در روزهای گذشته با تنی چند از اعضای محترم جدید شورای دسفیل، گفتگو و عرض تبریکی تلفنی داشتم لکن از این تریبون نحیف هم به دیگر منتخبان محترم تبریک صمیمانه گفته و به جای آنکه وضعیت برگزاری انتخابات شورا و کیفیت آراء را به تحلیل بنشینم. دلم می خواهد با نگاهی رو به آینده، چند پیشنهاد را تقدیم شان نمایم.


تأکید می کنم : اینها که در زیر می خوانید نه «تجویز» و نه «توصیه»، بلکه تماماً «پیشنهاد» است. چه اینکه شورا مظهر تبلور نظرات و پیشنهادات مردمی است.


قبلاً بگویم که این مطلب، بداهه نویسی بوده و بارش فکری لحظه به لحظه اینجانب بر زبانِ قلم است فلذا دسته بندی مطالب با خودتان و پوزش بنده را بابت پراکندگی در نوشتار بپذیرید.


بسم الله الرحمن الرحیم

چند پیشنهاد به شورای محترم جدید شهر دسفیل


1) با هم همدل باشید. پشت درهای بسته ی شورا چونان طلبه های حوزه تا می توانید بحث و مُحاجه کنید اما در پایان جلسات خود، تب و تاب بحث را فراموش کرده و مجدداً اعضای یک پیکر باشید.مردم دلشان می خواهد شما را متحد و همدل ببینند.


2) برای جلسات شورا، روش های نوین «مدیریت جلسات» داشته باشید. پیاده سازی این روشها موجب افزایش کیفیت خروجی جلسات شما خواهد شد. فراموش نکنید که جلسات شورا،  موتور محرکه ی شورا هستند.

ضمناً هستند کسانی که روش های نوین مدیریت جلسات را به راحتی به شما عزیزان آموزش دهند.این را نیز اضافه کنم که آموزش مداوم را سرلوحه ی خود قرار دهید و هیچگاه خودتان را از آموزش های نوین بی نیاز ندانید.


3) روند و روال گزارش نویسی و گزارش دهی به موکلان خود (مردم شهر) را برقرار سازید. از گزارش دادن به مردم واهمه نداشته باشید. ماهیانه یک بار گزارشی مبسوط از عملکردهای مثبت و منفی شورا و همچنین فرصت ها و تهدیدهای پیش روی شورا را به مردم ارائه دهید.به مردمِ خوبِ شهرمان را عادت دهید که از شما گزارش روتین بخواهند.

به برخی منافع گزارش دهی مستمر به مردم توجه فرمایید :

الف :  مردم عادت می کنند که پس از پایان انتخابات، شما را به حال خود رها ننمایند و گمان نبرند که دیگر وظیفه ای در قبال شورا ندارند. چه اینکه خرد جمعی عموم مردم با خواندن گزارشات شما به غلیان آمده و شما از گنجینه خردجمعی مردم محروم نخواهید شد . سقوط شورا آنجاست که خود را از خردجمعی مردم بی نیاز بداند و یا از آن رویگردان باشد.

ب:  مردم از نقاط ضعف شورا و فشارهایی که بر شورا مترتب است آگاه می شوند و در مواقعی که کسی یا کسانی بخواهند شورا را تحقیر و یا مصادره به مطلوب کنند همین مردم به دلیل آنکه در جریان مستمر وضعیت شورا هستند شما را تنها نخواهند گذاشت.

ج:  سطح توقعات مردم از شما، معمولاً بالاست که این موضوع عمدتاً به شکل گلایه های دائمی و منفی نگری در محافل عمومی نمود دارد و همین گلایه ها، چهار سال دیگر پای صندوق های رأی خودش را نشان خواهد داد. در صورتی که اگر همین مردم در جریان گزارشات شورا و آنچه که در شورا می گذرد قرار بگیرند سطح توقع خود را از شما تعدیل می نمایند.

د: شورایی که خود را ملزم به ارائه گزارش مستمر به مردمش می داند طبیعی است که مانند پیمانکاری است که دائما دغدغه ی دارد تا طوری کار کند که در گزارش بعدی خود، کارفرما را راضی تر نگه دارد. راحت تر بگویم ،گزارش دهی شما به مردم اهرمی است برای بهتر کار کردن خود شما.(نه مثل برخی ها که فقط در سال آخر شورا فعالیت های آشکارشان افزایش می یابد. )

و :  گزارش دهی، بخشی از ربع سوم چرخه بهبود مستمر دمینگ است که به مردم فرصت می دهید تا با یافتن نواقص وارائه ی راهکارهای مفید، در ربع چهارم قوی تر عمل کنید (این بند قرابت دارد با بند الف)

ز : شورایی که مرتباً به مردمش گزارش می دهد اثبات می کند که چیزی برای پنهان کردن از مردم ندارد.(مهم اندر مهم است این نکته)


4) لطفاً برای مقوله «فرهنگ» سرفصلی جدا و ویژه باز کنید. فرهنگ را در الویت 1 امورات شورا قرار دهید.نگران توسعه های سخت افزاری و عمرانی شهر نباشید. فرهنگ خیلی خیلی مهم تر است. فرهنگ دسفیل هم مانند فرهنگ عمومی کشور آسیب های فراوانی خورده و می خورد.

تلاش کنید تا شاخصه های فرهنگی عمومی را در دسفیل بهبود و ارتقاء بخشید. فی المثل همین مبحث «سبک زندگی» که ولی امر در بجنورد فرمودند در همین دسفیل خودمان آسیب های جدی دیده است.


5)  سعی کنید در تمام مدتی که عضو شورایید به کلی از شغل قبلی خود منفک شوید و به جای دریافت حق الجلسه از شورا، برای خودتان از بودجه های شورا حقوق ماهیانه معلوم کنید در عوض تمام وقت در شورا حضور داشته باشید. شورا را شغل دوم محسوب نفرمایید.


6) اگر و اگر و اگر می توانید خودتان را 24 ساعته در خدمت شهر بدانید و پایان وقت اداری را پایان رسمی خدمت در شورا تصور نکنید. عضوشورای شهر کمتر از یک پزشک کشیک بیمارستان نیست. مردم از شما توقع دارند. 

شایسته است تا خوشحال باشید از اینکه نیمه ی شب و از خواب خوش برای رفع مشکلی و یا رفع ظلمی از مظلومی شما را از خانه بیرون بکشند. 300 هزار نفر آدم به امید شما در خانه خوابیده اند. بی تعارف عرض کنم قید خواب خوش را برای چهار سال بزنید. شما یکی از جمعیت پزشکان و مهندسین دسفیل نیستید. شما یکی از جمعیت افسران نیروی انتظامی شهر نیستید. شما یکی از خیل روسای ادارات نیستید. شما 13 نفرید که با رأی مستقیم مردم سرکار آمده اید. مردم از شما انتظار دارند برای مراقبت از حق و حقوق آنان از سهم رسیدگی به زن و فرزند خودتان بزنید. اگر اینگونه فکر نمی کنید احتراماً راه را اشتباه آمده اید.


7)  ماموریت شورا را «بزرگ» ببینید. کوچک دیدن ماموریت شورای شهر حتما بال های پرواز شما 13 نفر را نیز کوچک می کند. خودتان بیش و پیش از دیگران باید خودتان را باور داشته باشید. شما این همه منابع انسانی در اختیار دارید. منظورم بدنه نیروی انسانی بچه های دسفیل است. با آنان غریبی نکنید. جلو بیایید. دستتان را دراز کنید و فراخوان بدهید تا هزاران متخصص و مشاور عالی به شما مشاوره رایگان بدهند.
وقتی بدنه مشاوران شورا را بزرگ و گسترده (به پهنه ی تمام مردم دسفیل از مقیم گرفته تا غیر مقیم) گرفتید خود شما و عملکردتان نیز بزرگ خواهید شد.


8) کارگروه های ویژه برای مسائل خاص تعریف کنید.در مسائل مختلف شهر از منظر مشورت و نظارت ورود کنید. پتانسیل ها را بیابید و به هم متصل نمایید. از ورود به مسائل مختلف شهر هراس نداشته باشید مدیران شهر را دوستانه و با تدبیر، پاسخگوی خود و مردم نمایید. با دیگر شوراهای درون شهر دسفیل منجمله شورای فرهنگ عمومی ارتباط تنگاتنگ بگیرید و نگاه منتقدانه و البته سازنده به مسائل این شورا داشته باشید.


9) نشریه ای کاغذی و با کیفیت برای شورا تولید و منتشر نمایید. در همان نشریه نیز گزارش ماهانه را ضمیمه کنید.

از رسانه های شهر باج نگیرید به آنان باج ندهید با آنان قهر نباشید.

رسانه های کوچک را وادار کنید بزرگ شوند، بزرگ فکر کنند، مستقل عمل کنند در غیر این صورت از میدان خارج شوند.

نگاهتان به رسانه های شهر، هم سَلبی باشد هم ایجابی.

به رسانه های متعهد و دلسوز کمک کنید تا آموزش های بالاتر ببینند. 

هستند علاقمندانی که بدون آموزش در سطح شهر صرفاً اسم رسانه را بر خود گذاشته اند لکن راه زیادی را دارند تا مفهوم دقیق رسانه را درک کنند. اینها به کمک شما نیاز دارند.

در قبال کمکی که به توسعه و تکثر رسانه های شهر می کنید استقلال شان را از آنان نگیرید.

اجازه دهید مستقل عمل کنند تا خیر و برکت عملکرد آنها در دراز مدت به خود شما و مردم برگردد.

رسانه هایی که «نوچه» ی اشخاص و یا طیف ها باشند احتراماً به مفت نمی ارزند. البته رسانه هایی که ارگان رسمی جایی هستند ماموریتشان مشخص است و طبیعی است که منعکش کننده ی منویات سازمان متبوع خود باشند.

منظور نظر ، رسانه هایی است که مستقل و مردمی نشان می دهند.

روزی فرماندار محترم شهر (آقای احسانی نیا) برایم می گفت که فلان تعداد مدیر ضعیف دارم. نشد که به ایشان بگویم یکی از دلایل وجود مدیران ضعیف و اینکه چنین مدیرانی می توانند لابلای مدیران قوی خود را پنهان کنند، نبود رسانه های قوی و نبود فضا برای نقد منصفانه و البته چالشی اینهاست.(البته دلایل دیگری هم دارد)


10) کمک کنید تا حضور کمی و کیفی روحانیت در دسفیل ارتقاء یابد. ما مساجدی داریم که همه چیز دارند جز یک روحانی.
به قول قدیمی ها بنده پیشانی ام مُهر نمی شکند اما به جِد اعتقاد دارم حضور پر رنگ روحانیت متعهد، باسواد، دلسوز، متقی و آپدیت در یک شهر، خیرات و برکاتی بی انتها برای آن شهر در پی دارد. زیبنده دسفیل نیست که ....


11) شما 13 عضو محترم شورا هر چقدر می توانید یاری رسان جایگاه نمایندگی ولی فقیه در دسفیل باشید.

بدانید و آگاه باشید عزیزان،

روزی که یوم تبلی السرائرش خوانند، همه ی ما و شما در قبال اینکه چقدر در حفظ شئونات مذهبی و فرهنگی دسفیل به امامت جمعه ی شهر کمک کردیم مسئولیم.
به هیچکس پاسخگو نباشیم به خدای خود حتما پاسخگو خواهیم بود.

شما در جایگاه شورای شهر می توانید بازوی قوی و محکمی برای این مسیر باشید.
فرقی هم ندارد که چه کسی در این جایگاه باشد. یادگار گرامی آیت الله قاضی یا عزیز دیگری.
ما موظفیم به این جایگاه کمک کنیم تا اوضاع شهر رو به بهبود رود.


12) بنده معتقد بوده و هستم که شورا جای جوانان نیست و نیروهای جوانِ ما بهتر آنست که در پُست های مدیریتی اجرایی شهر مستقر شوند و خدمت نمایند. اما حالا که برخی دوستان همچون دوایی فرهای جوان وارد گود شده اند پیشنهاد می کنم جوانیِ این عزیزان را به مثابه ی یک فرصت برای شورا تلقی شده و اجازه ندهیم کم تجربگی ایشان مبدل به مشکلی برای شورا شود. برای مثال، فرزند محترم آقای دوایی فر که فارغ التحصیل رشته ی عمران است نیروی مناسبی برای اعزام به سراسر کشور و انتقال دانسته ها و تجارب دیگر شوراها و امورات شهرسازی به دسفیل است. هرچند که محتمل است که در محضر پدر، صاحب تجاربی شده باشد.
به هرجهت آنجایی که شورا نیاز به شور و تحرک بالا دارد اعضای جوان شورا  فرصتی محسوب می شوند. (انشالله)

نکته ای هم خطاب به حضرات دوایی فر در شورا : می دانید و می دانیم که بخش مهمی از آراء شما مدیون نام نیک شهردار محترم دسفیل است. لذا مردم شهر از شما عزیزان انتظار دارند تا همانند مهندس دوایی فر نیرویی رو به جلو و پیشتاز در پیشبرد امور باشید. اما در این میان نکته ای ظریف وجود دارد که شما دو نماینده ی جوان، اخلاقاً موظفید تا کاملا مراقبت فرمایید.

احتمالاً در ماههای آینده کسانی منتظرند تا کمترین اشتباه در عملکرد شما را به حساب آقای شهردار بگذارند بنابراین مراقب نام نیکی که از قِبَل آن به شما اعتماد شده باشید.

یادتان باشد مهندس دوایی فر بر گُرده ی نام کسی مدیر نشد بلکه ذره ذره و قطره قطره با دستان خود زحمت کشید و خدمت کرد تا بدینجا رسید که نامش بِرَند ورودی شما درشورای شهر شود. فلذا به عنوان یک شهروند دسفیلی خواهشمندم سرمایه ای بنام «محمدعلی دوایی فر» را که متعلق به دزفول است قدر بدانید و از این به بعد روی پای خود بایستید و شایستگی خود را ثابت کنید(انشالله)

 

این را هم اضافه کنم بنده که این همه شهردار محترم دسفیل را قبول دارم، با نگرش های کلان ایشان در شهرسازی برای شهر سنتی مثل دسفیل کمی زاویه دارم

(این را هم به عنوان یک شهروند دسفلیی عرض کردم).


13) لطفا در ساختمان شورا 13 اتاق (حداقل 12 متری) برای خودتان تعبیه کنید. اینجانب موافق ریخت و پاش نیستم اما این چه وضعیتی است که در شورای شهرمان وجود دارد؟ هرگاه به آنجا سری میزنم فضای لازم را برای استقرار اعضاء مشاهده نمی کنم. یک استاد دانشگاه که مراجعینش چند ده دانشجو بیش نیستند معمولا از اتاق اختصاصی برخوردار است. آیا 13 نماینده ی یک شهر 300 هزار نفری نباید برای پاسخگویی به مراجعین خود؛ برای تفکر و پژوهش های کاری خود ، برای استقرار شغلی خود در شورا یک اتاق کوچک با حداقل امکانات داشته باشند؟

این اصلاً و ابداً زیبنده ی شورای شهرما نیست. لذا سعی کنید تا فضای لازم را در این خصوص توسعه داده و مهیا فرمایید.امید که در سفر بعدی 13 اتاق را با نام های نصب شده ی افراد بر سر در اتاق مشاهده کنم و خوشحال شوم.


14) عزیزان، ما اهالی «شهرستان دزفول» سالهاست که از ویروس تفرقه و ادبیات رنج آورِ «تو لُری مو دسفیلیُم» رنج می بریم.

سود این تفرقه را فقط و فقط کسانی برده اند که اصولا جزو عشایر و لُرهای شهرستان ما نیستند. کسانی که افکار شوم خود را پشت صحنه ی تفرقه های بیست سال اخیر شهرمان تا حدی جلو برده اند.
ما قرنهاست که در کنار هم زندگی می کنیم.
با هم رفیقیم.
با هم معامله و دادو ستد داریم.
با هم برای این آب و خاک جان داده ایم.
یکی ساکن دسفیل است و دیگری سردشت و شهیون.
یکی اهل شهرک منتظری است و دیگری چغامیش و شاباد.
یکی در ...
حرف من این است :
تفرقه ی احساسی میان آحاد شهرستان دزفول نه تنها مرضیِ درگاه الهی نیست بلکه به ضرر منافع جمعی همه ی ما هم هست.
ما نیاز بسیار داریم تا هرکدام برای حفظ فرهنگ اصیل خود تلاش کنیم.
ما نیاز بسیار داریم تا شهر را برای رفع حوائج و رفت و آمد دوستان روستانشین خود، آباد و قوی نگهداریم.
ما نیاز داریم تا روستاهایمان را برای پشتوانه تولیدی شهر و رفت و آمد شهر نشینان ، آباد و قوی نگهداریم.
بنابراین شهر دسفیل قوی و آباد باشد به نفع روستانشین هاست و روستاها قوی و آباد باشند به نفع شهرنشینان دسفیل است.

حال ارتباط این نکته به بحث شورای شهر دسفیل چیست؟

می خواهم بگویم چه اشکالی دارد که شورای شهر دسفیل هر شش ماه یکبار تمام شوراهای شهر و روستای شهرستان دزفول را گرد هم آورد و هدفمند و برنامه ریزی شده روی اشتراکات پافشاری و برنامه ریزی نمایند؟ اصولا اینکار موجب آن خواهد شد که وحدت 500 هزار نفر ساکنین شهرستان دزفول تقویت شده و پروژه های مشترک کلید بخورد.
وقتی کارگروه یا کمیته «همکاری های مشترک بین شوراهای شهر و روستاهای شهرستان دزفول» قوی کار کند یکی از خیراتش کاهش مهاجرت نیروهای مولد روستایی به شهر خواهد بود.

لذا،

وجود کسی چون آقای زلقی که هم از لُرهای باسابقه و زحمت کش در شوراست و هم سابقه ی زیادی در کار شوراها دارد چرا نباید برای شورای جدید شهر از این منظر فرصتی باشد؟

زلقی پُل بسیار خوبی برای پیشبرد همکاری های مشترک بین شوراهای شهر و روستای دزفول می تواند باشد.

همانگونه که آقای فضیلت می تواند پُل ارتباطی مناسبی بین شورا و سپاه باشد.
همانگونه که آقای سرافراز می تواند رابط مناسبی برای ارتباط شورای شهر و فضای آموزشی زیر مجموعه آموزش و پرورش شهر باشد.

همانگونه که عادل دوایی فر عزیز می تواند بیش از آنکه فرزند شهردار شهر باشد نماینده ی شورای شهر در سرشاخ شدن فنی با شهرداری و ناظر امین شورای شهر برسر عملکرد شهرداری باشد.

باز می گردم به نکته ی بسیار حساس بند 14 :

شورای جدید شهر دسفیل هرچقدر می تواند با نگاه وحدت افزا با شوراهای شهر و روستای شهرستان دزفول ارتباط بگیرد.


15) شورای شهر دسفیل می تواند نقش اساسی در کاهش بیکاری جوانان شهر به شکل ریشه ای بازی کند.
این چه هیبت زننده و چندش آوری است که جوانان شهر را در «قاره ی عَفتو» برای پاییدن موتور سیکلت های مردم و جلوی هر اداره ای می گمارند و دسته ای قبض به دستش می دهند تا قطره قطره شخصیت خود را به لقمه ای نان تبدیل کند.

قبول دارم که کار عار نیست.
اما مگر اینجا شهری از شهرهای کویری ایران است؟
اینجا دسفیل است.
جایی که به قول دکتر آخوندعلی از 16 اقلیم آب و هوایی موجود در جهان،  7 تای آن را در خود دارد. این یعنی دزفول به لحاظ تنوع جغرافیایی یک کشور است.
و این یعنی پول، شغل و فرصت.
دسفیل ما تا همین 30 سال پیش شهری بود که بیکاری در آن ننگ بود.
شما شورای شهر مایید.
این امکان را دارید تا از خرد جمعی خودتان و مردم شهر طرح ها عظیم شغلی عزتمندانه به راه بیاندازید.
می دانم که کسی یا کسانی ممکن است سد راهتان شوند.
ابایی از اینکه در گزارش هایتان مردم را مطلع کنید نداشته باشید.

با مردم باشید ضرر نمی کنید.


16) ممکن است برخی از شما گرامیان با حمایت های انتخاباتی آشکار و پنهان کسی یا کسانی پا به شورا گذاشته باشید. این «واقعیت» نافی این «حقیقت» نیست که در درجه ی نخست نماینده ی مردمید نه آن حامی یا حامیان.

اما فرض می کنیم فلانی ، بهمانی را حمایت کرده تا به کرسی شورا برسد.

اکنون دوحالت دارد :

الف : فلانی(حامی احتمالی) سلامت نفس دارد و بابت حمایتش از بهمانی خواسته ی غیر قانونی و غیر منطقی در رابطه با کاربردهای کرسی شورا ندارد. خب دستش درد نکند و خدا عوض خیر به ایشان بدهد.

ب: فلانی (حامی) بهمانی را حمایت کرده و دست برقضا از سلامت نفس لازم هم برخوردار نیست و قرار دارد تا بهمانی را «نفر»خودش در شورا بداند. اینجاست که بهمانی شرعا، اخلاقاً و قانوناً حق آنرا ندارد که اختیارات نمایندگی خود را ابزار پیشبرد اهداف وی قرار دهد که اگر چنین شود فِرگاز جهنم را با دست خود روشن فرموده است.

اما راهکار چیست؟

بنظرم این هنر بهمانی است که یا با اعلام رسمیِ توقعاتِ نابجایِ فلانی به مردم، از نمایندگی شورا کنار بکشد و یا بالاتر از آن، هنر به خرج دهد و حامی پشت پرده ی خود را به سمتی ببرد که موضوع برعکس شود و بهمانی از قابلیت و توانایی ها فلانی به نفع دزفول و مردم وشورا بهره برداری کند.


بنده معتقدم که هر دوحالت الف و ب در هیچکدام از اعضای جدید شورا وجود ندارد و همه ی شما 13 نفر محترم مستقل و عاری از هرگونه بدهکاری به دیگران به شورا راه یافته اید.


زیاده عرضی نیست.

هشتم شعبان المعظم 1434
الاحقر : المهران الموزون

پی نوشت 1 : دوسون محترمی که تمایل دارند از به روز شدن دیسون مطلع شوند شماره ی خود را به 30007285-98+ پیامک فرمایند تا در بانک تلفن های دیسون ثبت شوند. اعلام نام اختیاری است.

پی نوشت 2 : لینک یکی از صورت جلسات شورای کنونی که در گوشه ی وبسایت شورا لینک آن قرار داده شده در زیر آمده است. نشر عمومی صورت جلسات شورا یکی از نمادهای خوب گزارشدهی است اما همه ی گزارشی که مردم باید در مورد شورا داشته باشند محتوای جلسات نیست. +



موضوعات مرتبط: دیسون , دسفیل , شورای شهر , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢۸ | ٩:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

بلاگر محترم و ناشناسی به نام پسر دزفولی + زحمت کشیده و برایم کامنتی در پُست قبلی گذشته به این مضمون :

=====

سلام آقا موزون.....
مهندس شکست چه مزه اس؟؟
اون از پاپی زاده که کامنتم در تعریفش رو تایید نکردید.ولی دیدید که با چه رای بالایی در اومد....
اینم  از روحانی......که مدام میگفتی جلیلی مالک اشتر 92 و غیره......در شنود هم تصاویری در تخریب روحانی درج کردید............ولی می بینید که مردم به دکتر روحانی اعتماد کردن......
مهندس خواستم تحلیلت رو بدونم.......شما اشتباه می کنید یا ما؟؟
ممنون........توفیق من الله......

=====
می خواستم پُستی آبدار و مَشتی به احترام ایشان بنویسم که حتی تا نصفه و نیمه هم نوشته بودم، اما امروز برادر اهل قلم و فرهیخته ام، محمد کوره پز + به حد کفایت نوشت و زحمت بنده را کم کرد. الحق که چقدر هم خوب و دقیق نوشته است.

شما را میهمان می کنم به خواندن این نوشته ی وزین و پرمغز.

                                                  ***

اما چند ابهام در کامنت پسردزفولی هست که همینجا خدمت ایشان توضیح می دهم.

پسرم :

1) اتفاقا بنده مزه ی شکست را خیلی بهتر از تو می دانم عزیزم.

من مزه ی شکست را 2 بار تا مغز استخوان چشیده ام.

بار اول 25 سال قبل بود.

هنوز هم تلخی آن شکست از کامم زدوده نشده.

مردادماه 1367 با پذیرش قطعنامه 598 سنگین ترین شکست زندگی ام را تجربه کردم.

بار دوم در 14 خردادسال 68 بود که جام زهر قطعنامه کار خودش را کرد و سفر ملکوتی مولایم مرا در خود مچاله کرد.

هرچند که 24 ساعت بعد، خِبرگان رهبری مرهمی بر دلهایمان نهاد که تا همین حالا التیام بخش آن شکست بوده و خواهد بود.(جانم به فدای روی مبارک امام حاضر باد)

و خدا می داند در هیچ برهه ای دیگر احساس شکست نکردم.

بنده در همین اتفاق وارونه ای که اکنون افتاده، خیر و برکتی نهفته می بینم که شما هم در آینده نزدیک شاهد آن خواهید بود.

2) کامنتی را که در مورد پاپی مدعی هستید از او تعریف کرده اید و من درج نکردم آدرس زمانش را بدهید تا پیدا کنم و ببینم چرا شما باید از کسی تعریف کرده باشی و من درجش نکنم.

دوست من، مطمئن باش اگر در کامنتی فقط از پاپی تعریف کنی حتما درجش می کنم اما اگر در همان کامنت به موازات تعریف از پاپی عبارات نامناسب دیگری را درج کرده باشی حتما تایید نخواهد شد. لذا لطف کن آدرس و زمان آن کامنت را بگو پیداش می کنم و تاییدش می نمایم. حتی همین حالا اگر دلت برای مجیزگویی از عباس آقا لک زده برایم بنویس تا درجش کنم. اما مراقب باش در لابلای قربان و صدقه رفتن برای پاپی به شخص دیگری حمله نکنی.

نکته : شما که اینقدر مدافع پاپی ها و روحانی ها هستی چرا در وبلاگت اثری در حمایت از آنان نیست؟

کامنتینگ دیسون تنها جایی است که حال می کنی مخلص آنها باشی؟

سوال است ها !! نیشخند

3) راجع به تعریف هایی که از جلیلی می کردم.

هنوز هم با قدرت می گویم که حضرت آقا مالک های اشتر متعددی دارد.

شمای نوعی اگر هم بخواهی می توانی مالک اشتر آقا باشی (همینطور که ظاهرا خیلی دوست دارید مالک اشتر پاپی باشید) به شرطی که اول مالک روح و روان خودت شده باشی و اجازه ندهی که در انتخابات، گفتمان «شکم» به کلی مشغولت کند.(مثال زدم ها)

عرضم به حضور انورت،

مالکان اشتر حضرت آقا، بوده اند و خواهند بود. عجله نکن عزیزم.

به قول خودت که بالای وبلاگت نوشتی :

         «طوری در مورد دیگران قضاوت کن که بعدا پشیمون نشی»

راجع به بنده طوری قضاوت نکن که بعداً پشیمان بشوی.

بنده ،

از اینکه در سال 68 به هاشمی رای دادم پشیمان نیستم.

از اینکه در سال 72 به هاشمی رای ندادم پشیمان نیستم

از اینکه در سال 76 و 80 به خاتمی رای ندادم پشیمان نیستم.

از اینکه در سال 84 و در مرحله ی اول به قالیباف رای دادم پشیمانم.

از اینکه در سال 84 و در مرحله دوم به احمدی نژاد رای دادم پشیمان نیستم

از اینکه در سال 88 به احمدی نژاد رای دادم پشیمان نیستم.

از اینکه الان به جلیلی رای دادم پشیمان نیستم.

از اینکه در صورت رفتن قالیباف و روحانی به دور دوم، تصمیم به رأی به قالیباف داشتم پشیمان نیستم.

همه اینها باید برایت روشن کند : بنده از اینکه در هر مقطعی اصلِ رأی دادنِ به اصلحِ موردِ تشخیصم را رعایت کنم پشیمان نیستم ولو دنیا «کن فیکون» بشود.

می دانی چرا؟

چون من قبل از سید علی، پدری داشتم به نام که سید روح الله که فرمود :

ما مکلف به تکلیفیم موظف به نتیجه نیستیم.

فرمود : کار برای خدا دلسردی ندارد.

فرمود : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.

پسرم،

پسر دزفولی

از خودت بپرس،

اگر همین حالا امریکا به ایران حمله کند(که البته وجودش را ندارد) آیا آنهایی که با کشف حجاب در میدان هفت حوض تهران جشن پیروزی خودشان را به رقاصی نشستند توان رویارویی در برابر حرامزاده های یانکی را دارند یا آن 4 میلیون نفری که به جلیلی رای دادند؟

پس یادت باشد : که یک مرد جنگی به از صد هزار (با عرض احترام به تمام ملت ایران)

4) در مورد اینکه چه کسی اشتباه کرده است؟ به نظر من کسی که بدون اعتقاد قلبی به کسی رای می دهد اشتباه کرده است. مثلا شما اگر با اعتقاد به اینکه رأی به پاپی رأیی درست، منطقی، خداپسندانه و مومنانه بوده شک نکن که اشتباه نکرده ای و کارت درست بوده است. اما اگر به روحانی برای این رأی داده باشی که فلانی رای نیاورد (بی آنکه به خود روحانی اعتقاد داشته باشی) شک نکن که گرزهای آتشین جهنم انتظارت را می کشد. اما اگر واقعا به حسن روحانی و سلامتش و توانایی اش و تعهدش مومن باشی و به او رأی داده باشی شک نکن که مأجوری ، حتی اگر بعدأ از این رأی پشیمان شوی.

بنابراین بنده هیچوقت (طی 26 سال گذشته که اجازه ی رأی داشته ام) اشتباه نکرده ام حتی از رأیی که در مرحله ی اول سال 84 به قالیباف دادم(پشیمانم از ضعفم در تشخیص اصلح، اما اشتباه نکردم).

نکته : آن تخریبی که از روحانی اشاره کردید تخریب نیست و نقد رفتار یک کاندیدای ریاست جمهوری بود نه حتی رئیس جمهور منتخب کنونی.(به تاریخ آن پُست توجه کنید)

نکته : شما هنوز هم در دیسون دنبال حق و حقوق کامنت های خود هستید درحالیکه کامنتینگ وبلاگ خودتان کاملا مسدود است؟

مرسی انصاف!! قهقهه

.

.

 

یک سوال خصوصی : شما هنوز فارغ التحصیل نشده اید؟ تا ابد دانشجو می مانید؟

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢٧ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پیش نوشت : پایگاه خبری نهاد امامت جمعه و نمایندگی ولی فقیه در دزفول سخنان و مواضعی را از حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمدعلی قاضی دزفولی انتشار داده است که حین خواندن آن ، ناخودآگاه حال و هوای مواضع قاطعانه و بی تعارف سلف بزرگوارشان مرحوم آیت الله قاضی(قدس سره الشریف) برایم تداعی شد. این روزها دزفول به چنین دفاع های محکم و بی تعارفی از کیان نظام و ولایت نیاز مبرم دارد. دیسون ضمن تشکر و حمایت از امام جمعه محترم دزفول متن مندرج در سایت مجد دز را عیناً و بی هیچ دخل و تصرفی منتشر می کند.

سخنان نماینده ولی فقیه در شهرستان دزفول  +

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی «مجد دز» ، نماز وحدت و جلسه ی شورای اداری مسئولین و کارکنان ادارات شهرستان دزفول به میزبانی سازمان محیط زیست در مسجد کوثر با حضور نماینده ی ولی فقیه و امام جمعه ی شهرستان دزفول برگزار گردید .
در این آیین «حجت الاسلام والمسلمین قاضی دزفولی» ضمن تبریک فرا رسیدن ایام شعبانیه با بیان سخنی از امام خمینی که :

«کسی تصور نکند ما راه سازش با جهانخواران را نمی دانیم ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند که اگر بند بند استخوانمان را جدا کرده ،و سرمان را بالای دار برند و یا اگر زنده زنده در شعله های آتشمان سوزانده ، اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند ؛ هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم

سخنان خود را آغاز نمود .

مشروح سخنان امام جمعه ی شهرستان دزفول در این جلسه چنین است :

دشمنی امریکا ، استکبار جهانی و غرب را به خاطر پیشرفت های ایران اسلامی در عرصه های گوناگون در این برهه بیش از گذشته دانسته که در این ایام همواره با دقت مسائل انتخابات ایران را رصد می کنند .
بعضی بر این عقیده اند و سخنان خود را در بعضی تریبون ها و روزنامه ها و سایتها نقل می کنند که ما در این سالها برای خود دشمن تراشی کرده ایم ، پاسخ ما به چنین افرادی این است که :

اگر ما در صدد سازش بودیم اثری از انقلاب اسلامی ایران در اذهان نمی ماند ؛پس اگر قصد سازش داشتیم چرا انقلاب کردیم ؟ چرا در سالهای دفاع مقدس در برابر دشمن ایستاده و آن همه هزینه کرده و شهید و جانباز و آزاده داده ایم ؟؟

سوال اینجاست که امریکا و استکبار جهانی در انتخابات ایران به دنبال چیست ؟امریکا در صدد تامین امنیت اسرائیل است و الا دلش به حال ملت ایران نسوخته ….


اگر بعضی افراد از حنجره ی بی تقوایشان اقتصاد و گرانی را که مهمترین مشکل کشور است چنین بزرگ و سیاه نمایی کرده و مقاومت را به سخره می گیرند به خاطر به خطر نیفتادن منافع اسرائیل و غرب است و یا اینکه اگر منافعشان در خطر است می خواهند از خطر کمتری برخوردار باشد !

مگر همین غربیها که به اسم ریاضت اقتصادی چه فشارها که به ملتشان نمی آورند حاضرند از خوی استعماری و سرمایه داری خود دست بردارند ؟

جمله ی امام را خواندیم ، امام از این جمله ها زیاد دارد .این خط ، اندیشه و تفکر امام بود ….

این فتنه و دسیسه ی دشمن است که از زبان خودی بیرون می آید که به نام امام و پیروی امام ، خط و اندیشه و راه امام کنار گذاشته شود ؛ اما با پیمودن راه و خط امام است که امام جاودان می ماند .

 ما می خواهیم اندیشه و فکر امام به کشور روح و جان بخشد نه اینکه آن را برای تاریخ نگه داشته و در کتابهایمان بنویسیم .

 می خواهیم راه امام مشعل فروزنده ی راه ملت باشد …

حماسه ی عظیم سیاسی فقط با مشعل امام خلق خواهد شد .

 یک حنجره ی بی تقوا به سُخره بگوید مقاومت کنید تا مردم از گرسنگی بمیرند ؟؟

اف بر چنین حنجره ای که حاضر است به خاطر نان عزتش را زیر پا گذاشته و به سازش کشیده شود …

مقام معظم رهبری(دامت برکاته ) فرمودند : «من به کسانی که فضای جامعه و کشور را با تشنج سیاسی و پر کردن از شایعات و موهومات پر می کنند نصیحت می کنم که از مردم دست برداشته و آنها را برای تصمیم گیری آزاد بگذارند

آقا در ایام نوروز در مشهد مقدس فرمودند : «پیش بینی می کنم در قضیه ی انتخابات میلیونها پیامک از طریق تلفن های همراه نقش داشته باشند و چه دروغ ها ،تهمت ها و مسائل غیر مستند را به بزرگان نسبت دهند و مسئولین و شخصیت های بزرگ مرتباً مجبور به تکذیب هستند ولی آیا تکذیبیه ی تمام آن پیامک های رسیده به دست مردم خواهد رسید ؟ و یا آن پیامک ها اثر خود را خواهد گذاشت ؟ …»

شهید بهشتی می فرماید : «ما شیفته گان خدمتیم نه تشنگان قدرت»

برادر عزیزی که نامزد انتخابات شده است چقدر می تواند خود را با این جمله ی شهید بهشتی تطبیق داده و تجزیه و تحلیل کند ؟؟

اگر هر کدام از داوطلبین پس از رای نیاوردن ۲ رکعت نماز شکر خواند واقعاً شیفته ی خدمت بوده و نه تشنه ی قدرت…

نه اینکه آسمان و ریسمان بافته و هر مطلبی را که برای مردم دلنشین است ، واقعی و غیر واقعی قول داده و قهرمان سازی و منجی سازی کند ، وعده دهد تا بتواند آراء مردم را جمع کند….

رهبری فرمودند : وعده ای بدهید که اگر سال آینده نوار خودتان را برایتان گذاشتند بر گردن دیگران نیاندازید…

چقدر شهامت می خواهد کسی بگوید من معجزه نمی کنم ، به اندازه ی توانم کار می کنم ولی قول نمی دهم یک شبه تمام مشکلات کشور را حل کنم .

اگر انقلاب و کشور ما پابرجا مانده و ۳۵ سال تمام فشار و تحریم ها و دشمنی ها نتوانسته این ملت را از پای درآورد به خاطر اخلاص شهدا و فداکاری رزمندگان ، جانبازان و خانواده های شهدا  بود .

مبادا در صحبت هایمان ، مواضع مان را فراموش کنیم …..

از همه ی عزیزانی که داوطلب خدمت در عرصه ی شوراها ی اسلامی شهر و روستا شده اند، همه ی دست اندرکاران ، مجریان ، ناظرین ، مسئولین و مدیران محترم که در برگزاری انتخاباتی شکوهمند تلاش می کنند تشکر می کنم زیرا همه در خلق این حماسه نقش دارند .

مولفه ی اصلی خلق حماسیه عظیم سیاسی مربوط به آحاد مردم و مسئولین است ، هرکس جایگاهی دارد ، هر کس در جایگاه خود وظیفه ی خود را به درستی انجام دهد حماسه خلق شده و دشمن از ملت بزرگ ایران سیلی خواهد خورد .

عزیزانی که در این انتخابات مسئولیت به عهده دارند در برگزاری انتخاباتی شکوهمند و قانونمند بکوشند زیرا علاوه بر وظیفه ی شخصی ،تکلیف الهیست.

هر شخص دارای سلیقه است لذا از هیچ گروه ،لیست و جناحی در شورای شهر حمایت نکرده و وظیفه ی همگانیست تا سلامت ، امنیت و قانونمندی انتخابات را مراقبت نماییم .

دشمن در صدد دلسرد نمودن مردم و بی اهمیت جلوه دادن انتخابات است لذا در تبلیغات خود می گوید که نظام می خواهد شخص خاصی را بر مسند ریاست جمهوری بنشاند …

تحلیل این مسئله این است که اگر آن شخص رای بیاورد دشمن می گوید که این آراء مردم نبوده و نظام خواسته تا این شخص رییس جمهور باشد و اگر احیاناً رای نیاورد بگوید : دیدید مردم به شخصی که نماینده ی نظام بود رای نداده و مردم از نظام برگشته اند ؟ ؟ !

حال آنکه هر رای با هر سلیقه و ذوق رای به نظام جمهوری اسلامیست …

ولی توجه کنید که چگونه سفسطه می کنند و امر را بر مردم مشتبه می کنند ، لذا باید در این زمینه هشیار و مراقب بود .

در خرداد ماه در حالی که زمان زیادی از سالروز رحلت رهبر کبیر انقلاب فاصله نگرفته ایم باید سخن امام را سرلوحه ی کار خود قرار دهیم که می فرمود :

«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»

لذا باید یادآور شوم که مهمترین مولفه ی شخص اصلح برای تصدی ریاست جمهوری هماهنگی هرچه بیشتر با مقام معظم رهبری(مد ظلله العالی)است .

اگر مدیر اجرایی کشور سخنان رهبری را بخواند سودش برای ملت و کشورست اما اگر به هر اندازه  با سیاست های کلی نظام و حرکت رهبری هماهنگی کمتری داشته باشد دود آن به چشم ملت رفته و به جای قرار گرفتن در مسیر پیشرفت و حرکت با تمام توان و ظرفیت به سمت جلو کشور از مسیر پیشرفت و تعالی عقب خواهد ماند ؛ و بخش عظیمی از انرژی و پتانسیل ، فکر و ذهن ، وقت و هزینه ی کشور و مسئولین صرف مشکلاتی خواهد شد که در اثر این ناهماهنگی به وجود می آید .

بنابراین مولفه ی اصلی در انتخاب شخص اصلح داشتن گفتمان و اندیشه های امام راحل و همدلی ، همراهی و همسویی با رهبریست .

امید است با همراهی ملت خداوند دست رحمت خود را بر سر ملت ایران بگستراند .



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢۳ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

می دانم که چارکنج شهر، دستتان به سبزی خوردنی می رسد.

اما امروز سه شنبه (21 خرداد) را اگر می توانید برای خرید کمی ترتول به باغ گودول بروید.

امروز ترتول های باغ گودول عطر خون می دهد.

امروز هم چونان 60 سال گذشته، حج سلطونعلی زیر برق آفتاب نشسته و ترتول ها را برای سفره هایمان آماده کرده است ، هرچند ترتول های سنجر را به یاد و نام ترتول های خود باغ گودول در میعادگاه 300 ساله ی سبزیِ سفره هایمان، کته کته به دستتان خواهد داد.

یادتان باشد،

ترتول ها را که از دست حجی گرفتید آنها را خوب ببویید.

متوجه خواهید شد که خبری از عطر ریحون و نعنا نیست .

امروز سبزی های حج سلطانعلی ملائکه زاده حتماً عطر خون دارد.

21 خردادماه هر سال این بوی دستان حاجی است که سبزی ها را معطر به عطر خون می کند.

یادتان باشد،

آنوقتی که دستش را می بوسید از همان دست ها بپرسید که بوی خون 29 ساله چگونه هنوز بر دستانش باقی است.

خیالتان تخت،

برای حاج سلطانعلی، مشتری ها همه یکسانند و به همه ترتول خوب می دهد.

می دانید چرا؟

آخر او همه را نه «به» یک چشم که «با» یک چشم می نگرد.

اما همین یک چشم او  از هردو چشم خیلی ها بیناترست.

کجا بودم؟

آها!!

از بوی خون ترتول های حجی می گفتم که از دستان او بوی گرفته است.

من در طول سال بوی خون را از این دست ها بارها حس کرده ام اما 21 خرداد هنگامه دیگری است..

حقیقت این است که هر سال در چنین روزی، ترتول های خونی حاجی یادآور خون سه فرشته ای است که در یک لحظه سه سوراخ بر جگر پدر و مادر خود گذاشتند و پرکشیدند.

شما دوستانی که فرزندان و دلبندانی دارید.

هیچ شده خاری به گوشه ی دست طفلتان بنشیند؟

هیچ شده طفلتان به هنگام بازی و راه رفتن به زمین بخورد و زانوانش خراشیده شود؟

هیچ شده جگر گوشه تان از روی دوچرخه ی کوچک خود و یا هنگام بازی فوتبال سقوط کرده و قطره ای خون از کنج کُلمَکش جاری شود؟

می دانم که می دانید چه می گویم!

شهادت سه فرزند 6 تا 16 ساله در یک لحظه و یک غروب خونین چیزی نیست که من و شما بتوانیم به درستی درکش کنیم.

امروز دستان حاجی بوی خون شهید دارد.

به حاجی زنگ زدم تا یکبار دیگر 29 نهمین سال شهادت سه گل ریحانش را تسلیت بگویم.

صدایش همچنان سوخته و استوار می نمود.

- حاجی، هنگام اصابت موشک کجا بودی؟

- باغ بودم..مثل همین حالا که تماس گرفته ای و باغ هستم.

- زمان دقیق اصابت موشک یادت هست.

- بین ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر بود.

- خودت را چگونه رساندی خیمه گاه.

(مکثی می کند...حس می کنم یاد خیمه گاه حسین(ع) افتاده است که چگونه در عصر عاشورا به آتشش کشیدند)

- ...

- از بچه ها بگو حاجی..از سنشان.

- فرزانه 16 ساله بود...منصوره 6 سال داشت...حسن 8 ساله بود و غلامرضا حدود 18 سال.

- همسرتان در خانه بود؟

- نه! برای خرید بیرون رفته بود.

- بچه ها در چه وضعیتی بودند؟

- حسن به همراه دوستان همسن و سالش جلوی خانه و در زیر دیوار همسایه در حال بازی بودند که دیوار بر سرشان خراب می شود وزیر آوار می مانند.

فرزانه در حال رسیدگی به خواهر شش ساله اش منصوره بود و غلامرضا نیز در یکی از اتاق ها در حال استراحت.

- غلامرضا چه شد؟

- او را به موقع از زیر آوار نجات دادند. اکنون کارمند اداره دارایی است.

- بچه ها را کجا دفن کردید؟

(بعض می کند اما محکم ادامه می دهد)

- شهید آباد. کنار هم گذاشتمان.

- حاجی جان امروز تا کی باغ هستی؟

- رولَه مو تا شو ویستَم خدمتت. ( دلبندم، من تا آخر وقت امروز در خدمت شما هستم).

- زنده بویی حجی..خدمتگزاریم.

(بقیه ی مکالمه بماند.)

از حاجی خداحافظی کردم.

 در حالیکه عطر خون را از این سوی خط تلفن بر دستانش استشمام کردم.

امروز ترتول های حج سلطونعلی عطر خون دارد.

ما هر سال محرم، خیمه گاه کرنوسیون را به آتش می کشیم اما آتشی که 21 خرداد سال 1363 به خیمه گاه دزفول افتاد تا ابد در دلهایمان گُر می زند.

 

 

سلام خدا بر شهیدان به خون خفته ی دزفول قهرمان باد

 

پی نوشت 1 ) شماره موبایل حاج سلطانعلی برای کسانی که از راه دور دلشان می خواهد تسلیتی به این سلطانِ صاحبقرآن بگویند  09386282410

پی نوشت 2 ) تشکر می کنم از مهندس چرخابی عزیز که 21 خرداد و واقعه جانسوز موشکباران آن را یادآور شدند.



موضوعات مرتبط: باغ گودول , ترتول , دزفول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢۱ | ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پیش نوشت : دزفول دیگر تحمل آزمون و خطا ندارد + ( از مهندس علیرضا چرخابی) 

======

اول اینکه :

پایگاه شنود + را با رنگ و لعابی ویژه افتتاح کردم تا نوشته هایم با مخاطبان ملی را در زمینه های سیاسی، فرهنگ و اجتماعی ساماندهی نمایم.

علیرغم اینکه وبلاگ های متعددی در فضای مجازی داشته و دارم لکن به دلایلی این پایگاه را افتتاح کردم تا هم، تکلیف مطالبات دوستان رسانه ای کشور را پاسخ داده باشم هم مطالبات همشهریانی که تمایل به ارتباط با اینجانب در خصوص دیدگاه های سیاسی دارند بی پاسخ نمانده باشد و هم به خوانندگان هموطنی که از نیمه ی سال 89 تاکنون در وبلاگ های «کیاسی» «فرهنگستان» و... از کم تحرکی اینجانب گلایه مندند عرض ادب شده باشد.

حقیقتش را بخواهید از نیمه سال 89 به بعد (که کمر فتنه شکسته شد) انرژی خود را بیشتر در دیسون متمرکز کردم و در خدمت فرهنگ دزفول عزیزم بوده و هستم.

اما باز هم احساس می کنم در عرصه ملی نیز باید حضوری پُر رنگتر داشته باشم.

شنود + را به راه انداختم و نامش را شنود گذاشتم تا یادآور آن باشد که ما در سپهر ملیِ «گفت و شنود»مان بیش از آنکه شنیدن را صرف کنیم به دنبال گفتن و گفتن و گفتنیم.

اینجا به همشهریان گرامی خود اعلام می کنم که اگر در زمینه سیاسی تمایل به گفت وشنودی با بنده دارند به شنود تشریف بیاورند.

زین پس،

دیسون همان دیسون دزفولی خودمان خواهد بود.

دوم اینکه :

انتخابات شورای شهر دزفول در پیش است و برخی عزیزان نظر حقیر را در این زمینه جویا شدند.

عرض شود،

از اوائل سال 91 دوستانی بودند که در این زمینه با حقیر جلساتی را داشتند که مرتباً برای بررسی بهبود اوضاع مدیریتی شهر، جلسات همفکری و هم اندیشی بسیاری در این خصوص برگزار کردیم.

از طیف های مختلف مقیم دزفول و تهران.

حساب دقیقش دستم نیست اما بدون اغراق و به طور تقریبی شاید بیش از 30 جلسه در طول سال 91 با همشهریان مختلف (از مسئولین گرفته تا نخبگان و اندیشمندان دزفولی مقیم شهر و پایتخت) داشته ام.

کار به جایی رسید که در ایام نوروز از سوی چهار طیف محترم انتخاباتی، دعوت به همکاری و حتی شرکت در انتخابات شدم.

من اما،

ضمن تشکر از ابراز لطف این دوستان، ورود نکردم.

دلایلش هم یکی و دوتا نبود.

مهم ترینش این بوده و هست که احساس می کنم در عرصه رسانه و فرهنگ خیلی بیشتر می توانم به شهر و دیارم خدمت کنم.

دلیل دیگرش مسئولیتی خاص بود که طی 6 ماه گذشته در سازمان متبوعم بردوش حقیر گذارده اند و تکلیف بر انجامش دارم.

دلیل دیگرش این بود که این دور از انتخابات شورای شهر زیر سایه سنگین انتخابات ریاست جمهوری قرار دارد لذا مشکل میتوان با رأی دهندگان به گفت و شنود شفاف و بی پیرایه نشست.

کسی که می خواهد رأی از مردم بگیرد و به شورا ورود کند باید واضح و شفاف با آنان سخن بگوید، بی آنکه وعده های دهن پرکن و سرخرمن بدهد.

لذا پیروزی در سایه بَلبَشوی انتخابات ریاست جمهوری بسادگی میسر نیست مگر با موج سواری . چیزی که اصلاً و ابداً در قاموس بنده وجود ندارد.

(به کسی برنخورد...نظر شخصی بنده است که ممکن است درست نباشد)

 

سوم اینکه :

برخی رفقا تمایل دارند بدانند بنده روی چه کسانی در انتخابات شورای شهر نظر دارم.

برای انتخاب 13 نفر اعضای شورای شهر، بنده معیارگرا هستم تا طیف گرا و شخص گرا.

از نظر حقیر کسانی برای شورای شهر شایسته اند که :

1) سن شان بین40 تا 60 سال باشد.

چون شورای شهر جای سعی و خطا و کسب تجربه نیست بلکه محل به کار بستن تجارب و اندوخته هاست.

جای کسانی است که کارنامه مدیریتی و عملکرد متعدد دارند و می توانند از جایگاه نظارتی و مشورتی خود مجموعه مدیریتی شهر را یاری رسان باشند.

جوانگرایی در بدنه مدیریتی شهر(خصوصا بخش های اجرایی) موضوعیت دارد نه شورای شهر.

شورای شهر باید کسانی باشند که خاک صحنه مدیریت را خورده باشند و با هر توپ و تشری از میدان به در نروند.

سنی از آنها گذشته باشد تا انگیزه زدوبند در آنها کمتر باشد. دست و دلشان پای آبروی چندین و چندساله شان بیشتر بلرزد در صراط مستقیم گام بردارند.

2) کارنامه دار باشند. چه رزومه تحصیلی، چه مدیریتی، چه اجرایی و چه...

شورای شهر جای کسانی نیست که تازه می خواهند حضور در شورای شهر را برای انتخابات مجلس تبدیل به سابقه ی تبلیغاتی کنند. جای کسانی نیست که حضور در شورای شهر را برای پرش به سکوهای استانی می خواهد. ترقی مدیریتی از سکوی مدیریت های اجرایی و ادارات دزفول معقول است نه شورای شهری که همه ی هم و غم اعضای آن باید حفظ منافع کوتاه مدت و دراز مدت شهر باشد.

اصولا کسانی که در شورای شهر هستند اما دلشان با ارتقاء یافتن به مدیریت های بالاتر در شهرهای دیگر و یا مرکز استان باشد چه بخواهند چه نخواهند چه بدانند چه ندانند  مرتکب خیانت به آراء مردم شده اند.

3) کسانی باید باشند که در پیگیری و استیفای حقوق شهر، ذره ای دچار محافظه کاری و سرپوش گذاشتن برمسائل نشوند.

یکی از مهمترین نقاط ضعف اعضای شورای آینده همین آسیب می تواند باشد.

افرادی که در تعاملات و ارتباطات روزمره شان به روحیات محاظه کاری و «آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه» گرفتارند اِپسیلونی به درد حضور در شورای شهر نمی خورند.(سیاست ورزی با سیاسی کاری تفاوت اساسی دارد)

چنین کسانی به راحتی توسط ارباب قدرت و ثروت یارگیری و یا ساکت می شوند.

4) کسانی باشند که نه به رسانه ها باج بدهند و نه از آنان باج بگیرند و نه با رسانه ها قهر بکنند.

هرکدام از این سه صفت در کسی وجود داشته باشد اصلاً و ابداً به درد حضور در شورای شهر نمی خورد.

شورای شهری قوی، می بایست به سمتی برود که تکثر رسانه ها و چند صدایی را دنبال کند. زیرا مدیران ضعیف و نالایق در نبود رسانه های قوی و مستقل و متعهد است که رشد و نمو می کنند. بنابراین یکی از اهرم های موفقیت شورای شهر در بهینه سازی بدنه مدیریتی شهر ، گشودن فضای رشد رسانه های هوشمند، باسواد و مستقل و متعهد است.

کسانی باشند که از توسعه ی رسانه ای شهر واهمه نداشته باشند.

5) کسانی باشند که آشنا به شهر و مردمش باشند. آشنا به نقاط ضعف و قوت شهر و تمامی منابعش (اعم از منابع انسانی و غیر انسانی) باشند.

یکی از این منابع همان فرهنگ رایج مردم شهر است.

در حاشیه عرض کنم: برخی ها حتی برای انتخابات شورای شهر نیز از عنوان «زاگرس نشین» استفاده می کنند.

من نمیدانم رشته کوه زاگرسی که از آذربایجان غربی تا شیراز امتداد دارد چه ربطی به مسایل درون شهری دزفول دارد؟

دزفول متعلق به ساکنان آن است یا اهالی همدان و بروجرد و کازرون و ...؟

لذا ،

دزفول و شورای شهر آن متعلق به کسانی است که در آن حضور دارند و مالیات های شهری اش را می پردازند و مالک و ساکن خانه های آنند.

بنظرم این عناوین و طیف بازی ها نمی تواند راهگشای قضیه باشد.

همین چند وقت پیش دوستان خبردادند که همه ی طیف ها می خواهند «ائتلاف بزرگ دزفول واحد» را تشکیل دهند. این همان خبر خوبی بود که از شنیدنش لذت بردم و در دیسون از آن حمایت کردم.

این یعنی طیف و طیف بازی تعطیل و همه ی ساکنان دزفول (اعم از دزفولی و لُر و عرب) بنشینند و فارغ از لیستها به اسامی و گلچین نفرات رای بدهند.

دست خودم نیست دوستان،

در عرصه ملی هم با حزب و حزب بازی مشکل دارم.

حس می کنم مصادره افکار و توانایی افراد در چنبره لیست ها و جناح ها با آموزه های دینی و اخلاقی ما جور در نمی آید.(نظر شخصی بنده است)

بنابراین،

کسانی باشند که دزفول نشین باشند نه لزوما : زاگرس نشین.

این نگاه که عرض کردم در خصوص شوراهای حومه نیز جواب می دهد.

مثلاً : شهیون.

خنده دار نیست که شورای شهیون را که بچه های خود شهیون باید مدیریت کنند بیاییم با «زاگرس نشینان» تحت الشعاع قرار دهیم؟

کسانی که در کردستان نشسته اند  و البته در زاگرس حضور دارند بیایند و شورای شهیون را در اختیار بگیرند؟

بحث زاگرس نشینی در موضوعات جغرافیای زیست محیطی موضوعیت دارد.

مثلا : آن دسته از اهالی زاگرس که شریک در بستر رودهای دز و کارون اند می توانند برای اختلافات حقآبه ای که روانه استانهای مرکزی ایران می شود با هم متحد شده و حقوق قانونی خود را پیگیری کنند.

6) مومن باشند. اهل حلال و حرام باشند. برایشان مهم باشد که موضوعات دین و مذهب و فرهنگ در شهر چگونه مدیریت می شود.

خداترس باشند. سابقه خداترسی شان را دیگران دیده باشند و سراغ داشته باشند.

7) به عضویت در شورای شهر به عنوان یک فرصت ننگرند.

خود را فقط در وقت اداری در خدمت شورای شهر ندانند بلکه تمام وقت پای کار باشند.

8) اهل دادن گزارشات دوره ای و روتین به مردم باشند.

ساکنین شهر دزفول به طور کاملا شفاف در جریان عملکرد حقیقی(نه خالی بندی) اعضای شورای شهر باشند.

9) کسانی باشند که روحیه «کِنارکشی» آنها قوی باشد

هرگاه که لازم شد و یا احساس بیهودگی در منصب خود کردند به طُرفه العینی با اعلام رسمی کنار بکشند تا اعضای علی البدل جای آنها رابگیرند.

تاکید می کنم : اگر در انجام وظایف خود (بینی و بین الله) احساس ناتوانی نمودند.

10)کوره پز (گرای صفر) : به وظایف شورا آگاه باشند و خارج از محدوده اختیارات شورا به مردم وعده ی انتخاباتی ندهند.

من هم اضافه میکنم : بد نیست مردم و جوانان اهل مطالعه نیز در ایام تبلیغات انتخاباتی، کاندیداهای شورا آنان را به چالش «پرسش»های قانونی بکشند و کاندیداها را محک بزنند و ببینند چقدر با متن مصرح قانون شوراها آشنایند. واقعا خنده دار نیست که کسی برای شورای شهر ثبت نام کرده باشد در حالیکه قانون شوراها را نخوانده و از بَر نیست؟

هنوز می توانم بگویم....ولی دلم می خواهد شما بدان اضافه نمایید..به شرط اینکه من هم موافق باشم چشمک

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٧ | ٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

ماههاست که غیظ عمیق خود را نسبت به نابالغ ترین فرد عرصه سیاست امروز کشور فرو می خورم.

اما یکی دوهفته ای است درپی مجالی هستم تا مطلبی را نسبت به مواضع شاذ این فرد در رسانه های کشوری قلمی کنم.

دوستان عرصه رسانه نیز مرتباً از بنده سراغ می گیرند که کی مطلب را آماده می کنم.

من اما، دیروز مطلبی + را از قول یک جانباز شیمیایی قطع نخاع در بولتن نیوز خواندم و به خود گفتم :

در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

 

 

اگر علی مطهری، (این عقب مانده ی سیاسی) گوش شنوایی داشته باشد باید با خواندن مطلب زیر توبه کنان به پای دکتر جلیلی بیفتد و بوسه بر همان پای مصنوعی ایشان بزند و کرسی خانه ملت را تحویل ملت داده، به خانه رفته و دوباره الفبای انقلابی بودن را از کتاب های فاخر پدرش و از نقطه ی صفر آغاز کند.

علی مطهری کسی است که در سالهای اخیر نه تنها به قدر اَرزنی بر آبروی والای پدر نیفزوده بلکه به مثابه برخی بزرگزادگان نُنُر که تنها هنرشان خوردن از کیسه ی نام پدر است مرتباً پشت نام شهید والامقام استاد مرتضی مطهری سنگر گرفته و به آرمانهای همین پدر سنگ پرانی می کند.

خیالش هم از این بابت راحت است که «چُپُق مغز»هایی پیدا می شوند که از رفتار لوسِ ایشان دفاع کنند و فریاد سر دهند :

«او فرزند شهید مطهری است و از هفت ملت آزاد است و مهم نیست که با حنجره اش بی تقوایی می کند».

همان هایی را می گویم که وقتی همین آقازاده با زبان نامطهرش به آرمان های شهید مطهری عزیزمان حمله میکند . صُمُ بُکم اند.

نوشتن بیش از این، درباره ی علی مطهری بماند برای بعد..

شما را دعوت می کنم به خواندن پاسخ خُردکننده ی جانبازی قطع نخاع و شیمیایی که در سایت بولتن نیوز خطاب به این شازده درج شده :

 

بسمه تعالی


آقای علی مطهری؛

فرزند مجاهد بزرگ و معلم مکتبی صدر انقلاب که چندان از تربیت پدر برخوردار نبوده‌ای، تو را به مسابقه دعوت میکنم.

آیا حاضری با من مچ بیاندازی؟

مرا ضعیف میپنداری؟

چنان مشت تو را بفشارم که از درد به خود بپیچی.

حاضری از روی همین ویلچیر و یا وقتی حالم بدتر می‌شود از روی تختم، با تو که ظاهراً سالمی و روی زمین راه میروی، با هم مسابقه دو بگذاریم؟

اشتباه نکن!

نه فقط مسابقه سرعت،‌

حاضری از حرم امام روح الله تا جمکران مهدی فاطمه(س) پا به پای من بیایی؟ بدون راننده و ماشین؟.

بیا مسابقه قرص خوردن بدهیم.

چندتا قرص حاضری در روز بخوری؟

5 ، 10 ، 20 ؟

من روزی 35 قرص میخورم. میتوانی رکورد مرا بزنی؟

راستی،‌

هرچه به حافظه‌ام فشار می‌آورم، یادم نمی‌آید تو را در جبهه‌ها دیده باشم.

کدام جبهه خدمت میکردی؟

در غرب بودی یا در جنوب؟

استخوانهایت از سرمای کردستان ترکیده و انگشتانت سیاه شده یا از حرارت جنوب به عطش مرگ افتاده‌ای و خاک بیابان خورده‌ای؟

در چند عملیات شرکت داشته‌ای؟

چندبار مجروح شدی؟

داغی سرب را چشیده‌ای یا توانسته‌ای خطی از دشمن را بشکافی؟

آیا توانسته‌ای فاصله پنجاه متری در سه راهی شهادت را در شلمچه بدوی؟

چقدر زیر آب میمانی؟

مسابقه بدهیم؟

حاضری در اروند دویست متر زیر آب یک نفس شنا کنی؟

چقدر می‌توانی شیمیایی تنفس کنی؟

حاضری یکبار در خیبر نفس بکشی؟

من با تو مسابقه پول و موقعیت و جایگاه و جهالت نخواهم داد.

من با تو مسابقه دلشاد کردن دشمن و ابزار تبلیغ او شدن را نخواهم داد.

من با تو مسابقه شهرت پرستی باطل و نوکری طاغوت را نخواهم داد.

من با تو مسابقه اهانت به ولایت فقیه را نخواهم داد که پیشتر اثبات کرده‌ام که از جسم و روح و همسر و فرزند و زندگی و آرامشم برای او و نام او و فرمان او و یک لحظه لبخند او نخواهم گذشت و همچون تو، او را کالای مسابقه نخواهم کرد.

آیا حاضری با من مسابقه میزان قدرت انقباض و اسپاسم عضلات موقع تشنج را بدهی؟

میدانی آخرین باری که نزدیک بود تشنج کنم کی بود؟

زمانی که از خواندن نامه سخیف تو {نامه تمسخر جانبازی دکتر جلیلی} خشمگین شدم و نزدیک بود از روی ویلچیر زهوار دررفته‌ام نقش زمین شوم و اگر نبود تلاش همسر زجر کشیده‌ام، بار دیگر مسابقه را از تو برده بودم.

اما این نامه را نگه میدارم تا حکم مسابقه بعدی من و تو باشد در قیامت؛

تا معلوم شود چه کسی می‌تواند بهتر از روی صراط بدود.

نام {من} محفوظ {می ماند} برای اینکه رسانه های حامی شما فکر نکنند به فکر مطرح کردن خودم بودم.

ارتباط به این جانباز عزیز :   info@bultannews.com

 پی نوشت 1 : اصطلاح چُپُق مغز به کسانی می گویند که همیشه یکطرفه به قاضی می روند و قوه ی ادراکشان چونان لوله چپق یکطرفه کار می کند



موضوعات مرتبط: شهید مطهری , علی مطهری , سعید جلیلی , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٤ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

امام خامنه ای (مدظله العالی) : مردم باید کسی را ترجیح دهند که زمینه ساز عزت برای آینده انقلاب و کشور باشد و توانایی حل مشکلات و ایستادگی قدرتمندانه در مقابل جبهه معاندان و الگو کردن جمهوری اسلامی در چشم مستضعفان جهان را داشته باشد.
این تفاوت تشخیص ها، و علاقه مندی های متفاوت به کاندیداها نباید منجر به رودررو قرار گرفتن افراد شود.

کاندیداهای محترم نیز باید کار را با حماسه و شور و غیرتمندی به پیش ببرند اما بدون چالش.


سایز اصلی +

ظرافت کار اینجاست که باید در فضای رقابت های انتخاباتی، نشاط و تحرک و گفتگوهای گرم و داغ وجود داشته باشد اما نفرت پراکنی نباشد.
مردم درخصوص نحوه تبلیغات داوطلبان و همچنین نحوه هزینه ها و ریخت و پاش ها قضاوت خواهند کرد و کسانی که برای تبلیغات انتخابات، از بیت المال یا پول مشتَبه به حرامِ برخی افراد دیگر استفاده کنند، نخواهند توانست اطمینان مردم را به سوی خود جلب کنند.
آنچه که در تبلیغات و شعارهای داوطلبان اهمیت دارد، این است که مواضع عزت آفرین، صحیح، عاقلانه و حکیمانه انقلاب و نظام اسلامی تثبیت شود.
 در طول انقلاب اسلامی، کسانی بودند که با احساسات و بدون شناخت عمیق از مبانی نظری انقلاب، وارد میدان شدند و بعد از مواجه شدن با یک تندباد، راهشان تغییر کرد و از مسیر انقلاب خارج شدند.

سلامتی ایشان صلوات



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۸ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

سلام دکتر،

از تابستان 88 منتظرت بودم.

خوش آمدی دلاور.

ما از پیچ تاریخی 1392 تا 1396 زیر پرچم علی و در رکاب تو عبور خواهیم کرد.

 

 

دکترجان،

سال 84 در صحن مسجد بلال صداوسیما در گوش احمدی نژاد عزیز گفتم :

دکتر، تا به آخر پشت سرت ایستاده ایم.

اکنون برمناره ی اینترنت فریاد میزنم :

دکتر، تا به آخر  پشت سرت ایستاده ایم

=========

سوالی در ذهنم است که دلم می خواهد از دوسون دیسون بپرسم و نظرتان را بدانم.

بنظرتان از یک گردان مالک اشتر که در صحنه سیاست داریم کدام یک در کابینه دکتر جلیلی خواهد بود؟

1) دکتر الهام

2) دکتر لنکرانی

3) مالک اشتر 84 تا 92  +

4) آقای سین (چون فعلا نمی خواهم نامش را بگویم فعلا جزو سوال نیست)



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱ | ٩:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()