حوالی سال 1372 یک شاعر دزفولیِ بسیجی 20 ساله، به همراه یکی از رفقایش برای عکاسی از نخل های بی سرِ خرمشهر به این شهر می رود و پس از عبور از پل خرمشهر در پارک حاشیه رودخانه، متوجه چند کودک میشود که مشغول بازی کلاغ پر بوده و فارغ از روزگار، گرم تفریح کودکانه خویش اند.

شاعر جوان در ذهن خویش، گرم اندیشیدن به صحنه های رشادت شهید جهان آرا و مردم مظلوم آن شهر است که با مشاهده بازی کلاغ پر کودکان خرمشهری، سوژه شعری در ذهنش و دلش شکل میگیرد که بعدها در همایش ها و شب شعرهای بسیاری در سراسر کشور اشک ایرانیان بسیاری را جاری ساخت.

نام این شعر، «پَر» است و علیرغم اینکه «عباس موزون» اشعار قدرتمند و فراوان دیگری سرود اما وی را در محافل شعری خاص، با نام شاعرِ «پَر» می شناسند.

اکنون سالهاست که عطر شعر پَر در سراسر فضای مجازی آکنده است .

(هرچند بیشتر عزیزان، این سروده ی اهورایی را بریده بریده و گاهاً تحریف شده مینگارند اما معتقدم که دلیل میزان گستردگی نشر این شعر ، چیزی نیست جز نظر لطف شهیدان مظلوم این دیار)

پَر، زبان حال کودکی خرمشهری است که در سال 59 با آغاز جنگ و فصل گشایش مدارس، مادر و عموی خود را از دست داده و با رفتن پدر به صحنه جهاد، تحت سرپرستی عمه ی خود قرار می گیرد.

شعر پَر، تقدیم به تمام دزفولی های نازنین :

باز پر؛ چلچله پر‌؛ قوش و قو و کفتر، پر!             
باز در بازیِ پر؛ هر چه که دارد پر، پر!

شهرمان خاک شده، خرمن مان خاکستر              
نخل پر؛ مزرعه پر؛ روح شقایق، پرپر!

مدرسه باز شده، فصل خزان است ولی            
بوی خوب قلم و بوی خوش دفتر، پر!

عمه‌ام گفت که من مادر‌تو، کودکِ من!           
عمه شد مادرو من کودک او؛ مادر، پر

گفت بابا، دمِ در  وقت سفر در گوشم:             
رود پر؛ بازی پر؛ « دوش عمو اکبر» پر

وقت رفتن شده و زورق من سنگین ست              
می‌روم بار به دریا فکنم لنگر؛ پر

جز حدیث سفر و جز سخن آتش و خون     
هر حدیث دگر و هر سخن دیگر پر

صد نفر نخل شده بی سر و، صد تن مانده             
باغ اسطوره شده؛ هر که، که دارد سر،پر

بچه‌ها! باز، بر این نقطه گذارید انگشت

« عشق پر؛ عاطفه پر؛ هر که بسیجی تر، پر»


 

شادی روح محمد جهان آرا صلوات

 

 



موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٧ | ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()