزقبا به خونم تشنه اس.
یا حق






موضوعات مرتبط: روغن , مهران موزونی , دیسون , دنبه

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٦ | ٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

آرزویم آنست که بتوانم در مسیر حفظ و احیای سنت های اصیل و دوست داشتنی شهر پدری ام گامی بردارم.
دیروز طعم شیرین پیروزی را تاحد زیادی چشیدم.
راستش در مسیر دیسون های دوگانه ، از دیسون بلاگفا گرفته تا دیسون پرشین بلاگ ،این کامنت های دلگرم کننده و پر از مهر شماست که همچون باتری لیتیومی لپ تاپ ، مرا روی پا نگهداشته است.
همراهانی چون چوب خدای گرامی ، زوج محترم بهنجم(بهروز و نجمه).
نیما و مجیدی راد عزیز.
سادات صائبی نیا ، پرموز و سعیدی راد خوش سخن.
نویسنده محترم وبلاگ شاهد و خلاصه از همه کسانی که پنهان و آشکار در حق مطالب دیسون و این حقیر ابراز لطف و مرحمت دارند و بردن نامشان در این پُست هفتاد من می شود کمال تشکر را دارم.
اما یاران و همراهان عزیز،
می خواهم اعتراف کنم که فقط بخش اندکی از انگیزه ارتباط دیسونی من با شما ، مربوط است به بهره مندی عاطفی و روحی اینجانب از داشتن ارتباط سالم و صمیمی با شما گرامیان.
لکن..
دلیل اصلی  "بودنِ دیسون" آنست که بتواند "اندکی" و تنها "اندکی" ، از سرعت پایمال شدن و به فراموشی سپردن داشته های فولکلور دزفول بکاهد.
همین!
بارها با این سوال از سوی خوانندگان دیسون روبرو بوده ام که : فلانی ، فایده ی این گفتن ها و نوشتن ها چیست؟ راهی عملی بیابید برای زنده کردن رسوم زیبای پدری.
الغرض ،
دیروز کامنتی خصوصی از یک مادرجوان دزفولی برایم ارسال شد که بنده با اجازه ی ایشان محتوای کامنت را علنی نموده و همین جا اعلام می کنم :
آباجی محترم (که فرمودید نامتان و وبلاگتان را علنی نسازم)
شما دیروز خستگی ماهها صبر و تحمل برای به بار نشستن "هدف متعالی دیسون" را از تن این برادر کوچک خود به در کردید.
برای من لذتی بالاتر از آن نیست که در پُست ها و کامنت های دیسون ، همه با هم به گپ و گفت بنشینیم تا دانسته هایمان را به اشتراک گذاشته و بدان جامه عمل بپوشانیم.
چه اینکه از قدیم گفته اند : همه چیز را همگان دانند.
آنچه مرا واداشت تا محتوای کامنت شما خواهر عزیز را در پُستی مستقل بنویسم این بود که ((دیسون موجب شد تا ذائقه ی یک خانواده همشهری تحریک شده و یک مادر جوان دزفولی بدون هیچ سابقه پخت نون چربی اقدام به تهیه این غذا نماید))
و این یعنی احیای سنن و آداب در حال انقراضمان.
وگرنه هستند دیگرانی که سابقه طبخ این غذا را در خانواده داشته و دارند و فضای چرب چند روز گذشته ی دیسون تشویقشان کرد تا یکبار دیگر به استقبال این اغذیه سنتی بروند. عزیزانی همچون سرکار خانم چوب خدا و یا نویسنده ی وبلاگ شاهد.
لذا؛
پخت اولین بار نون چربی توسط شما مادر محترم ؛ افتخاری بزرگ برای دیسون است.

***********
و اما محتوای کامنت :

سلام به برادر و همشهری خوبم آقای موزون،
وقتی این پست رو به همسرم و پسرم نشون دادم خیلی استقبال کردن.پسرم روزه بود(البته هنوز به سن تکلیف نرسیده) وقتی عکسارو دید هی میگفت: واااای مامان گوشتارو ببین ....دلم آب افتاد.
همسرم هم خیلی خوشش اومد و ازم خواست درست کنم.
من هم با توجه به عکسا و توضیحاتی که داده بودین سعی کردم عین همون درست کنم.بخصوص که تصمیم داشتم به چهار خانواده دیگه هم بدم سعی کردم این غذا رو با دقت و بی عیب و نقص درست کنم که ایراد نداشته باشه.              (خودمونی بگم :خسی عیبم نکنه)
از روز قبل نخودهاشو آماده کردم و به همون ترتیبی که گفته بودین درستش کردم  البته  توی دیگ سفالی پختم و حسابی جا افتاد .
خدا رو شکر راضی بودن.امروز هم برای کاری به محل کار همسرم تماس گرفتم و برادرش گوشی رو گرفت و ازم گله کرد که چرا کم فرستادم براشون.گفت دیروز میخواستم بیام در خونتون و بیشتر ازت بگیرم.
گفتم :  دوست داشتم بیشتر بفرستم اما ترسیدم عیبم کنین.قول میدم دفعه بعد بیشتر درست کنم.
از همه مهمتر اینکه دخترم -که همیشه با غذا خوردنش مشکل دارم و خیلی کم غذا میخوره - دیروز با اشتهای کامل نون چربی خورد .حتی از من روزه دار هم بیشتر خورد و این باعث خوشحالی من شد.
در کل همه خوششون اومد.با این غذا خاطره ی عروسی ها و دور هم جمع شدنها رو براشون زنده کردم
دست آقای موزون درد نکنه
نگفته های دیگه ای هم هست در رابطه با تاثیر دیسون بر بعضی مسائل  که ایشالله سر فرصت خواهم نوشت .

*************

اینهم عکسهای نون چربی دستپخت نویسنده محترم وبلاگ شاهد

 


الهی چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
یا حق



موضوعات مرتبط: سنت , پخت غذا , دزفول , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٤ | ٦:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

سه روز قبل جای همه تون خالی قسمت شد و نون چربی به افتخار همه ی دیسونی ها طبخ و نوش جان کردیم. عکسهاش در زیر تقدیم حضور میشه :

(نکته : اگر عکسها باز نمیشه و یا دیر باز میشه ، روی لینک زیر عکس کلیک کنید)

 

آب زعفرون آماده شده

http://www.irupload.ir/images/aq49g9xsj5f44lj0b0py.jpg

 

آبگوشت پخته و ریخته شده در سینی

 http://www.irupload.ir/images/gsw1t763a2cqfeux6dzh.jpg

 

افزودن چند قاشق آب زعفرون به آبگوشت

 http://www.irupload.ir/images/f2ksqxsdbt347h2ywspm.jpg

 

افزودن چند قاشق روغن حیوانی به آبگوشت

 

 http://www.irupload.ir/images/9ouobyyvuaydaszxh6y4.jpg

 

همزدن و یکسان سازی آبگوشت و زعفرون و روغن

 

 http://www.irupload.ir/images/hbnqy5m7i4syha8max4.jpg

 

گذاشتن نون در سینی آبگوشت

 http://www.irupload.ir/images/bgpxc5o958n6xrom5b19.jpg

 

نون رو فشار بدید تا آبگوشت از طرف دیگه ی نون بیرون بزنه

 http://www.irupload.ir/images/opxuawiwr4pmffm55p2.jpg

 

نون چرب شده رو توی بشقاب قرار میدید

 

http://www.irupload.ir/images/u9kayac4cq1nof872bzy.jpg

 

قرار دادن محتویات در لای نون

 http://www.irupload.ir/images/84xm2bogbcvxxy2t3j1e.jpg

 با تشکر از همسر مهربانم

 

انشالله عروسیاتون



موضوعات مرتبط: نون چربی , دزفول , آشپزی , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٠ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

قصد نداشتم فعلا رودستِ پُست "نون چربی" پُستی بنویسم ولی دغدغه ی آقای صائبی نیا در خصوص چرب بودن این غذا منو واداشت که وارد بحث روغن های مصرفی خونگی بشم. چیزی که خیلی وقته دلم می خواست بابشو باز کنم.

اما بعد...

اگه حدود سه کیلو گرم تخمه آفتابگردان (تخمه ی خوب و پر مغز) رو پوست بگیرین چیزی نزدیک به یک کیلو گرم مغز تخمه آفتابگردان به دست میارین. منظورم همون مغزایی هست که تازگیا شرکت مزمز داره به خورد مردم میده و الحق که خوش خوراک هم هست.

حالا اگه حدود سه کیلوگرم تخم آفتابگردان رو زیر فشار روغن گیری بذارین ممکنه یک کیلوگرم روغن آفتاب گردان استحصال کنید.

نتیجه : برای به دست آوردن یک کیلو روغن آفتابگردان نزدیک به 9 تا 10 کیلوگرم تخمه باید نفله بشه.

همون تخمه هایی که هر کیلوش تو بازار بین 4 تا 5 هزار تومن ارزش داره. بنابراین حدود 40 تا 40 هزار تومن تخمه ی بازار برای تولید یک کیلو روغن مایع آفتاب گردان لازمه.

سوال : چه جوریه که یه کیلو روغن مایع رو میخریم حدود 2200 تومن؟؟؟؟

احتمال : چون خلق الله فقط درصد کمی از محصول تخمه ی آفتاب گردان رو تفریحی می خورن و بخش اعظم این محصول ناچارا تبدیل به روغن میشه از طرفی در مسیر تولید روغن ، نرخ عمده تخمه خیلی خیلی کمتر از تخمه بو داده اس ... پس می صرفه که تخمه رو به ثمن بخس به کارخونه دار بفرشون.

بنده این احتمال رو برای توجیه ارزون بودن روغن آفتابگردان در بازار به هیچ وجه قبول ندارم.

تخمه ی خام با یه کم نمک و حرارت آماده خوردن میشه. در حالیکه عملیات تولید روغنش خیلی پیچیده تر و هزینه بر تره.

اینو میتونید از مالک محترم کارخونه روغن مایع ساعی در دزفول بپرسید.

بیایید خودمون همینجا یه چرتکه بندازیم.

شما یک کیلو روغن رو می خرید حدود 2200  تومن.

طبیعیه که فروشنده ی جزء ، از عمده فروش بازار خریده باشه 2000 تومن.

و عمده فروش از کارخونه دار خریده باشه 1800 تومن. (که البته پایین تر از این نرخ هاست)

حالا کارخونه دار برای تولید هر کیلو روغن مایع چقدر هزینه ی داده باشه خوبه؟

حقوق کارکنان....هزینه خود کارخانه...مالیات...چه و چه!.

همه اینا رو برای تولید یک کیلو گرم روغن در بدبینانه ترین حالت لحاظ کنیم : 300 تومن.

میمونه به عبارت 1500 تومن برای خرید حدود 10 کیلو گرم تخمه خام از کشاورز.

یعنی هر کیلو تخمه به عبارت 150 تومن ناقابل.

یادآوری : برای سود کارخونه دار هیچی لحاظ نکردم ها!!

سوال : چه جوریه که کشاورز براش می صرفه 1 کیلو تخم آفتابگردان رو به کارخانه تولید روغن مایع بفروشه کیلویی 150 تومن....ولی بخشی از محصول که صرف خوردن تفریحی مردم میشه و این همه واسطه و کارخانه و تکنولوژی هم نیاز نداره کیلویی 4000 تا 5000 تومن برای مصرف کننده آب میخوره؟

 دوستان و عزیزان من؛

رسول خدا (ص) فرمود : کلید فهم پرسش است.

برای من ، این روایت پیامبر اعظم ، یه شعار اصولی در پیشبرد خیلی از کارامه.

از خودمون بپرسیم : قضیه چیه؟

به این پرسش فکر کنید و هر پاسخی به ذهن تون می رسه بگید تا در پُست بعدی نظر خودمو عرض کنم..... مطمئن باشید که به نتایج و حقایق جالبی خواهیم رسید.

فعلا یا حق



موضوعات مرتبط: مهران موزون , روغن , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱۸ | ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()


هیچ وخ شنیدید که اینگیلیسیا به آداب غذاخوردنشون خیلی می نازن؟
یا اینکه انواع کارد و چنگال و قاشق ها رو برای خوردن انواع غذاها استفاده میکنن ؟
و اینکه مظهر رعایت کردن این آداب و عادات ،  دربار ملکه انگلستانه ؟
نمیدونم شنیدین یا نه که ایتالیایی ها پز میدن که ملکه انگلیس ، فقط و فقط پیتزای ایتالیا رو با دست می خوره ؟
اینارو گفتم که بگم : هرجایی آداب خودشو داره.
ما ایرونیا غذاهای "دستخور"  کم نداریم. در دین مبین اسلام هم سفارش شده که غذاها رو با دست بخوریم  که البته اونم آدابی داره و  استفاده از دست به هرشکلی توصیه نشده . برخی عرفا معتقدن غذارو نباید گاز زد چون خوی حیوانی رو القاء می کنه (مثل ساندویچ) بلکه باید هر غذایی رو با دست جدا کرد و به دهان گذاشت و باقی ماجرا که نمی خوام واردش بشم.
ولی یه چیزی واسه من روشنه : خوردن "بعضی" غذاها با دست ، لطف و آرامشی داره که گرونترین قاشق چنگالای دنیا نمی تونه جاشو بگیره. به قول قدیمیا بد نیست ((گاهی دستمون به دهنمون برسه.))
من گاهی وختا در خلوت خودم که غریبه و میهمان حضور نداره ،خیلی راحت و با آرامش ، تلیت آبگوشت رو با دست میل می کنم و طبیعیه که قبل از اینکار از خجالت دستام در میام و حسابی شستشوشون میدم.
شمام گاهی امتحان کنید و نگذارید فلزات  و واسطه ها ، اینقدر شما رو با بدن خودتون بیگانه کنن.
بگذریم ...
بریم سراغ یکی از کلاسیک ترین غذاهای دزفول که خوردنش هیچ راهی غیر از دست نداره.
تکرار می کنم : هیچ راهی!
این شما و اینم : نون چربیییییییییی

نون چربی ، یکی از انواع آبگوشتای دزفولیه که غالبا ناهار روز عروسی صرف میشه.
چرا؟
قبلنا که عروسیا توی خونه ها برگزار می شد و بستگان نزدیک از صبح برای کمک به مراسم شب عروسی میومدن خونه ی صاحب عروسی ، نون چربی ناهار اونروز فامیلای نزدیک بود.
 لذا یکی از دلایل توجیهی پخت این غذا ، دور هم بودن یک خاندانه !
خدایی نه لطف داره و نه میصرفه که چهار نفر بشینن نون چربی درست کنن و میل کنن ، بنظر من اگه "خاندان" به مقدار کافی در دسترس نبود می تونید برید از سرکوچه ده دوازده نفر همشهری گرسنه رو صدا کنید و بیارید پای سفره ، چون یکی از جلوه های ویژه ی ( اسپیشیال افکت) این غذا  صدای لیسیدن انگشتهاست که دسته جمعیش موندگارتره.

بنابراین :
مواد لازم  پخت نون چربی برای 10 نفر
نخود آبگوشتی : 12 مُشتِ پُرِ دایَه
گوشت گوسفندی گرم : یک کیلو و نیم با استخون ( ترجیحا سردنده و راسته)
دنبه گوسفندی : نیم کیلو
زعفران :  نیم مثقال
پیاز : یک کیلو
ادویه : دوقاشق غذاخوری
زردچوبه : سه قاشق غذاخوری (نگران نشید خصوصیت نون چربی زرد بودنشه)
روغن حیوانی : 250 گرم ( ترجیحا روغن سادات احمد فداله)
نون خونگی : حدود 20 عدد (اگه نون خونگی نبود از نون های شبه خونگی بازار که گرد باشن)
ناخن گیر : یک عدد (اگر افراد باهم مشکل دارن ، به تعداد)
طرز تهیه :
نخودها رو از روز قبل توی آب خیسونده و روز پخت ، پوست کنده و لپه می کنید.
گوشت ها و دنبه ها را گِنده (gendeh) می کنید . گوشت ها در قطعاتی به اندازه آبگوشت تلیتی و دنبه ها کمی ریزتر.
پیازها رو پوست کنده و خلال می کنید.
گوشت ها و دنبه ها رو به همراه پیازها نیم تفت بدید.(چون دنبه ی ریز کرده توی تابه دارید نیاز به روغن ندارید . البته اگر با حوصله و آروم تفت بدید)
نخودهای لپه شده ، گوشت ، دنبه و پیاز نیم تفت داده شده رو با هم توی قابلمه بریزید.
اندازه قابلمه اونقدری باشه که آب حدود چهار انگشت از سر مواد بگذره.
اندازه شعله رو متوسط قرار بدید تا به مرور محتواش جوش بیاد و قل بزنه .
حالا ادویه و زردچوبه رو آروم اضافه کنید.
(لطفا تلویزیون و موبایل خاموش باشه که حواستون پرت نشه)
یادتون باشه اگه ادویه و زردچوبه رو قبل از جوش اومدن قابلمه بریزید ممکنه که کف کنه و از قابلمه بزنه بیرون و از چشم من ببینید.
پس ، وقتی قابلمه جوش اومد ادویه و زردچوبه رو اضافه کرده و شعله رو آروم کنید تا آبگوشت نون چربی تون، خوب جابیفته.
به موازات همه ی این کارها باید آب زعفرون رو آماده کرده باشین. به این ترتیب که زعفرون ها رو توی هاون کوچولوی خونه می ریزین و آروم آروم می کوبید تا اصطلاحاً ساییده بشن. بعد توی هَشَک (کاسه hashak) می ریزین و یه لیوان آب داغ می ریزین روی زعفرون ها و هشک رو روی گرمایی همچون بخار سماور یا  کتری می ذارین تا در حین آماده سازی غذا ، آب زعفرون خوب جا بیفته. دقت کنید : آب زعفرون نباید جوش بیاد بلکه فقط گرم و داغ بمونه.
10 دقیقه قبل از انتهای پخت آبگوشت ، نمک رو به میزان لازم اضافه کنید.
آخر پخت آبگوشت چه زمانیه؟؟
وقتی که خودتون از عطرش و از له شدن نخودها و گوشت ها متوجه شدین که آبگوشت جا افتاده شعله رو خاموش کرده و یک سینی گرد فراشی مسی که کمی بیش از گردی نون ، وسعت داره (اَزون سینی  مسیا که لبه اش کنکره داره و نام خانوادگیتون به عنوان یادگاری گوشه اش حک شده) رو آماده کرده و با کمچه (kamcha ملاقه)آب آبگوشت رو توی سینی می ریزین طوری که نصف عمق سینی پر آب بشه.
دوقاشق آب زعفرون  و سه قاشق روغن خوش ، بریزین توی سینی و آروم هم بزنین تا همه اش یکدست بشه.
حالا به ازای هر شخص که روی سفر نشسته ، یه دیس یا یک بشقاب بزرگ آماده می کنید و یه نون درسته برمی دارید و آروم می خوابونید توی سینی تا یه طرفش خوب آغشته به آب زعفرونی رنگِ آبگوشت بشه.
حدود 5 ثانیه صبر می کنید و سپس نونِ چرب و چیلی شده رو دولا می کنید و توی بشقاب می ذارید طوری که سمت چرب شده اش مثل کبابی ها لای خودش بمونه.
حالا یگ کفگیر نخود و پیاز و چند گنده (gendeh ) گوشت و دنبه و استخون می ذارید لای نون چرب شده و می برید سر سفره برای نفر اول.
همینطور ادامه می دید تا آب چرب و زعفرونی توی سینی ته بکشه (البته نذارید سینی خشک بشه) و دوباره از توی قابلمه به آب سینی اضافه می کنید و همینطور آب زعفرون و روغن خوش نیز.
و ایضاً نون چرب کردن و لای اون مخلفات کشیدن.
دور هم می شینین روی سفره و بسم الله....
 سبزی باغ گودول یادتون نره
تره ، ریحون و نعناع.

آها!!!
داشت یادم می رفت : ناخنگیر.
برای اینکه با لذت ، انگشتهاتون رو بخورید لازمه قبلش ناخنها رو خوب بگیرید ودستهاتون رو تروتمیز بشویید.
پایان غذا : شکرخدا.

 

این نون چربی به افتخار دیسونی ها توسط خانواده ی محترم چوب خدا نوش جان شده


پی نوشت 1 : این غذا ظاهرش چرب و چیلی و بامشادیه در حالیکه سبکتر از کله پاچه اس.
پی نوشت 2 : به محض اینکه نون چربی درست کردیم (چون ماه رمضانه ، برای شام ) ازش عکس می گیرم و براتون قرار میدم ، هرچند دلم می خواد شما درست کنید و و عکسشو بفرستید تا بنام خودتون قرار بدم توی همین مطلب

پی نوشت 3 : یکی از مخاطبان همیشگی دیسون (دختر دسفیلی) تذکر دادند که کشمش رو از قلم انداختم. جونم براتون بگه که من کلاسیک نون چربی رو گفتم یعنی اون چیزی که در بین تمام محلات دزفول رواج داره و گرنه یه خاله داشتم که چندسال پیش در سن 90 سالگی عمر داده به شما و ایشون می گفت که برخی خانواده های دزفول عادت داشتن که توی سینی آب نون چربی ، یه مقدار پودر شنبلیله هم بریزین. به هر جهت دوستان در جریان باشن که کشمش تفت داده شده و در نهایت افزوده شده به محتویات لای نون (یا نای لون) نون چربی رو خوشمزه تر میکنه.


نوش جان.



 




موضوعات مرتبط: دیسون , آبگوشت , دزفول , نون چربی

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٤ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

امشب در حال مرور مطالب دیسون قبلی به پُستی از آخر خرداد 89 برخوردم که در آن شعری زیبا از اخوی ام قرار داده بودم. شعری که سوز دل و زبان حال خود شاعر است.

این شعر را هر چند وقت یکبار مرور می کنم و حالی به من دست می دهد.

این روزها ، جور بستن رودخانه گتوند و کم آبی کارون را ذخیره سد دز دزفول می کشد و پرآبی موقت این روزهای رودخانه شهرمان ، رشحاتی از عظمت گذشته دز را یادآور می شود. چه خوب است این نیم رخ دز قدیم را به خاطر بسپاریم تا بار دیگر که سد گتوند باز شد و دز به تنگه ی باریک و ذلیل خویش بازگشت ، لااقل کمی تفاوت دز واقعی را با آنچه که در این سالها به چشمان ما تحمیل شده بدانیم.

گفتم بد نیست پس از گذشت حدود 14 ماه ، دوباره شعر "پیر من دز" را برای چشمان نازنین شما رفقای دیسونی تکرار کنم :

 

==================

پیرِ من ، دز (pire man , dez )

آن روزها که می خروشیدی ، دز
آن روزها که می جوشیدی ، دز
آن روزها که برهنگی ام را می پوشیدی ، دز
آن روزها که چشمه هایت چشم هایم را می شست
چه بزرگزاده بودم .. بزرگِ من ، دز
کودکی ام به فدایت ، دز
خوشی هایم هرچه زلال تر ، از آنِ تو
سرمستی های نوجوانی ام به پای تاف های مَسی اَت

 

عکس از : عباس قلمبر دزفولی

پیر من ، دز
آن روزها که رودبندِ پیر، به نگاه تو گره از علم های محرم می گشود ، کجاست؟
و امروز که غریبگان ، گره نجابت از زلف کوچه هایت می گشایند ، کجاست؟
آن روزها که شب تا سحر ، در کنارت می غنودیم ،کجاست؟
و امروز که گلالوده تن ، به زلالت در می غلتند ، کجاست؟
امروز شرمسارم از آنچه هستم ، دزِمن
امروز که نژاده ات را به اغیار درآمیخته ام شرمنده ام
که رگه های نازلال ، در وجودت دوانده ام و زلالت را تَلَب کرده ام
زبانم بریده ، خامه ام شکسته باد دز
امروز که امواجت را به رِجسِ بی حیایی می آلایند ، امروز چه ناخلفم
امروز که قِندِرها  در به در از آسمانت می گذرند
دیواری دگر فروریخته و لانه های شکسته ی قندرها ، نعش جوجگان را در آغوش کشیده است

 

 

کودکی ام به فدایت ، دز
شرمنده ام که لانه بانی پرندگانت را ، لایق نبودم
کودکی ام به فدایت دز
امروز که اندام نحیفت را چَشم در چَشمِ من  به زوال می برند
مُثله مُثله  بر دستِ  نعش کشِ کوهرنگ
به پای غربیان زاینده نگر ، تَنَت را چه زلال می برند
دیگر بوی گرم نان اگر ، از تنور قلب هامان به مشامت نمی رسد ، شرمنده ام دز
می دانم ، به پای گندم همسایه می برندَت
تنور من ! گو سرد باش و بمیر

 

 

و من چه ناخلفم که تنها شعر می گویم و  وِرد می خوانم
امروز که دربه درِ کوچه هایت ، حُجب می جویم و نمی جویم
چه بی رگم ، دز
چه بی رگم ، که در کنار تو ، زلال ترین رگِ ایران زمین
چنین زبون و ذلیل ، پاسبانی ات نمی کنم
شرمنده ام ، دز
شرمسارم
پیرِ من ، مرادِ من ، دز
ببخش اگر دیر آمدم به خود
کودکی ام به فدایت
بمیرم پیش از آنکه مردنت را ببینم
دیروز که بزرگزاده بودم ، چه بزرگ بودی دز
و امروز که ذلیلم ، چه نحیفی دز
امروز که یغما زده ای ، از هرآنچه هستم شرمسارم

 

بمیرم ، پیش از آنکه مردنت را ببینم
بخشکم ، پیش از آنکه خشکی ات را ...
بخشکم پیش از آنکه خشکی ات را....


پی نوشت)

غربیان زاینده نگر : توریست های غربی که برای دیدن زیبایی های زاینده رود به شهر اصفهان می آیند
تلب (talab) : گل آلود شدن آب رودخانه را تَلَب شدن آب گویند
تاف های مَسی : امواج خروشان زیر پل جدید (پل منتهی به چهار راه شریعتی) را تاف های مسی می گویند

 

درود و دوصد بدرود



موضوعات مرتبط: دزفول , رود دز , خشک , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٠ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

سال هاست که دوربینم همچون سینه ام دو بغض ناگشوده دارد.

بغض اول

دق و دلِ ساختنِ مجموعه یی بی نظیر و همه جانبه در زمینه های مختلف فولکلور دزفول.

آنگونه که نه تنها متولدین دهه شصتِ خورشیدی بلکه نسل دزفولی قرن بعد هم اگر دستشان به هیچ شاهد زنده ای در خصوص اصالت های دزفول نرسد ، بتوانند به عنوان یک فرهنگ تصویری و جامع به پُک های ترکیده ی دوربین من رجوع کرده و پاسخ خود را بیابند.  ( پُک یا pok لفظ دزفولی بغض است)

 

 

اکنون چند سالیست این پروژه را در لیست الویت هایم قرار داده و قدم هایی نیز برداشته ام  اما به دلیل حساسیت کار و بزرگی پروژه ، همچنان این آرزو به سرانجام نرسیده و از شما پاکدلان دیسونی تمنا دارم این حقیر را از دعای خیر خود برای توفیق این کار عظیم محروم نفرمایید.

 

بغض دوم

که بسیار سنگین تر از بغض اول است ، ساخت پروژه ی "دفاع مقدس دزفول" می باشد.

دوستان؛

باور بفرمایید زبانم الکن از توضیح در این خصوص است. الکن از اینکه چگونه حرف دلم را بزنم.

سالیانی است که از مبادی مختلف دنبال به تصویر کشیدن حماسه بزرگ مردم دزفول در فاصله سالهای 59 تا 67 بوده و هستم.

یک بار با امام جمعه محترم برای این امر به شور نشستم که علیرغم حمایت ایشان ، بطرزی عجیب ادامه راه برایم میسر نشد.

یک بار از طریق بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس پیش رفتم (مشخصا از سمت حاج احمد سوداگر) که به طرزی عجیب ادامه راه برایم میسر نشد.

چندبار دوستانی در دزفول و تهران (از بچه های قدیمی جنگ) درخواست و اعلام آمادگی کردند که باز هم به طرزی عجیب نشد.

و این "طرزهای عجیب" هیچ نیست جز پیش آمدن امور و پروژه های اضطراری.

مدتهاست که نکاتی در این خصوص ذهنم را به شدت مشغول خود ساخته است.

1- می دانیم که پرونده ی رسانه ای دفاع مقدس تقریبا در اکثر نقاط مرزی کشور گشوده شده و تا حدود زیادی بدان پرداخته شده است.

2- می دانیم که کفگیر بسیاری از فیلمسازان دفاع مقدس ، چنان به ته دیگ خورده که دست به دامان تحریف و موهومات در تاریخ دفاع مقدس شده اند. چیزی شبیه به هالیوود که پیشینه تاریخی امریکا و غرب را شخم زده و فیلم هایش را ساخته اند و اکنون دو دهه است که دست به دامان داستان سرایی و خلق افسانه های باطل اند.

نگاهی به سریال "نابرده رنج" خودمان بیاندازید! برخی بلاگرهای محترم دزفولی همچون دست نوشته ها و شاعرانه و .... به عنوان شاهدان عینی به ما بگویند که کی و کجای جبهه ها و فرهنگ بسیجی آنزمان ، حضور و چهره آرایی آن دخترک سیاه چشم و خال بر لُپ ، در میان برادران رزمنده عادی می نمود و حشر و نشر رزمندگان با دخترکان اینچنین راحت صورت میگرفت؟

 

 

3- ما دزفولی ها بهتر از تمام ایرانیان حاضر ، میدانیم که حقایق جنگ دزفول (مردم و رزمندگانش) همچنان بکر و دست نخورده مانده است. به جرات میتوان ادعا کرد که پتانسیل دهها فیلم سینمایی در ژانرهای مختلف (به طور اخص ژانر جنگی) در این شهر نهفته است. صدها فیلم مستند میتوان از دل خاکهای پاک این شهر بیرون کشید و صدها کتاب و رمان بلند در حد جشنواره های جهانی نیز.

بنابراین :

3- بنابراین قصه چیست که در برهوت سوژه در سینمای دفاع مقدس و تلویزیون ما ، کسی به سراغ دزفول نمی آید؟

این یک سوال بسیار بزرگ و بغرنج است که طی سالهای اخیر ذهن مرا به خود مشغول ساخته.

یکی مثل بنده که در زمینه مستند توان حرکت دارد ، درها تا حدی به رویش باز است ، چند فیلم در خصوص میراث فرهنگی دزفول ساخته ، دلسوخته فرهنگ مظلوم جنگ دزفول نیز هست و از همه مهمتر فرزند همین سرزمین است و زبان دوربینش خیلی بهتر از مستندسازان غیر دزفولی میتواند کارساز باشد و پای کار هم هست چرا زمین گیر شرایط ناخواسته و مشغله ها و پروژه های دیگر می شود ؟

به خدا قسم هر بار که سال نو می شود با افسوس به خود میگویم : یکسال دیگر گذشت مهران و تو هنوز کاری نکرده ای...

قصه چیست که کسی به نزد سردار سوداگر می آید و با فروختن خانه خویش اقدام به کلید زدن پروژه سریال مستندی بنام :   "الف دزفول چرا؟" می کند و اکنون چند سال است که این پروژه به ثمر نرسیده ؟ (تا سال گذشته که بنده اطلاع داشتم تمام نشده بود)

من که در خلوص نیت و پیگیری مجدانه کسی چون سوداگر تردید ندارم ، آن کسی هم که برای ساختن این پروژه از خانه زیر پایش مایه گذاشته حتما پای کار بوده و هست.

پس چرا؟

چرا همچنان "گنج فرهنگ دفاع مقدس دزفول" دست نخورده مانده؟

راستش پاسخ این سوال مثل خوره به جانم افتاده است.

من میدانم و مطمئنم که فیلمسازی برای دفاع مقدس هشت ساله دزفولیان ، در هیچ کجای نظام جمهوری اسلامی معارض و مخالف نداشته و ندارد .

حداقل تمام مسئولین و صاحب منصبان کشوری (غیر دزفولی هایی که من می شناسم) که زمان جنگ چند صباحی را به عنوان یک رزمنده برای پشتیبانی و استراحت در دزفول اطراق کرده اند و یا با فرزندان شیردل دزفول در محورهای عملیاتی هم کاسه بوده اند از این شهر و مردمانش به نیکی یاده کرده و درباره دزفول حس نوستالژیک هم دارند. پس این احتمال که ، کسی یا کسانی در نظام جمهوری اسلامی مخالف پرداختن به جنگ دزفول باشند به کلی مردود است.

من،

مهران موزون،

کوچکترین فرزند دزفول،

فقط و فقط یک جواب برای این پرسش دارم :

امام(ره) تنها در حق مردم دزفول فرمود که دین خود را به اسلام ادا کرده اند و در صورت خروج از جماران تنها تمنای دیدار با دزفول و دزفولی ها را داشت .

لذا رمز پرسش سینه سوز خود را در همین نکته میدانم.

حقیقت آنست که شهدای دزفول (چه موشکی و چه رزمنده) بسیار بسیار مظلوم بوده و هستند.

و

قداست ویژه دارند (البته تمام شهدای ایران قداست و احترام دارند).

و همین قداست ویژه است که به هر کسی اجازه نزدیک شدن به عظمت آنها را نمی دهد.

دوستان باور کنید ازته دل می گویم : باور دارم که داشتن "سر پرشور" تنها شرط لازم برای نزدیک شدن به عظمت شهدای دزفول نیست.

روح بلند و پاکیزه می خواهد که امروزه نزد هر کسی نیست.

من به سهم خویش مدت هاست دچار حس حقارت درونی شدید نسبت به ساحت مقدس شهدای دزفول شده ام. به خدای لاشریک هرگاه به آنها می اندیشم نفسم به شماره میافتد. نمیدانم سرانجام این سماجت دلم برای فرو رفتن در این بحر بی انتها چه خواهد شد.

لطفا بیخودی دلداریم ندهید و و به نکته یی که در خصوص شهدای دزفول گفتم بیاندیشید.

باور کنید،

شوخی نیست که سینمای ما در ژانر دفاع مقدس زمینگیر سوژه شده است در حالیکه گنجینه دزفول آکنده از سوژه است اما هیچ دوربینی را  یارای بلند کردن این علم نیست.

 

شهید حسن بویزه به همراه مادر شهیدش

سایت مشرق نیوز این عکس و مطلبش را از سایت بنگروز برداشته و استفاده کرده است بی آنکه منبع را ذکر کند

 

 

یک کلام ختم کلام : پرداختن به شهدای دزفول لیاقت می خواهد

خدایا ما را ببخش...

خدایا ما را ببخش...

خدایا مارا ببخش...


پی نوشت : یکی از خوانندگان دیسون بنام آقا "رضا" در کامنتی درخواست کردند که لینک مطلبی از تابناک در خصوص شهدای دزفول در اینجا قرار داده شود :                                                                        کلیک کنید

فقط نمی دانم چرا نویسنده ی این مطلب در تابناک مشخص نشده است؟؟



موضوعات مرتبط: مهران موزون , دزفول , سینما , شهدا

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٥ | ٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()