سالیان دراز تصورم این بود که ابلیس لعین را غیر از قلب مومن به برخی مکان های فیزیکی خاص هم، راه نیست.

شنیده اید که می گویند : جن و بسم الله یکجا جمع نمی شوند؟

و ابلیس نیز از طایفه جن است؟

همین نکات موجب شد که تمام عمر و تا سال 1386 گمان کنم که ابلیس لعین را به جایی چون مسجدالحرام اذن ورود نیست.

اما..

سال 86  درحالیکه آویخته به پرده کعبه در حرم امن الهی مشغول راز و نیاز با خدای خود بودم حضور آن لعینِ رجیم را به وضوحِ هرچه تمامتر در نزدیکی خود حس می کردم.

ابتدا متعجب شدم که اینجا کجا و حضور ابلیس کجا ؟ چگونه جرأت و اجازه ی ورود یافته ؟

سپس به یاد سخن معصوم(ع) افتادم که به یکی از اصحاب خود فرمود : از میان دوانگشت من به حجاج بنگر (نقل به مضمون)
و آن صحابی دید که چهره برزخی برخی حجاج بیت الله الحرام به شکل ...... می باشد.
این را گفتم که بگویم :

(( شیطان در سرزمین نورانی دزفول  هم تخمگذاری می کند.))


اکنون سه سال است که،

این قلم،

غیر از جانبازی هایی که در عرصه نبرد با فتنه گران 88 داشته و دارد.

(نمونه بارز آن افشاگری منتج به اخراج صدای ربناخوان بی بی سی و صدای امریکا از آنتن جمهوری اسلامی است. آنتنی که به قیمت بر زمین ریخته شدن خون  300000 شهدای انقلاب و نظام به دست آمده و اینجانب افتخار ایجاد موج رسانه ای و بت شکنی علیه آن بت چین را داشتم و به حول و قوه ی الهی توانستم نَفَسِ بی ارزش سامری روزگار را از لحظات پرارزش افطار هموطنان متعهدم ببُرم و چه نیکو فرمود خدای عز و جل که : ومکرو و مکرالله.....طولی نکشید که آن ضدانقلابِ ضد دین، روی آنتن روسیاهِ سیا (VOA) گفت آنچه باید می گفت و اقرار کرد که نه فقط با نظام جمهوری اسلامی که با 1400 سال سابقه ی دین و فقاهت شیعه در این مملکت مشکل دارد و اینجا بود که سی سال ربناخوانی اش در چشم ایرانیانِ شیعه، دودِ هوا شد...الحمدلله ...له الحمد و له شکر )


این قلم؛
غیر از نوشتارهای دردمندانه ای که در عرصه فرهنگی و سیاسی کشور در سطح خبرگزاری ها و وبسایت های کشور دارد.

پس از شکسته شدن کمر فتنه گران در نیمه سال 1389 ، فرصتی یافت تا بخشی از انرژی و توان خود را نیز دلسوزانه و عاشقانه صرف تولید محتوا در فضای محقر دیسون نماید که لطف حضرت حق، شامل حال این خامه شده و هم اکنون دیسون به محلی ساده و بی پیرایه برای نشست های پاکیزه و خودمانی همشهریان عزیزم مبدل شده است.

اکنون در فضای دیسون، غیر از مخاطبان راهگذر، قریب به یکصد و پنجاه مخاطب ثابت از تمام طیف های جنسیتی، شغلی، سنی و نگرشی، مشغول سرکشی و کامنت گذاری و دورهم جمع شدن اند.

از مهندسین  و صنعتگران محترم دزفولی گرفته تا ادبای شهر،
تا مسئولین گرامی شهر،
از کسبه ی زحمت کش بازار دزفول تا روحانیت معزز این دیار
از اساتید و دانشجویان فرهیخته رشته های مختلف دانشگاه های منطقه،
از مادران خانه دار و نازنین دزفولی تا نوجوانان علاقمند به اصالت های شهر پدری.
از رزمندگان و ایثارگران دزفول تا جانبازان شیمیایی شهرمان که تاج سرمان بوده و هستند.

حضور این همه تنوع و تکثر طیف های مختلف در مخاطبان دیسون، بزرگترین مدال افتخار این قلم ناقابل است که حول مشترکات زیر، برگردن دیسون آویخته شده :

شهدا،
انقلاب و دفاع مقدس،
آداب، سنن و اصالت های فولکلوریک دزفول،
مشکلات فرهنگی، اقتصادی و ...حال حاضر دزفول.

اگر این قلم؛
در خبرگزاری ها و وبسایتهای کشوری می نویسد تکلیف مدارانه می نویسد.

اما،
در دیسون،

این عشق است که می نگارد.


چه می خواهم بگویم؟

گفته شد که : شیطان در جایی چون دزفول هم تخمگذاری می کند.

آری،

باید بپذیریم که دزفول با وجود آنکه آرامگه پاکیزگانی همچون درولی و صفویان و پالاش و خسروی و سوداگر است اما از کعبه که بالاتر نیست،

پس؛

عجیب نیست که لابلای خیل وبلاگ نگاران و فعالان محترمِ فضای مجازی شهرمان (که قاطبه این عزیزان از کمال ادب، نزاکت و اصالت نیکوی دزفولی بهره مندند) تخم شیطان هم حضور داشته باشد.

و مگر جز این است که شیطانِ لعین، از توجه دیسون به صلاح و رستگاریِ فرهنگی دزفول، منزجر است و عصبانی!

نمی دانم در برخی فیلمهای هالیوود که موجودی پلید را می خواهند نابود کنند دیده اید که در پایان فیلم و پس از نابودی آن جرثومه، تخم پلیدش در گوشه ای باقی می ماند و قرار بر ادامه حیات نامیمون خود تا قسمت بعدی فیلم دارد؟

متاسفانه تخم شیطان در سطح بلاگرهای شهر و در کامنتینگ وبلاگ های شما عزیزان همشهری نیز روزانه در حال تکثیر است .

این تخمِ پلید، طی شبانه روز خویش، ساعتها در کنج حقارت و بدبختی اش، وقت و زمان صرف می کند تا در قالب جنسیت های مختلف (مرد، زن، کودک و ...) وبلاگ تأسیس کرده و به سراغ بلاگرهای معصوم دزفولی برود.

بلاگرهای پاک نیتی که بی هیچ شیله و پیله ای فقط می خواهند ارتباطی سالم و پاکیزه با همشهری های مقیم و غیر مقیم بگیرند.

تخم شیطان اما،

دائما در حال نقاب زدن و با اَلحان مختلفِ دخترانه و پسرانه خود را به آغوش کامنتینگ همشهریان پاک نهاد دزفول می اندازند.

یادتان هست دوستان؟

یکی از تفریحات زمان کودکی، خرید ماسک های کاغذی و پلاستیکی بود که چهره های حیوانات و شخصیت های کارتونی را داشت؟

من شک ندارم که شخصیت روانشناختی تخم شیطانِ مورد بحث ما به گونه ای است که در زمان کودکی برای بازی هایش صرفا «ویار» آن ماسکها را داشته و حقارت ها و کمبودهای شخصیتی خود را با زدن ماسک و ترساندن دیگران و ... به نوعی جبران می کرده است.

این رجیمِ نابکار در لینک های دیسون نیز( قریب به 160 وبلاگ) شاید به اندازه ی انگشتان یک دست، تخمگذاری کرده.

او همانند زاینده اش ابلیس ( که به هر شکلی در می آید) در طول شبانه روز اوقات بسیاری را صرف ساخت وبلاگ های مختلف نموده و دائما سعی در اغوا و فریب افراد و یا نفوذ و هک خاموشِ وبلاگ های دیگران است.


(هکِ خاموش :  با ترفندی پسورد شما را سرقت کرده و به موازات خودتان در پشت صحنه ی وبلاگتان رفت و آمد می کند بی آنکه شما خبردار شوید)

او برای فریب بچه های حزب اللهی، خود را به رنگ و لعاب وبلاگ های حزب اللهی ملبس می کند.
برای فریب وبلاگ های ادبی، خود را وبلاگی ادب دوست، نشان می دهد.

برای اغوای خانم های بلاگر و کامنت گذار دزفولی، خود را به شکل وبلاگ های زنانه و دخترانه می آراید.

تخم شیطان به محض احساس خطر لو رفتن، اقدام به انهدام برخی وبلاگ های خود کرده و از صحنه ی جرم می گریزد.

این ملعون نه تنها سواد آکادمیک ندارد بلکه از سواد ابتدایی علوم کامپیوتر هم برخوردار نیست فلذا توان سایبری خود را از دیگر همپالگی هایش به عاریت گرفته و به کمک تخم شیطانِ دیگری (که احیاناً در اهواز مستقر است) به طور غیر قانونی به سایتها و وبلاگهای دزفولی نفوذ کرده و به طرز خاموش و پنهان در حال رصد پشت صحنه کامنتینگ برخی از شما عزیزان است.

و البته صدر هدفگیری این حملات، دیسون بوده و هست.

اما آنچه که موجب شد پس از سه سال تحمل و بی توجهی به این تخم پلید، دست به قلم برده و این پُست را بنگارم هیچ نیست جز اظهار تأسف و خشم از :

(( بی سرپناهی فضای مجازی دزفول))

نمی دانم فرمانده محترم سپاه دزفول تاچه حد فضای مجازی و تبعات مثبت و منفی اش را جدی تلقی فرموده اند و یا اینکه آیا ابلاغ ایجاد قرارگاه سایبری در سراسر کشور به دست شان رسیده است؟

من قبول دارم که شجاعت بی حدو حصرِ کسی چون سردار فضیلت، به ایشان اعتماد به نفس بسیار بالایی داده و می دهد و به همین دلیل، حضورِ چند مگس در فضای اینترنتی دزفول را قابل توجه سیمرغِ سپاه دزفول نمی دانند،

اما جان برادر!
اگر این حشرات، سمی باشند (که هستند) و اگر دختران و پسرانِ پاک نهادِ این دیار، در خطر گَزیده شدن و آلوده گردیدن این حشرات باشند (که هستند)،

چرا آمار و بیلان سپاه دزفول را در قلع و قمع این قلیل تحرکات، به سمع و نظر امت حزب الله نمی رسانید تا درس عبرتی شود برای آنان که در آینده بخواهند به خود اجازه ی حمله به اعتقادات و نوامیس مردم و مسئولین ارشد نظام را در شهرِ چهارم  خرداد بدهند.

فرمانده محترم سپاه دزفول،

شما بهتر از من می دانید، دزفول شهری بود که باید با وضو وارد آن می شدیم،
سوال این است که چرا بنده به عنوان یک دزفولی عادی و عاشقِ به افتخارات چهارم خردادش، به محض نگاشتن از عشق مولایم خامنه ای کبیر، مورد هجمه و حملات نوشتاریِ ولدالشیطان قرار می گیرم و صرفنظر از خودم، جگرم باید برای پرده دری از ساحت و قداست ولایت (آن هم به بدترین شکل ممکن) خراشیده شود.

اینجانب طی سه سال گذشته برای کور کردن چشم فتنه و شیطان، خیل کامنت های فحاشی و اهانات تخم شیاطین را نادیده گرفتم تا نیت پلیدشان(خروج دیسون از صحنه ) ناکارآمد شود....

همه و همه،

توسط بنده مدیریت و به دیوار زده شد.

اما شما بفرمایید،
چرا نباید سازوکاری در شهرمان باشد(آنهم زیر نظر سپاه و قرارگاه سایبری) تا به محض رخداد چنین حملاتی، برق آسا متخلفین و قانون شکنان را در قفس قانون بیاندازیم؟

من هربار که از مولایم در دیسون می نگارم، انگار که واژه ی "بسم الله" را در برابر جن آورده باشم، این پلید و لعین و اذنابش چنان دچار خشم و نفرت بی حد و حصر می شوند که هر آنچه را که در مسیر رشد و نمو خود از پستان اهریمن مکیده اند به جرم ابراز عشق به امام خامنه ای به کامنتینگ دیسون تُف می کنند. (آنهم به لهجه ی مظلوم دزفولی)

آری،

این قلم به جرم عشقبازی با مولایش و نوشتن از عشق علی (روحی له الفدا) دائما مورد لجن پراکنی در کامنتینگ خود قرار دارد.

تخم شیطان به یُمن VPN و نقاب زدن بر روی IP خود، تمام حیثیت و نام و نشان خانوادگی خود را نثار اعتقادات دیگران کند؟

آیا قابل تحمل است که در دزفول، کسی یا کسانی از بام تا شام و از شام تا بام به نیابت از شیطان مشغول تخمگذاری در محتوای مجازی باشد؟ آن هم به مدد نرم افزار غیر قانونی VPN که مظهر بزدلی سایبری است؟؟


فرمانده محترم سپاه دزفول،

شما نیک مستحضرید که دزفول در جنگ سخت هشت ساله، فقط خط شکن نبود بلکه بچه های دزفول در دفاع از کیان میهن و نظام اسلامی بن بست شکن هم بودند. حال چه شده که در جنگ نرم نباید جزو بن بست شکنان باشیم؟

آنچه که زیر پوست فضای مجازی دزفول رخداده و همچنان در حال رخدادن است زیبنده شهر ما نیست سردار!

راستش را بخواهید یکی از فرزندان راستین شهرمان که در سه سال گذشته، بارها شاهد این هرزه نگاری ها در کامنتینگ دیسون بوده و هست، چاره ی کار را در ارائه مطلب به پلیس فتا و مراجع قضایی دیده است،

من اما،

به خدای لاشریک شرم داشته و دارم تا نزد پلیس و مراجع محترم ذیصلاح قانونی، محتوایی را عیان کنم که نتیجه ی آن بدنامی برای شهر نازنینم دزفول باشد.

دلم نمی آید علنی شدنِ ادبیات این تخمِ پلید، به نام و شهرت برخی بزرگان و نام آورانِ شهر آسیب بزند،

بنام نامی سید جمشیدِ شهید...بنام شهدای زنده ای چون خضریان عزیز .

من؟
مهران موزون؟
محتوای فحاشی ها و هرزه نگاری های به زبان دزفولی را،
که هیچ انسانِ پدر و مادر داری تاب شنیدنش را ندارد به دیوان قضا  بَرَم؟؟

پس آبروی نفس های بریده بریده ی حاج حسین موتاب و حاج امیر ابراهیمیان چه می شود؟

دزفول شهر این تخم شیطان است یا شهر غلامعلی رشید، که با تنی رنجور و دلی داغدیده از غم حاج احمد، ایران زمین را برای ایرانیان و ولایت پاسبانی و پاسداری می کند؟

هان ای ریاست محترم پلیس فتا،

هان ای سردار هادیانفر عزیز

اگر قول می دهید تا مجازات این شیاطین هرزنگارِ ضدینِ ضدوطن را خودم تعیین کنم بیایید و پشت صحنه سه ساله دیسون را بنگرید.
که من سنگین ترین حکم و تنبیه را برای این ناکسان در نظر خواهم گرفت.
و چه مجازاتی سنگین تر از اینکه نویسنده ی پلید این هرز نوشته ها را وادار کنیم تا با زبان ناپاک خودش، تمامی این جملات سه ساله گذشته را در حضور آنان که شیرش داده اند...آنان که نانش داده اند و آنان که به عنوان خانواده، «آدم اش» می دانند و خبر از آن روی پلیدش در فضای مجازی ندارند بازخوانی کند.

شک ندارم که بی اعتباری این فرد و اذنابش در پیش چشم خلق که نه!
بلکه نزد خانواده و خاندانش شدیدترین تنبیه روزگار خواهد بود.


محمدرسول الله
اشداء علی الکفار

 

(نمونه های قیچی خورده از لجن پراکنی ها)







 

 

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کامنت خصوصی یکی از جانبازان شیمیایی سرفراز دزفول (نام، محفوظ )

سلام بر حج مهران عزیز.

جان دل برادر ما از شما استواری در این دنیای مجازی را یاد گرفتیم.

این را بدان که چون فحشت دهند راست مینویسی و راست میروی.هروقت تعریف بیجا شنیدی بدان در خطائی.پس دل ملرزان و در راهت که معرفی صراط مستقیم است دست بقلم بمان.

حج مهران عزیز ما که از ائمه اطهار(س) بختر نیستیم.من بشخصه هر وقت حرف نامربوطی میشنوم فقط باین که دارم خوب میروم افتخار میکنم.و این ابلهان را بابت دشنام و ناسزا فقط به خداوند متعال میسپارم.

چون در کلام الله مجید آمده که إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ (خدا از کسانى که ایمان آورده اند دفاع مى کند که خدا خیانت گران کفران پیشه را دوست ندارد ).

اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان اللّه على نصرهم لقدیر(کسانى که چون ستم دیده اند کارزار مى کنند اجازه دارند و خدا به نصرت دادنشان قادر است )            

 و ان یکذبوک فقد کذبت قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود(اگر تو را تکذیب مى کنند پیش از آنها نیز قوم نوح و عاد و ثمود پیغمبران را تکذیب کردند )

پاسخ دیسون :

سلام دلاور

ممنون از ارشادات خوبتان،

بزرگوار، دلم بیدی نیست که از این بادها بلرزد.

خدامیداند برای خودم نیست که طاقت از کف داده ام بلکه چونان کسانی که روزعاشورا سینه را سپر فرزندزهرا(ع) کردند...من نیز اگر لایق باشم برای دفاع از کیان فرزند زهرا(ع) به خروش آمده ام.

 ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کامنت خصوصی فرزند نازنین یکی دیگر از جانبازان سرفراز شیمیایی دزفول

(نام، محفوظ)

تا کور شود هر آنکه نتواند دید: در حفاظت ز امیرم علی خامنه ای/میشوم میثم تمار به دارم بزنید.

سلام عمو جان.خداییش داشتم مطلب رو میخوندم گریه ام گرفت.

یه موقعی به شهر ما دارالمومنین می گفتن. اما با عرض معذرت دور از جون شما و همه خوبهای شهرمون شده دارالمفسدین...آخه آدم چقدر میتونه جاهل باشه. از امام صادق(ع) روایت داریم که می فرمایند: ازنشانه هایی که ثابت می کند شیطان در نطفه فردی شرکت دارد این است که فحاش باشد و باکی نداشته باشد که چه میگوید و چه میشنود. پیشنهاد دارم بیاید برای اینکه به این آدم نشون بدیم البته اگه بشه اسمشو گذاشت آدم.

باوجود توهین ها ما دست از عشقمون.ولیمون.حضرت آقامون برنمیداریم. و اگه آقادستور بدن جونمون رو در راهشون فدا میکنیم. اسم وبلاگتون رو یه جورایی به حضرت آقا ربط بدین/ یا اینکه یه عکس از آقا بذارید تو وبلاگتون/ یا سخنان صوتی حضرت آقا رو بذارید/ یا هر چیزدیگه ای که بنظر خودتون صلاح.میدونید./انشاءلله موفق باشید و خداوند در برابر این افراد نا اهل بهتون صبر عنایت کنه.آمین.

 پاسخ دیسون :

فرزندم،

اکنون که کامنت تو را خواندم و در حال پاسخ گویی ام ساعت 5:30 دقیقه بامداد است.

اینکه بنده در کمال امنیت پشت لپ تاپم بنشینم و در حالیکه به لُپ های فندقی و گل انداخته ی فاطمه ی شش ماهه ام (که در خواب ناز است) بنگرم و انرژی ام دوچندان شود برای نوشتن، همه و همه از صدق سری دلاوری های بابای توست.

همین الان که در حال خواندن این مطلب هستی، از پنجره به کوچه و خیابان بنگر و مردم را ببین که چه راحت و آسوده رفت و آمد میکنند؟

همین مردم زمانی بود که هنگام خروج از خانه نمیدانستند که باز هم روی خانواده و آشیانه را خواهند دید یا از آسمان صاعقه ی موشک بر سرشان خواهد بارید.

و این صاعقه برطرف نشد مگر با مُثله مُثله شدن روح بابای تو.

شک ندارم که بابایت برایت گفته که با قطعه قطعه شدن جسم رفقای شهیدش، روح او نیز طی سالیان مُثله مُثله شد.

عزیزم،

معنای دیسون را میدانی؟

دیسون = مکتبخانه

اینجا سالهاست که مکتبخانه عشق علی است.

کمی صفحات آن را تورق کن فرزندم، تا جای جای آن را مزین به شمایل نازنین حضرتش ببینی.

هر دیسونی در دزفول قدیم، یک ملا داشت و ملای این دیسون، «عشق» است.

این عموی حقیرت، فقط کلیددار و رفتگر آن است.

آنچه که موجب عقده گشایی دشمن راجع به حضرت آقاست میدانی چیست؟

اکنون سیدعلی با جسمی ناقص (همچون جسم بابایت) همه ی دنیای تاریک و ظلمات آنان را زمینگیر کرده است.

بنگر دلبندم،

بنگر که لشکریان شیطان سالهاست پشت دروازه های ایران چگونه چنگ و دندان نشان میدهند؟ و اهریمنان داخلی نیز چه سان در حال توطئه بر علیه فرزند فاطمه اند؟

چرا؟

چون او یک تنه و به پشتیبانی بابای از نفس افتاده ات و با دین خود در برابر تمام دنیای آنان ایستاده است.

فرزندم؛

دلم می خواهد پس از خواندن این نوشته، نزد بابا زانوی ادب بزنی و دست و روی او را از جانب من ببوسی و بگویی :

صدقه سرت بام یَ یَ

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 کامنت خصوصی یکی از مداحان و شعرای اهل بیت (اهل دزفول، نام : محفوظ)

سلام حاج مهران من جزءکسانی هستم که یک وبلاگ مذهبی دزفولی دارم و به جان امام حسین، عاشقشم و بارها هدف افراد ناشناسی بودم که به عناوین و بهانه های مختلف سعی کردند منو از دور خارج کنند ولی خدا رو شکر تا حالا نتونستن کاری از پیش ببرند و من و وبلاگم هنوز هستیم و تا خدا بخواد خواهیم بود. پاینده باشی یـــــــــــــــــاعلی(ع)

پاسخ دیسون :

نفست گرم و مستدام باد برادر

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



موضوعات مرتبط: شیطان , تخم , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٩ | ٦:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

هرچند از حضرتش نقل شده که : مولود این حقیر در تیرماه نیست

لکن تاریخ ذکر شده در شناسنامه معظم له،  24 تیرماه را برای محبانش بهانه ای کرده تا در چنین روزی بهجت قلبی خود را از موهبت وجود ایشان صدچندان کنیم.


 

چند روز پیش، تصویری از سخنان گهربار حجت الاسلام والمسلمین استاد صلواتی زاده (روحانی پژوهشگر و بصیر دزفولی) را در جایی و بر روی تابلویی خواندم که بسی محظوظ شدم.

به مناسبت آغاز هفتاد و چهارمین سال زندگی پربرکت مولا و سرورم، این جملات را که در نهایت بصیرت و ایجاز رانده شده تکرار می کنم :

 

حجت الاسلام صلواتی زاده :

زمانه عجیبی است!

برخی مردمان، امام گذشته را عاشقند نه امام حاضر را،

می دانی چرا؟

(زیرا)امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر میکنند.

اما امام حاضر را(ناچاراً) باید فرمان برند.

و کوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند.

رحمت خدا بر امام خامنه ای(دامت برکاته) باد

نائب به حق امام زمان (عج)

 

 

با سپاس از جناب صلواتی زاده و آرزوی طول عمر با عزت برای امام خامنه ای (ادام ظله)



پی نوشت : یکی از دوسونِ موثق و شریف دیسون پیغام دادند که ولادت حضرت آقا اواخر فروردین ماه (احتمال قریب به یقین : 29 فروردین) است.



موضوعات مرتبط: خامنه ای , کوفه , امام , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٥ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()


فرمود : ده درویش در گلیمی بخُسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند

من اما هفته ی گذشته در دزفول، دوسلطان را از نزدیک دیدم.

یکی را نشسته بر اریکه پادشاهی

و دیگری خوابیده بر تخت سلطنت.

دوسون عزیز،

آگاه باشید که اقلیم دزفول، نه دو پادشاه، که فراتر از یکصد پادشاه دارد که بی سروصدا در حال حکمرانی اند.

به راستی این تاجداران که هستند؟


توو بی کانتی نیوود....



موضوعات مرتبط: سعدی , سلطان , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٢ | ٩:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

جناب آقای رضایی، از دزفول ....بگذرید!

که رهگذران دز را، هم ما فولیم

و هم دز، فول است

 

 عکس تزئینی است (اینجا دزفول نیست)

 

 

پ.ن : بدون شرح



موضوعات مرتبط: رهگذر , دزفول , دیسون , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٠ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

جمعه و شنبه ای که گذشت با نگاهی دقیقتر به آسیب های گرد وغبار در سطح شهر دزفول توجه می کردم.

فکر می کنم کار این میهمان تحمیلی از "غبار" هم گذشته و اکنون خاک دقیقاً حالت سیرمه{1} به خود گرفته.

من می بینم که مردم ما بی هیچ ماسکی و به راحتی خاک سیرمه شده را فرو می برند.

ای وای از شُش های مظلوم دزفول.

ای وای.

استاد کلاه مال با هن و هن و نفس زنان در حال کار است تا با ساخت یک کلاه نمدی دیگر معاش روزانه را رقم بزند.

آهنگر عرق ریزان و نفس زنان در حال کوبیدن پتک و چکش است و سینه اش بسرعت پر و خالی از هوای نامرد این روزهاست.

عطاری ها اجناس خود را که اکثراً پودری شکل هستند به شکل و باز و در معرض غبار سیرمه مانند به فروش می رسانند، حنا، ختمی، زعفران، ادویه، آرد و .....

نانوا ظرف خمیر را که در معرض جلاد گرد و غبار است چانه چانه به تنور می برد.

بامیه فروش و خرمافروش، خوراکی های چسبناک خود را در معرض همین هوا گذاشته و به فروش می رسانند.

ماست فروش، ماست سفید خود را که به نامحسوس ترین شکل خود آلوده شده کمچه کمچه{2} به دست مشتری می دهد.

بحتیه فروش به همین شکل و ....

هان ای مسئولین محترم بهداشت دزفول.

لطف کنید و تبصره ای و بخشنامه ای بر سردر شهر آویزان کنید که:

خوراکی فروشان، خوراک های خود را در روزهای گرد و غبار با محافظ های مخصوص بپوشانند.

خوراکی از همه نوع...

از سمبوسه گرفته تا بحتیه.

از اجاق سرخ کردن سوسیس و همبرگر ساندویچ فروشی ها تا لاشه های گوشت آویزان درب قصابی های شهر.

انجام اینکار و همراهی واحدهای صنفی و اداره اماکن و بهداشت دزفول که نیاز به دستور و بودجه از تهران ندارد...دارد؟

نیاز به تجمع و گله و شکایت ندارد...دارد؟

آن فروشنده ای هم که دستور العمل بهداشت و اماکن دزفول را برنتابد با مردمی روبروست که ذاتاً از خرید اجناس او خودداری خواهند کرد.

منظورم همان مردم محترمی است که به وجود آلودگی های چه و چه...در گرد و غبار اعتقاد دارند و حالا باید به این پرسش مهم در خلوت خود پاسخ دهند که : (( اگر معتقدم در این گرد و غبار مسمویت و آلودگی وجود دارد پس چگونه به راحتی از لبنیاتی خریداری میکنم که روی مواد غذایی خود را حتی در ایام آلودگی هوا نمی پوشاند؟))

البته جای طرح این پرسش مربوط به زمانی است که مسئولین محترم ادارات بهداشت و اماکن دزفول، کسبه گرامی شهر را ملزم به رعایت نکات لازم در زمان گرد و غبار کرده باشند.

نکته دیگر اینکه باید به مردم عزیزمان آموخت که در روزهای سیرمه آلود، می بایست عادتاً از بینی نفس بکشند (البته غیر از کسانی که انحراف بینی و ..دارند).

ورزشکاران حرفه ای می دانند که اصولاً بهتر است که انسان از بینی تنفس کند تا دهان.

چون با تنفس از بینی، درصدی از آلودگی محیط با پرزها و کرک های دیواره بینی فیلتر خواهد شد، در حالیکه با کشیدن نفس از دهان، حجم هوای بیشتر و بدون فیلتر موجب افزایش آسیب به ریه هاست.

به مردم عزیزمان توصیه می کنم تا در روزهای گرد و غبار اگر ناچار به خروج از منزل هستند آرامتر گام بردارند تا شدت تنفس افزایش نیابد.

 

 به امید روزی آبی تر

 

 

{1}سیرمَه = سُرمه

 {2}کَمچه= ملاغه

پی نوشت : امروز یکشنبه 91/4/18 که این مطلب نوشته شد غبار تهران را (همانند موارد متعدد گذشته) فرا گرفته است.

 

 



موضوعات مرتبط: دزفول , دیسون , توصیه , ریزگرد

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پیش نوشت : دیسون برای تأخیر در ارائه مطلب، از محضر تمامی خوانندگان محترم صمیمانه پوزش میطلبد.

اما بعد..

رسول خدا (ص) فرمود : «کلید فهم، پرسش است»

لذا این پُست، صرفاً به طرح پرسش هایی در خصوص گردوخاک چند سال اخیر می پردازد تا شاید :

1)    به حل مسئله کمک کند
2)    برای افزایش تحمل این معضل راهگشا باشد
3)    به یافتن روشهایی برای کاهش آسیب های ناشی از این هیولای نفس گیر کمک کرده باشد

((واضح است که : یافتن پاسخ این پرسش ها، هم وظیفه ی مردم و هم مسئولین است))


بخش اول (ماهیت وجودی گرد و خاک)

1-  آیا این قصه ساخته ی دست طبیعت است؟

2-  آیا ممکن است که چرخه میلیونها ساله ی طبیعت، ظرف پنج شش سال گذشته تغییرات این چنینی یابد؟

3-  آیا مشابه این پدیده ( که در این پنج سال در منطقه ما و کشورهای همسایه رخ می دهد) در دیگر اقالیم جهان تجربه شده؟

4-  اگر آری، چرا تجربه آن مناطق و کشورها برای مسئولین و مردم ما بازگویی نمی شود؟

5-  اگر خیر، چرا و چگونه طبیعت در منطقه ما، سر ناسازگاری در پیش گرفته است؟

6-  با توجه به آنکه مواد اصلی این مصیبت، چیزی نیست جز «خاک» ، این پرسش کلیدی به ذهن میرسد که غیر از «باد» چه چیزی این امکان را دارد که خاک را ده ها و شاید صدها متر به هوا بلند کند؟

7-  اگر پاسخ پرسش بالا فقط و فقط «باد» است، پرسش بعدی روی زمین می ماند،

اینکه : چرا گاهی اوقات (مخصوصادر زمستان) « بدون وجود هیچ بادی » شاهد وجود گردوغباری همچون مه هستیم؟

8-  عطف به پرسش (2) ، بیایید فرض را بر« مسبب غیر طبیعی» قرار دهیم و از خود  بپرسیم که به جز انسان کدام مخلوق خداوند توانایی دستکاری در اقلیم را دارد؟

9-   اگر پاسخ پرسش (8) فقط و فقط «انسان» است پس باید پرسید که آیا انسانها :

الف) ظرف چند هزارسال حیات بشری، تا کنون کاری خاص را انجام می داده اند که طی پنج سال گذشته از انجام آن دریغ می کنند؟

ب) کارهایی را که نباید انجام بدهند ظرف پنج سال گذشته مرتکب شده اند ؟به بیان بهتر، آدمیان عملاً دست در توازن اکوسیستمی منطقه برده اند؟

10- اگر پاسخ پرسش (9) ، حالت الف است، آیا این کار همان داستان «مالچ پاشی» است؟

11-  اگر آری، آیا تصویر زیر، پاسخ محکم و مناسبی به بی ارتباط بودن معضل کنونی به داستان مالچ نیست؟

 

 (تصویری از گرد و خاک در سراسر کشور عربستان)

 

12- آیا اگر تمام کشورهای جهان یک کنسرسیوم مالچ سازی و مالچ پاشی تشکیل دهند قدرت پاشیدن مالچ در چنین مساحتی را دارند؟

13-  اگر این قدرت را داشته باشند آیا هزینه ی این مالچ پاشی (آنهم به صورت سیکلی و متناوب) وجود دارد؟

14-  اگر اصولا مالچ از قیر و نفت تامین می شود، زمان قاجار و زندیه نیز مالچ پاشی انجام می شده که گرد و غبار نبوده؟

15-  آیا اگر چنین مساحتی مالچ پاشیده شود جایی برای کشت و کار و شهرسازی و زندگی ...باقی می ماند؟

16-  اصولا اگر افسانه مالچ پاشی(در این سطح) حقیقت داشت نمی بایست بیش از نیمی از نیروی انسانی کشورهای منطقه در صنعت مالچ پاشی متولد و بازنشسته می شدند؟ طوری که از هر خانواده ایرانی، عراقی، عربستانی و قطری و .... یکی دونفر در صنایع مالچ مشغول بکار می بودند.آیا از آشنایان بنده و شما در دزفول خودمان، کسی در این شغل مشغول بوده است؟

17-    اگر در صنعت کشاورزی، پاشیدن آب ارزان تر و ساده تر از مالچ پاشی است چرا این همه کشورهای منطقه با وسعت چند میلیون کیلومتر مربع را زراعت و بیابان زدایی نمی کنند؟

18-    اگر خشکی هورالعظیم در ایران و عراق (بابت سدسازی ترکها و یا انحراف آب های دز و کارون خودمان به مناطق مرکزی کشور) موجب اینهمه گردوخاک است پس نمی بایست آغاز گردوخاک از عربستان و کویت و ...باشد، در حالیکه چنین است و خود عراق نیز از قربانیان در مسیر است.(رئیس سازمان محیط زیست هم اعلام نمود که 10 درصد منشأ این مصیبت از خشکی تالاب های خودمان و 90 درصد آن از کشورهای همسایه است.)

19-    باتوجه به اینکه شکل و ابعاد این معضل از دوسال پیش تاکنون پویایی خاصی یافته و هم اکنون دیگر شکل گردو خاک ندارد و عملا گرد و «غبار» و شاید «پودر و غبار» است پرسش می شود که طی سال 89 تا 91 چه ساخت و ساز جدیدی در منطقه افتاده است؟ چه خشکی عظیمی در منطقه رخ داده است؟

20-    اگر هیچ! پس دلیل تغییر ماهیت مواد شناور در آسمان چیست؟

21-    آیا بیاد نداریم که تا دوسال قبل، ذره های ناخوانده در آسمان شهرمان آنقدر زبر و خشن بودند که ما دستمان را روی دهان می گرفتیم؟ و اکنون آنقدر سبک و پودر و معلق شده اند که خیلی هم مقید به ماسک نیستیم و همراه با تنفس تا اعماق ریه هایمان جایشان می دهیم؟(مجرای تنفسی انسان به گونه ای است که مواد پودری شکل را درون ریه فرو می برد ، مانند پودر آب در هوای شرجی)

22-    چه شده است که ظرف پنج سال گذشته تعداد استانهای درگیر این مشکل به 21 استان رسیده است؟ آیا آمار مالچ پاش های افسانه ای که معلوم نیست کی هستند  وکجا هستند روز به روز درحال کاهش است؟ به عنوان مثال آیا کسانی « فرضاً » در سراسر عربستان، عراق، سوریه و اردن مشغول مالچ پاشی بوده اند و سال به سال در حال تعطیل کردن آن هستند و لذا به مرور تعطیلی آنها استانهای بیشتری از ما درگیر می شوند؟

23-    اگر این حقیقت را بپذیریم که ما(ایرانیان) در منتهی الیه خط سیر گرد و غبار نشسته ایم و خود کشورهای عربی همسایه، با غلظت بالاتر آن را تجربه می کنند آیا عاقلانه است که فکر کنیم آنها « اشکم پیت» دارند تا برای به سرفه انداختن ایرانیون خودشان را خفه کنند ؟
 
بخش دوم «چه باید کرد؟»

24- اگر برای یافتن پاسخی مناسب در ریشه یابی ایجاد این مشکل، توانایی لازم را نداشه باشیم آیا نمی توان برای کاهش آسیب های آن فکری کرد؟

25-  آیا فکورانه است که مردم عزیزمان به سهم خود، حضور این هیولانی ناخوانده را جدی نگیرند و صرفاً به محض شدت گرفتن آن درب فرمانداری شهر اجتماع کنیم؟ و بلافاصله با فروکش کردنش نیز به خانه برگردیم؟

26- اگر انتظار ما از فرمانداری این است که برای برطرف کردن این مشکل کاری کند آیا منصفانه است که مجموعه محترم فرمانداری را از کمک و خرد جمعی خود محروم کنیم؟

27-  آیا منصفانه است که تجمع کنندگان مقابل فرمانداری به جای ارائه درخواست، هیچ همفکری و راهکاری به آقای احسانی نیا ارائه ندهند؟

28- آیا منطقی است که مردم شریف دزفول با وجود مسئولین اجرایی، وظیفه «تفکر و تعقل» را نیز از خود ساقط ببینند؟

29- آیا صندوق پیشنهادات فرمانداری دزفول تاکنون حتی یک نامه در پاسخ به «چه می توان کرد؟» و یا «چه باید کرد؟» از دزفولیان عزیز دریافت کرده است؟

30-  اگر در سال 59 چنین فرهنگی حاکم می بود و مردم می گفتند «وظیفه مسئولین است به جنگ و جهاد بروند»  حماسه 8 سال حماسه و ایثار رقم می خورد؟

31-  آیا در برای رفع این گردوغبار(اگر راهی باشد) مسئولین دزفولی کاری جز پیگیری و انعکاس به تهران می توانند انجام دهند؟ آیا ساده انگارانه نیست که گمان کنیم فرمانداری دزفول چنین وظیفه ای را انجام نداده است و یا اصولاً تهران بیخبر از موضوع است؟

32-  آیا تهران نیز طی یکی دوسال گذشته، کم و بیش درگیر همین گرد و غبار نیست ؟  


بخش سوم «چه می توان کرد؟» (خطاب این بخش ، بیشتر مسئولین محترم اند)

33-  آیادر بازارهای داخلی و خارجی فیلترهای تنفسیِ کاملا امن و تخصصی برای استفاده در چنین مواقعی وجود ندارد؟

34-  اگر آری، آیا امکان انعکاس مطالبات مردمی به تهران برای اخذ منابع مالی لازم در مورد بالا و موارد بعدی (که گفته خواهد شد) وجود ندارد؟

35- آیا توضیح شجاعانه به مردم که : (( ایهالناس، فعلا راهکار جدی برای رفع گردوغبار به گوش نرسیده. ضمن اینکه خواهشمندیم راهکارهای پیشنهادی خود را ارائه دهید تا به مبادی بالا انعکاس دهیم، ما مسئولین شهر دزفول به شما قول می دهیم تا نهایت تلاش خود را در پیگیری راهکارها و امکاناتی در خصوص کاهش آسیبهای این مشکل انجام خواهیم داد)) امر سختی است؟

36- آیا امکان آن نیست که تاکسی ها و اتوبوس های دزفول مجهز و مجبور به بستن شیشه ها و روشن نمودن کولر شوند؟

37- آیا همچون شهر آبادان که ایستگاه های اتوبوس را مجهز به اتاقک های شیشه ای و کولر گازی نموده این امکان وجود ندارد تا برای مردم شریف دزفول نیز ایستگاهای تاکسی و اتوبوس چنین تجهیزی داشته باشند و دقایق توقف در ایستگاه را غبار کمتری استنشاق کنند؟

38-  آیا تجمیع مطالبات خوزستانی ها توسط مسئولین شهرهای استان وجود ندارد تا لااقل سهمیه بنزین شان افزایش و یا نرخ آن کاهش یابد تا امکان روشن کردن کولر خوردوهای شخصی افزایش یابد؟

39- آیا امکان توسعه ضرب الاجلی ایستگاه های گاز CNG در دزفول وجود ندارد تا مردم راحت تر از کولر خودرو استفاده کنند؟

40- آیا فقرایی که در گوشه و کنار دزفول همچنان با کولر آبی سر می کنند نباید در لیست امدادرسانی (برای دریافت کولر گازی با BTU حداقلی) فوری قرار گیرند؟

41- آیا کشاورزان و باغداران دزفولی(اگر قطب کشاورزی کشور هستند) تحت حمایت طرح ویژه ی استفاده از فیلترهای تنفسی استاندارد و خاص هستند؟

42- آیا جانبازان شیمیایی نازنین شهرمان در طرح های حمایتی ویژه قرار دارند؟(منظور عزیزانی هستند که در روزهای گردو غبار در منزل شان زنده به گورند)

43-  آیا ستادی آماده و مخصوص در شهرمان وجود دارد تا در روزهای گردو غبار برای جانبازان شیمیایی و بیماران تنفسی که امکان و جرأت خروج از آشیانه را ندارند، خرید روزانه را با سفارشات تلفنی انجام دهند؟ آیا اشتغال چند جوان موتورسوار در چنین ستادی، شرافتمندانه و محترم تر از آن نیست که گوشه گوشه ی شهرمان، جوانان رشید و غیور، برای دریافت شندرغاز، مشغول مراقبت از موتورسیکلت های دیگران باشند؟

44- آیا دزفولی هایی که هسته مرکزی مقاومت دفاع مقدس در جنوب غرب کشور بودند اکنون نمی توانند هسته مرکزی کارگروه پیگیری تسهیلات ویژه از دولت برای کاهش آسیب های گردوخاک شوند؟

45-  آیا هزینه های میلیاردی که دولت برای بحث مالچ و مالچ پاشی اختصاص داده و اعلام می کنند(که امیدی به مفید بودن و واقع بینانه بودنش هم نیست) بهتر نیست از سوی مسئولین دزفول سهم خواهی شود تا در مسیر کاهش آسیب های مردمی به کار گرفته شود؟

 

دیسون صرفا پرسش هایی معدود را طرح کرد تا بگوید : پرسش گری در این برهه حتماً به یافتن راههایی برای خروج از بن بست کمک خواهد کرد و شک ندارد که اگر خرد جمعی همشهریان محترم به کمک مسئولین محترم آمده و «اندیشیدن» در این خصوص اگر به شکل جهادی مدنظر قرار گیرد البته که مشکل گشا خواهد بود.

این قلم در چند روز آینده در حد بضاعت خود به برخی از پرسش های مطروحه پاسخ هایی هرچند ضعیف خواهد داد.
اما تاکید دوباره می شود براینکه : بسیار نیاز به طرح پرسش های قوی تر و هوشمندانه تر داریم.
امیدوارم خوانندگان محترم دیسون خارج از نگرش های منفی و گلایه آمیز، به سبدپرسش ها بیفزایند.

جناب آقای احسانی نیای عزیز،

ظرف دو روز گذشته روح و روان حقیر متأثر از این کامنت بوده است :

((..بخدا چند روز میشه که از ترس گرد خاک که کارم به سرُم آمپول بیمارستان و بستری نکشه توی خونه حبس شدم.
))

نویسنده ی این کامنت، یکی از دلاوران جانباز شیمیایی دزفول است که در عرصه دفاع مقدس کارش امدادرسانی و مرهم نهادن بر زخم دیگر دلاوران بوده ورچونان شیر ژیان به قلب دشمن میزده، اکنون انصاف نیست که مانند «کموتر هراسان از کرکس گردوغبار» در روزهای آلودگی هوا محبوس در خانه شود. خواهشمندم ستادی را امدادرسان و خدمتگزار این عزیزان قرار دهید تا فردای قیامت نزد صاحب اینروزها سرافکنده نباشیم انشالله....ما تا قیام قیامت بدهکار و نوکر جانبازان و شهدا و خانواده های شریفشان بوده و هستیم و خواهیم بود.

این مطلب، با اشکِ خجالت از محضر تمامی جانبازان شیمیایی شهرمان به پایان رسید


ان الله یحب الصادقین




موضوعات مرتبط: گرد و غبار , مالچ پاشی , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٦ | ۸:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

امشب!

دیسون از گرد و خاک میگوید

(دوسونِ دیسون لطفا اطلاع رسانی نمایند)

جناب آقای احسانی نیا (سرپرست محترم فرمانداری دزفول)شخصاً بازبینی فرمایند

 

 

عمری باقی باشد حدفاصل ساعت 22 تا 23 آپ خواهد شد

یاحق

پی نوشت :

روز گذشته حدود 5 بار مطلب را نگاشتم و پاک کردم ، بنابراین شرمنده ام که کمی دیر....اما با ملاحظاتی دقیق تر باید بنویسم.



موضوعات مرتبط: گرد و خاک , دیسون , دزفول , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٤ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()