این روزا یکی از آرزوهای بزرگم (منظورم آرزوهای این دنیای کوچیکه) داره محقق میشه.

و من دلم میخواد شاد باشم ولی به موازات این شادی ، دائما غمی سنگین دلمو عین لیموترش پرآب دزفول میچلونه.

یه حالی دارم مثل اینکه دو سطل آب یخ و داغ رو با هم بریزن روت.

راستش نمیدونم چی بگم؟

یکی از قدیمی ترین رفقام که از 4 سالگی باهاش قاطیم(37 ساله) گرفتار مشکلی عمیق و شدید شده و من کار زیادی نمیتونم براش انجام بدم.

متن دقیق روایت امام صادق (ع) یادم نیست ، ولی نقل به مضمونش این میشه : "هیچ نوشی بی نیش نیست."

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٢/۱٢ | ٥:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()