هر از گاهی ایمیلی از سایت متواضع و منیع www.dezfil.ir برایم می رسد و بنده را به خواندن مطالب شیرینش دعوت می کند که همین جا از مدیر و دست اندرکاران محترم این سایت سپاسگزاری می کنم.
قرار بود این پُست ادامه ی بحث "زبان مرده" باشد اما نکته ای ظریف و مهم ، مرا برآن داشت تا سر  قلم را به سوی یکی از خونین نَفَسان تاریخ دزفول بچرخانم.
قضیه از این قرار است که سردار احمد سوداگر به پای مصاحبه با سایت "شهرخمون دسفیل" رفته و گپ و گفتی  خودمانی برگزار کرده است.
هرچند می دانم معرفی احمد سوداگر نزد دیسونی های عزیز زیره به کرمان بردن است لکن برای جوانترهایی که در اثر کم کاری بزرگترها با کسانی چون سردار سوداگر خیلی آشنایی ندارند مختصر عرض کنم که :
 حاج احمد سوداگر از نیروهای اطلاعات و عملیات دفاع مقدس بود که بارها و بارها در طول جنگ زخمی شد، به حدی که یک پایش را از دست داد اما تا پایان نبرد ، میدان را رها نکرد.
وی چندی پس از اتمام جنگ ، فرمانده لشکر 25 کربلا شد و بالاخره از اواسط دهه 70 شروع به بازگویی خاطرات نمود که پاییز 82 در کتابی بنام "جاده های سربی" به چاپ رسید.

 

خاطراتی که تنها گوشه ای کوچک از سینه ی مالامال از اسرار اوست.
سردار در مقدمه کتاب می گوید :
(( مردم برای صیانت از اعتقادات و سیادت خود جنگیدند و در میان توفان عظیم مشکلات خم به ابرو نیاوردند ، چرا که می دانستند کمترین تسامح و غفلت،‌حاصلی جز حضیض ذلت ندارد . از این رو ایران مسلمان جامه عزت به تن کرد و برای اعتلای دین ومیهن کاری کرد که باعث حیرت قدرتمندان عالم شد ))
سوداگر سالهاست ریاست پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس را در تهران برعهده دارد.
قصه زمین گیر کردن ارتش تا بن دندان مسلح عراق در آن سوی پل کرخه توسط سلحشوران دزفولی (که سوداگر یکی از آن یلان است) در سال 59 ، روایتی است شنیدنی از تاریخ درخشان سرزمین نورانی دزفول که تنها بخش بسیار اندکی از کارنامه حجیم این دزفولی خستگی ناپذیر است .

اما بعد....
سایت شهرخمون دسفیل در انتهای مصاحبه با سردار ، واکنش کلامی وی را در برابر شنیدن واژگانی خاص مطالبه می کند.
به این بخش از مصاحبه و پاسخ های سوداگر توجه کنید :

****
 خبرنگارسایت(خطاب به سوداگر) :

سئوالات زیر را با یک کلمه پاسخ دهید .
دزفول : مقاومت
شهید : دفاع
امام خمینی (ره) : در مرز معنویت
آیت الله قاضی(ره) : حبیب ابن مظاهر
رود دز : نعمت الهی
احمد سوداگر : من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم *** او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد
جوان : پویایی و پیشرفت
تیپ 7 ولیعصر (عج) دزفول : سربلند – مقاوم- خط شکن و در یک کلمه سایت ۴ و ۵
اعتیاد : بدبختی
 پل دزفول  : تاریخ استقامت
سایت شهر خمون دزفیل :  (( ناسیونالیسم ))

پیرو درج این مصاحبه و ناسیونالیست خطاب کردن سایت متواضع شهر خمون دسفیل از سوی این بزرگوار، برخی از مخاطبان محترم سایت اقدام به قرار دادن کامنت هایی اعتراض آمیز خطاب به حاج احمد نموده اند که اینجانب را برآن داشت مطالبی را خطاب به جناب سوداگر ، مدیر محترم سایت و همچنین خوانندگان معترض به این مسئله عرض کنم :
برای پیشگیری از اطاله کلام تعریف دقیق ناسیونالیسم در این مقال باز نخواهد شد اما از آنجا که کاربرد این واژه توسط سوداگر با کارکرد آن در پارادایم های رایج جامعه امروزی ما تفاوتی ظریف دارد و همین تفاوت موجب مشتبه شدن امر بر خوانندگان فرمایش ایشان شده است تقسیمِ خطاب می کنم :


الف – خطاب به برادر عزیزم حاج احمد سوداگر

جان برادر!
 شمابهتر از من می دانید آنچه که در اذهان قاطبه ی ایرانیان از معنی واژگان ناسیونالیسم وجود دارد : میهن پرستی است ، میهن پرستی از آن جهت که بر دیانت انسان رجحان داشته باشد. در حالیکه بنده احتمال قوی می دهم که از نظر خود شما مفهوم آن ناسیونالیسمی که به مجموعه سایت شهر خمون دسفیل نسبت داده اید این نبوده و نیست لذا برخود لازم دانستم تا برای جلوگیری از خدشه وارد شدن به قاموس یکی از سرداران افتخار آمیز شهرمان، فضای خاکستری پیش آمده را روشن کنم.
بگذارید خاطره ای از چند صباح پیش در تهران عرض کنم :
یکماه قبل در منزل بودیم که صدای خرد کردن آنتن های بشقابی مجتمع پشت سرمان (که ما از پنجره خانه به پشت بام آن اشراف داریم) را شنیدیم. فرزندانم به همراه یکی از بستگان میهمانمان دوان دوان رفته و نظاره گر حرکات نیروی انتظامی شدند.
میهمان بی شیله و پیله و دزفولی الاصل ما که با فضای فرهنگی تهران آشنایی زیادی نداشت به محض مشاهده عملیات دوستان نیروی انتظامی از ته دل اقدام به تشویق این عزیزان کرد.
چگونه؟
خیلی ساده.
با همان سنت قدیمی تشویق با کف زدن.(وی از بچه های ولایی است که قلبا از جمع آوری ماهواره شادی می کرد)
من اما می دانستم پارادایم های غالب (در خصوص مفهوم کف زدن در چنین مواقعی) چه برسر مردم و من جمله ماموران آورده است فلذا پیش بینی می کردم که کف زدن های اعتراض آمیز و فحش مآب فوتبالیست های اروپایی خطاب به داوران فوتبال چه تاثیری روی ذهنیت همگان مردم ماآورده است و در نتیجه همان لحظه و همان دم حدس زدم که ماموران شریف نیروی انتظامی نه تنها برداشت تشویقی از کف زدن میهمان بیگناه ما نخواهند کرد بلکه منظور را به همان کف زدنهای فوتبال و ماهواره غربیان تلقی کنند.
و همینطور هم شد.
سروان 4 ستاره ماموران که پشت عینک دودی خویش پناه گرفته و نارضایتی خود را از ماموریتش پنهان نمی کرد با صدای بلند میهمان مرا به مجتمع مورد ماموریتش فراخوان کرد و خلاصه بیست دقیقه طول کشید که ماهیت کف زدن این عزیز بر آنها روشن گشته و رفع ابهام شد.
سردار گرامی؛
می دانم شمایی که ریاست پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس برعهده تان است وقوف کامل دارید به معنا و مفهوم نسبت ناسیونالیسمی که به برو بچه های زحمت کش سایت مورد اشاره داده اید. لکن گمان من آنست که به خاطر پارادایم رایج ناسیونالیسم در نزد ایرانیان (که دزفول نیز از آن جدا نیست) یک توضیح اصلاحی به این سایت فروتن و با اخلاق بدهکارید.
آگاه باشید که بنده افتخار آشنایی با دوستان سایت مورد نظر را نداشته و ندارم.
به هر روی : بزرگان فرموده اند که الناس علی دین ملوکهم.
و ملوکی چون شما لازم است تا کوچکترین گفتار و کردار خویش را مراقبت کند که خلقی به اشتباه نیفتند.
برادر کوچکترتان را عفو بفرمایید اما موعظه کردن یکدیگر امر ممدوحی است که معصوم (ع) امر فرموده است.

 ب- خطاب به مدیریت محترم سایت شهر خمون دسفیل

ضمن سپاس از شما و همکاران شریفتان در پرداختن به گوشه هایی از مظلومیت دزفول ، بدانید که نزد خدا ماجورید و آگاه باشید که هر آنچه که در سایتتان درج کنید نزد خدا محفوظ است چه نیکو بنویسید (که می نویسید) و چه خدای ناکرده کژ و نامناسب بنویسید.
لکن نکته ای خاص را مدتهاست که تصمیم داشتم در خلوت خدمتتان عرض کنم که متاسفانه امکان آشنایی و عرض ادب تا کنون پیش نیامده لذا به بهانه ی وجود ذی وجود حاج احمد در جَلوَتِ این پُست ناقابل می گویم.
شما عزیزان در فعالیت های سایت تان ایده های نابی دارید لکن گاهی کم تجربگی رسانه یی با صداقت و پاکیزگی نیت شما عزیزان ممزوج و موجب می شود تا با انعکاس نکاتی هم چون مورد یاد شده ، هم به وجه ی سایت خود نزد خوانندگان جوان تان آسیب بخورد و هم چهره ی میهمانتان مخدوش شود. هرچه باشد عده ای جوان حزب اللهی هستند که سخن حاج احمد را ملاک قرار می دهند و سایت شما را زین پس برنخواهند تافت چرا که بزرگی همچون سوداگر ناسیونالیستش خوانده. و از سویی جوانانی از طیف های دیگر از سردار مکدر می شوند که چرا ایشان با پرداختن به مسائل دزفول توسط سایت شما مخالف است و لذا از سرداران دفاع مقدس فاصله می گیرند.
اینها را با توجه به نگرش رایج مردم از مفهوم ناسیونالیسم عرض کردم. کما اینکه در کامنت های مطلب تان نیز مشهود است.
دوستان و یاران،
قصد این نوشته دیسون نه محاکمه کسی است و نه دخالت در مصاحبه و فعالیت عزیزانی مثل شما.
صرفا دغدغه ی رفع سوءتفاهم مابین خیل جوانان عزیزمان و شما رسانه ی پاکیزه دزفولی و بزرگان دفاع مقدس است و بس!
به عقیده بنده جا داشت تا در همان حین ادای واژه ناسیونالیسم توسط حاجی ، ازایشان می خواستید تا مطلب راباز کند و منظورش از ناسیونالیسم را بیشتر توضیح دهد تا برای خوانندگانتان شفافیت بیشتری ایجاد شود.

ج – خوانندگانی که از فرمایش سردار سوداگر ناراحت و معترض شده اند
عزیزان من؛
وارثان نازنین ایران زمین؛
شما ای نا امید کنندگان دشمنی که چشم بر کیان ایران دارد؛
آگاه باشید که اگر دست اندرکاران سایت شهر خمون دسفیل ، وقت و قلم خود را فدای شهرمان می کنند ، حاج احمد سوداگرها (که یکی و دوتا هم نیستند) جان عزیزشان را روزگاری بر سر سفره دفاع مقدس نهادند تا مگر امروز بنده و شما به آسودگیِ تمام ، پشت این فضای مجازی بنشینیم و تراوشات فکر و قلم داشته باشیم.
لذا اگر قلم زدن سایت مورد نظر به عشق دزفول ، ناسیونالیسیم گری تلقی شود (آنگونه که شما خوانندگان عزیز  از سخنان سوداگر برداشت نموده اید) پس خود حاج احمد که از جان برکفان دزفول بوده خیلی خیلی از رفقای وبسایت دارمان ناسیونالیست تر است.
آگاه باشید عزیزان؛
حاج احمد ، حاج احمد نشد مگر آنکه جزء به جزء ، زمزمه های ولایت را در سی سال گذشته آویزه ی گوش خود کرده است. امثال ایشان چنین کارنامه عظیمی در حال و گذشته  به هم نمی زنند مگر آنکه دائما درس های خود را از محضر ولایت بیاموزند و بکار بندند.
پس با کسب اجازه از جناب سوداگر،
 شما عزیزان خواننده ی مصاحبه ایشان را به فرمایشات مقام عظمای ولایت ارجاع می دهم تا بدانید که منظور نظر شاگرد با کفایت ایشان (حاج احمد) از واژه ناسیونالیسم چه بوده است؟


(( ما ناسیونالیسم را به معناى مثبتش قبول داریم. هر کس باید به میهن خودش علاقه داشته باشد. مگر می شود کسى از میهن خودش دور باشد؟ ناسیونالیسم به این معنا چیز خوبى است؛ اما به این معنا که چون من اهل این‏جا هستم، پس بایستى علیه همه‏ ى ملتهاى دیگر توطئه کنم و بدخواه آنان باشم و علیه آنان کید و مکر داشته باشم، این بد است؛ یعنى اثبات وابستگى من به این‏جا، جزییت من از خانواده‏ ى عمومى و جهانى را نفى کند. معمولاً این ناسیونالیستها، وقتى که گرایش ناسیونالیستى در یک‏جا خیلى قوى میشود، این‏طورى هستند. على‏ ایحال، توجه بکنید که این، آن را نقض نکند؛ یعنى در برنامه‏ ها مورد توجه باشد.))

ویا:

(( آنچه را که من امروز به عنوان یک تکلیف براى جامعه جوان کشور حس می کنم، این است که جوانان باید از سرمایه هویّت ملى و جمعى کشور، با همه وجود و همّتِ خود دفاع کنند. هر مجموعه‏ ى انسانى به یک هویّت جمعى احتیاج دارد و باید احساس اجتماع و بستگى و هویّت جمعى کند. در کشورهاى دنیا معمولاً روى مفهوم ملیّت تکیه می کنند. بعضى جاها هم روى قومیّت تکیه می کنند. ملیّت چیست؟ یک هویّت جمعى است که با برخوردارى از آن، هر کشور می تواند از همه امکانات خود براى پیشرفت و موفقیّت استفاده کند. اگر این احساسِ هویّت جمعى وجود نداشته باشد، بسیارى از مشکلات براى آن مجموعه پیش مى‏ آید و بسیارى از موفقیّتها براى آنها حاصل نخواهد شد؛ یعنى پاره‏ اى از موفقیّتها در یک کشور، جز با احساس هویّت جمعى به دست نخواهد آمد. این هویّت ملى و جمعى در کشور ما حتّى از ملیّت هم فراتر است. ما با این‏که ملیّت را محترم و مقدّس مى‏ شمریم و بسیار هم روى ملیّت - به معناى مثبت آن، نه به معناى منفى آن؛ همان چیزى که در عرف سیاسى دنیا به آن «ناسیونالیسم» گفته مى‏ شود - تکیه مى‏ کنیم؛ اما هویّت جمعى و ملى ملت ایران، نظام اسلامى است که حتّى از ملیّت ایرانى، کارایى و جذابیّت بیشتر و حوزه تأثیرِ وسیع ترى دارد. اهمیت این هویّت جمعى به این است که هم در مقیاس ایرانى داراى بازده و تأثیر است، هم در مقیاس اسلامى چنین تأثیرى دارد و هم در مقیاس جهانى مؤثر است؛ یعنى چیزى که دیگر ملیّتها هیچکدام اینها را ندارند؛ یک چیز فراملّى است.)) امام خامنه ای مدظله

در پایان به گزیده هایی از سخنان حاج احمد سوداگر (در مصاحبه های دیگرش) توجه فرمایید تا گوشه ای از اندیشه های این عزیز برای شما دوستان بیشتر روشن شده و سوءتفاهم پیش آمده مرتفع گردد. انشالله.

 

(( اثر گذاری روی جامعه ای که با شما فاصله گرفته اند ارزشمند است ))
(( ما حتی یک فضای ساده را هم ایجاد نکردیم و مطالبمان را به گونه ای عرضه کردیم که نه تنها جاذبه ای ندارد بلکه دافعه بیشتری داشته است.این ها آسیب هایی بوده که خودمان برای خودمان بوجود آوردیم ))  احمد سوداگر


مهران موزونی - والعاقبه للمتقین



موضوعات مرتبط: احمد سوداگر , ناسیونالیسم , دزفول , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢٦ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پیش نوشت(1) : ادامه بحث "زبان" و "گویش" طلبتان باشد حتما خواهم نوشت.

پیش نوشت(2) : این روزها وبلاگ یکی از خانم های جوان دزفولی مملو از طراوت قلم است و آنگونه که آرزویم بوده است در راستای نوشتن های فرهنگی خویش در حال توسعه آشپزی سنتی و ... می باشد.

حیف است از دست دهید  زن آب آیینه

 

و اما مطلب این پُست :

بسیاری از ما سردردهای مزمن داریم و همینطور سردردهایی که هر از گاهی خواب را بر ما حرام میکند.

من پزشک نیستم که تمام دلایل مربوط به انواع سردردها را برایتان حلاجی کنم اما یک چیز را خیلی خوب واقفم که در این پُست برای خوانندگان فهیم دیسون توضیح خواهم داد.

سخن اول

انباشت الکتریسیته ساکن در بدن ما انسانها یکی از مشکلات همیشگی بشر بوده و هست. صرفنظر از اینکه وجود الکتریسیته در بدن برای ارسال فرمانهای مغزی به اعصاب و همچنین کنترل ضربان قلب نیاز است قدرمسلم آنکه "انباشت" بیش از حد این پدیده در بدن مَضراتی از قبیل فشارهای عصبی و سردردهای حاد و مزمن را در پی دارد.

بسیار پیش می آید که ما عصبی و تندخوییم اما متوجه نیستیم که سهم قابل توجهی از این عصبانیت ها مربوط به فشاری است که ولتاژ های القایی محیط اطراف در بدن ما ایجاد کرده است.

بد نیست برای تبیین بهتر ، راجع به چیستایی الکتریسیته بدن مثالی بزنم.

قدریقین برای همه شما پیش آمده است که لحظه تماس انگشتانتان با دستگیره خودرو با جرقه ای صدادار و حتی قابل رویت مواجه شوید و یک آن احساس شوک الکتریکی نمایید. یا اینکه با فردی دست می دهید و به محض تماس انگشتان طرفین صدای یک جرقه الکتریکی شما و طرف مقابل را غافلگیر کند.

این همان الکتریسیته ساکن بدن است که در یک لحظه تخلیه می شود و این تخلیه مثالی بسیار بسیار کوچکتر از تخلیه رعد و برق ابرهاست که به زمین اِرت میشوند.

سوال : چه چیزهایی موجب تشدید الکتریسیته ساکن در بدن ما می گردد؟

1- پوشیدن لباسهای نایلونی و پشمی که سایش هوا و بدن (در دوسوی لباس) موجب القاء ولتاژهای ثابت در سطح لباس و سپس در بدن می شود.

2- کشیدن شانه های پلاستیکی و فلزی روی موهای سر و القای مستقیم الکتریسیته ساکن رو جمجمه ی بینوایمان.

3- خوردن زیادی نمک که موجب ازدیاد پروسه الکترولیز در بدن شده و سهم به سزایی در انباشت الکتریسیته ی ساکن در بدن دارد.

4- پوشیدن کفش ها و دمپایی های مصنوعی (از جمله پلاستیکی) و ایجاد فاصله همیشگی بین بدن و زمین(که سرشار از قطب منفی است) که عملا بدن ما تبدیل به یک خازن الکتریکی شده و تا دلتان بخواهد با فراموشی سنت دلنشین "پاپتی" بودن در خانه به تشدید ایجاد الکتریسیته ساکن در بدن دامن زده ایم.

5- قرار گرفتن در میدانهای قوی الکترومغناطیسی ، مانند ساکنین بیگناه خیابان 45 متری دزفول که همیشه ی خدا در معرض میدانهای مغناطیسی برق های فشار قوی دکل های وسط بلوار هستند و علاوه بر قرار داشتن در یک میدان مغناطییس قوی ( به لحاظ انباشت الکتریسیته ساکن در بدن) در معرض سرطان پوست در دراز مدت نیز هستند.

میدانهای مغناطیسی دیگری هم هستند که بدن ما را دائما مشت و مال می دهند مثل میدان مغناطیسی ناشی از وسایل دارای سیم پیچ (جارو برقی ، فریزر ، ماشین لباسشویی ، کولر آبی ، یخچال و ....)

6- همانطور که اشاره شد : ایجاد فاصله بین بدن و زمین مانند پوشیدن همیشگی کفش و دمپایی (قابل توجه آنان که در محیط های خانگی کف پای خود را از چسبیدن به مامِ زمین محروم کرده و با تکلف نابجا و بهانه های واهی پزشکی و ... اقدام به پوشیدن دمپایی روفرشی می کنند.)

7- چسباندن موبایل به گوش در زمان مکالمه.

8- قرار گرفتن در مجاورت طیف های مغناطیسی سیم پیچ های خودرو (دینام ، هسته ی باندهای قوی دوپس..دوپس.

8- خوردن نوشیدنی های با املاح بالا.

سخن دوم

براستی ما با بدن خود چه می کنیم؟

 

                                          تقدیم به دختر نازنین آقای ابراهیمیان

 



موضوعات مرتبط: پاپتی , دیسون , بهداشت , شانه

تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۸ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()