صرفنظر از صحت و سقم این ادعای قدیمی اهالی شوش و دزفول که حزقیل نبی علیه السلام (مدفون در حوالی چهار راه شریعتی شهرستان دزفول) پدر بزرگوار دانیال نبی(ع) می باشد.

و صرفنظر از اینکه امام رضا علیه السلام در مواجه با علمای مسیحی زمان خویش به آنها فرمود : چرا عیسی (ع) را پسر خدا می دانید؟

ایشان گفتند : چون مرده را زنده می کرد.

حضرت فرمود : پس چرا حزقیل نبی(ع) را فرزند خدا نمی دانید در حالیکه حضرتش 35 هزار مُرده را که 60 سال از مرگشان می گذشت یکجا و باهم زنده کرد؟

 

 

(عکس از محمد آذرکیش)

همه ی ما اهالی دزفول در این شهر رشد و نمو می کنیم و از کنار مزار مطهر این پیامبر بزرگ خدا می گذریم و حداکثر می شنویم که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، صهیونیست ها، تلاش هایی برای نبش قبر و بردن جسد مطهر ایشان (ایضاً جسد مطهر حضرت دانیال نبی علیه السلام) به فلسطین اشغالی داشته اند.

(حاج امیر ابراهیمیان خاطره ای عجیب از تلاش چند اسرائیلی برای سرقت گنجینه ای قیمتی از درون مزار این پیامبر بزرگ خداوند دارند که خودشان باید گوینده باشند)

و درنهایت می شنویم داستان سنگ سیاه و عجیبی را که بر روی مزار شریف این رسول الهی قرار داشته و مردم دزفول کودکانشان را به گاه بیماری (خصوصاً اشکم پیت) به بارگاه مقدس باباحزقیل رسانده و شکم کودک را به سنگ مورد نظر می ساییدند و شفا می گرفتند و اینکه طی چند دهسال گذشته سنگ سیاه به طرزی مشکوک مفقود شده و هیجکس نمی داند چه برسرش آمد؟

باری...

داستان مهجوریت زیارتگاه حزقیل پیامبر در قلب شهر دزفول همچنان برجای خود باقیست و من هربار که از کنارش رد شده یا در پارکینگ (چیتا آقامیر) نیاز به پارک خودروی خود دارم سلامی خدمت ایشان عرض می کنم اما به این فکر کرده و می کنم که : به همین سادگی؟

در شهر ما پیامبری دفن است و ما خیلی راحت از کنارش میگذریم؟

آنهم پیامبری چون حضرت حزقیل علیه السلام؟؟

گذشت تا امروز ..

که مطلبی را در رجانیوز خواندم که توجهم را به عنوان یک دزفولی جلب کرد.

یکی از رسانه های امریکایی (به نام ترامپت) که بازتاب دهنده دیدگاه ها و نظریات شاخه ای از صهیونیست های امریکاست در تازه ترین مطلب خود راجع به اینکه ادامه تحریم های ایران موجب گسترش تروریسم در خاک امریکا خواهد شد و حزب الله لبنان به شدت بر روی شناسایی زیرساختهای امریکا و همچنین ایجاد شورش های اجتماعی در امریکا کار می کند اظهار نظر کرده است.

نکته ی جالبی که این رسانه امریکایی در راستای صحت پیش بینی خود بیان می دارد این است که :

(( در عهد قدیم، حزقیل نبی روزی را پیش بینی کرده بود که در آخرالزمان، اسرائیل در محاصره تروریسم، شورش و فروپاشی اجتماعی قرار می گیرد.))

 

 


می دانیم که در جهان غرب پیش و بیش از آنکه «ماقال» مهم باشد این «من قال» است که اهمیت بیشتری دارد.

لذا اینکه کسی چون حزقیل نبی علیه السلام (که در پارادایم اعتقادی یهودیان جایگاه والایی دارد) پیش بینی فروپاشی از درون را برای اسرائیل کرده باشد فی نفسه یک برگ برنده رسانه ای برای جمهوری اسلامی محسوب می شود.

چرا؟

چون این پیامبر عظیم الشأن در خاک جمهوری اسلامی آرمیده است.

و دزفول در این فقره ی خاص به عنوان آرامگاه این بشیر بزرگ که بشارت نابودی غُده سرطانی قرن را داده است می تواند با پرداختن به این کد فرهنگی و تاریخی (از توسعه حرم گرفته تا کار رسانه ای یا ایجاد موسسه فرهنگی جنگ نرم بنام حضرتش) کارهای بیاد ماندنی و زیبایی انجام دهد.

برگزاری همایش بین المللی «فروپاشی اسرائیل، وعده الهی» با محوریت فرمایشات حضرت حزقیل(ع) و دعوت از اندیشمندان یهودی مخالف صهیونیست از امریکا و جاهای دیگر به دزفول و....حرکات رسانه ای نرم و موثری است که برکات دیگری نیز برای دزفول به همراه دارد. برکاتی همچون زوم رسانه ای بیشتر بر شهرستان دزفول و روی خط خبر رفتن پتانسیل های دیگر شهر و ...

سوال اینجاست :

آیا این پیشنهاد به گوشِ هوشهای بیدار شهر خواهد رسید؟

آیا بزودی شاهد خبری تصویری از آرامگاه بشارت دهنده نابودی اسرائیل از آنتن پرس تی وی خواهیم بود؟

آیا اگر صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران بخواهد پا به این میدان بگذارد، آرامگاه حضرت حزقیل (ع) آنقدر آبرومندانه هست که جهانیان به پیامبردوستی و میهمان نوازی ایرانیان اذعان کنند؟

آیا شهر دارالمومنین دزفول آماده است تا مزار حزقیل نبی (ع) را سکوی خاصی از جنگ نرم نماید؟

این قلم فقط برجنبه تهاجمی این پیشنهاد تاکید ندارد بلکه میتوان با تاکید بر جنبه های نوستالژیک مذهبی یهودیان مقیم اسرائیل از حب و علاقه ی آنها به باباحزقیل برای افشاگری علیه لابی کثیف صهیونیست بین الملل سود جست.

در این راستا نیاز به گفتن ندارد که ادارات زیر مسئول ترین ها هستند :

تبلیغات اسلامی دزفول

ارشاد اسلامی دزفول

اوقاف دزفول

میراث فرهنگی دزفول

شهرداری دزفول

و البته نقش بی بدیل مردم عزیز دزفول در پیگیری مطالبات این چنینی و ادای احترام بیشتر این پیامبر بزرگ.

 

پی نوشت1 : شک ندارم که خود بچه های خوب رجانیوز هم از وجود مدفن باباحزقیل در ایران(در دزفول که بماند) بیخبرند. اولین فرصت مطلعشان خواهم کرد.

پی نوشت2 : (برای آنانکه آدرس مزار باباحزقیل را نمی دانند) از چهار راه شریعتی دزفول که به سمت چهار راه آفرینش می روید (روی پیاده رو سمت راست حرکت کنید)حدود 100 پایین تر وارد کوچه ای شوید که محوطه ی موشک خورده چیتا آقامیر را پارکینگ عمومی کرده اند. بیست متر که وارد کوچه شدید، به دست راست بنگرید ،سلام دهید به حضرتش و با وضو وارد شوید.

پی نوشت 3 : پاسخ معمای تصویری در پُست قبلی >> کلیک کنید

پیشاپیش زیارت قبول



موضوعات مرتبط: حزقیل نبی , دزفول , مطهر , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

تصویر یک بنگشت دسفیلی

 

ساختمانی تاریخی در گورستان رودبند دزفول

 

اف 5 های پایگاه وحدتی دزفول بر فراز دریاچه زیبای سد دز دزفول

با سپاس از وبلاگ سرزمین گرم (برای عکس ها)

و یکی از پرسنل محترم پایگاه برای اصلاح نام جنگنده ها

 

حدس بزنید اینجا کجای دزفوله؟   پاسخ

 

چغازنبیل نازنین (قدیمی ترین رصدخانه جهان)

 

بند کلک

کمی پایین تر از مُل شتری (روبروی رادیو دزفول)

 

یک عصر بهاری در دره زیبای تنگه «واشی» (اطراف دماوند تهران)

 

نشسته بر صُفه یی در بندکلک دزفول (یک خانواده کلاسیک دزفولی)

 

دوربین از روی پل سوم، زیر چوبندی رودبند را نشانه رفته است

نکته : روی پایین ترین پله ها یک زوج جوان ایستاده بودند که حذفشان کردم

 

 

مهران موزون در سال 1349 (مشهد مقدس)

ظاهرا شباهت زیادی به چهره کنونی فاطمه ی بابا دارد

 

سوپ بُرشُک و پودر گل بابونه (معجزه ای برای درمان زکام)

 

دیسون

 

جمعی از رزمندگان دلاور دزفول (ارسالی از حاج علیرضا بیباک)



موضوعات مرتبط: قالب , تصاویر , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

تقدیم به آنان که آرزوی زندگی در تهران را دارند.

 

 

تصویر هوای دهشتناک تهران در دو روز گذشته تا کنون

 

این هم تصویری از دزفول به درخواست سرکارخانم غصه (در یک روز زیبا)

 

جایی حدفاصل سردشت و لالی(نوروز 90)

(سمت راست خواهرزاده ام، سمت چپ یکی از بستگان)



موضوعات مرتبط: تهران , دیسون , دزفول , هوای آلوده

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

این راهزن دیروز در سن 92 سالگی مُرد.

او یکی از آخرین سرکردگان دسته راهزنانی بود که چند دهسال اخیر را در حوالی دزفول در چهارچوب قانون مشغول به راهزنی و غارت بودند.

چهره این راهزن را به خاطر بسپارید تا در فرصت مناسب توضیحاتی تقدیم کنم.

 



موضوعات مرتبط: دزفول , باستان شناسی , شوش , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٧ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پریروز اول صبح، خبر مرگ یکی از مجریان صداوسیما رو خوندم که تنها اطلاعاتش این بود :

نام : نیما

محل سکونت : شهرآرا

و منبع خبر ادامه داده بود که هنوز معلوم نیست که کدوم نیمای مجری؟

من اما، تنم لرزید

به همسرم زنگ زدم

تازه رسیده بود شبکه

- الو بفرمایید

- سلام

-سلام، خوبی؟ جانم..بفرما

- ببین..

-بله

- نیما فوت کرد

- کدوم نیما؟

- نیما نهاوندیان.

-نه!!! شوخی می کنی؟

- نه جدی میگم (بی رمق حرف می زدم)

- از کجا شنیدی؟ اینجا توی شبکه هیشکی هیچی نگفته.

- خبر تازه اس..همین یکی دوساعت پیش جنازه اش توی خونه اش کشف شده .

- کی گفته؟

- یکی دوتا سایت نوشتن

10 دقیقه بعد...

همسرم : ببین آقا مهران...اینجا کسی خبری نداره..تو مطمئنی نیما نهاوندیان بوده؟ سازمان بین مجریاش چنتا نیماداره..از کجا معلوم که نهاوندیان باشه.. تازه توی خود سایتها نوشتن هنوز اعلام نشده کدوم نیما بوده.

- ببین! توی سازمان چنتا مجری داریم که اسمشون نیما باشه، جوون باشه و ساکن شهرآرا و تنها هم زندگی کنه؟

-....

- من شک ندارم نیمای خودمونه.

***

نیما رو از سال 86 می شناختم، حدود یکسال با هم اجرای زنده و مشترک داشتیم. تقریبا تمام ایرونیای خارج از ایران من و نیما رو با هم می شناختن.

برنامه «ورزش ایران» رو به تهیه کنندگی آقای حسینا روی آنتن می بردیم هفته ای سه بار توی اتاق گریم کنارهم بودیم.

خدابیامرز نیما از توی اتاق گریم و اتاق انتظار استودیوی پخش گرفته تا جلوی دوربین زنده دست از شوخیاش بر نمی داشت.

خیلی سرزنده بود

خیلی شاد بود

من کارمو خیلی جدی انجام می دادم.

زیاد پیش میومد که به دلیل جدی بودن سرصحنه و حس خیلی نزدیک و قوی که با مخاطب داشتم یادم میرفت باید ازون خنده های تصنعی (بازیگرانه) اجرای تلویزیونی از خودم دربیارم و نیمای شیطون هم راس راس جلوی یه عالم بیننده جهانی، متلک های نرم بهم می نداخت که کوتاه بیا و بخند. 

نیما به مراتب از من حرفه ای تر بود توی کارش.

اون موقع نمی دونستم بچه گرگانه و خونواده اش تهران نیستن (بروز نمی داد) واسه همین بهش ایراد می گرفتم که چرا تنها زندگی می کنی؟

(بهم گفته بود که شهر آرا میشینه)

یادمه نیما ارادتی عمیق، عجیب و سوال برانگیز به علی دایی داشت و هربار که مهمان برنامه مون علی دایی بود کبک نیما بدجوری خروس میخوند.

دیوونه ی بسکتبال بود و همین منو به تعجب می نداخت که وقتی عشقش بسکتباله چه جوری این همه خمار علی داییه.

نیما خدای جوک و خنده بود.

تا همین یکی دوسال قبل اس ام اس های جوک و خنده اش برام میومد ولی مدتها بود که ازش بیخبر بودم.

از شما چه پنهون...

همیشه حس می کردم ته همه این شادی ها یه غم پنهان وجود داره.

هنوزم میگم : شاید تشخیص و حس من اشتباه بود.

حالا حالاها باید وقت بگذارم تا مرگش رو باور کنم.

خداحافظ نیما....چشم روهم بذاری مام اومدیم دنبالت....دنیا دو روزه رفیق.

 

فاتحه

 

پی نوشت : وبلاگ چوب خدا خیلی وقت پیش یه مسابقه خاطره نویسی برگزار کرده بود که بنده این خاطره رو نوشتم و اونجا ذکر خیر نیما نهاوندیان بود  کلیک کنید



موضوعات مرتبط: نیما نهاوندیان , مهران موزون , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٥ | ۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()