تذکر 1) مطلبی که در زیر می آید تقدیم اطلاعاتی است که یکی از دوسون دیسون به بنده داده است که شامل دو بخش است. یک بخش تحلیل این دوست گرامی و یک بخش اطلاعات تصویری که ایشان در اختیار دیسون قرار داده است.

تذکر 2 ) قضاوتِ بنده راجع به این تحلیل و اطلاعات (که آنها را قبول دارم یا ندارم) نزد خودم محفوظ می ماند و مایل نیستم عزیزان خواننده از «نظر» من باخبر شوند.

تذکر 3) لطفا صرفا نظر خود را (بدون اینکه حرمت کسی خدشه دارد شود) ابراز نمایید. البته اگر تمایل به اظهار نظر دارید.

***

حدود یکسال پیش یکی از دوسون خوب دیسون، دو قطعه فیلم برایم فرستاد و چنین فرمود :

- میدانی که در قرآن گفته شده جن از آتش آفریده شده.

- آری میدانم.

- و میدانی که انواع نور نیز به نوعی انشعابی از جنس آتش اند.

- آری تقریبا چنین است.

- میدانی که نور مادون قرمز یکی از انواع نور است.

- آری

- لذا میتوان گفت : نور مادون قرمز نیز شعبه ای از مشتقات نار و آتش است

- خب!

- حالا زحمت بکش و یک ریموت کنترل تلویزیون دستت بگیر.

- گرفتم

- حالا دکمه ی فرمان روشن و خاموش تلویزویون را فشار بده.

- دادم.

- خب! آیا وقتی دکمه کنترل را فشار میدهی و عمل میکند، از چراغ کوچک جلوی کنترل نوری می بینی؟

- نه!

- این همان مادون قرمز است که با چشم غیر مسلح دیده نمیشود.

- اوک!

- حالا دوربین موبایل را روشن کن و با آن از چراغ کوچک جلوی کنترل تلویزیون(در حالیکه دکمه کنترل را فشار میدهی) فیلمبرداری کن.

- خب!

- چه می بینی؟

- حالا نوری را در چراغ LED جلوی کنترل می بینم.

- دقیقا! این همان نور مادون قرمز است که نمیدانم چرا دوربین های دیجیتال (مِن جمله دوربین موبایل) قابلیت آشکار سازی آن را دارند.

- جالبه!

- حالا جالبترش رو گوش کن! میدانی  که بسیاری از دوربین های مداربسته در محوطه مکانهای حساس نیز دیجیتال است.

- آری.

- دوستی دارم که نگهبان فلان جاست.

 - خب!

 - و میدانی که آنجا از قدیم مشهور به حضور جن و ارواح بوده است.

- آری شنیده بودم.

- اکنون در آن مکان، دوربین های مداربسته نصب است و این رفیق ما از طریق صفحه ی مانیتوری که ملاحظات دوربین های حیاطِ آن مکان را نشان میدهد مدتهاست که شبانه روز شاهد تحرکاتی است که با چشم غیر مسلح دیده نمی شوند.

- تحرکات چه چیزی؟

- خودت که ببینی متوجه می شوی که جست وخیز جن هایی است که بدین طریق اثبات می شود وجودشان از نور مادون قرمز است زیرا فقط دوربین های دیجیتال آنها را آشکار میکنند.

- واقعا؟

- فیلمها را آپلود می کنم و خودت ببین.

***

رفیق مان فیلمها را آپلود کرد و من ملاحظه کردم اما ایشان از بنده قول گرفت که بخاطر اینکه آن مکان در دزفول شناسایی نشود و برای نگهبان بنده خدا مشکل شغلی ایجاد نشود موضوع را علنی نکنم.

تا همین چند وقت پیش که اجازه فرمودند در همین حد که نوشتم (بدون بردن نام خودش و نام مکان) مطلب را خدمت دوستان علنی کنم.

توجه کنید این اولین بار است که در اینترنت فیلمی واقعی از حرکت جن (اگر مورد قبولتان باشد) بارگذاری می شود.

نکته مهم : نگهبان وظیفه شناس در حالیکه می توانست از فیلمهای ضبط شده ی دوربین ها برداشته و به رفیق ما برساند اما اینکار را نکرده و صرفا با موبایل خویش از صفحه مانیتور فیلم گرفته است. ضمن اینکه در یکی از فیلمها سَمت و جهتِ جست و خیز پاهای جن مورد نظر به شکلی است که نگهبان بنده خدا از ترس به سمت مخالف فرار میکند. ظاهرا ایشان بارها و بارها و مداوما شاهد این صحنه ها از مانیتور دوربین هاست.

این را نیز اضافه کنم که بنده سالها پیش در مورد مدلهای مختلف دوربین های مداربسته مطالعاتی داشتم(برای خرید در سرور روم صداوسیما) به همین خاطر مطالعه کردم و متوجه شدم که آنچه که در این فیلمها دیده می شود ناشی از نقص فنی دوربین ها نیست.

این فیلم ها در ظهر(شاید حدود ساعت 2 ) بعد از ظهر گرفته شده است.

 تذکر پایانی : ذکر این مطلب و انتقال فیلمها همراه با ذکر منبع مجاز است.

فیلم اول +        فیلم دوم +



موضوعات مرتبط: دیسون , جن , دزفول , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ | ۱:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

ساعت از 12 نیمه شب گذشته است، درب چوبی خانه ای از خانه های دزفول بناگاه و شتابان گشوده می شود. پیرمردی آشفته با لباسِ راحتی سراپا سپید و پای برهنه، انگار که پلنگ در پی او باشد از خانه ی خود خارج و به سمت ساحل رودخانه سرازیر میشود.

هر کس در آن تاریکی پیرمرد را با آن سر و پای برهنه و لباس خواب میدید، ذره ای گمان نمی برد که او ممکن است حضرت آیت الله العظمی آقا شیخ میرزامحمدعلی معزی(طاب ثراه) مرجع تقلید شیعیان باشد.

آقا با تمام توان بِندار رودخانه را (همان بنداری که بعدها برای ایجاد پل خیابان شریعتی کنونی از بین رفت) به سمت پایین طی کرده و در تاریکی شب محو می شود.

این واقعه در حوالی سالهای 1335 تا 1336 اتفاق افتاده است.

چه چیزی موجب آشفتگی آن پیر روشن ضمیر شده بود؟

چه چیزی آنقدر معظم له را آشفته و هراسان کرده بود که حتی فرصت پوشیدن نعلین نیز نداشت...

در ادامه خواهید دید که آنشب احتمالاً وحشتناک ترین شب زندگی حضرت آیت الله بوده است.



موضوعات مرتبط: معزی , مهران موزون , عروسی , دیسون
ادامه مطلب

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

مدتیه که sms دونی گوشیم دِچِ از sms و حتی جای یک پیام رو هم نداره.

آرشیو رو مرور کردم و متوجه شدم پیام های مناسبتی و گاه و بیگاه مهندس مه لقا که مرتباً حقیر رو شرمنده میکنه قریب به 20 درصد کل حافظه گوشی رو به خودش اختصاص داده و من ناسپاس این همه شعر زیبا رو در موبایلم محبوس کردم.

ضمن تشکر از جناب مه لقا و با اجازه ی ایشون این دو بیتی ها تقدیم حضورتون میشه.

 

فرا رسیدن محرم

السلام ای ذوالفقار نینوا
السلام ای پاره مشکِ کربلا
السلام ای اشکهای خیمه ها
السلام ای سر جدا ای سر جدا

 

در مسیر عبودیت خداوند متعال

مُ دارُیی بجز اِمِید ندارُم ( دارُیی : دارایی)

مُ ور دیوار اِمِید تَکیَه دارُم

اِمِیدوارُم اِمِیدوارُم اِمِیدوار

به لطف و رحمتت اِمِیدوارُم


***

سَرَنجوم کُلًمون مِی قبرِ خُفتیم  (سرانجام همه در گور می خوابیم)

کنِن وَرمون او جومِیَه که دُختِیم  (جامه ی اعمالمان را بر ما می پوشانند)

وَنِنمون مِینِ پرچینِ کِ چِندیم     (ما را در پرچین اعمال خودمان قرار خواهند داد)

نویسِن پامون هرجایِی کِ رَفتِیم  (مسیرهای رفته را به پایمان می نویسند)


***

 اَجِلد و جومَه و جاتِ دِرُیی           (از جسم این جهانی خارج خواهی شد)

زمونی که میا بُنگِ جِدُیی          ( آنزمان که بانگ جدایی از دنیا را می شنوی)

به هر جا و به هر منزل کِ رفتی  ( هر مسیر و راهی را که در دنیا رفته باشی )

بپرسن یک به یک روز خُدُیی      (یک به یک در روز رستاخیز خواهند پرسید)


***

او روزی که قَلَپنَت مرگ سرِخاک      ( آنروز که مرگ تو را به خاک افکنَد)

اگر هر که بوویی مرگِ کُنَت تاک   ( هر کس که باشی مرگ تو را به زیر خواهد کشید)
بیو ایسون تو نیکی کن سی فردات   (بیا و هم اکنون برای فردایت نیکی را ذخیره کن)
خدا توبه پذیرهَ تا بوویی پاک         (خداوند برای آن توبه پذیر است تا تو پاک شوی)


***

بیو تا بارِ و بندیلانَ بندِیم        (بیا تا بار و بندیلها را بسته و آماده ی سفر آخرت شویم)
روویم جادِی خدانَ تا کِ زِندِیم       (تا زنده ایم در مسیر رضایت حق گام برداریم)

گناهونَ هِلِیم خودمونَ تَکنِیم       (گناهان را رها کرده و خودمان را از آنان منزه سازیم)

دگَ دفتر خطاهامونَ بَندِیم       (دیگر دفتر خطاها را بسته و به گناه و عصیان پایان دهیم)


***

حواستَ دِه به دنیا دل نبندی         (مراقب باش که به دنیا دل نبندی)

دُما غَشقا ایی دُنیا هِی نَگَردی   ( در پی مشغولیات و دغدغه های بیهوده ی دنیا نباشی)
چراغِ عقلتَ رووشنا هِلی که        (چراغ عقل را چنان روشن نگاهداری که..)

اَمِی سایبادِ دُنیا خوب گذردی        (از گذر زندگی این جهانی به سلامت گذر کنی)


***

به بسم الله الرحمانِ الرحیمت

به او قُرعونِ بِی نقصُ و عظیمت     ( قرعون : قرآن)

به او پیغمبرونِ بِی نظیرِت

گُذردات تو اَخلقِ سر زمینت         ( گذشت نما از خلایق و آفریده های روی زمین)

***

خداوندا گذردات اَ گنامون         

اَ نافرمونی ونادونیامون

به او پیغمبرون پاک پاکت

مکن در روز محشر روسیامون


***
جَوونی رَف اَدسمون اِی رفِیقون    (ای رفیقان جوانی از دستمان رفت)

نَ کُردِیم یَکتَ فِکرِی سی یتیمون   (نشد که یکبار برای یتیمان فکری کنیم)

نکُوردِیم کارِ خیرِی می ایی دنیا      (در این دنیا کار خیری نکردیم)

نَ بردِیم یَکتَ نونِی سی ضعیفون   (نشد یکبار به ضعفا نانی برسانیم)

در منزلت شهدا

خدا داد اَ دسِ ایی هَمرَهونُم         (خداوندا داد و فغان از دست این همراهان)

رفیقونُم شهیدونِ زمونُم                (همان رفقایی که شهدای زمانه هستند)

غمِ هِجرونِشون بُردَه اَمونُم            ( غم دوری شان طاقت و امانم را برده)

خداوندا خودت ورشون رَسونُم        (خداوندا خودت مرا به آنان ملحق ساز)

برای میلاد امام زمان (عج)

مَخُم جشنِی گِرُم جشن قشنگِی    (میخواهم جشن بگیرم جشنی زیبا و قشنگ)

گُلوپ رِیزوون کُنُم رَنگِی به رَنگِی      (چراغ باران سازم رنگ و وارنگ )

که یارُم اَسفر دارَه میایَ                (چرا که یارم در حال آمدن از سفر است)

زَنُم چَنگِی خدا! چنگی چِ چنگی!    (خدایا با دستانم کف خواهم زد،آنهم چه کفی!)

(این دو بیتی در نیمه شعبان گذشته در گوشی های اهالی دزفول دست به دست میگشت)

***

در وصف امام زمان (عج)

سَرِت هِی مِی گُلا یارِ عزیزُم      (سرو رویت همیشه غرق گل باد ای یار عزیزم)

تَنِت با بِی بَلا یارِ عزیزُم             (تنت بی بلا و رنج باد ای یار عزیزم)

اَ اوسوونِی که پِی تو یار بیسُم    (از آنزمان که عهد بستم یار تو باشم)

مِسُم بیسَ طِلا یارِ عزیزُم         (ارزشهای زندگی ام همچون مس به طلا تبدیل شد ای یار عزیزم)

عاشقانه های یک عارف

مَ اِشکِن ایی دلُم جابَس ندارَه  (این دلم را مَشِکَن که چونان غوری چینیِ بند زده دیگر جای بند زدن ندارد)

رُمِسَ ایی دلم پابَس نداره       (دلم همچون ساختمانی بدون پای بست، آوار شده )

اگر اُیی به بالینِ دلِ مُ            ( اگر بر بالین دل من حاضر شوی)

بِبینی غیرَ تو هیش کس ندارَه    (خواهی دید که غیر از تو هیچکس را ندارد)


***

زَم بَسَ دلُم رُمِس اَیی برقِ تیات     ( زبان بسته دلم که از برق چشمهایت ویران شد)

صِدقِ سَرِتُم مَ گُش تو او بَندِ میات     (فدای سرت شوم بند موهایت را باز مکن)

ذمًِ خودتَ هرچی که آیَ سرِ مُ         (بر ذمه ی توست هر چه که بر سر من آید)

اَر یَکتَ گُشیدی پیچِ او زلف سیات     (اگر که گشودی خم آن زلف سیاهت را)

***

آخِرش عشق تو آوارَه و شیدامِ کنَ    (سرانجام عشق تو مرا آواره و شیدا خواهد کرد)

مِ ایی دینا و او دینا مُنَ ویلامِ کنَ       ( در این جهان و آن جهان مرا سرگردان خواهد کرد)

هر چِی گفتُم که جُهُم تا نکنی دلمَ اسیر   (هر چه گفتم از تو فرار کنم تا اسیرت نشوم)

هر کجا هی بِجُهُم یاد تو پیدامِ کنَ      (هر کجا بگریزم یاد تو مرا در برخواهد گرفت)

***

دلم اَمشو اَ مِی لِیزش پِرِسًَ         (قلبم امشب از کنج آرامش خویش پر کشیده)

دِگَ سینَم اَ دَس ایی دل هِرِسًَ     (دیگر تاب و توانم از دست این دل تمام شده)

دَمِی آروم ندارُم اَ دَس دل            (یک دم از دست این دل آرام و قرار ندارم)

مُنَ هِشتَ به سمت یار لِرِسًَ        (مرا رها کرده و به سوی یار می رود)


***

اَسَر خواجِی درِ خونَت مَرونُم              (مرا از روی سکوی درب منزلت مَران)

گُلِی جا بَسمَ لِف سِنگِی مَشونُم     (همین سکوی کوچک برای من کافیست مرا مانند سنگ بی ارزش به دور مینداز)

اَ دَرزِ در اگر سِیلِی کُنی وَم              (اگر از لای درب خانه ات مرا نگاهی بیندازی)

بِبینی لِیوَگی بیسَ نِشونُم      (خواهی دید که از عشق تو، دیوانگی نام و نشان من شده)


***

ندونُم کِی ایطور بیسُم اسیرِت        (نمیدانم چه زمانی اینچنین دلم اسیر تو شد)

که آردُم شِشتی و بیسُم خمیرِت    (که آرد وجودم را خمیرمایه عشقت کردی)

چِنون مِی آتشِ هِجرِت مُ مُندُم        (آنچنان در آتش هجر تو ماندم)

که بیسُم نونِ سُختِی مِی تَنیرِت     (که نان سوخته ای در تنور عشقت شدم)

***

شوخی و ابراز لطف با جسم بیمار مهران موزون

تنت با بی بلا مران موزون
دعاگوتن همه دوسون دیسون
نصیحت نمکنم درخواسی دارم
که کم کن قند و چربیت هم ایسون

* با سپاس بیکران از آقای مه لقا و امید اینکه اگر املای ابیات مشکلی دارد راهنمایی فرمایند.



موضوعات مرتبط: دیسون , مه لقا , مهران موزون , شعر دسفیلی

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٠ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

جمعه، شنبه و یکشنبه ی گذشته را CCU بودم.

لذا نای نوشتن ندارم و این پُست را کوتاه میروم.

عذر تقصیر بنده را بپذیرید.

***

خیلی ها کلک مرحوم سیدحسین کلکچی را بیاد دارند.

 

 

مرد نازنینی بود.

مومن، مهربان، زحمت کش، بی آزار!

او بزرگ خاندان سادات کلکچی بود.

شغل آبا اجدادی کلکچی ها صیادی و شکار است.

از ماهی گرفته تا کموتر و بنگشت و سُعدین.

نوجوان که بودم گاهی برایم سوال بود :

اگر قدمت این کلک به دهها سال قبل و یا بیشتر می رسد، پیش از آنکه تیوپ های خودروها باب شوند و زیر کلک سیدحسین بروند، چه چیزی زیر کلک ها بوده است؟

از پدر پرسش می کردم و او میگفت : تیلُوی (TILOWI)

تا همین 25 سال قبل گاهی دوغ فروشی دیده می شد که مَشکی کِرِم رنگ از پوست یک گاو را که بسیار نازک و تُرد بود پر از دوغ و خوابیده روی یک گاری مربع شکل حمل میکرد و مَشک آنقدر نازک بود که حرکت سیال دوغ در آن حس می شد.

گوشه ی مشک را با درپوشی چوبی (بوچ) می بستند و یا نخی کلفت دور دهانه ی آن می پیچیدند.

مشتریان وقتی طلب دوغ میکردند، دوغ فروش از همان گوشه ی مشک یه لیوان بزرگ را که قبلا یخ کرده بود پر از دوغ میکرد و دستشان میداد.

آخ که چقدر دوغش خوشمزه بود.

بگذریم.

ظاهرا تیلوی هایی که کلک ها را روی آن می بستند چنین چیزی بودند.یعنی بسته به قدر و اندازه ی کلک، از پوست گاو یا گوسفند تهیه می شدند.

چندی پیش در اینترنت به عکسهای جالبی از تیلووی برخوردم که روستاییان مقیم سرشاخه های رود دز  کلک های ساخته شده بر تیلوی را به نمایش گذاشته اند.

دعوت میکنم به این تصاویر توجه کنید و لذت ببرید.

حواستان باشد : اینها تیوپ های باستانی ایران زمین هستند که به تصویر کشیده شده اند.

                                                   .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

دوستانی که اطلاعات دقیقتری دارند دریغ نفرمایند



موضوعات مرتبط: دیسون , مهران موزون , دزفول , بند کلک

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢ | ۸:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()