انالله و انا الیه راجعون

دوست گرامی و همسنگر وبلاگنویس،

جناب آقای سیدرضا صائبی نیا +

درگذشت والده ی مکرمه را خدمت شما اخوی محترم و سادات گرامی صائبی نیا از صمیم قلب تسلیت گفته و از خدای منان خواستارم تا روح آن مخدره را در جوار مولایش حسین ابن علی(ع) و جده ی سادات(س) محشور فرماید.

                                                    برادر کوچک شما : مهران



موضوعات مرتبط: دیسون , مهران موزون , تسلیت , صائبی نیا

تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٩ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

رسم است که در بزرگترین و عزیزترین عید تاریخ یعنی غدیر، به هر سید و ساداتی که می رسیم طلب عیدی می کنیم.

معمولا عیدی را از بزرگتر می گیرند.

اما در گرفتن عیدی غدیر، سن و سال مطرح نیست بلکه سیادت و سید بودن ملاک است.

شاید در عید نوروز، سود مالی را عیدی گیرندگان ببرند و عیدی دهندگان رقمی را از دست بدهند، لکن در غدیر، هم گیرنده و هم دهنده ی عیدی منتفع می شوند.

چرا؟

روشن است.

عیدی گیرنده، گرفتن هدیه و عیدی را(رقمش مهم نیست) تبرک زندگی و معیشت خویش می داند چرا که آن را از دست مبارک سلاله ی آل بتول(س) می گیرد و با تبریک گفتن عید غدیر به سادات عادی جامعه و گرفتن سکه ای کوچک از آنان به نوعی با اهل بیت علیهم السلام تجدید بیعت و دلسپردگی کرده و به این انقیاد قلبی افتخار می کند.

از سویی سادات محترم با مواجه شدن تقاضای عیدی از سوی دوستان عام خویش، گوشزد می شوند که جایگاه و متانت علوی خویش را نباید فراموش کنند.

چه اینکه از قدیم در فرهنگ عمومی ما ایرانیان (نمی دانم سندیت آن چه میزان است) این بوده و هست که رفتار نیک و بد سادات برای آنان مسئولیتی مضاعف در برابر خداوند دارد.

بگذریم..

وقتی در بزرگترین عید روزگار، این سادات جامعه ی ما هستند که میزبان محسوب می شوند آیا نباید در بزرگترین عزای تاریخ ایشان را صاحب عزا و میزبان عزا دانست؟

شاید خوانندگان عزیز بگویند : از کرامات شیخ ما چه عجب، دست را باز کرد و گفت : این است وجب!

آری میدانم که شما نیز به صاحب عزا بودنِ علویونِ جامعهِ پیرامونیِ ما اذعان دارید اما انصافاً نمود عینی این باورِ ما چقدر محسوس است؟

آیا روز اول محرم که می شود ما مردم غیر سادات، خودمان را مکلف می دانیم که به هر سیدی که رسیدیم دستی به نشانه ی احترام به سینه بگذاریم و عرض کنیم : تسلیت عرض می کنم آقا سید.

تسلیت عرض میکنم بی بی . (ما دزفولی ها به تمامی علویه های محترم در هر سنی که باشند خطاب می کنیم : بی بی)

واقعا هردوی ما گوینده و شنونده ی این تسلیتِ مختصر، انتفاع روحی و معنوی نخواهیم برد؟

یقیناً وقتی رسم شود و همه عادت کنند که با رسیدن اول محرم به سادات عزیز (در هر رده اجتماعی و سن و سالی که باشند) تسلیت بگویند چه اتفاقات مبارکی در فرهنگ عمومی خواهد افتاد.

کمترینش آنست که برخی سادات عزیز که به نوعی شرم حضور دارند ازاینکه احترام ساداتی به آنان گذاشته شود مکلف می شوند تا خود را صاحب عزای حقیقی بدانند و شأن صاحب عزایی را در رفتار روزمره ی خود به نمایش بگذارند.

برخی سادات محترم که متاسفانه برخی رفتارهای ناشایست (مثل بدحجابی و ...) بر فرهنگ عمومی شان غالب شده و شأن ساداتی خویش را به فراموشی سپرده اند با این تسلیت شاید تکانی بخورند و به خود آیند که آنان «خون خدا» را در رگ هایشان به امانت دارند. حقیقت این است که فراموشی شأن سید بودن در جامعه ی ما یک آسیب فرهنگی محسوب می شود.

از سوی دیگر برخی سادات مقید و متقی هم که از منظر صاحب عزا بودن به حاشیه رانده شده اند (منظور اینکه برخی مردم در صاحب عزا بودن از آنان جلو زده اند) شاید دلجویی شده و به میدان آورده می شوند.

چرا در شهری که مزین به حضور چهارمین بقعه ی اهل بیت در ایران است و مشهور به سبزقباست نباید ساداتِ دسته جات محرم در پیشانی هیئت جای گیرند و هرکدام یک شال ساده ی سبز بر گردن بیاویزند؟

آیا به جای اینکه عده ای گردن خود را با شال های رنگارنگ کُلفت کنند بهتر نیست تا تمامی سادات آن هیئت در جلوی هیئت و شانه به شانه روحانیت بایستند و با شالهای سبز نشان دهند که نماینده و خاکسار حضور حضرت سبزقبا(ع) در دزفول اند؟

آیا زیبنده نیست تا هیئات بجای افتخار به گردن های کلفت شده با شال به تعداد سادات در هیئت خود افتخار کند؟ به راستی هر محله ای سید بیشتری درخود داشته باشد متبرک تر بنام علی و آل علی(ع) نیست؟

آیا عامه مردم با احیای این فرهنگ به یاد نخواهند آورد که سادات چشم و چراغ این کشورند.

اولاد علی(ع) برکت محلات و شهرهای ما هستند.

لذا :

به شورای محترم فرهنگ عمومی شهرستان دزفول پیشنهاد می شود تا به عنوان مُبدع و پیشتاز نشر این فرهنگ حمیده در کشور اقدام به اطلاع رسانی، فرهنگ سازی و نهادینه سازی از طریق منابر و تریبونهای مختلف نموده و از محرم پیش رو در جهت آغاز این طرح زیبا بهره برداری خداپسندانه نموده و سپس خروجی و تجربه ی کلاسه ی شده ی آن را به شورای فرهنگ عمومی کشور ارسال نمایند.

این نکته بسیار مهمی است که ایران در طول 1400 سال گذشته، هیچگاه بابت اعزاز و اکرامِ آل پیمبر(ص) ضرر نکرده است.

انشالله شهر عزیزَنازِ دسفیل بتواند پیشرو این طرح باشد.

اکنون متواضعانه و دست بر سینه به تمامی سادات دزفولی عزیز، شهادت ذبیح الله الاعظم(ع) را تسلیت عرض می کنیم.

یا حسین(ع)

 انعکاس مطلب در رهیاب نیوز +

پی نوشت 1) ادامه پست ترسناکترین پُست دیسون طلبتان باشد

پی نوشت 2) خدا بخواهد پُست بعدی نیز در خصوص یک موضوع نوستالژیک از محرم دزفول خواهد بود



موضوعات مرتبط: دزفول , سادات , دیسون , مهران موزون

تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٤ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

یکی از دوستان شاعری که به واسطه ی مهندس مه لقای عزیز، افتخار آشنایی را ایشان یافته ام آقای منوچهر پورعبدی است.

او شاعری دسفیلی گوی و تواناست.

چندی پیش در محضرشان بودم که جناب پورعبدی روح بنده را با شعری بسیار زیبا و نوستالژیک بنام «زیر قُبَّه» نوازش دادند.

او در انتهای شعرش چند بیتی در مورد شهدای دسفیل نیز ادای دین کرده بود.

جسارت کرده و خدمتشان پیشنهاد دادم که :

خیلی خوب است که در شعر به زیبایی و در خصوص اسامی محلی سواحل دز، یادی از شهدایمان کرده اید، اما آیا میتوان به جای افزودن کلیشه ای ابیات مربوط به شهدا در انتهای شعر، به گونه ای از آن ارواح ملکوتی یاد کرد که یاد و خاطره ی زندگی معمولی شهدا برای شنونده تداعی گردد؟ هرچه باشد ما با آن خونین کفنان در سواحل دز زندگی کرده ایم. چرا نباید اشعارمان متبلور زندگی عادی آنان باشد؟ چرا باید دائما شهدا را دست نیافتنی و آنکارد شده و در فاب عکس ببینیم؟

استاد پورعبدی  از این پیشنهاد استقبال کرده و کریمانه انتهای شعر را ویرایشی زدند که حقیقتاً به دل نشست.

جا دارد از این همشهری فرهیخته و متواضع تشکر ویژه داشته باشم.

ممنون استاد...ممنون.

***

منوچهر پورعبدی : سلام بر دوسون دیسون
مثنوی ذیل را تقدیم می کنم به روح متعالی شهدای جنگ تحمیلی بالاخص شهدای دسفیل.


زِیر قُبَّه

ورق زَم یَکته آلبومِ قدیمَه
زَمون کُچکیُم چی فیلمِی اومَه

چه دُورونِ، دلامون شاد و خندون
نه فکر اُو بیدیم نه مِی غمِ نون

 اَ زیر پُلِ قدیم، دوسونِ دلبند
بِ رفتِیم پاپتی تا زیر روبند

نفهمیدِیم، اَ بس شور داش دلامون
که قلاب ریز بیِسَّ کف پاهامون

تیوپ سر شونُ و شومی زیر کِلامون
لُغُز، داسون، مَتل، نَقل لبامون

اَ عفتو لارمون لف گوش برشته
بخندسِیم وَرِ اقبال سُخته

رفیقون تا بِ زیر قُبَب رسیدن
مَرِسی سایه ی طوبانَ دیدِن

عجب اُوِی چه دِلکَش سایَه بونِی
نبید زیر قُبَّه اَ گرما نشونِی

اَ وَر بندِ کلک پی یَک بِ زِیم اُو
اَ غم آزاد بیدیم، لف اُوُ و عفتو

رفیقون یَک بِ یَک بِی جنگِ دعوا
مخاسن تا رووِن سر بونِ رعنا

لفِ موهی چِنَق، می اُوِ مَندو
اَ بالا خیزِ کوردن تا جِهِن اُو

غمانَ پی خمون زیر اُو بِ بوردِیم
ندوری، فَقرَه می اُو دفنِ کوردِیم

زمین بید، دلخوشی بید، آسُمون بید
زمونَه یه کَلوم می مُشتمون بید

اَ بونِ قاطرون، بَچونِ گفتر
بِ جسِّن شکلِ مُچَّه یا لفِ سَر

به لُرکش تاب رسیدیم گُسنَمون بید
سوچارتا شومی لُق مِی نونمون بید

اَ لرکش تا پُسِنجون دَس شِنووی
پسنجون تا حریسی سرزِنُو وی

کُتی سَر بَمبُلی مَندی بِ وَندِیم
اَ اونچون تا او دس اُو گَم بِ کندیم

به حوضولِه حسن بَق مثل مُویی
زنون اونچون بِ وَندن سر زنووی

اَ آمحمود بِ رفتیم دردراقا
اَ اونچون مقصد بعدی سُ تافا

سُ تافا گفتن و مَسی شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

س تافا کَمشه گو امواج سِتَّه
خدا دونه که چن تا بچه کشته

چِنو گَردو و اُو مِی هَم بِ پِیچِس
که نوح ناخداهم زَلَشَب بِس

س تافا مَسیه غداره بسه
ای گرگ خیلِی اَ دوسونمون گَسَه

لفِ کُشتی گری بید گُربُروزَه
حریفی کو که اَ فناش گُروزَه

اَ باراَندازُ و سالتو زیر یَه خَم
حریف بِی نوا جونب وَند همو دم

اَ سر شاخ و دوخم تا فن فیتو
نَ افتید اَ قلم فنی اَی مِندو

به دنیا هر شگردی هر کَ دونَه
مجو فنی که ای قُردُل ندونه

حریفش اَر یلی بید مثل رستم
ب کوردش مَنده و هِرنیده یه دم

به دنیا هر کَ هر فنی که دونَه
بَدَلشه غیر ممکن بید ندونه

اَیان هر وَخ که نوم او میایَه
دلم اَ ترس مخو اَ جا درایَه

اَ جامَعقاسم و تهرون و دوشلاق
دووه، بالارو و چیتای جاباغ

کنار جوجِلَه چَکی زنونَه
غریب اُفتیده نومش ای زمونَه

ای جاها اَر چه ایسون بی نشونن
ولی بچونِ سراُو کلَّ دونِن

فقط یاد او روزا موندَه ایسون
نَ وا یادمون رووه یاد شهیدون

قلم تا اومه می بحث شهیدون
هنا پر بیسَه عطرش مینِ دیسون

ای کارانَب که کوردیم حظِّ بُوردِیم
ندونسِیم که مشقِ رزمِ کُوردِیم

ندونِسیم رفیقونمون فرشتِن
ندونِسیم که همسایه ی بهشتن

کی فکرِ کورد علیِّ مه لقامون
کنَ کرخه اَ خینش بحر هامون

کی دونس عب رضا اَنداوَه روزا
مَنَه بی سر تنش می خاک و رملا

کی دونِس بید، مجیدعلی خُدویی
بووَه می شهر بستان کربِلویی

نَ آیه خونشون جز مشت خاکی
ن آیه شهرمون جز قل پلاکی

کی دونس بید سعید مظلوم بچون
یه روزی وا بووه خورشید مجنون

کی دونس بید حمید مِی سِنِّ شونزَه
صُبا کارِی ب کنه دِشمِن گروزَه

کنَه دسفیلَه اَ اهریمِنون پاک
خودش لف برگِ گُل اُفته سرِ خاک

اَ سی محسن نداشته کس ای پندار
که جونبوزی کُنَه می کربلا چار

ای روخونه شناسنومه اُمونه
ای اُو نورِ تیا دسفیلیونه

حریسی اسم دوسونمون دونه
حکایتشونَ تافِ اُو بِخونَه

س تافانَب که بینی بیقراره
اَ دلتنگی بچون غصَه دارَه

اگر مَسی ایطور وحشی بیسه
اَمونش اَ غمِ یارون بُرسَّه

حمید سر مُچَّه وَندَه مِی ای رعنا
حسین عفتو گرفته مِی ای چیتا

سعید دَس شُندَه می لرکش یَه روزی
مجید می اُو پِرِسَه بُنگُ روزِی

سُ بَرِ جِسم مردم مَر اَ اُو نِی؟
مگر زِندی و روزیمون اَ اُو نِی؟

اَ سینَش اُووَ مِزنیدِیمَ هر روز
به عَرساش دردَ تَکنیدِیمَه هر روز

حقیقت مار اَصلیمون ای اُووَه
ولی نعمت همه جونمون ای اُووَه

الهی حرمتِ خینِ شهیدون
نَهِل تا دیر کُنِن مارَ اَ بَچون

خداوندا به حقِ چار وهشتت
شهیدونمون جا دِ مِی بهشتت

رَسون ورمون دِگَ صاحب زمونَه
تو اُودونخونَه کُن دسفیلیونه


یاد و خاطره ی دوستان فقید وشهیدمان :

علیرضا مه لقا

حمید مشکی زاده

عبدالمجید خدایی نجار

سعید عبدی

محمدحسین کلاغ زاده

محمدعلی افروشه

باقر گندمخوار

سید مهدی غفاری زارع

سیدمحسن زرنگ زاده

محمدحسین پورکاوه

عبدالرضا انداوه

و منصور سعادتبخش

گرامی باد.

منوچهر پورعبدی

یکم آبانماه 1392

========

کلمه ها و ترکیب های تازه

1) زیر قُبَّه (zeir ghobbah) : منظور از قبه همان گنبد و بارگاه آقا سید علی رودبند است و زیر قبه منظور بخشی عمیق و آرام از رودخانه ی دز در شهر دسفیل است.

2) کُچکی (kochka) : کوچکی، کودکی

3) قُلّاب رِیز (ghollab reiz) : پر از تاوَل

4) تیوپ :  هنوز هم در دزفول استفاده از تیوپ های دست دوم خودروهای سنگین را باد کرده و غالباً با طناب به شکلی بیضی درآورده و روی آب شناور نموده و سواری می خورند.

5) شون : شانه، کتف

6) شومی : هندوانه

7) لُغُز : شوخی، جوک، طنز

8) داسون : داستان

9) مَتَل : قصه

10) عَفتو : آفتاب

11) لار : بدن

12) لِف : مانند، شبیه

13) موهی چِنَق (moyee chenagh) : نوعی مرغ ماهی خوار ظریف که در ارتفاع حدودا 5 متری آب ثابت شده و پس از یافتن ماهی و هدف گیری به درون آب شیرجه زده و ماهی را شکار میکند.

14) مَندو (mandow)  : ماندآب

15) بونِ قاطرون(boone ghateroon) : مکانی در حاشیه رود دز

16) گَفتَر : بزرگتر، ارشد

17) لُرکُش(lorkosh) : مکانی در حاشیه رود دز

18) شومی لُق : هندوانه ی بسیار رسیده و نزدیک به گندیده شدن

19) پُسِنجون(posenjoon)  : مکانی در حاشیه رود دز

20) حریسی : مکانی در حاشیه رود دز

21) سرزِنُو وی(sar zenowvi) : شنای زیرآبی

22) بَمبُلی(bamboli) : مکانی در حاشیه رود دز

23) مَندی :خستگی

24) گَم(gam) : شیطنت ها و آزارهای کودکانه

25) حوضولِه حسن بَق(howzooleye hasan bagh) : مکانی در حاشیه رود دز ( این قسمت از رودخانه که حدود 30 متر پایین تر از دردراقا قرار داشت جریان رودخانه انحرافی کوچک و آرام به درون حوضچه مانندی داشت که خطر شنا کردن برای زنان و کودکان را کاهش میداد. صخره های «جُو حسن بق» به گونه ای بود که خانمها مضاف بر داشتن حجاب کامل، تقریبا احساس پوشیدگی و امنیت بیشتری برای شنا داشتند. «جُو» منظور جوی است. فلسفه ی نام حسن را نمی دانم. اما «بَق» بیشتر به ابدال شده ی «بَک» میخورد که شاید این شخصیت حسن یک بَک بوده باشد و حسن بک اطلاق به یک سرکرده یا خان کوچک باشد.

اما داستانی نیز وجود دارد که همان «بق» را تایید میکند که به معنای قورباغه است.

ابوی تعریف میکردند که در یکی از سفرهای نادرشاه به دزفول، شبی در حدفاصل جُوحسن بق و دردراقا و روی یکی از صُفه ها میخوابد.

صدای زیاد قورباغه های جوحسن بق آزارش میدهد و به میرزامهدی خان(مباشر یا ندیمش) فرمان به حل موضوع میدهد.

میرزا دستور به کشتن یک گوسفند و باد کردن روده های حیوان و انداختن آن در جوحسن بق میکند، قورباغه ها فورا ساکت می شوند.

شاه می پرسد : چه شد؟

میرزا میگوید : قبله ی عالم، اکنون از ترس مارهایی که به جانشان انداخته ام تا صبح ساکت اند.آسوده بخوابید.

26) دردراقا(dar daragha) : مکانی در حاشیه رود دز ( درست روبروی ساختمان روناش فعلی)

27) سُ تافا (sotafa) :  مکانی در حاشیه رود دز (زیر پل شریعتی)

28) مَسی : به معنای «مستی» است اما در اینجا نام امواج وحشی و خروشان زیر پل شریعتی دزفول است

29) گَردو(gardow) : گردآب

30) زَلَشَب(zalashab) : زهره اش را

31) غداره(ghadaara) : قداره

32) گَسَه(gasa)  : گاز گرفته

33) گُربُروزَه(gorborooza) : گربه ی کوچک

34) گُروزَه(gorooza) : فرار کند

35) قُردُل : قلدر

36) هِرنیده(hernidah) : از نفس افتاده

37) جامَعقاسم(jaama ghasom) : مکانی در حاشیه رود دز

38) دوشلاق(doshlaagh) : مکانی در حاشیه رود دز (شاعر روی حرف شین برای درست بودن وزن مصراع، سکون گذاشته است در حالیکه زیر شین یک کسره دارد فلذا صحیح آن  doshelaagh است.)

39) دووه(dooa) : مکانی در حاشیه رود دز

40) بالارو(balaroo) :  مکانی در حاشیه رود دز

41) چیتای جاباغ :  مکانی در حاشیه رود دز

42) جوجِلَه : جوی کوچک

43) چَکی زنونه : مکانی در حاشیه رود دز

44) سراُو : سرآب (منظور کنار رودخانه ی دز است)

45) قَل : تکه

46) تیا : چشمها

47) سر مُچَّه : یک مدل شیرجه ی دزفولی است که به قصد پرتاب کردن آب به هواست. پس از پرش، بدن را حالت تاشدگی درآورده و به محض فرو رفتن سر در آب بدن را باز می کنند تا شکم و سینه موجب پرتاب آب رودخانه به ارتفاع دو تا سه متر شود.

48) عَرساش : اشکهایش

49) تَکنیدِیمَه(taknideima) : تکانده ایم

50) اُودونخونَه : خانه آبادانی


پی نوشت 1 ) مطلبی در همین رابطه در وبلاگ آقامجید فضیلت +



موضوعات مرتبط: دسفیل , مهران موزون , رود دز , منوچهر عبدی پور

تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۳ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

عید ولایت بر دوسون خوب دیسون مبارکباد.

به همین مناسبت چند نکته بنظرم رسید که تقدیم می کنم :

1) هیچوقت متن کامل خطبه غدیر را خوانده اید؟ عالمی دارد! حتما بخوانید

کلیک کنید +

2) در جایی از خطبه، رسول الله(ص) می فرماید :

[[ هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند.]]

برایم سوال است که گناه انکار ولایت حضرت امیر(ع) تاچه حد سنگین و نابخشودنی است که خداوند رحمان، راه توبه را بر این گناه بسته است؟

آیا همین کُدِ مهم نباید موجب آن شود تا کار فرهنگی بر روی غدیر بیشتر شود و حتی تعطیلی آن افزایش یافته و رسانه های ما اهمیت آن را بیشتر تبیین نمایند؟

3) متن کامل خطبه ی غدیر را قریب به 110 منبع مهم اهل تسنن (من جمله محمد ابن جریر طبری) تایید کرده اند. سوال دیگر من این است که آیا حجت بر برادران و خواهران اهل تسنن عزیزمان در این خصوص تمام نیست؟

4) پس از خواندن متن خطبه، به این نیز بیاندیشید که پیامبر علم لدنی داشت و می دانست آنهمه تکرار و تاکید بر ولایت علی(ع) و خواندن خطبه ای به آن مُطَولی از غصبِ حق پسر ابیطالب جلوگیری نخواهد کرد و تنها سه ماه بعد از روز غدیر، توطئه ی شوم سقیفه رقم خواهد خورد و در کوچه های مدینه ریسمان بر گردن علی(ع) خواهند انداخت.

پس چرا آن خطبه را خواند؟

آیا صرف اجرای دستور خداوند بود؟

بنابراین ناچارم سوال را یک سطح بالاتر مطرح کنم.

ذات اقدس باری تعالی که علم غیب نزد اوست، با علم به فجایع سه ماه بعد از غدیر، چرا حضرت رسول(ص) را ملزم به اتمام حجت فرمود؟

آیا رمز این ابلاغ، صرفا برای زنده ماندن شیعه در قرن های بعدی است؟

یا برای وجود اقامه و دلیلِ عذابِ منکرینِ حق علی(ع) در روز جزاست؟



موضوعات مرتبط: غدیر , علی , رسول , دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()