-گِر خُفت دا، ایدَم ماربَگولی میا هان!! (بخواب مادرجان، الان ماربگولی میاد هااا)

-خُفتِ بچون، صدا پا بُمبِرَ ترو بمیا..ولَتی.(بچه ها بخوابید، صدای پای بمبره ترو میاد..ای وای)

- مار، یَ سردوگوش!...مار یَ سَر دوگوش!..بیو ..بیو ..رولَم تلیتاشَه نَمخوره.(ای مار یک سر و دوگوش، بیا سراغ فرزندم چون غذایش را میل نمی کند)

***

اینها نمونه هایی از تکیه کلام های رایج مادران دزفولی تا همین 30 سال قبل بود که با استفاده ی ابزاری از نام شخصیت های موهوم و خیالی، فرزندان خود را کنترل و یا مدیریت می کردند.

هرچند شگردِ های کمکی اینچنینی، در کوتاه مدت، موجب توفیق نسبی بزرگترها در کنترل کوچکترها بود اما باید اذعان داشت که در درازمدت باعث نهادینه شدن ترسی مداوم از تاریکی، جن، پری و ارواح در دل و جان کودک به حدی عمق می یافت که گاهی تا میانسالی نیز فرد را همراهی می کرد.

معماری خاص بافت قدیم و پیچ و خم های تنگ و باریک کوچه ها ی آن در تاریکی شبانگاهی دزفولِ قدیم بر شدت این وهم آلودگی ذهنی کودکان و نوجوانان می افزود.

شاید یکی از نکاتی که پژوهشگران فولکلوریک امروز دزفول کمتر بدان پرداخته اند چرایی و چیستایی قبرستان های محلی در بافت قدیم بود.

اینکه چرا و به چه علت تا همین 50 سال پیش در برخی محلات بافت قدیم، متوفی را فقط به آرامستانهایی همچون آقارودبند که در حاشیه شهر بود نمی بردند بلکه درون محلات و در چند قدمی خانه اش وی را دفن می کردند.

آیا عَلَقه و عُلقه ی خانواده به میت و نبودِ فرصت و امنیت کافی برای رفتن به قبرستان های حاشیه شهر دلیل اینکار بود؟

و آیا برخی بزرگان درست سفته اند که انجام این عمل مکروه (دفن مردگان درون شهر و در مجاورت خانه ها) موجب سنگینی شبهای شهر دزفول است؟

(این یک حقیقت است و با مقایسه با شب های اهواز کاملا قابل درک است)

کاش کسی زحمت بکشد و آمار قبرستان های کوچک و متعدد درون شهر را (که غالبا زیر آسفالت خیابانها دفن شده اند) کلاسه کند.

به هر جهت بحث من در این پُست طولانی است و در چند قسمت تکمیل خواهد شد زیرا وقت بنده برای بارگذاری یکجای بحث ضیق است و از سویی موضوعی جذاب و دلچسب در پیش داریم که حیف است حالت مونولوگ به خود گیرد و مایلم تا دیالوگی چند سویه میان دوسون دیسون کلید بخورد.

شک ندارم که گفتنی نزد بزرگترهای دیسون در این زمینه فراوان و ذایقه شنیدن و خواندن نزد جوانترهای محفل زیاد است.

یکی از سوالاتی که طی 15 سال اخیر ذهن بنده را هر از گاهی بخود مشغول می کند این است که ادبیات رایج جن و پری و بحث های ماورایی میان خانواده ها که تا 30 سال قبل زیاد بدان پرداخته میشد چرا اکنون از فرهنگ روزمره ی خانواده ها محو شده است.؟

آیا باز هم پای رسانه در میان است؟

آیا ژانرهای وحشت سینما و تلویزیون کار و بار شفاهی گوی های بزرگترها را کساد کرده است؟

یا دلیل دیگری؟

توجه داشته باشید عرض بنده ناظر به چرایی! محو نسبی این فرهنگ از ادبیات خانوار دزفولی(و حتی ایرانی) است نه اینکه حتما فرهنگ خوب یا بدی بوده است.

در این خصوص شما نیز اظهار نظر فرمایید لطفا.

اما بعد..

جن موجودی است که خداوند متعال به موازات انس(انسان) و مَلَک(فرشته) خلق کرده است.

همانطور که ذات انسان از خاک خلق شده ذات جن نیز از آتش است و به قول دکتر عباسی، جن از جنس زبانه های آبی رنگ آتش است.

شاید برخی از مردم ندانند که ابلیس لعین نیز از طایفه ی جن است.

می گویند 70 هزارسال عبادتش به درگاه خدا، وی را در ردیف ملائکه نشاند و نزد پروردگار تقرب خاص یافت و اتفاقا دو چیز او را به ورطه ی سقوط و غرور در فقره ی سجده نکردن به انسان انداخت.

یکی خاکی بودن انسان و آتشین بودن ابلیس و دیگری همان 70 هزار سال عبادت وی و صفر کیلومتر بودن آدم.

یک پرانتز : ( تاکید چند سال اخیر هالیوود بر مثبت نمایی رنگ آبی در فیلم هایش به همین دلیل است چرا که ارباب صهیونیستی هالیوود برای گسترش پایه های مافیای جهانی رسانه ای خویش توسعه شیطان پرستی و تبعیت از ابلیس و شیاطین طایفه ی جن را در دستور کار خود قرار داده است. نگاهی دقیقتر به فیلمهای هالیوود این حقیقت را به شما نمایان خواهد ساخت که اصراری مرموز بر خوب و مثبت نشان دادن رنگ آبی و حتی هیولاهای زشت و کریه المنظر وجود دارد و این چیز نیست جز غلظت حضور ابلیس و سپاهش در دستگاه منحرف شده ی انسانی روی کره ی خاکی و این غلظتِ حضور هر چه بیشتر می شود ما به سمت نبرد نهایی حق و باطل پیش می رویم. منظورم آرماگدون صهیونیست ها نیست بلکه غرض، ظهور منجی است)

بگذریم..

آنچه باید همگان بدانند این است که جن مخلوقی است که همچون انسان از وجوهات اخلاقی مثبت و منفی و دین و ایمان های مختلف و رایج در روی زمین برخوردار است.

کسانی که وجود جن را منکرند به حکم دین مبین، کافر محسوب می شوند چرا که حقیقتی از دین و شرع مبین و فرموده ی قرآن را تکذیب کرده اند.

اما ادعای دیدن و ارتباط با این آفریده ی مرموز خداست که از زبان و بیان هر کسی قابل پذیرش نیست.

اما بوده اند و هستند کسانی که امکان و یا توانایی دیدار با جن را داشته و دارند.

جن ها به لحاظ دینداری همچون انسانند. مسلمان دارند. شیعه و سنی دارند.

مسیحی دارند و قس..

اما به گونه ی خلق جسمی، گفته می شود که یک گونه ی جن مادینه و احتمالا شرور و دست بر قضا «زیبا» را پری می گویند.

یکی از نفرین های دم دستی و رایج مادران دزفولی به دختر بچه ها این بود : «یَ پریِ زَنایات»

ظاهرا دختربچه های زیبا را میگفتند : پری زِ یَ (پری زده) و این کنایه ای بود در خصوص تایید زیبایی آن دخترک.

یکی از گونه های رایج جن های منفی را عمدتاً شبیه بُز به ما کودکان سابق دزفولی معرفی می کردند.

 

 

مرحوم آقاسید صدرالدین کاشف، مشهور ترین دزفولی دو قرن اخیر است که علم تسخیر جن داشته و خدمتکاران و نوکرانی از طایفه ی جن دائما در خدمت ایشان بوده اند.

 

این بنای کاشفیه است که عبادتگاه و تهجدگاه آقاسیدصدرالدین بوده که به احتمال قریب به یقین اجنه بارها در ایوانی که ملاحظه می کنید خدمت ایشان رسیده اند

ادامه دارد..

 

آنچه را که در این پُست قرار است بخوانید کمتر شنیده اید

و آنچه را که قرار است ببینید برای اولین بار در عمرتان شاهد خواهید بود



موضوعات مرتبط: دیسون , ترسناکترین , دزفول , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٠ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 باغ گودول

شودی بخشَ، اِی خدا باغ گودول

رنگ سُوزُ و دلگشا باغ گودول

بلبلون کِل بزنن، مَسِن مس!

سر کُنارا باصفا باغ گودول

بِختَرِ هر ساز و هر اُوازَ

دِنگ دالِ خوش نوا باغ گودول

کَتَه کَتَه سبزی تقدیمتِ کُنَه

باغَبونِ بِی ریا باغ گودول

بِنِشونِن خالِ شودی سَرگُپات

حوض پُر اُو، موهیا باغ گودول

عطر ریحون، عطر نعنا، عطر گُل

پُر بیِسَّ مِی هوا باغ گودول

اَر مَخی غُصه اَ می جونِت جَهَه

رو نشین سبزی سرا باغ گودول

بِکَنِن دلتَ اَ هر چی دلرُبان

رَخص نازِ سبزیا باغ گودول

بادِلَه سوزون گِرُفنَ سوزیا

مِی زِمینِ بِی بلا باغ گودول

شاکرا ورسَک روِیم گَشتی زَنیم

تابوویم شاد، اَ لِوا باغ گودول

(شاعر شعر «باغ گودول» مهندس مه لقا متخلص به شاکر است)

 

 باغ گودول خُرمِ بیست سال پیش (سمت راست بالای تصویر)

سایز بزرگ +

***

اگر دوسون عزیز دیسون به خاطر داشته باشند یکی از جوانان بسیجی و متواضع شهر، شعری را برای دیسون ارسال داشت که در مدح فرمانده ی شهید سردار حمید صالح نژاد سرایش شده بود.

این عزیز دو شعر زیبای دیگر را چندی است که برای دیسون ارسال نموده که در اینجا یکی از آن دو شعر را تقدیم حضورتان می کنم.

از آنجا که این شاعر جوان و خوش ذوق همچنان طالب گمنامی است توانستم وی را راضی کنم تا اشعار زیبایش در فضای دیسون با تخلصی همراه باشد که استاد مه لقای عزیز پیشنهاد تخلص «حسینا» را برای این دوست گرامی دادند.

لذا تا زمانی که دیسون موفق به جلب رضایت این بزرگوار(برای افشای هویتش) گردد اشعار او را با تخلص «حسینا» خواهید خواند.

شاعر تأکید کرده است که میتوان این شعر را آهنگین خواند با ملودی «علی مولا، علی مولا، علی جان»

اتفاقا من همین کار را کردم نمیدانید چه شور و همراهی از طرف خانواده نصیبم شد.

به همین خاطر قسمت های قرمز را خودم اضافه کرده ام برای آنان که می خواهند این شعر را با همراهی خانواده ی بخوانند.

اکنون این شما و اینهم شعر زیبای «شوُدون» از حسینا :

شَوُدون

یَکونَه مُلکِ اُدونُم شَوُدون                                

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

میا باد خنک پی بو دریزَه                                   

گِرَ خُو چَقدَ آسونُم شودون

بزَندِیم قد دو شومی یُ برَفتِیم                            

مُنو خارِ برارونُم شودون

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

بگُف مارُم مَتَل سی مون هَزارون                   

خدای دیکِ داسونُم شودون

بکَندِیم سنگ اَ دیوارُ بباختِیم                          

چَقُل په هر دو خارونُم شودون

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

بِخُندُم درسُمه مشقِ نِوِشتُم                         

کلاسُ درسُ دیسونُم شودون

دو سِی قرصِ بِرِشتُم یَکتَ بنگون                   

بِبُردُم بَرِ بنگونُم شودون

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

زمونِ شا که اعلامیه داشتِیم                         

مقرِ جنگِ اوسونُم شودون

او وَختی که زیاد مِمونِ اومّه                           

بِبُردِیم کل قومونُم شودون

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

بووَم قرآن بلد بید او زمونا                              

جَلِسِی درسِ ایمونُم شودون

زمونِ جنگ که هی موشک بِزَندِن                 

میومِن کل هَمسونُم شودون

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

دگه عَصابِ مُ نَم شِوَه هَردَم                          

سکوتِش کُردَه درمونُم شودون

دلُم خیلی مَخو مِ حُوشِشونَم                      

دِرارِن اندو بَچونَم شودون

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

شَوُدونَه گَ گَ میراث دسفیل                       

همیشَه گو که: «اِی جونُم شَوُدون»

شَوُدونُم شَوُدونم شَوُدون

 

 



نکته: بیت سوم مصرع اول واژه «قد» باید به سکون دال خوانده شود.

*خدا در اینجا به معنای مأمن و مأوای بی انتهای شنیدن قصه است

 

پی نوشت1 : سید حبیب حبیب پور از حال آقای کاج گزارش می دهد  +

پی نوشت 2 : این لینک را از دست ندهید. چشمتان تَر شد مرا یاد کنید  +



موضوعات مرتبط: باغ گودول , شودون , شوادون , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٧ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

سلام

اول

8 روز گذشته را تهران نبودم و در سفر سیر می کردم.

فرصتم برای اتصال به اینترنت کم بود آنهم بخاطر آپدیت کردن اطلاعات مربوط به آقای کاج، تا شما عزیزان بیخبر نمانید و ختم صلوات نیز پیشروی خود را داشته باشد.

در میانه ی این هشت روز بود که خطری دهشتناک از سر فاطمه ی کوچکم گذشت و برای یک لحظه در پارکینگ استراحتگاه او را با خودروی خودم زیر گرفتم بی آنکه مطلع باشم و اگر یک ثانیه(فقط یک ثانیه) دیرتر فریادهای همسرم را می شنیدم و ترمز نمی کردم کار این طفل معصوم تمام بود. من در این سانحه، هیچکاره بودن «خودم» و همه کاره بودن «خدای خودم» را به چشم دیدم.

دو روز در شوک بودم و درپی یافتن پاسخ این دو سوال :

چرا این سانحه برای فاطمه رقم خورد؟

(اصولا عادت دارم وقتی مشکلی برایم پیش می آید فی الفور خودم را محاکمه می کنم و تا مطمئن نشده ام که خطایی از من سر زده یا خیر! دنبال دلیل بیرونی نمی گردم).

دلیل ترحم خداوند در نجات فرزندم چه بود؟

و این مادر فاطمه بود که پاسخی قابل قبول پیدا کرد :

(( باطن ختم صلواتی که برای سلامتی آقای کاج گرفتی دخترکمان را نجات داد))

اکنون هم معتقدم پروردگار مهربانم، فرزندم را از صدقه ی سر حاج غلامرضا کاج به ما برگرداند.

و ممنونم از مهندس مه لقای عزیزم که پیشنهاد مبارک ختم صلوات را داد.

دوم

در این چند روزه دائما نگران سرانجام قصه ی شهرداری دزفول بودم همانگونه که پیگیر و نگران استانداری خوزستان هستم.

با دوستان شورا و غیر شورا در حین سفر صحبت هایی داشتم.

بحمدالله جدیت شان در خصوص انتخاب شهردار (صرفنظر از اینکه مجدداً آقای دوایی فر انتخاب شود یا دیگری بیاید) ستودنی است.

اما وضعیت پیش آمده و دغدغه و درخواست برخی دوستان موجب شد تا به سهم خویش نکاتی را به سمع و نظر دوسون دیسون برسانم :

1) دیشب ساعت 3 بامداد که خسته و کوفته به خانه رسیدم فوراً برخی سایت های شهر را در این خصوص چک کردم.

کامنت های مردمی همانگونه که انتظار می رفت نشان از چربش حمایت از آقای دوایی فر داشت.

اما هم در کامنتها و هم در نوشته ی یکی از سایتهای محترم نکته ای به چشم می خورد تأکید بر این نکته بود که شورای شهر می بایست به دلیل رأی آوری دوایی فرهای جوان، درک کند که مردم همچنان دوایی فر را برای شهرداری می خواهند و لذا شورا حق انتخاب شهردار جدید را ندارد.

من در ادامه مطلب نظرم را در مورد آقای دوایی فر عزیز، به عنوان یک شهروند دسفیلی عرض خواهم کرد اما توقع آنست که همشهریان محترم و اهالی قلم شهرمان به این نکته ی مهم توجه داشته باشند که شورای شهر نمی تواند به استناد یک انتخابات (انتخابات شورای شهر) اختیارات قانونی خود را در میدان انتخاب دیگری تعطیل کند.

فرض کنید سال 88 است و مردم با 25 میلیون رأی یک نفر را انتخاب کرده اند آیا مفهوم آن رأی بالا به احمدی نژاد این بود که مجلس شورای اسلامی(که آنها هم منتخبین ملت بودند)حق هیچگونه تصمیمی بر لوایح ارائه شده دولت نداشتند؟

ایضاً همین حالا : آیا چون حسن روحانی با کسب نیمی از آرای مردم رئیس جمهور شده، مجلسِ منتخب مردم حق مخالفت با لوایح دولت یازدهم را ندارد؟

عجله نکنید دوستان!

در خصوص خود آقای دوایی فر نظرم را می گویم.

اما این چه استدلالی است که چون مردم دوایی فر را دوست دارند لذا شورا حق انتخاب جایگزین وی را ندارد؟

آیا این نگرش، سلب اختیارات قانونی شورایی که خودمان به میانه ی میدانش فرستاده ایم نیست؟

یکی از سایت ها خبری شهر از ترک معترضانه صحن شورا توسط برخی اعضای محترم شورای شهر پس از رأی گیری را داده بود.

خبری بسیار تأثربار که امیدوارم در روزهای آینده تکذیب شود چرا که خبر از سالهای تنش بار پیش روی شورای شهر می دهد.

بنده در روزهای قبل و در خصوص تصمیمی خیلی ساده تر از انتخاب شهردار هم شنبدم که یک نفر از اعضای محترم شورا به تنهایی در برابر تصمیم جمعی شورا ایستاده است.

وای برما اگر منتخبین مان بخواهند بار امانت مردم را اینگونه کج به منزل برسانند.

شما بزرگواران شورای شهر، نماد سرفرود آوردن مردم در برابر رأی جمعی هستید.

بنظر حقیر اِن قلت داشتن بر تصمیمات جمع یک چیز است و عدم تمکین در برابر آن،  موضوع دیگری است.

فرض کنید منِ نوعی در رأی گیری شورا به عنوان 1 عضو شرکت می کنم و نتیجه نهایی خلاف رأی من شود.

می پذیرم رای نهایی را و نتیجه را امضاء هم می کنم اما می توانم شفاهاً اعلام کنم که همچنان مخالفم اما همراهی و تمکین می کنم.

این بهترین شکل موضوع است.

نه اینکه به رسم نامیمون «جرزنی» روی بیاورم.

بنده ارادت خود را به تمام اعضای شورای شهر ابراز می کنم اما رشد روحیه تمامیت خواهی و توتالیتریزم در این جمع مقدس بیش از هر نهاد دیگری در شهر مخرب خواهد بود.

2) آقای دوایی فر انصافاً در توسعه و عمران شهر کارنامه ای قابل قبول به جای گذاشته است.

ایراداتی که به ایشان وارد است عمدتاً از جنس فرهنگی است. خود حقیر بیشتر نقدم به آقای مهندس در همین راستاست.

تخریب هایی که در حیطه ی میراث فرهنگی و حتی فرهنگ عمومی در این مدت زیر چرخ توسعه و زیبا سازی ایشان صورت گرفت قابل تأمل است اما از حق نباید گذشت که کارهای زیاد و بینظری هم صورت گرفت.

هرچند که رضایت عمومی و کلی مردم از آقای دوایی فر می بایست به عنوان یک شاخصه ی انتخاب از سوی شورای شهر در نظر گرفته شود اما این همه داستان نیست.

اگر بخواهم به عنوان یک شهروند نقاط ضعف های «غیر فرهنگی» کارنامه آقای دوایی فر بشمارم قلمم قاصر نیست و موارد متعدد و مستند و زنده نیز سراغ دارم.

اما چه خوب است که شورای محترم شهر از فرمایشات حضرت آقا(روحی له الفدا) در خصوص کارنامه آقای احمدی نژاد به عنوان الگوی رفتاری با آقای دوایی فر بهره گیرند(از یک منظر خاص که عرض خواهم کرد).

ایشان فرمودند رئیس جمهوری انتخاب کنید که نقاط قوت رئیس جمهور فعلی را داشته باشد بدون نقاط ضعف کنونی.

بسیار خوب.

آیا شهرداری دزفول بنوعی قوه ی اجرایی شهری نیست؟

آقای دوایی فر نقاط قوت فراوانی دارد و از سویی نقاط ضعفی چند.

(تشخیص اینکه نقاط ضعف وی مربوط به رفتارشناسی اوست یا به کارنامه ی عملکردی ایشان برمیگردد بر عهده ی شورای محترم شهر است نه ما مردم)

بنظرم بهترین مسیر برای انتخاب شهردار آینده آنست که معیارها و شاخص های یک شهردار خوب برای چهارسال آینده ی دزفول را استخراج کرده و سپس از چند شخصیت کارنامه دار و با رزومه ی عالی و سطح بالا (از لشکر مدیران شایسته و ارشد دزفولی سطح کشور) دعوت کرده و از آنان برنامه بخواهند.

ما شهرداری می خواهیم که نقاط قوت آقای دوایی فر را دارا و نقاط ضعف ایشان را نداشته باشد و چه بهتر که خود دوایی فر در برطرف کردن این نقاط ضعف (برای سالهای آتی) پیشقدم باشد.

لذا آقای دوایی فر نیز می تواند یکی از افرادی باشد که از ایشان برنامه خواسته شود.(اگر تمایل به ادامه ی مسیر داشته باشند)

سپس شورا بی توجه به هر گونه مسائل حاشیه ای و احساسی، اقدام به بررسی برنامه های ارائه شده و رزومه ی افراد نموده و هر کس را که بیشترین انطباق را با شاخصه ها و معیارها داشته باشد برگزینند.

صدالبته بخاطر 6 سال حضور آقای دوایی فر در این سمت و آشنایی به چند و چون شهر دسفیل میتوان برای انتخاب ایشان امتیاز ویژه در نظر گرفت.

حال دو فرض را در این مدل رفتاری در نظر داشته باشید :

فرض اول : آقای دوایی فر در برنامه ی خود مشخص می کند و متعهد می گردد تا نقاط ضعف قبلی عملکرد خود را پوشش دهد. حال آیا انتخاب مجدداً ایشان حقیقتاً به صلاح شهر نیست؟

فرض دوم : آقای دوایی فر در برنامه های ارائه شده ی خویش نشان می دهد که باز هم بر نقاط قوت قبلی خویش تأکید کرده و خبری از برنامه های جدید برای برطرف کردن نقاط ضعف گذشته وجود ندارد. حال آیا دست شورا برای فکر کردن به گزینه ی جدید باز نیست؟

اصولاً چه ایرادی دارد تا شورای محترم شهر در انتخاب خود به جای محوریت شخص به برنامه محوری روی بیاورد؟

به جای آنکه شأن خود را در حد مصادیق نزول دهد به معیارها و ملاکها و محورهای عملیاتی توجه داشته باشد؟

3) همشهریان محترم توجه داشته باشند که شهرداری تنها میدان خدمت برای آقای دوایی فر نیست.

آنانی که به محبوبیت آقای دوایی فر(به نشانه ی ورود دو تن از اعضای خاندانش به شورا) اشاره می کنند نگران چه هستند؟

آیا آقای دوایی فر پس از این همه سال کار و تلاش بی وقفه نمی تواند دوسال استراحت مطلق کرده و طی این دوسال مشاوری امین و کاردان برای شورا و شهردار بعدی باشد و به گردش قدرت در شهر کمک کند و دوسال بعد هم یکی از گزینه های اصلی ورود به مجلس شورای اسلامی باشند؟

این چه حرفی است که «دوایی فر را همین حالا چند شهر دیگر می خواهند».

چرا با این سخن زمینه ی دلسردی و خروج سرمایه های مدیریتی شهر را فراهم می کنیم؟

کسی چون مهندس دوایی فر چه نیازی به تبلیغ و کاریابی و آگران دیسمان توسط من و شما دارد؟

آیا میدان خدمت در دزفول آنقدر تنگ و خردمندانش آنقدر علیل هستند که برای بهره برداری از قابلیت های آقای دوایی فر در دیگر سمتهای شهر ناتوانند؟

بنظر بنده صرفنظر از اینکه ایشان مجدداً ابقا شوند یا نشوند دزفول باید این فرزند زحمت کش خود را همچنان در دامن خویش نگاه داشته و برای عرصه های دیگر از وجود وی استفاده نماید(اگر برای شهرداری انتخاب نشد)

لطفاً نگویید سِمَتِ دیگری وجود ندارد چون کسی مانند محمدعلی دوایی فر قابلیت آن را دارد که عرصه های بالقوه را بالفعل سازد.

و الحق که دزفول بار بر زمین مانده، کم ندارد.

هرچند امیدوارم که برنامه های آقای دوایی فر برای چهارسال آینده هرچه سریعتر به شورا ارائه شده و این برنامه ها نظر مساعد نمایندگان مردم را جلب نماید.

4) در خبرها می خواندم که شورا آقای دوایی فر را «عزل» کرده است و الخ..

عزل را برای مدیری بکار می برند که به دلیل بی لیاقتی و یا مسائل چالشی خاص دیگری که از فرادست آن مدیر ناشی می شود او را عزل می کنند.

شورایی که طبق قانون و دوره زمانی قانونی مشخص، تجدید اعضا شده و طبق قانون باید برای دوره جدید، یک شهردار انتخاب کند چیزی بنام عزل در دستورکار ندارد.

بنظر شما سال 84 محمد خاتمی عزل و یا برکنار شد؟

سال 92 احمدی نژاد عزل و یا برکنار شد؟

سال 96 روحانی عزل و یا برکنار می شود؟ (اگر دوباره رای نیاورد)

وزاریی که با یک دولت منتخب کار می کنند در دولت بعدی برکنار و یا عزل نمی شوند بلکه توسط دولت جدید برای ادامه ی کار «انتخاب و دعوت» نمی شوند. همین!

معتقدم کاربرد عبارت هایی همچون عزل و یا برکناری برای شهرداری که زحماتش را کشیده و منتظر «انتخاب» یا «عدم انتخاب» شورای جدید است احجاف شخصیتی است.

انشالله که شورای محترم شهر دزفول در فرصت مقتضی اقدام به تعیین تکلیف منصب شهرداری دزفول نموده و بهترین سرانجام را (هرچه که هست) رقم بزند.

 یادمان باشد که می توان در یک جمع همزبان نبود و هر کسی رأی خودش را بدهد اما تمکین به رأی نهایی حتماً به معنای همدلی و احترام به منافع جمعی است و این آن چیزی است که :

استعدادها را شکوفا،

کارها را به سامان،

دشمن را ناراضی،

 و خدا و مردم را راضی و خشنود می سازد.

 

اطلاعیه : خدا را شکر تصمیم درست امروز گرفته شد + حال شورای محترم فرصت کافی دارد تا عملکرد 7 ساله ی آقای مهندس دوایی فر و برنامه های آتی ایشان را بررسی کرده و در صورت نیاز، تلاش لازم را برای یافتن گزینه ی قوی تر هم داشته باشد. سپاس خدای را.



موضوعات مرتبط: دزفول , دیسون , شورای شهر , دوایی فر

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٥ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

به ترتیب اهمیت عرض می کنم :

1) به گزارش دیسون به نقل از آقا رسول کاج :  حاج غلامرضا کاج به هوش است و شب گذشته نیز قدری سوپ میل نموده. (این را عرض کردم که دوستان، سطح سلامتی ایشان را دریابند). هم اکنون پزشکان در تلاشند تا پروژه ی نجات نهایی بینایی چشم ایشان را پیگیری کنند.

حاجی فعلا قادر به تکلم آنچنانی نیست اما افراد و اطرافیان را به خوبی شناسایی می کند.

آقای رسول کاج، فرزند ایشان از تمامی دوستان و همشهریانی که با دعا و صلواتهای خالصانه ی خویش در بازگشت حاجی به زندگی موثر بوده اند تشکر کرده و همچنان خود را محتاج دعای خیر همدلانه ی شما دیسونیان می دانند.

دیسون از خداوند ذوالجلال نهایت سپاسگزاری و تشکر را برای نگاه مهربانانه اش به دلهای پاک همشهریان، میهمانان هموطن دیسون(دختر بابا و خانواده ی ابراهیمی نیا) و همچنین قلب بی قرار خانواده ی این رزمنده ی دلیر دارد.

الهی : تو را صدهزاربار شکر

2) امام خامنه ای(مدظله) فرمود :

اگر یک ملتى احساس عزت نکند، یعنى به داشته‌هاى خود - به آداب خود، به سنن خود، به زبان خود، به الفباى خود، به تاریخ خود، به مفاخر خود و به بزرگان خود - به چشم حقارت نگاه کند، آنها را کوچک بشمارد و احساس کند از خودش چیزى ندارد، این ملت براحتى در چنبره‌ى سلطه‌ى بیگانگان قرار میگیرد.

شنیده شد شورای محترم شهرستان دزفول تصویب نموده است که فرودگاه دزفول به نام نامی حضرت آیت الله قاضی دزفولی(ره) مزین شود.

این اقدام غرورانگیز از آن روی مهم است که نام آن بزرگوار تاکنون بر مکان هایی در سطح شهر دزفول گذارده شده بود که بَسامد آن فقط در سطح شهر دیده و شنیده میشد.

لکن قرار دادن نام آن پیرسفر کرده ی حماسه ی مقاومت دزفول، بر پیشانی فرودگاهی که در سراسر کشور نامش شنیده می شود، موجب برکات فرهنگی غیر مستقیم برای دزفول و ایران عزیز خواهد بود.

شاهد این مدعا همان فرموده ی مقام معظم رهبری است.

اصولا فرودگاه های کشور سکویی نسبتاً مناسب برای شنیده شدن نام مفاخر ملی و دینی ماست.

مرحوم آیت الله قاضی(ره) شخصیتی نیست که فقط متعلق به خاندان محترم قاضی و یا حتی مردم شریف دزفول باشد.

او کسی بود که به گاهِ رفتن به جماران، توسط حضرت امام(ره) چنان تکریم می شد که امام ایشان را بر صندلی نشانده و خود بر زمین می نشست.

(شک ندارم رمز این تکریم فقط در کِبَر سنی آیت الله قاضی دزفولی نبوده است)

هم اکنون بسیاری از فرودگاه های کشور بنام بزرگان دینی دیگری نامگذاری هستند ، امامان جمعه و جماعاتی که در حوادث انقلاب و جنگ ایستادند و چون کوه تکیه گاه مردم بودند.

آیت الله شهید مدنی(ره) (فرودگاه تبریز)

آیت الله شهید صدوقی(ره) (فرودگاه یزد)

مرحوم آیت الله جمی (ره) (فرودگاه آبادان)

آیت الله شهید بهشتی(ره) (فرودگاه اصفهان)

آیت الله شهید اشرفی اصفهانی(ره) (فرودگاه کرمانشاه)

امام خمینی(ره) (فرودگاه تهران)

حجت الاسلام شهید هاشمی نژاد(ره) (فرودگاه مشهد)

آیت الله شهید دستغیب(ره) ( فرودگاه شیراز)

و .....

لذا این حرکت شایسته ی شورای محترم شهر دسفیل را به فال نیک گرفته و به عنوان یک شهروند ساده ی دزفولی کمال تشکر و امتنان را دارم.

3) و باز هم حرکت زیبای دیگری از شورای شهر دسفیل را از عمق جان سپاسگزارم.

خبر این بود : شورای شهر دزفول با تجدید نظر در خصوص نام زیرگذر تقاطع خیابان امام خمینی شمالی و بلوار چهل و متری دسفیل، نام این زیر گذر را به «زیر گذر سردار شهید سید جمشید صفویان» تغییر داد.

وبلاگ محقر دیسون از تک تک اعضای شورای محترم شهر برای گامی که در راستای زنده نگهداشتن نام نامی سیدجمشید عزیز برداشته اند بی نهایت تقدیر و تشکر میکند.

آنچه در این اتفاقا مبارک، برجسته می نماید اینکه، شورای محترم شهر با تغییر مصوبه قبلی خویش اثبات کرد که به حول وقوه ی الهی شجاعت و درایت لازم همچنان در بدنه مدیریتی شهرمان برای اصلاح کارشناسانه تصمیمات اخذ شده وجود دارد و امیدوارم این حرکت زیبای شورای شهر، نمونه ای باشد برای تمامی مدیران عزیز شهرمان که جسارت و دقت لازم را برای تجدید نظرهایی که لازم بنظر می رسد داشته باشند.

لذا رسا و بلند عرض میکنم : اعضای محترم شورای شهر دسفیل، تجدید نظر شما در تصمیم قبلی تان نشان از هوشمندی و دلسوزی و نقدپذیری شما دارد.

شک نداشته باشید که با این حرکت خداپسندانه، دل رزمندگان بسیاری را برای پذیرفتن این پیشنهاد و تصویب آن شاد کرده اید.

حقیقت این است که :

آیت الله قاضی ها و سید جمشیدها هیچ نیازی به نامگذاری نامشان روی مکاهای شهر ندارند بلکه این ماییم  که نیازمند الگوگیری از آنان و برخورداری از برکات فرهنگی این نامگذاری ها هستیم وگرنه که آن بزرگواران عندربهم یرزقون هستند.

4) شورای محترم شهر دسفیل، مصوبه ی شورای محترم نامگذاری را در تصویب فلکه جنب باغ گودول به «باغ گودول» را تایید نهایی نمود فلذا دوسون عزیز دیسون با خیال راحت می توانند فلکه مذکور را با صفای دل فریاد بزنید : وُ فلکه باغ گودووووووووووووووووووووووول.

به امید زنده شدن خود باغ گودول عزیزمان.

خودمانیم شورای شهر دسفیل در این پُست دیسون کولاک کَردااااااااا.

مهران موزون خطاب به شورای محترم شهر دسفیل : شورا خونه اُدون.

راستی!

گُذر سِی جمشید مبارک!

(گذر سید جمشید مبارک باد)



موضوعات مرتبط: دیسون , باغ گودول , غلامرضا کاج , آیت الله قاضی دزفولی

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱۱ | ٤:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

به دنبال سراغ گرفتن دوستان و مردم عزیز از دیسون :

آخرین خبر از حال آقای کاج

صبح امروز جمعه (1392/6/8) ساعت 8 بامداد با آقا رسول (فرزند حاج غلامرضا) تماس داشتم که گزارشی به این شرح در خصوص حال پدر ارائه کردند :

دیروز (پنجشنبه) از 9 بامداد عملیات جراحی آغاز بعد از حدود 9 ساعت اتمام یافت.

در این جراحی سنگین هم روی جمجمه که دچار شکستگی شده بود عمل لازم انجام شد و هم روی شکستگی استخوان کاسه چشم جراحی صورت گرفت و تخم چشم مجدداً به جای خویش باز گردانده و در حقیقت در حدقه چسبانده شد.

هم اکنون(8 صبح امروز جمعه) حاجی در ICU بستری لست و هنوز به هوش نیامده. سطح هوشیاری حدود 9 می باشد.

پزشکان از انجام عمل ابراز رضایت کردند اما همه چیز به دعای خیر مردم و لطف خدای منان بستگی دارد. لذا ابتدا باید حاجی به هوش بیاید سپس بینایی ایشان مورد سنجش قرار گیرد(چشم چپ).

در نهایت اینکه ترکشی که سالهاست در پیشانی آقای کاج غنوده است مزاحمت بسیار برای عمل جراحی ایجاد کرده بود که هنوز هم در پیشانی باقی است و همین ترکش ار ابتدای امر تا کنون اجازه ی MRI  نداده است.

پایان گزارش امروز از زبان رسول کاج

==============

 

1) مهندس مه لقا در تماسی با دیسون ضمن آرزوی سلامتی و شفای عاجل برای استادکاج، پیشنهاد دادند تا انجمن شعر دزفول برای تعجیل در شفای آقای کاج ختم صلواتی را برگزار نمایند که فرزند جناب کاج ضمن تشکر از ایشان، از این پیشنهاد معنوی استقبال کردند.

2) امروز بیمارستان بقیت الله (عج) بودم. متاسفانه آخر وقت ملاقات رسیدم و حاجی را ندیدم اما خدمت خانواده ی محترمش از طرف دوسون دیسون عرض ادبی شد.

 سردار سربلند جبهه ها را دیدم. کوسه چی عزیز را می گویم. از دیدارش مشعوف شدم حقیقتاً.

 روز گذشته نیز سردار رئوفی عزیز به ملاقات آقای کاج آمده بود (خدا حفظش کند)

 امروز سردار سلامی نیز همراه با هیئتی به ملاقات  شاعر آئینی شهرمان آمد.

3)  از مدیریت محترم اداره ارشاد دزفول درخواست می شود تا دوستان انجمن شعر را برای اقامه ختم صلوات پیشنهادی مهیا سازند تا در حرکتی نمادین دیگر همشهریان علاقمند نیز به این موضوع بپیوندند.

پیامک دیسون  9830007285+  می باشد.

دوستانی که مایلند در ختم صلوات شرکت کنند از طریق پیامک اعلام کنند

 

آمار شرکت کنندگان در ختم صلوات

1) 798.....0912  ................................................ 500 صلوات

2) حاج علی بی باک  .......................................... 1000 صلوات

3)  مهندس رشنو  .............................................. 100 صلوات

4)  آقای مهدویان...............................................   500 صلوات

5)  استاد عرب ................................................   1000  صلوات

 6) مهندس مه لقا ............................................   600  صلوات

7)  مهندس نمازی فر ..........................................  300  صلوات

8) آقای حسین خوشکام .......................................500 صلوات

9)  آقای محسن ضامن .........................................1000  صلوات

10) مهندس آهوزاده ............................................1000  صلوات

11) آقای گلستانباغ .............................................100  صلوات

12) یکی  از مخاطبان محترم دیسون(خانم بانو) ............500 صلوات

13) نویسنده ی محترم وبلاگ «الهه زندگی ام» .......... 500 صولات

14) آقای رئوفی فرد .............................................1000 صلوات

15) حاج حمید نجفی  ..........................................1000  صلوات

16) نویسنده محترم وبلاگ یار شیرین سخن ...............114 صلوات

17)  نویسنده محترم وبلاگ چوب خدا ...................... 1000 صلوات

18)  آقای نیما (مخاطب محترم دیسون)....................100 صلوات

19)  دزفولی   (مخاطب محترم دیسون) ................... 100 صلوات

20)  آقای محمد پورخلیلی ..................................... 500 صلوات

21)   حاج امیر ابراهیمیان........................................ 500 صلوات

22)  پانیذ  (مخاطب محترم دیسون) .......................1000 صلوات

23) یه دوست (مخاطب محترم دیسون)..................500  صلوات

24) مهندس امیر نیکو روش ...................................100 صلوات

25) دختر دسفیلی (مخاطب محترم دیسون)............1000 صلوات

26) دختربابا (مخاطب محترم دیسون) ................... 200  صلوات

27) نویسنده ی محترم مادری بر کرانه دز .............. 500  صلوات

28) آقای مسعود حمیدی ................................... 500 صلوات

29) آقای منصور ممل زاده ................................... 100 صلوات

30)نویسنده ی محترم وبلاگ فاتحان دز ...............  1000  صلوات

 31) علی آقا (مخاطب محترم دیسون) ...............   500 صلوات

32) خانم سحر (مخاطب محترم دیسون).............  100 صلوات

33)  آقای محمد کوره پز ................................. 500  صلوات

34) آقای محمد ابراهیمی نیا به همراه مادر مکرمه و همسر گرامی شان(ایشان فرزند یکی از شهیدان به خون خفته ی کردستان هستند)........... 1100 صلوات

35) انتظاری ناتمام (دختر برومند یکی از جانبازان عزیز شهرمان) ..500 صلوات

36) آقای یاسر قربانی ....................................... 114 صلوات



موضوعات مرتبط: ختم صلوات , دیسون , کاج , غلامرضا کاج

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٥ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

خبر را در رجا خواندم. +

با آقای سعیدی راد تماس گرفتم.

گزارشی مختصر از وضعیت استاد کاج دادند و متصلم کردند به رسول پسر حاج غلامرضا.

ظاهراً این رزمنده ی  جانباز دفاع مقدس و این شاعر اهل بیت (ع) طی یکی دو روز گذشته در دزفول طی سانحه ی رانندگی تصادف می کنند.

به دلیل شدت تصادم و جراحات وارده ایشان را به تهران منتقل می نمایند.

هم اکنون حاج غلامرضا کاج در بیمارستان بقیه الله تهران بستری است.

بیهوش است.

سرش آسیب دیده.

استخوان حدقه ی چشم چپش دچار شکستگی است.

حاجی در سر، نخاع و پایش مدالهای افتخار (ترکش) دارد که همین ها به پیچیدگی اوضاع افزوده است.

او در وهله ی اول نیاز مبرم به دعای خیر تمامی مردم دزفول دارد .

از آنجایی که این شاعر شوریده حال آیینی شهرمان، ارادت خاص به آستان مبارک محمدابن موسی الکاظم(ع) دارد از همشهریان عزیز می خواهم در صورت امکان سری به زیارتگاه نورانی آن حضرت زده و برای حاجی طلب شفای عاجل نمایند.

سالهاست که خدمت حاجی نرسیده ام و آخرین بار در رکاب ایشان جلسه شعری در شبستان سبزقبا داشتیم.

از لحظه ای که خبر را شنیده ام تمامی خاطرات شیرین آن جلسات معنوی در ذهنم مرور می شود.

برای سلامتی این رزمنده ی جانباز و شاعر عزیز دعا کنید.

هم اکنون دزفولی های مقیم تهران در تکاپوی فراهم کردن تیمی مجرب از پزشکان و جراحان متخصص برای نجات ایشانند.

خدایا ما او را از تو می خواهیم.

 فکر میکنم حاج غلامرضا این شعر را سالها پیش برای چنین روزی سروده بود :

 

 

سبز پوش

 می نشینم در کنـارت سیر بـویت می کنم

نم نمک با آب چشمم  شستشویت می کنم

اشک می ریـزم به پایت تا جوابـم را دهی

بـا زبـان بی  زبانی گفتـگویـت می کنـم

چون دلم می گیرد از داغ شهیـدان خــدا

بی اراده رو به  سویت، رو به سویت می کنم

ای قیامت سبـز نامت سبز دستم را بگیر

 زائری هستم که از دل جستجویت می کنم

زائـری هستم که بـا چشمـان غم آلوده ام

بهر حـاجـاتم همیشه رو به کویت می کنم

چون به دریای کرامت های سبزت می رسم

سیـر کامم سیـر کامم از سبویت می کنم

ای غـزل پـرداز روح بـادهـا و سبـزه ها

دست آویـز گنـاهـم  آبـرویـت می کنم

مرهمی بر قلب مجروحم گذار ای سبز پوش

با زبان بی زبـانی جسـتجویـت می کـنـم

گر که دستـم را نگیـری ای همه حـاجـات من

درقیامت با پیـامبـر روبـرویت می کـنـم

(السلام علیک یا محمدابن موسی الکاظم علیه السلام)

 

 پی نوشت1) یکی از بستگان نزدیک حاج غلامرضا کاج که در بیمارستان بقیه الله(عج) تهران حضور دارند در تماسی با دیسون ابراز داشتند:

((..به حمدالله درکما نیستند، به علت شکستگی جمجمه  هوشیاری شان پائین است پزشکان منتظر بالارفتن ضریب هوشیاری ایشانند تا اگر ترکش سرشان مانع نباشد عمل جراحی انجام شود  . از مردم خوب شهرمان التماس دعای فراوان داریم))



موضوعات مرتبط: کاج , غلامرضا کاج , شعر , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٤ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()