چند قطعه ی یک پازل تقدیم حضورتان میگردد که انتظار است خوانندگان گرامی با خواندن و چیدن آنها در ذهن، به منظور اصلی دست یابند.


قطعه اول

گویند بزرگی از طایفه داوودیان دمشق به دربار یزید رفت و آمد داشت.
روزی بر یزید وارد شد و دید که یزید در حال عیش و طرب در حال ضربه زدن با چوب خیزران بر لب و دندانهای سر بریده ای است.
گفت : یا امیر این سر کیست؟
گفت : سر حسین.
گفت : کدام حسین؟
گفت : حسین ابن علی ابن ابیطالب (ع)
گفت : همان علی که داماد پیامبر شماست؟
گفت : آری
گفت : یعنی این سر سبط پیامبرتان است؟
گفت : آری
گفت : چه بد مردمانی هستید شما.
گفت : چرا؟
گفت : در قوم ما کسی هست که هفتاد پشتش به داوود نبی(ع) می رسد و آنقدر در میان قوم خود محترم و معزز است که هرگاه در حال راه رفتن است دائما چند نفری از پی او روانند و به محض آنکه پایش را  از روی زمین برمیدارد خاک جای پایش را تبرک برمیدارند .
والخ...


قطعه دوم

در خاک ایران، مکان های متعددی به عنوان قدمگاه معصومین و پیامبران منسوب است که ما مردمان این دیار به آنها به دیده احترام نگریسته و نمیگذاریم تا جای این قدوم مبارک که صرفا مودِ معنوی دارد و بس، از میان برود. در دزفول خودمان نیز مکانهایی چون امام رضا دیمی (در فلکه بیمارستان افشار) و پیرعباس و پیرنظر و ... موجود است.


قطعه سوم

فخر عالم امکان فرمود : برخی علماء امت من در آخرالزمان از پیامبران بنی اسرائیل بالاترند.
این فرموده رسول الله(ص) زمانی به خوبی درک می شود که مقایسه ای ساده میان سیطره جغرافیایی و جمعیتیِ خیرات و برکات بزرگانی چون شیخ انصاری(ره)، آیت الله بروجردی(ره)، شیخ طوسی(ره)، امام خمینی(ره) و... با دایره تأثیرگذاری وجود مشعشع پیامبرانی همچون شعیب نبی(ع)، صالح(ع)، عزیر(ع)، الیاس(ع) صورت گیرد تا به این نتیجه برسیم که طبیعی و بدیهی است تا برخی از علماء آخرالزمان ما از پیامبران بنی اسرائیل هم بالاتر باشند.


قطعه چهارم

همه ما راجع به انفاسِ حق و انفاسِ شیطانی شنیده ایم.
واضحتر بگویم : می گویند وقتی خانه ای میخرید ابتدا آینه و قرآن در آن وارد نمایید چرا که اگر افراد قبلی اهل ذکر و دعا نبوده باشند و خدای ناکرده در آن خانه فسق و فجوری رخداده باشد تکدر روح آن اعمال، همچنان در آن ملک وجود دارد لذا با خواندن قرآن، ادعیه و  برپایی روضه و ... می توان نَفَس آن ملک را از ظلمات به نور سوق داد.
و برعکس،

اگر عالمی بزرگوار در جایی بیتوته کند و سالها از حضور با برکت ایشان در آن محل بگذرد همچنان روح اعمال نیک وی در آن ملک موج میزند و حتی میتواند منشاء اثر برکاتی باشد (عطف به همان بحث قدمگاه ها و ...)
فلذا خانه علماء جهان تشیع همیشه مورد احترام و اعزاز بوده و هست حتی اگر آن پیشوایان عزیز در قید حیات نباشند.
نگاهی به شهر بروجرد و خانه آیت الله بروجردی و اینکه چگونه محترم و مرمتش می دارند شاهدی بر این مدعاست.

قطعه پنجم

چندی است که از محضر آیت الله سبط شیخ انصاری(مدظله) سراغ از خانه حضرت شیخ مرتضی انصاری(ره) میگیرم.

اینکه چرا درب آن بسته است؟

چرا این خانه نورانی به روی دلهای عاشق مرجعیت شیعه باز نمی شود؟

چرا مرمت نمیگردد و..

ایشان که خودشان هم مایل به این اتفاق مبارک هستند نکاتی را مختصر و مفید بیان میکنند که فعلا از شرح آن معذورم.

ما دزفولی ها یکی از شاخصه های محرم و عاشورایمان این بوده و هست که دسته جات عزادار حسینی مسیرشان به گونه ای است که حتی المقدور از جلوی منازل علمای محترم شهر عبور می کنند تا تسلیتی به محضر این ارکان عزیز شهرمان نیز عرض کرده باشند و محله سبط شیخ انصاری همه ساله در ایام تاسوعا و عاشورا نمونه ی این سخن است.


قطعه ششم

خانه حضرت آیت الله قاضی(ره) امام جمعه نستوه، مبارز و مزکی دزفول، یکی از شاخص ترین نمودها و نمادها را در مراسم سالیانه محرم داشته و دارد.
حضرتش در زمان حیات، یکی از شهیر ترین ائمه جمعه کشور بود.
آقا سید مجدالدین (ره) یکی از ولایتمدارترین پیران این سرزمین به شمار میرفت.
ایشان وقتی به میهمانی پیرجماران نائل میشد، حضرت امام(ره) خود روی زمین می نشستند و آیت الله قاضی را بر روی صندلی جلوس میدادند و البته این امر تنها بخاطر چند سال کِبَر سنی آقای قاضی نسبت به خمینی کبیر نبود بلکه شأنیت اخلاقی و جایگاه ربانی آن بزرگوار نیز موجب رعایت چنین حرمتی از سوی حضرت روح الله(ره) می شد.
آیت الله قاضی نه تنها خودش اسطوره مقاومت در دزفول محسوب می شد بلکه خانه اش خانه مقاومت مردم دزفول بود چه در زمان انقلاب و چه در زمان جنگ.


قطعه هفتم

چند روزی است که خانه آیت الله قاضی که به راستی میتوان خانه مقاومت نامیدش به فروش رفته است.
خانه ای که در قلب مردم دزفول جای دارد.
خانه ای که حس نوستالژیک فراوانی برای رزمندگان دلیر آن روزگار و مردم قهرمان دزفول دارد.
خانه ای که می توانست و میتواند به نام خانه مقاومت برای فعالیت های فرهنگی مربوط به انقلاب و دفاع مقدس دزفول مورد استفاده و منشاء اثر باشد.
هم اکنون قلب بسیاری از بچه های قدیمی و عاشقان آن مرحوم آکنده از غم و اندوه است.


قطعه هشتم

این اتفاق غم انگیز دوپیام شیرین در دل خود دارد.
از آنجا که وراث متعددی مالک این ملک بوده اند :

1-  واضح است که امام جمعه محترم فعلی دزفول (حجت الاسلام والمسلمین آقا سید محمدعلی قاضی دزفولی مدظله) بر جنبه های معنوی و فرهنگی این خانه اشراف کامل دارند و بدیهی است که در صورت توان، برای خرید و اقدام به حفظ آن تلاش می کردند، پس عقلاً میتوان نتیجه گرفت که ایشان چنین استطاعتی را ندارند و این برای شهر دزفول یک افتخار است که امام جمعه ی محترمش از نظر مالی در حد طبقات پایین (و یا متوسط) جامعه هستند و این خود نشان از عدم دنیاطلبی ایشان دارد.

2- مشخص است که امام جمعه ی یک شهرستان می توانند از حیطه اختیارات خویش بهره گرفته و برای حفظ یک ملک، با صبغه و سبقه ی فرهنگی، به نحوی اقدام کنند که از بودجه های فرهنگی شهرستان از چنین اتفاقی جلوگیری شود اما عدم انجام اینکار از سوی جناب آقای قاضی تاکید دیگری بر سلیم النفس بودن ایشان است و شنونده ی عاقلِ خبرِ فروشِ خانه حضرت آیت الله قاضی در می یابد که نوه ی گرامی اش، از سطح دسترسی های مسئولیت خویش برای حفظ خانه پدربزرگ بهره نگرفته است تا شائبه رانت برای عموم مردم ایجاد نشود که این نیز موجب مسرت و افتخار ما دزفولی هاست که علمای شهرمان همچنان در سلامت و مراقبت نفس خویش موفق اند.(الحمدلله)

قطعه نهم

خانه آیت الله قاضی فروش رفت!!؟؟؟

 

پی نوشت1 : مطلب نوشته شده در قطعه اول را به عنوان زبان حال همگانی خودمان نوشته ام که قدر علمایمان و ماترکشان را نمیدانیم ، وگرنه قیاس بین یزید ملعون و مردم و مسئولین پاک نهاد دزفولی، قیاس مع الفارق است.

پی نوشت 2 : یکی از دوستان، پیش از نوشتن این مطلب گفت : فلانی خیلی ناراحتم و نوعی دلشکستگی دارم از این موضوع، اگر صلاح میدانی در نوشته ات در دیسون اعلام کن که من (البته بدون نام) اولین 100000 تومان را پرداخت میکنم و باقی همشهریان برای حفظ این خانه، که خود را در حفظ آن سهیم میدانند سرانه یکصدهزاتومانی بر عهده بگیرند و مجدداً خریداری اش کنیم و بنام خانه مقاومت هدیه اش کنیم به روح بزرگوار آیت الله قاضی. 

گفتم : از حُسن نظرت تشکر میکنم و دغدغه ات محترم، اما مسئولین فرهنگی دزفول اگر بخواهند، این قدرت را دارند که آستین بالا بزنند و انشالله این اتفاق خواهد افتاد. لذا انجام چنین کاری را اسائه ادب به محضر پیکره مدیریت محترم شهر میدانم. بنابراین عذرخواهی کردم.

اما آیا میتوان این حقیقت را نادیده گرفت که خانه بابرکت آیت الله قاضی فی نفسه یک رسانه است؟

آیا فروش این خانه به مثابه ی خاموشی یک رسانه نیست؟

پی نوشت 3 : لینک انعکاس مطلب در دژپل   (با سپاس از آقای مهندس چرخابی)

پی نوشت 4 : خاطره ای از آقای فریدون غلامی(منبع : سایت مجد دز)

 آیت الله قاضی به دلیل عشق و علاقه وافری که به رزمندگان اسلام داشتند تمامی دعوت های آنان را برای حضور در پادگانها ی محل استقرار و یا دیدار با آنان در منزل خود می پذیرفتند .این دیدارها و حضور در جمع رزمندگان اسلام برای ما محافظین هم خوشحال کننده و هم دغدغه آور بود . دغدغه از این جهت که به دلیل علاقه وافر رزمندگان به روحانیت در خط امام خصوصاً شخصیت های روحانی مانند آیت الله قاضی موجب هجوم آنان برای دیده بوسی و زیارت و دست بوسی و تبرک جستن می شد که این امر خطرات و لطمات جسمی را برای حاج آقا به دنبال داشت و لذا کار محافظین برای کنترل مشتاقان و جلوگیری از هرگونه فشار و صدمه به ایشان چند برابر سخت تر می شد .

در یکی از دیدارهای ایشان از رزمندگان لشکر سید الشهدا در پادگان دوکوهه و پس از اقامه نماز و سخنرانی و هنگام خروج از حسینیه و نمازخانه پادگان جمع کثیری از رزمندگان به طرف حاج آقا هجوم آوردند که محافظین با تلاش فراوان و به سختی حاج آقا را از میان علاقه مندان خارج نموده  و به منزل باز گشتند .

ظهر روز بعد از این دیدار که حاج آقا در حال وضو بودند و بنده در خدمتشان کمک و مراقبت می کردم ؛ وقتی جوراب خود را از پا در آوردند متوجه شدم روی مچ پایشان کاملاً قرمز و متورم گردیده است ؛ علت را که جویا شدم و اینکه چرا این ناراحتی را به ما ابراز نکرده اند تا درمان صورت پذیرد ؛ فرمودند : این جای پای رزمندگان اسلام است و برای من باید به عنو ان تبرک باقی بماند .

معلوم شد به دلیل ازدحام جمعیت دیدار روز قبل با رزمندگان این صدمه به پای ایشان وارد شده است .



موضوعات مرتبط: خانه , قاضی , فروش , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۸ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

نمی دانم چه بگویم؟

سیل اشک امانم نمی دهد.

خودتان خبر را بخوانید.

شما را به خدا به هرکسی که فکر می کنید نفسش حق است اطلاع دهید تا در حق این طفل معصوم دعایی کند.

فقط دعا

یا رسول الله(ص)،

به حق دلهای شکسته ای که این روزها داغدار هتک حرمت ساحت اهورایی شمایند

به حق دردانه ی ام ابیهایتان(س)

به حق سبط ذبیح تان(ع)

به حق ناله های غریبانه زینب(س)

 و به حق فرق شکافته ی وصی مظلومتان(ع)

قسمتان می دهم آقاجان،

مولای من،

در حق این طفل معصوم، نظری عنایت بفرمایید

ای سید و سالار دلهای ما، مستحضرید که من هم پدری صاحب دخترم و ذره ای از محبت شما به فاطمه ی بی همتایتان(س) را درک می کنم فلذا درد این پدر این دخترک معصوم را با گوشت و پوست خود احساس می کنم.

شما را به آن فاطمهُ روحی سوگند، دل پدر این طفل معصوم را هر چه زودتر شاد بگردان

 

 

آمین یا رب العالمین

 

پی نوشت :  معصومه در تهران است و زیر نظر پزشکان بیمارستان رازی  کلیک



موضوعات مرتبط: بیمار , شوش , دختر , درمان

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٥ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

(1) تسلیت می گویم ایام سوگواری رحلت جانگداز رئیس بزرگ مذهب تشیع، حضرت امام صادق(ع) را.

(2) تسلیت می گویم رَوَند رو به تخریب مسجد سرمیدون صُبیون را.

(3) تسلیت نمی گویم خبر بد دیگری را که از شهر به من داده اند و منتظر تکذیبش هستم فلذا فعلاً از بیانش معذورم .

(4) تسلیت نمی گویم خروج یکی از وبلاگ نویسان نازنین دور از وطن را از فضای مجازی شهر و نمی خواهم باور کنم که این تصمیم برگشت ناپذیر است.

پس منتظر می مانیم تا حضور دوباره اش را به جشن بنشینیم.     کلیک



موضوعات مرتبط: دیسون , دزفول , تسلیت , وطن

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٠ | ٤:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پیش نوشت : می دانم خواهید گفت : سلاطین 4؟؟؟پس سلاطین 3؟؟

آری سلاطین 4

چرا که نوبت سلاطین 3 متعلق به همان سلطانی است که ذکرش رفته بود و باید سلاطین 3 را همانگونه که وعده داده بودم بنگارمش.

اما سلاطین 4 را خارج از نوبت بخوانید زیرا روزشمار پارالیمپیک ایجاب می کند که به تعویق نیفتد این موضوع.

=============

سلاطین 4

برخی برداشت های تصویری را در تهران و در اردوی تیم ملی از سلطان برداشته بودم و اکنون در دزفول و در سالن پذیرایی کاخ پدری اش، در حالی پشت ویزور دوربین نشسته بودم که سلطان به همراه ملکه بزرگوار خویش و ملکه ی مادر که رنگ و بوی همان مادر کلاسیک دزفولی را داشت روبروی دوربین نشسته و خود سلطان با شکوهی تمام بر ویلچر سلطنتی جلوس کرده بود.

من به حرمت مقام شامخ مادری، ابتدا از ملکه مادر خواستم تا راجع به فرزند تاجدارش سخن بگوید.

از مجروحیت سلطان بگوید و اینکه چه شد که ویلچر نشین گشت.

و مادر آغاز سخن کرد.

صدایی که از حنجره مهربانش شنیده می شد و اکولایزرهای صدابرداری دوربین را بالا و پایین می کرد مرا به وجد آورده بود.

راستش را بخواهید به راحتی قابل توصیف نیست ولی سعی می کنم بگویم :

برخی مادران دونسل پیش دزفول، به دلایلی همچون گرما، ژنتیک و ... صدایی دورگه و مردانه داشتند.

مادرانی با این گونه صدا، در رفتارشان نیز روحیه ای مردانه و استقامتی مضاعف در برابر شدائد روزگار دیده می شد.

مادربزرگِ مادری خود بنده یکی از همین مادران شیرزن با صدای بم و مردانه بود.

نه اینکه صدا کاملا مردانه باشد نه!

بلکه صوتی زنانه مخلوط با تنالیته مردانه که هر شنونده ای را مجاب میکرد که با این زن می بایست محکم تر از یک زن عادی روبرو شد.

(حس میکنم در انتقال مفهوم موفق نبودم...ببخشید)

مادر سلطان عبدالرضا جوکار با صدایی محکم و میکروفون پسند از مجروحیت فرزند گفت.

از اینکه همان روزهای اول دردانه اش با گلوله توپ بعثی های متجاوز ویلچرنشین شد.

از روحیات و شأنیات اخلاقی فرزند گفت.

از احترامی که سلطان جوکار به والدین گذاشته است.

پس از ملکه مادر

سوگلی سلطان لب به سخن گشود و  خدا می داند روحیه والای این خانم و دلایل آسمانی اش برای لبیک به خواستگاری شاه عبدالرضا، چقدر بنده و عوامل همراه را شگفت زده ساخت.

با احترام به تمام جانبازان و همسران فداکاراشان باید عرض کنم که بسیار پیش آمده که دلایل یک همسر جانباز را برای پاسخ مثبت به آن سلطان از طریق تلویزیون بشنوم که اکثر شبیه به هم بوده است این دلایل.

اما همسر سلطان جوکار خیلی صمیمی و ساده تر از آنکه به مخیله بگنجد قضایا را تعریف کرد.

اینکه ابتدا مخالف بوده.

و اینکه پس از گفتگو با پهلوان جوکار (در حاشیه مراسم خواستگاری) به کُنه اخلاقیات، روحیات و بزرگ منشی های این سلطانِ عرصه ویلچرنشینی ایران زمین، پی برده و دلش زمینگیر شخصیت و منش او شده است.

راحت بگویم : من، با چشم علیلِ دوربین خویش، عشق و صمیمیت را بین شاه و ملکه اش به خوبی حس می کردم.

در نهایت شاهنشاهِ پارالیمپیکِ جهان، زبان به بیان گشود و هر آنچه را که در اردوی تیم ملی در تهران برایم سروده بود بازخوانی کرد و فراتر از آن نیز با شجاعت تمام، از مادر و ملکه خویش، پیش چشم لنز دوربین ابراز ارادت و تشکر نمود.

تشکر بابت مراقبت ها و روحیه دادن هایی که موجب کسب افتخارات جهانی اش بود.

پهلوان عبدالرضا تأکید کرد که هربار که به مسابقات جهانی اعزام می شود ابتدا به مشهد رفته و قول و قرار خود را با سلطان علی ابن موسی الرضا(ع) گذاشته و سکوی افتخار را از او و مادر یگانه اش (حضرت زهرا ع) میطلبد و هربار نیز که نیزه را پرتاب میکند ابتدا نام نامی آن مادر دهر را بر زبان می آورد.

اینها دو شاهزاده ی دوقلوی خاندان جوکار در رکاب سلطان هستند که به مدد حضرت   اُم ابیها(ع) از قهرمانان المپیکی دهه های آینده خواهند بود

 

اما بعد..

شرحی که در بالا رفت، روی شیرین سکه بود

اما بشنوید از نیمه خالی لیوان :

من به شخصه فضای رتبه بندی و ارزش دهی بین المپیک و پارالیمپیک را قبول ندارم و اگر بنا بر انصاف باشد، هر مدال از پارالیمپیک را حتی معتبرتر از المپیک میدانم چرا که هر تلاشی در فضای معلولیت جسمی، چندین برابر تلاش افراد غیر معلول، ارزش و جایگاه دارد.

لذا اگر طلای عبدالرضا جوکار را ارجح بر طلای هادی ساعی ندانم لااقل به چشم مساوی می نگرمِ شان. (البته با احترام به دوست گرامی ام هادی ساعی)

من اهل رسانه هستم، اما های هوی رسانه ای و جو غالب رسانه ها هیچگاه نمی تواند بر قوه تشخیص عقلی ام آنقدر تأثیر بگذارد که حق احترام مدال طلای پارالیمپیک را نادیده انگاشته و عدالت را فدای جو غالب رسانه ای بنمایم.

بر این اساس باید بپذیریم که عبدالرضا جوکار سلطان مدال آوران المپیکی این سرزمین است.

وی، چه در لندن مدال بیاورد و چه نیاورد، دُنگ خود را به سکوی افتخارات این کشور داده است.

و اما نکته ای که به زعم حقیر، نیمه خالی لیوان است و خیلی هم خالی است:

کم لطفی دزفول ودزفولی ها به حق و حقوق رسانه ای و حرمت پهلوانی این سلطان بلامنازع المپیک ایران است.

جوکار به سکوهایی دست یافته است که خیلی هابه خواب هم نمی بینند.

و این عین بی عدالتی است که تنها به دلیل مرغوب تر بودن مدالهای المپیک غیر معلولان (از نظر جهانیان) ما نیز بر همین منوال رفتار نماییم و مدال های معلولان را حداکثر با یک احسنت و بارک الله بدرقه سازیم.

آنچه که در حق سعید عبدولی از سوی مسئولان دزفولی رخداد یک حرکت پهلوان منشانه از سوی بزرگان شهر دزفول بود که جای آفرین دارد.

اما؛

همشریان محترم؛

مسئولان همشهری عزیز

آیا درمحضر عدل الهی روسپید خواهیم بود بابت کم توجهی به عبدالرضاجوکار؟؟

به خدای لاشریک اگر این سلطانِ سلاطینِ فدراسیون جانبازان و معلولان کشور، اهل آذربایجان می بود همانگونه که در زلزله اخیر، عالمی را به امداد و توجه فراخواندند، سینه زمین را به سقف آسمان می چسباندند تا پس از هر پارالیمپیکی همه بیایند و نکوداشت و بزرگداشت و تندیس سازی برای جوکار آذربایجانی بگیرند.

بنده مخالف برگزاری جشنواره امداد رسانی و توجه به زلزله اهر و ... نیستم اما بیاموزیم از ترکانِ مملکت که : پیش از دیگران، خودمان باید حرمت خودمان را نگه داریم(همان داستان امامزاده و حرمتی که متولی باید پیش از دیگران نگه دارد) و این نگرش، آغاز راه کسب احترام و عزت و امکانات و سهم خواهی ملی است.

آیا جای افسوس ندارد که جوانی بی ادعا، سالهاست در کمال بی سرو صدایی در کنج شهرستان دزفول، به ورزش و تمرین مشغول است و قطار قطار مدال های جهانی و قاره ای و المپیکی راهی خانه می کند؟

به راستی چند نفر از جوانان دزفول راه خانه جوکار را بلدند؟ و اصولا او را می شناسند؟

کدام میدان شهر بنام اوست؟

کدام سالن ورزشی مزین به نام بلند سلطان عبدالرضا جوکار است؟

کسی که قریب به 11000 روز از ویلچر نشینی او می گذرد اما لحظه ای به سکون و ایستایی فکر نکرده و چونان موج دریا دایما در تلاطم افتخار آفرینی است.

آیا برای تصمیمات ورزشی شهر وی را به مشورت و استمداد طلبیده ایم؟

آیا رمز روحیه بالای او را استخراج و در مدارس شهرمان به نسل امروز منتقل کرده ایم؟

آیا شناساندن صبر و استقامت جوکار و ایمان و روحیه بالای وی موجب تلنگر روحی به بدنه رخوت گرفته ی جمعیت جوان شهر نخواهد بود؟

همین چند روز قبل خدمت یکی از اعضای مخلص و بزرگوار شورای شهر دزفول بودم و ذکر همین موضوع بود.

ایشان خبرداد که پس از اتمام زیرگذر تقاطع شریعتی- 45 متری قرار است میدان را بنام جانباز نامگذاری کنند.

بنده پیشنهاد دادم تا ویلچری طلایی(رنگ طلا) که تندیس عبدالرضاجوکار بر روی آن نشسته و در حال پرتاب نیزه است می تواند ادای دینی بسیار کوچکی به ساحت پاک این اسطوره المپیک ایران بوده و قدری در شناساندن این اسطوره ی زنده برای نسل جوان موثر باشد.

به جرئت می گویم اگر این شاهِ نیزه انداز، فرزند آذربایجان، خراسان و یا اصفهان بود اکنون ریاست فدراسیون جانبازان و معلولین کشور به عنوان کمترین سمت مدیریتی بر عهده ی جنابش قرار داشت.

خصوصاً اینکه، پهلوان جوکار فردی درس خوانده و تحصیل کرده هم هست.

چه برسد به اینکه حضرات استانی و شهری منطقه ما، اگر بر صراطِ مستقیم انتصابات باشند می بایست مقدرات ورزش دزفول و یا استان را به ایشان می سپردند.

آقایان نیک مستحضرند که سهم زیادی از موفقیت در عرصه مدیریت اصولا مدیون پای کار بودن است نه پای جسم.

و مگر کسی بقدر عبدالرضاجوکار پای کار ورزش بوده است در این دیار؟

 

 

 پی نوشت 1 : عبدالرضا جوکار در رقابت های لندن به مدال نقره پرتاب نیزه دست یافت و با اختلاف تنها چند سانتیمتر نائب قهرمان جهان شد. وی در مصاحبه با تلویزیون ایران گفت : دلم میخواست طلا میگرفتم تا به خانواده ی شهدای هسته ای تقدیمش کنم.

پی نوشت 2 : به دنبال پُست سلاطین4 موجی از حمایت های قلمی و قدمی برای استقبال شایسته از آقای جوکار در شهر به راه افتاده است. دیسون به سهم خویش از مردم و مسئولین عزیز دزفول کمال تشکر را دارد.



موضوعات مرتبط: جوکار , مدال , المپیک , دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱۳ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()