چند قطعه ی یک پازل تقدیم حضورتان میگردد که انتظار است خوانندگان گرامی با خواندن و چیدن آنها در ذهن، به منظور اصلی دست یابند.


قطعه اول

گویند بزرگی از طایفه داوودیان دمشق به دربار یزید رفت و آمد داشت.
روزی بر یزید وارد شد و دید که یزید در حال عیش و طرب در حال ضربه زدن با چوب خیزران بر لب و دندانهای سر بریده ای است.
گفت : یا امیر این سر کیست؟
گفت : سر حسین.
گفت : کدام حسین؟
گفت : حسین ابن علی ابن ابیطالب (ع)
گفت : همان علی که داماد پیامبر شماست؟
گفت : آری
گفت : یعنی این سر سبط پیامبرتان است؟
گفت : آری
گفت : چه بد مردمانی هستید شما.
گفت : چرا؟
گفت : در قوم ما کسی هست که هفتاد پشتش به داوود نبی(ع) می رسد و آنقدر در میان قوم خود محترم و معزز است که هرگاه در حال راه رفتن است دائما چند نفری از پی او روانند و به محض آنکه پایش را  از روی زمین برمیدارد خاک جای پایش را تبرک برمیدارند .
والخ...


قطعه دوم

در خاک ایران، مکان های متعددی به عنوان قدمگاه معصومین و پیامبران منسوب است که ما مردمان این دیار به آنها به دیده احترام نگریسته و نمیگذاریم تا جای این قدوم مبارک که صرفا مودِ معنوی دارد و بس، از میان برود. در دزفول خودمان نیز مکانهایی چون امام رضا دیمی (در فلکه بیمارستان افشار) و پیرعباس و پیرنظر و ... موجود است.


قطعه سوم

فخر عالم امکان فرمود : برخی علماء امت من در آخرالزمان از پیامبران بنی اسرائیل بالاترند.
این فرموده رسول الله(ص) زمانی به خوبی درک می شود که مقایسه ای ساده میان سیطره جغرافیایی و جمعیتیِ خیرات و برکات بزرگانی چون شیخ انصاری(ره)، آیت الله بروجردی(ره)، شیخ طوسی(ره)، امام خمینی(ره) و... با دایره تأثیرگذاری وجود مشعشع پیامبرانی همچون شعیب نبی(ع)، صالح(ع)، عزیر(ع)، الیاس(ع) صورت گیرد تا به این نتیجه برسیم که طبیعی و بدیهی است تا برخی از علماء آخرالزمان ما از پیامبران بنی اسرائیل هم بالاتر باشند.


قطعه چهارم

همه ما راجع به انفاسِ حق و انفاسِ شیطانی شنیده ایم.
واضحتر بگویم : می گویند وقتی خانه ای میخرید ابتدا آینه و قرآن در آن وارد نمایید چرا که اگر افراد قبلی اهل ذکر و دعا نبوده باشند و خدای ناکرده در آن خانه فسق و فجوری رخداده باشد تکدر روح آن اعمال، همچنان در آن ملک وجود دارد لذا با خواندن قرآن، ادعیه و  برپایی روضه و ... می توان نَفَس آن ملک را از ظلمات به نور سوق داد.
و برعکس،

اگر عالمی بزرگوار در جایی بیتوته کند و سالها از حضور با برکت ایشان در آن محل بگذرد همچنان روح اعمال نیک وی در آن ملک موج میزند و حتی میتواند منشاء اثر برکاتی باشد (عطف به همان بحث قدمگاه ها و ...)
فلذا خانه علماء جهان تشیع همیشه مورد احترام و اعزاز بوده و هست حتی اگر آن پیشوایان عزیز در قید حیات نباشند.
نگاهی به شهر بروجرد و خانه آیت الله بروجردی و اینکه چگونه محترم و مرمتش می دارند شاهدی بر این مدعاست.

قطعه پنجم

چندی است که از محضر آیت الله سبط شیخ انصاری(مدظله) سراغ از خانه حضرت شیخ مرتضی انصاری(ره) میگیرم.

اینکه چرا درب آن بسته است؟

چرا این خانه نورانی به روی دلهای عاشق مرجعیت شیعه باز نمی شود؟

چرا مرمت نمیگردد و..

ایشان که خودشان هم مایل به این اتفاق مبارک هستند نکاتی را مختصر و مفید بیان میکنند که فعلا از شرح آن معذورم.

ما دزفولی ها یکی از شاخصه های محرم و عاشورایمان این بوده و هست که دسته جات عزادار حسینی مسیرشان به گونه ای است که حتی المقدور از جلوی منازل علمای محترم شهر عبور می کنند تا تسلیتی به محضر این ارکان عزیز شهرمان نیز عرض کرده باشند و محله سبط شیخ انصاری همه ساله در ایام تاسوعا و عاشورا نمونه ی این سخن است.


قطعه ششم

خانه حضرت آیت الله قاضی(ره) امام جمعه نستوه، مبارز و مزکی دزفول، یکی از شاخص ترین نمودها و نمادها را در مراسم سالیانه محرم داشته و دارد.
حضرتش در زمان حیات، یکی از شهیر ترین ائمه جمعه کشور بود.
آقا سید مجدالدین (ره) یکی از ولایتمدارترین پیران این سرزمین به شمار میرفت.
ایشان وقتی به میهمانی پیرجماران نائل میشد، حضرت امام(ره) خود روی زمین می نشستند و آیت الله قاضی را بر روی صندلی جلوس میدادند و البته این امر تنها بخاطر چند سال کِبَر سنی آقای قاضی نسبت به خمینی کبیر نبود بلکه شأنیت اخلاقی و جایگاه ربانی آن بزرگوار نیز موجب رعایت چنین حرمتی از سوی حضرت روح الله(ره) می شد.
آیت الله قاضی نه تنها خودش اسطوره مقاومت در دزفول محسوب می شد بلکه خانه اش خانه مقاومت مردم دزفول بود چه در زمان انقلاب و چه در زمان جنگ.


قطعه هفتم

چند روزی است که خانه آیت الله قاضی که به راستی میتوان خانه مقاومت نامیدش به فروش رفته است.
خانه ای که در قلب مردم دزفول جای دارد.
خانه ای که حس نوستالژیک فراوانی برای رزمندگان دلیر آن روزگار و مردم قهرمان دزفول دارد.
خانه ای که می توانست و میتواند به نام خانه مقاومت برای فعالیت های فرهنگی مربوط به انقلاب و دفاع مقدس دزفول مورد استفاده و منشاء اثر باشد.
هم اکنون قلب بسیاری از بچه های قدیمی و عاشقان آن مرحوم آکنده از غم و اندوه است.


قطعه هشتم

این اتفاق غم انگیز دوپیام شیرین در دل خود دارد.
از آنجا که وراث متعددی مالک این ملک بوده اند :

1-  واضح است که امام جمعه محترم فعلی دزفول (حجت الاسلام والمسلمین آقا سید محمدعلی قاضی دزفولی مدظله) بر جنبه های معنوی و فرهنگی این خانه اشراف کامل دارند و بدیهی است که در صورت توان، برای خرید و اقدام به حفظ آن تلاش می کردند، پس عقلاً میتوان نتیجه گرفت که ایشان چنین استطاعتی را ندارند و این برای شهر دزفول یک افتخار است که امام جمعه ی محترمش از نظر مالی در حد طبقات پایین (و یا متوسط) جامعه هستند و این خود نشان از عدم دنیاطلبی ایشان دارد.

2- مشخص است که امام جمعه ی یک شهرستان می توانند از حیطه اختیارات خویش بهره گرفته و برای حفظ یک ملک، با صبغه و سبقه ی فرهنگی، به نحوی اقدام کنند که از بودجه های فرهنگی شهرستان از چنین اتفاقی جلوگیری شود اما عدم انجام اینکار از سوی جناب آقای قاضی تاکید دیگری بر سلیم النفس بودن ایشان است و شنونده ی عاقلِ خبرِ فروشِ خانه حضرت آیت الله قاضی در می یابد که نوه ی گرامی اش، از سطح دسترسی های مسئولیت خویش برای حفظ خانه پدربزرگ بهره نگرفته است تا شائبه رانت برای عموم مردم ایجاد نشود که این نیز موجب مسرت و افتخار ما دزفولی هاست که علمای شهرمان همچنان در سلامت و مراقبت نفس خویش موفق اند.(الحمدلله)

قطعه نهم

خانه آیت الله قاضی فروش رفت!!؟؟؟

 

پی نوشت1 : مطلب نوشته شده در قطعه اول را به عنوان زبان حال همگانی خودمان نوشته ام که قدر علمایمان و ماترکشان را نمیدانیم ، وگرنه قیاس بین یزید ملعون و مردم و مسئولین پاک نهاد دزفولی، قیاس مع الفارق است.

پی نوشت 2 : یکی از دوستان، پیش از نوشتن این مطلب گفت : فلانی خیلی ناراحتم و نوعی دلشکستگی دارم از این موضوع، اگر صلاح میدانی در نوشته ات در دیسون اعلام کن که من (البته بدون نام) اولین 100000 تومان را پرداخت میکنم و باقی همشهریان برای حفظ این خانه، که خود را در حفظ آن سهیم میدانند سرانه یکصدهزاتومانی بر عهده بگیرند و مجدداً خریداری اش کنیم و بنام خانه مقاومت هدیه اش کنیم به روح بزرگوار آیت الله قاضی. 

گفتم : از حُسن نظرت تشکر میکنم و دغدغه ات محترم، اما مسئولین فرهنگی دزفول اگر بخواهند، این قدرت را دارند که آستین بالا بزنند و انشالله این اتفاق خواهد افتاد. لذا انجام چنین کاری را اسائه ادب به محضر پیکره مدیریت محترم شهر میدانم. بنابراین عذرخواهی کردم.

اما آیا میتوان این حقیقت را نادیده گرفت که خانه بابرکت آیت الله قاضی فی نفسه یک رسانه است؟

آیا فروش این خانه به مثابه ی خاموشی یک رسانه نیست؟

پی نوشت 3 : لینک انعکاس مطلب در دژپل   (با سپاس از آقای مهندس چرخابی)

پی نوشت 4 : خاطره ای از آقای فریدون غلامی(منبع : سایت مجد دز)

 آیت الله قاضی به دلیل عشق و علاقه وافری که به رزمندگان اسلام داشتند تمامی دعوت های آنان را برای حضور در پادگانها ی محل استقرار و یا دیدار با آنان در منزل خود می پذیرفتند .این دیدارها و حضور در جمع رزمندگان اسلام برای ما محافظین هم خوشحال کننده و هم دغدغه آور بود . دغدغه از این جهت که به دلیل علاقه وافر رزمندگان به روحانیت در خط امام خصوصاً شخصیت های روحانی مانند آیت الله قاضی موجب هجوم آنان برای دیده بوسی و زیارت و دست بوسی و تبرک جستن می شد که این امر خطرات و لطمات جسمی را برای حاج آقا به دنبال داشت و لذا کار محافظین برای کنترل مشتاقان و جلوگیری از هرگونه فشار و صدمه به ایشان چند برابر سخت تر می شد .

در یکی از دیدارهای ایشان از رزمندگان لشکر سید الشهدا در پادگان دوکوهه و پس از اقامه نماز و سخنرانی و هنگام خروج از حسینیه و نمازخانه پادگان جمع کثیری از رزمندگان به طرف حاج آقا هجوم آوردند که محافظین با تلاش فراوان و به سختی حاج آقا را از میان علاقه مندان خارج نموده  و به منزل باز گشتند .

ظهر روز بعد از این دیدار که حاج آقا در حال وضو بودند و بنده در خدمتشان کمک و مراقبت می کردم ؛ وقتی جوراب خود را از پا در آوردند متوجه شدم روی مچ پایشان کاملاً قرمز و متورم گردیده است ؛ علت را که جویا شدم و اینکه چرا این ناراحتی را به ما ابراز نکرده اند تا درمان صورت پذیرد ؛ فرمودند : این جای پای رزمندگان اسلام است و برای من باید به عنو ان تبرک باقی بماند .

معلوم شد به دلیل ازدحام جمعیت دیدار روز قبل با رزمندگان این صدمه به پای ایشان وارد شده است .



موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۸ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()