درپی درج پُست « غصه ی هزارو یک شب» کامنت های خصوصی و علنی متعددی دریافت شد که نویسنده ی محترم پُست مورد نظر، اقدام به پاسخ های علنی و خصوصی نمودند.

یکی از آخرین کامنت ها مربوط به خواننده محترمی بنام «مریم» است که نویسنده پُست غصه ی هزار و یک شب، از دیسون درخواست داشتند تا پاسخ این عزیز را در قالب یک پُست جداگانه ارائه دهند.

امیدوارم که خاطر دوسونِ دیسون بیش از این خسته نشود و گفت و شنودهای مجازی کنونیِ دیسون برای شما گرامیان، بار و مطلبی درخور اوقات شریفتان دربر داشته باشد.

 نکته : به توصیه و تاکید نویسنده محترم مطلب، از آنجا که ایشان، تمام آنچه را که می خواستند بگویند در پُست طولانی قبلی و این پُست (درخصوص موضوع مورد بحث) ابراز داشته اند و به دلیل مشغله های فراوانی که دارند از پاسخگویی به ادامه کامنت ها عذرخواهی نموده فلذا دیسون نیز صرفا به درج کامنتهای شما عزیزان اقدام خواهد کرد.

 

انشالله پس از این پُست، ادامه سریال سلاطین دزفول را درخدمت خواهم بود.


 

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کامنت مریم خانم!!!

آقای نویسنده عزیزکه دلتون بسیاردردداره...اینطورهاکه شمامی بینید نیست.من به شخصه بین اطرافیانم کسانی رودارم که با تمام وجودازهمه ی اون چیزهایی که شمابابدبینی شستین وبه آب دزریختین دفاع می کنند.

اینکه تغییردرفرهنگ کشورمابه وجوداومده کلی هست و صرفا مربوط به دزفول نیست.مردم  به خاطر مشکلاتی که هرروزبیشترازدیروز بهشون فشارمیاره تغییر رو سریعتر می پذیرن.

اعتقادی به درستی اون ندارم ولی مثل شما دربارش فکرنمیکنم.
ماهم می تونستیم بریم برای اینکه نبینیم اما موندیم تا با ریشه هامون زندگی کنیم حتی اگه مبارزه سختی باشه.گرما...گردوخاک...کمبودامکانات درمانی ..آموزشی...رفاهی..و هزارتا چیز دیگه، ازجمله حضوردردناک غریبه هادر بکرترین مناطق دزفول...که کاش فقط تفریح بود نه تخریب!...مارورنج میده ...اما هنوزهستیم!!!

از دلسوزیتون ممنون..هردلی که برای دزفول می تپه محترمه


پاسخ نویسنده :

سلام بر شما و نام پاکتان

1- فرمودید همه دزفول اینگونه نیستند.

بنده نیز با شما موافقم .در دستنوشته ی بنده نیز عرض شد که عده ی برخیون در سطح شهر کمتر از چندصد نفر است.

2- مهندس موزون مستحضرند که حقیر در یزد و اصفهان و نیشابور نیز زندگی کرده ام. سفر کنید و ببینید که هرچه زمان پیشتر می رود، این شهرها به بناهای باستانی و اصالت هایشان بیشتر رسیدگی و نمانمایشان می کنند.

حدود یک دهه است که در یزد، اشراف و ثروتمندان، خانه های کاملا سنتی میسازند و در آن سکونت می کنند و با پز و فیس در بلندتر ساختن بادگیرهای نوبنیان رقابت می کنند.(البته نمیخواهم بگویم که نفس این رقابت ها مثبت است).
در یزد امروز، ساختن خانه با معماری سنتی نشانه افتخار و داشتن توامان علم! و ثروت است.

اما در شهر ما چه :

آیا باورتان می شود برخی قلیل افراد هم در شهر باشند که شوادون های افتخارانگیز و استثنایی مان را به ریشخند گرفته و تحقیر و تمسخر نمایند؟

باور ندارید؟

ابتدا مطلبی را که نویسنده ی محترم دیسون در سال 89 (دوسال قبل) درخصوص پیش بینی گرانی های ناشی از آزادسازی یارانه ها و نیاز به احیاء فرهنگ کاربری از شوادون نوشته بودند در این لینک بخوانید

خواندید؟

حال بریده ی یکی از کامنت های موجود در همان لینک را که در زیر آورده شده مرور بفرمایید!!

(( . . . .پیشنهاد می شود از این پس قبل از اعلام خبر و شروع برنامه مجری اعلام فرماید : ( سلام شنوندگان عزیز صدای ما را از شوادون می شنوید … ) یا گزارشگر برنامه بفرماید : ( شنوندگان عزیز ما هم اکنون در عمق یکی از شوادونهای شهر هستیم و با عده ای از جوانان خوب شهرمان که کنار کت در حال … هستند گفتگو می کنیم قابل توجه مسعود پرموز عزیز
همچنین استفاده ی پزشکی و روانشناسی هم در این شوادون روی ها بر ما هویدا شد و دریافتیم که : (زندگی در محیط های تاریک و خنک می تواند روح پرور هم باشد !!‌) تازه حالا بود که یک باره دریافتیم چرا خفاشها که ساکنین چنین محیط هایی هستند از پا آویزان میشوند و موقع بیدار شدن با فرکانس بالا جیغ و داد می کنند تو نگو از شدت پروریده شدن روح حنجره شان جلا یافته است! … دور هم نشینی هم که دیگر نورعلانور است میشود دور هم نشست بساط ماهواره را هم روبه راه کرد و در معییت خانواده محترم در لابه لای سریالهای فارسی وان همه ی بدبختی های روزگار را برای هم دیگر تعریف کرد و به ریش روزگار و آنهایی که از هدفمند کردن یارانه ها ترسیده اند و آب به آسیاب دشمن میریزند خندید به جان برپا دارندگان طرح هدفمند کردن دعا کرد و غصه به دل راه نداد که اگر قبض آب و برق و گاز و مایحتاج گران است اما خدا را شکر شوادونی داریم که خنک است … ))


اگر باور نمی کنید مجدداً به سایت دز ان ان  بروید و کامنت های دیگر را مطالعه کنید و به حقیر اجازه دهید از وجود برخی مخربون و برخی برخیونِ معاند که با معماری شهرم ضدیت دارند نگران باشم.

خواهرم ! بدانید! سال ها است برخی برخیون در شهر ما نفوذ کرده و در لباس دزفولی تلاش دارند تفرقه و شکاف و رخنه بیفکنند. حال آن که برخی از ایشان که ضرب مخالفت با  شوادون ها را می زنند ذاتاً ضد دزفول و دزفولیت بوده و در کودکی به دزفول انتقال یافته و از همان دوران کودکی به دلیل کوچ ناگزیر به دزفول، از این شهر عزیز، متنفر و از آن روی گردان اند.

و هکذا دیگر و دیگر برخیونی که در میان زمین و هوای افکار و تمایلاتشان پا در هوا مانده و در واقع برزخیانی هستند که نیمه ی لیوان ذهن و روحشان هم پر است،هم خالی.
 هم پر نیست، هم خالی نیست.

آری عرض می کردم که آنگونه که شما می فرمایید،تغییر در سطح کشور در همه جنبه ها یا برای همگان یا در همه جوانب یکسان نیست و همه در برابر تغییر، تسلیم نیستند. اتفاقا هر چه شهرها بزرگترند مردم از مدرنیته فراری تر و به سنت و فضاهای بکر راغبترند.

این را از لابه لای دود و دم تهران آلوده فریاد میزنم همشهری.

دانشکده معماری یزد زیباترین خانه ی ایرانی است که در تمام عمر دیده ام.

 

خانه ای که حقیقتا موجب نازِش به معماری سنتی، هنر، حجب، حیا و اُبهت روح ایرانی است. در اتاق های وسیع و پرنور این خانه ی بسیار معظم و تودرتو، ده ها کلاس شیک با فضایی آرام و مطبوع و دانشجویانی خوشوقت را می بینی که پشت میزهای مهندسی و طراحی نشسته اند و در نور رنگ رنگِ پنجره های رنگارنگ و درب های اُرسی سنتی به درس اساتید گوش فرا میدهند و قلم می زنند و در همان حال، صدای فواره ی آبنمای وسیع حیاط، در دل کلاسهاشان می پیچد.

 

بروید و سیاحتش کنید تا بدانید برخی از برخیون، چگونه با معماری فخیم و محجوب دزفولی «تا» کردند.

با شما موافق نیستم خواهرم،

موافق نیستم چون کاروانسراهای مرمت شده و خانه های بازسازی شده ی بسیار دیده ام در سرتاسر ایران.

3- فرمودید: « ماهم می تونستیم بریم برای اینکه نبینیم». این فرمایش حضرتعالی یعنی وسط دعوی، نرخ تعیین کردن.

چون خواسته یا ناخواسته به کمک حرف اضافه ی «هم» این گونه تلویح فرموده اید که محرمیون، « برای اینکه نبینند رفته اند » !!!!! بنده را می بخشید. اما این نظر شماست. در تمام متنِ اینجانب چنین اسائه ای به محضر محرمیون نشده بود. بنده به عنوان یک محرمیِ مجرب عرض می کنم : «عمده ی محرمیون برای کسب رزق و روزی و یا تحصیل دانش به غربت رفتند» .

آنهم خیلی خیلی قبلتر از بروز گردوخاکِ نوظهور،

بنابراین ربطی را که سعی می کنید میان این دو (یعنی محرمیون و فرار از سختی ها) برقرار کنید، صرفاً ربطی است که شما می خواهید برقرار کنید نه من.

4- از گرمای هوا گفته اید: بنده به عنوان یک خوزستانی متولد گرما، اصولا با گله کردن از گرما مشکل اساسی دارم و افسوس که بنا به دلایلی با وبلاگ و وبلاگداری مخالفم و هر از گاه که دلم سرریز می کند در وبلاگ یکی از دوستان، سفره ی دل می گشایم و هر بار هم به خود می گویم این دیگر بار آخر است. اما مختصر عرض کنم که: «گله ی همشهری هایم –حتی خانواده ی درجه یک خودم- از گرمای هوا برایم بسیار بی معنا و شگفت آور بوده است» مثل این است که شهروندان قحطی زده ی برخی کشورهای واقع بر خط استوا مانند سومالی (شرقی′۰°۴۱ شمالی′۰°) بگویند که «ما خیلی مظلومیم چون اینجا خیلی گرم است». این سخن سومالیایی ها بسیار ضعیف و نشانه ی ضعف ایشان است زیرا روی همین خط استوا کشورهایی همچون برزیل قرار دارد (غربی′۳°۷۰ شمالی′۰°) که دارای زمین‌های کشاورزی وسیع استوایی است و با داشتن منابع طبیعیِ گسترده و نیروی کاری غنی « قدرتمندترین اقتصاد آمریکای جنوبی»، بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، برزیل نهمین اقتصاد بزرگ جهان از نظر برابری قدرت خرید و یازدهمین قدرت اقتصادی جهان از نظر نرخ دادوستد بازار است و چند سال است که در سازمان ملل، مدعی داشتن حق وتو است. فناوری اطلاعات در برزیل یکی از پیشرفته‌ترین انواع خود در جهان است. فناوری اطلاعات در برزیل با توجه به بازار داخلی، به عنوان پیشرو خدمات مالی، صنایع دفاعی، مدیریت روابط مشتری، دولت الکترونیک، و مراقبت بهداشتی در نظر گرفته می‌شود.

خواهران و برادران گرامی! همشهریانِ عزیز!

آگاه باشید یکی از غنی ترین منابع و ثروت های برزیل آفتابِ شدید و گرماهای استوایی است و همین آفتابِ سرشار است که کشاورزی عظیم و نیروگاه های خورشیدی را  برای این کشور قدرتمند موجب شده است.
آگاه باشید که قاره اروپا به مدد آفتاب درخشان صحرای بزرگ آفریقا برق خود را تأمین می‌کند.
خلاصه اینکه سومالیایی ها در بیان مشکلات خود نباید از گرما بگویند بلکه اگر ظلمی بر ایشان رفته است باید از آن سخن برانند. در واقع ما خوزستانی ها هر بار که از گرمای شدید سخن می گوییم عملا داریم از طلای نورانی آسمانی سخن می رانیم که از آن کمترین بهره برداری مناسبی نداریم.

حدود پنج سال پیش با یکی از مسئولین محترم شهر دزفول ارتباط گرفته و عرض نمودم توربین خاصی هست که می توانم تکنولوژی اش را از خارج کشور وارد کرده و به کمک اختلاف دمای زیادی که بین ریگ های داغ ساحل دز و آب سرد آن هست، تامین برق نمایم و این انرژی را برای پمپاژ آب استفاده کنیم. آن زمان که بویی از این همه باتری خورشیدی در سر چهارراه ها نبود عرض کردم با آفتاب دزفول می توانیم انرژی شبانه روزی روشنایی ساحل دز را تامین کنیم و ....... اما چه شد ؟ حال که تمام ایران را باتری های خورشیدی فراگرفته هنوز هم در دزفول خبری نیست و برخی از برخیون(که از چندصد نفر هم کمترند)، مانند آن سومالیایی ها فقط بلدند آه و ناله کنند که : دزفیل تَشَه (بخوانید طلا می بارد و ما آن  را رها کرده و از آن ناراضی هستیم)انگار نه انگار که سوئدی ها و لندنی ها رویای سکونت در چنین آفتابی را دارند(بنده شخصا با ایشان گفتگو کرده و مجرباً عرض می کنم).

 

(لندن همیشه ابرآلود)

به هر حال می توانیم گله کنیم که امکانات نداریم. اما گله از آفتاب یعنی گله از ثروت، گله ی بی معنایی که هیچ گاه آن را درک نکردم.

صدق عرایض بنده را در خصوص آب و هوای گرانقدر دزفول، از ریاست محترم دانشگاه جندی شاپور دزفول و دانشمند فرهیخته، جناب آقای پرفسور آخوندعلی می توانید جویا شوید، چه اینکه ایشان از دانشمندان علوم رودخانه در کشور هستند.

ضمنا یک چیز دیگر،

لطفا گله از آفتاب را برای کسی کامنت کنید که خوزستان و کولرهای تگرگی اش را نشناسد. بنده حتی در دورترین بستگان خوزستانی خود نیز کسی را سراغ ندارم که کولرگازی نداشته باشد. ببخشید که بین خودمان و یواشکی عرض می کنم اما ما خوزستانی ها مثل کیشی ها و اماراتی ها اصلا تابستان را درک نمی کنیم و دلیل سفیدپوست بودن افراطی ما دزفولیان نیز فرار مطلقمان از آفتاب است.
برخی بستگان خوزستانی ام که بعضاً بیش از یک دهه است به تهران تشریف آورده اند ، در هوای خنک شبانگاهی تهران نیز تا صبح کولر آبی را روشن نگه می دارند. یک شب که در منزل یکی از این عزیزان مهمان بودم تا صبح زیر یک پتوی ضخیم از سرما گریختم.
اعتیاد مطلق به کولر خصلتی است که خوزستانی ها بدون این که بدانند بدان دچار شده اند به گونه ای که در قطب جنوب نیز باید لااقل یک پنکه ایشان را تامین نماید.
تعجب نکنید اما!
تابستانِ هیچ یک از اقوام ایران به قدر خوزستانیان سرد و خنک و بدون آفتاب نیست. اما در رسانه ها به گونه ای عمل می کنیم که گویی تمام طول تابستان، ما را زیر آفتاب بسته اند و اجازه ورود به خانه ها را نداریم.
آری خواهرم! از آفتاب گله مکن و تا زمانی که نتوانسته ایم معادن سرشار آفتاب شهرمان را به نفع شهرمان بالقوه کنیم، اصلا وجود آفتاب و گرمای شدید را یادآور مشو که دلم به درد می آید. به تصویر این بزرگترین نیروگاه خورشیدی نگاهی بینداز تا  برای ادامه سخن تجدید قوایی شده باشد:


(بزرگترین نیروگاه خورشیدی جهان در اسپانیا) میتوانست در آفتاب دزفول باشد

 

لطفاً تا زمانی که خنک کننده های رویایی مان در خانه های سرد و آراممان ناله های نرم و یخبار می کنند و ریموت کنترل تلویزیون زیر انگشتان خواب آلودمان، خواب و بیداریمان را یکی می کند، سخن از آفتاب مظلوم و طلابار دزفول نگوییم.
روزی کسی در شهری دور، مرا گفت : ((چرا خوزستانی ها در فیلم ها سیاهند اما من هر چه خوزستانی می بینم سفیدند؟))
 به او عرض کردم زیرا خوزستانی ها بر خلاف شما زیر آفتاب کم حرکت می کنند و بیشتر عمر تابستان را زیر سایه و خنکی و کولر می گذرانند و بسیار از شما مرفه ترند. ( اینها را از این جهت به آن بنده خدا گفتم که ایشان قدری نگاه حقیرانه نسبت به خوزستانی ها داشت).

5- فرمودید دارید با کمبود امکانات مبارزه می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! : اگر شما جزو برخیون نیستید قبول دارم و با شما موافقم اما اگر جزو برخیون هستید :حرف من همین است که نبود امکانات، تقصیر کیست؟ تقصیر محرمیون که می گویند دزفول پاک بماند و زیبا و با گرمای آفتاب، روشنایی شبانه ساحلش تامین شود و با کشاورزی اش ( معادن اکسیژن و غذا) قطب تولیدی کشور شود ؟ یا برخیون ساکنِ شهر که می خواهند با تاسیس پالایشگاه، شهر را به آتش زباله و تعفن و لجن بسوزانند ؟
می دانید اگر آب دز را تا قطره ی آخر صرف آبیاری اطراف دز می کردیم هیچگاه سرشاخه هایش را به این و آن هبه نمی کردند ؟ این سخنی است که معاون وزیر آب به یک محرمی پاسخ داده است.

نفرمایید خواهرم! نفرمایید،
امکانات را کسی از مردم دزفول سلب نکرده، کم کاری برخی برخیون سلب کرده. دزفول، بهشت نعمات است و برخی برخیون نمی خواهند بدانند. آیا تمام بودجه های فرهنگی و اقتصادی که سالانه به شهر وارد می شود هزینه می شود یا برگشت هم می خورد ؟ من که نمی دانم. شما می دانید. حال بنشینیم و عاقبت این پای صندوق نرفتن برخی همشهریان عزیز را ببینیم و نتایجش را درو کنیم. ( مقصودم همان کمتر از چند صد نفری است که پای صندوق ها نرفتند) . فعلا که مسجدِ شهیدِ آفتاح، دِروی اول است.

6- فرمودید مانده اید که مبارزه کنید و با ریشه هانون زندگی کنید. حتی اگه مبارزه سختی باشه. تا اینجا را موافقم .

اما در ادامه مصداق مبارزات!!! را چنین برشمرده اید:

مبارزه با  گرما...گردوخاک...کمبودامکانات درمانی ..آموزشی...رفاهی.

این ها را موافق نیستم زیرا :
اولاً آفتاب سوزان دزفول : معدنی است سرشار که همچون یک گنج آسمانی در حال هدر رفتن است.

ثانیاً : ما از آفتاب دزفول هیچ چیز را تجربه نمی کنیم الا لالایی خواب آور و سحرکننده ی تجهیزات برودتی.

گرد و خاک: تمامی عقایدم را در پستی در همین دیسون در این باره به مدیر محترم وبلاگ منتقل نموده و ایشان نیز تمام عرایضم را بزرگوارانه در خلال پست خویش گنجانده اند. دلایلم را در آنجا بخوانید. اصولا جدال با طبیعت، وظیفه مردمان هر اقلیمی ازجهان است و منتی بر دیگر مردمان جهان نیست. مهم این است که شرایط اقلیمی را بتوانیم بالفعل نموده و به نفع زندگی از آن استفاده کنیم. از امواج کوبنده ی اقیانوس باید برق تولید کرد نه این که همچون مصیبت زدگان بر آن بگرییم. خواهید دید که سونامی، زلزله و آتشفشان نیز در آینده به یکی از منابع انرژی بشر مبدل خواهد گردید.
اما کمبود امکانات درمانی، آموزشی، رفاهی و ... : اینها عذر بدتر از گناه من است، اگر به عنوان مردم و مسئولین یک منطقه بگویم شغل و امکانات کم است. من باید زاینده باشم و با کار و تولید و تلاش، سرمایه ها و بودجه ها را جذب کنم . نه این که زیر کولر و مقابل LCD پی گیر سریال های خانمان برانداز مردوخ یهودی باشم و فجایع درون کت ها را نادیده بگیرم و جوانانم همگی منتظر میز اداری باشند و زمین ها و باغات را به غربا واگذارم و بعد بگویم امکانات نیست.
امکانات از کار و بازوی من می تراود نه از بیکاری و گله کردن.

فرمودید « همه ی اون چیزهایی که من با بدبینی شسته و به آب دز ریختم.»!!!!!!!!!!!!!!!  پاسخ این کلام را نمی دهم.

اما دو پرسش دارم :
1- یکی از مواردی را که من شستم و به آب ریختم (با ذکر عین کلماتِ خودم ) ذکر فرمایید.
2- یکی از مواردی که بیان کردم اما وجود خارجی ندارد را بیان فرمایید.


در پایان به شما و همه ی بزرگوارانی که به ریشه هایمان علاقه دارند و از شهر عزیزمان دفاع می کنند با کمال احترام، ادای ادب و دیگر بار اظهار شگفتی می کنم که چرا شما نیز مانند دیگر کامنت های ناشناس به دو نکته نفرمودید :

1- بنده بارها در متن پست گفته ام که «برخیون در اقلیت هستند».
2- بنده برای نشان دادن این که برخیون در اقلیت هستند، عنوان برخیون را برای ایشان برگزیده ام.(شما که از ایشان نیستید. هستید ؟)
3- چرا تمام کسانی که در مورد دو ردیف فوق خود را به کوچه ی عُمَر چپ می زنند بلااستثناء ناشناس هستند و بدون خط و ربط و با ادبیات یکسانی سعی می کنند نشان دهند که نویسنده در خلال متن به کل مردم شریف دزفول تاخته است؟ این چه اصراری است که شما و دیگر کامنت های ناشناس دارید ؟

« بقای عمرتان »




موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۱ | ۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()