این پُست به دو دلیل نگاشته شد :

یکی اینکه وقت زیادی از من نگرفت (حدود 1 ساعت) .

در این ایام پرمشغله که نوبت نگاشتن قسمت دوم «مادران مقاومت» است و فعلا هم زمان کافی برای ادای حق مطلب در این خصوص را ندارم بهتر دیدم کنداکتور خالی دیسون را با مطلبی لازم و مفید پر کنم.

دیگر اینکه این روزها را فرصتی مناسب برای پرداختن به غائله ی فتنه گرانه موسیقی اسفندماه 91 در دزفول (از منظر حلال و حرام موسیقی ) دیدم.

نکته : اگر می گویم «فتنه گرانه» به این دلیل است که از همان ابتدای قصه، تحلیل های خودم را از رصد طراحی های خاص در ایجاد آن غائله داشتم و  به مسئولین امر نیز هشدار دادم که برای روحانیت متعهد و مظلومِ شهر آبِ گل گرفته اند.

متاسفانه در آن روزهای خاکستری و شلوغ، تنها کاری که می توانستم بکنم دفاع از ساحت پاک روحانیت متعهد در برابر هجمه های کور و عاری از منطق در فضای خبری شهر بود و برای پردازش به جانمایه ی داستان حلال و حرامِ موسیقی کمتر گوش شنوایی سراغ داشتم.

اکنون هم هیچ خط کش و شاقولی را بهتر از رجوع به نظرات امام مان (حفظه الله) نمی دانم.

پس،

نظر اهالی منطق و گفتگو و تشنگان حقیقت را به برخی نظرات خاص ایشان در خصوص موسیقی جلب می کنم و دلم می خواهد دوسونِ محترم دیسون بی آنکه بوی تندروی و یا محافظه کاری از کلامشان استشمام شود به موضوع ورود کنند و بی هیچ بغض و غرض و لجاجتی نظرات خود را صرفاً در خصوص فرمایشات ولایت امر بیان کنند.

تاکید می کنم : راجع به اصل کلام و موضوع بحث نمایید نه اشخاص و مصداق ها.

ضمناً هرکسی می تواند موافقت با نظرات معظم له در خصوص موسیقی نداشته باشد.

اما نظر مخالفان محترم هرچه باشد از دوحال خارج نیست :

الف) یا مخاطب محترم دیسون صرفا با نظرات «آقا» موافق نیست که در کامنت خویش اعلام می دارد که با فلان بخشِ نظرات ایشان موافق نیستم.

ب) یا با فرمایشات ایشان موافق نیست و استدالات علمی و تحلیلی خود را نیز ارائه می کند.

نکته : برای اظهار نظر در خصوص متن زیر، نیاز نیست تا کسی عالِم به علمِ موسیقی باشد و افراد می توانند صرفاً به عنوان یک مصرف کننده ی محصولات موسیقی نظرات خود را در خصوص گفته های این فقیه معزز بیان کند.

هدف دیسون از طرح این بحث، ایجاد یک فضای دانشجویانه یا طلبگی است که عزیزان خیلی راحت و بی دغدغه به اصل بحث بپردازند.

به عقیده بنده، متن زیر می تواند خمیر مایه ی یک مانیفست بزرگ برای اهالی موسیقی ایران باشد.

 ***

         سخنان رهبر انقلاب در دیدار از واحد موسیقی سازمان صدا و سیما
     
مقوله موسیقی جزو مقولات مطرح در جامعه، و به خصوص در صدا و سیماست. البته در صدد نیستم که تبیین کلیاتی در امر موسیقی داشته باشم، چون پرداختن به این مقوله نیازمند شرایط و خصوصیات دیگری است. اینجا داخل استودیوی موسیقی جا دارد از بعد دیگری راجع به این هنر صحبت کنم:

اساساً موسیقی که در تقسیم بندیهای علوم قدیم، از شعب ریاضی است، و چون با دقت و محاسبه و اندازه گیری دقیق سروکار دارد، جزو بخشهای دانش ریاضی محسوب می شود، هنر دقیقی است. به تعبیری دیگر هنر موسیقی محاسبه متکی به طبیعت و فطرت بشری است؛ که خرد انسانی آن محاسبه را براساس تجربه استخراج کرده، و برای آن، قواعدی-موازینی گذاشته است.
البته امروز اروپاییها و غربیها در باب موسیقی پیشرفتهای زیادی کرده اند و قواعد دقیق و منظمی وضع نموده اند، وضعیت طور دیگری است. در گذشته که صحبت از مسائل مبتلا به امروز موسیقی نبود و بدیهه نوازی و بدیهه خوانی رواج داشت، خواننده ای بنای خواندن می گذاشت و نوازنده ای، هنرمندی هم که بغل دست او نشسته بود، به نواختن می پرداخت. نوازنده اصلاً از قبل نمی دانست که خواننده چه می خواهد بخواند. لذا تا خواننده برای خواندن دهان باز می کرد، او هم ساز خود را کوک می نمود و به همنوایی مشغول می شد. یعنی هیچ قاعده ای که بر مبنای آن نُتِ نوشته ای وجود داشته باشد، در کار نبود. من در این زمینه ها تجربه و آشنایی ندارم، اما از کسانی که از اهلیت در این هنر برخوردار بوده اند، شنیده ام، حتی در زمان متداول نشدن نُت آنان که در امر نوازندگی یا خوانندگی فعال بودند، طبق فطرت و ذوقی سلیم، نظم منطقی را در کار معمول می داشته، و قواعد را رعایت می کرده اند. هفت دستگاه اصلی موسیقی و دستگاههای فرعی آن، که تنها مربوط به موسیقی ایرانی نیست، بلکه در همه آهنگهای جهان وجود دارد، به گونه ای تکوین یافته، که هر صدایی شما در بیاورید، در یکی از آن دستگاهها هست، و در واقع همه آهنگهای غربی و شرقی در مجموعه این دستگاهها می گنجد اگر توجه داشته باشید، مقامها و گوشه های مختلف هر دستگاه از بدو شروع تا نقطه پایان، روند منظمی را طی می کنند. یعنی از جایی آغاز می شوند؛ فرود می آیند؛ فراز دارند؛ تا جایی که تمام می شوند. همه اینها مبین حکمفرمابودن نظم در این هنر است. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت: هنر موسیقی تلفیقی از دانش، اندیشه و فطرت خدادادی است؛ که مظهر فطرت خدادادی، در درجه اول، حنجره انسانها، و در درجه دوم، سازهایی است که به دست انسانها ساخته شده است. پس می بینید که پایه، پایه ای الهی است.

حال اگر در این زمینه به سراغ سروده های مولوی برویم و بگوییم «موسیقی، انعکاس صدای افلاک است»؛ و آن را به عالم عرفانی مورد اشاره او وصل کنیم، از واقعیات به تخیلات نقبی زده ایم. زیرا گفته های او در این خصوص شبیه خیال است و نه واقعیت؛ و طبعاً مفهوم دیگری خواهد داشت. اما بی آنکه دنبال خیالپردازی برویم، در عالم واقع، صدایی که از حنجره خواننده صادر می شود، با یک پایه الهی و خلقی که مربوط به خدای متعال است، مانند بنایی مستحکم و وسیع پرجاذبه و رنگین شکل می گیرد.
اولین نتیجه ای که این بیان دارد، آن است که ما این هنر را در راه خدا مصرف کنیم. من این نکته را می خواهم به شما آقایان ـ اعم از خواننده، نوازنده، آهنگساز و موسیقیدان ـ عرض کنم که این هنر ساخته و پرداخته نعمتهای الهی را، که براساس یک ذوق و قریحه ذاتی و یک نظم و انتظام خردمندانه شکل می گیرد، و در واقع جان دادن به بیجانهاست، در راه خدا و رضای او مصرف کنید.
البته ما از دوران جوانی خودمان حرفهای برخی از اهالی هنر را می شنیدیم، که روشنفکر مآبانه و واقعاً بی پایه و اساس، مبتنی به این نکته بود که «ما هنر را در راه فکر و پیش بینی و سیاست، به کار نمی بندیم». آنها که ادعاهایی چنین داشتند، هنرشان ـ اعم از شعر و دیگر فنون ـ بیش از سایرین در خدمت سیاستها قرار می گرفت. قصد ورود به چنین بحثهایی را ندارم. اما می خواهم بگویم: هرکاری که متکی به اراده انسان است، باید برای هدفی انجام گیرد.
هرچه هدف متعالی تر باشد، آن کار یا هنر ارزشمندتر می شود. متأسفانه هدف موسیقی در شرق، در حد تعالی خود موسیقی نبوده است. اینکه می گویم «شرق» منظورم ایران و کشورهای عربی است. و گرنه از وضعیت موسیقی در هند و چین و سایر ممالک خاور دور، خبر ندارم. به هر حال تاریخ موسیقی ایران در طول قرون متمادی ـ چه قبل و چه بعد از اسلام ـ را خوانده ام، و از سیر و سرنوشت موسیقی عرب ـ به خصوص بعد از اسلام ـ مطلعم. آنچه براساس مطالعات خود می توانم بگویم، این است که موسیقی در منطقه ما برای هدفهای متعالی به کار نرفته است. و این، به خلاف سیر موسیقی در اروپاست. می دانید که من به طور طبیعی از جمله آدمهای غرب ستیزم. چنان که هیچ ویژگی غرب، مرا مبهوت و مجذوب نمی کند. در عین حال ویژگیهای مثبت غرب را از روی محاسبه تأیید می کنم. یکی از آن ویژگیها مقوله موسیقی است. درست است که در غرب، موسیقی رقص و لهو و سایر موسیقی های منحط وجود دارد، اما در همان نقطه از جهان، از دیرباز موسیقی های آموزنده و معنادار هم بوده است؛ موسیقی هایی که برای گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، می تواند بلیت تهیه کند، در سالن اجرای کنسرت بنشیند و ساعتی، از آن لذت ببرد. در غرب موسیقی هایی که گاهی یک ملت را نجات داده و گاهی یک مجموعه فکری را به سمت صحیحی هدایت کرده، کم نبوده است. غرب برخوردار از چنین ویژگی ای نیز بوده و هست. در شرقی که راجع به آن گفتم (یعنی در محدوده جغرافیایی مورد اشاره) متأسفانه موسیقی از چنین اعتبار و جایگاهی برخوردار نبوده است. موسیقی در اینجا عبارت از آهنگها و آلات و ادوات لهو بوده؛ که فقها از آن، به«موسیقی لهوی حرام» تعبیر کرده اند. فرض بفرمایید. فلان خلیفه، شبی دچار بیخوابی می شده است. موسیقیدانها همراه با کنیزکان مغنی، بایستی می آمدند تا اسباب طرب او را فراهم کنند. موسیقیدان با آن خصوصیاتی که گفتم «اهل خرد و قریحه و ذوق است»، بایستی خود را می شکست، پای تخت خلیفه می نشست، و انواع و اقسام هنرهای خویش را نثار می کرد، تا خلیفه از حالت افسردگی ـ که لازمه خونریزیها، قساوتها و خباثتهای وی بود ـ بیرون می آمد! این وضعیت موسیقی در بارگاه خلفا و امرای عرب بود. عین همین قضیه، در مورد سلاطین ایران هم صدق می کند. پادشاهانی که اهل موسیقی لهو بوده، و دربارهای موسیقی طلب داشته اند کم نیستند، که از آن جمله می توان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره کرد.
توجه می کنید که موسیقی در خدمت چه جریانها و کسانی بوده است؟! اینکه می بینید در کلمات فقها موسیقی مقوله ای حرام و ممنوع و دست نزدنی و نزدیک نشدنی است، به همین خاطر است.
در منطق هایی که تاریخ موسیقی ما در آن شکل گرفته است، موسیقی معنای صحیح ندارد. شما باید به آن معنا و مفهوم صحیح بدهید؛ و در واقع باعث نجات آن شوید. حرف من با موسیقیدانها این است که موسیقی را به سمت معنا و هدفهای متعالی ببرید؛ هدفهایی فراتر از هدف عیاشیِ فلان عاشق کذایی که بَهمان معشوقه کذایی تر را دوست میداشته، و چون مورد بی اعتنایی وی قرار گرفته و دلش شکسته است می خواهد پای فلان ساز بنشیند، و در اثر آهنگ و ترانه سوزناک اشکی از رَه فراق بریزد! چنین هدفی در استعمال موسیقی ارزشمند نیست. چه ارزشی دارد که به خواهش دل یک نفر بسازند و بخوانند و بنوازند، و آن اندیشه ریاضی و محاسبه علمی و منطقی را ـ که اعتبار موسیقی است ـ چنین خوار و ذلیل کنند؟! ارزش و هدف و تعالی در موسیقی، این نیست. موسیقی متعالی، موسیقی ای است که برای هدف متعالی باشد. اگر چنین باشد، آن وقت می شود موسیقی را پاک و مقدس نامید. آن وقت می شود ما هم مثل غربیها کنسرتی داشته باشیم (عنوانش را مثلاً «محفل خوانندگی» بگذاریم، تا اصطلاح غربی به کار نبرده باشیم) که مردم ـ اعم از معمولی و متدین ـ بلیت تهیه کنند و برای شنیدن ساز و آواز شما، به آن محفل بیایند. توجهی که بعد از پیروزی انقلاب بایستی از طرف دست اندرکاران موسیقی نسبت به موسیقی صورت می گرفت، نگرفت. البته، این بدان معنا نیست که کارهای خوبی انجام نشده است. مسلماً شده است که ما اینجا(واحد موسیقی صداوسیما) می نشنیم و به کار شما گوش می سپاریم. بنده آدمی نیستم که اگر موسیقی حرامی نواخته شد، بنشینیم و به آن گوش بسپارم. آنچه در این مقوله، حرام بوده، هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم جای ملاحظه نیست؛ و من هم به عنوان فردی متشرع، که ملاکم فقه است، ملاحظه کاری نمی کنم. منتها، تلاشهایی که بعضی از افراد دلسوز و مخلص در زمینه موسیقی از اول انقلاب کرده اند، خوب بوده است. و این، البته منهای توجه همه جانبه ای است که گفتیم بایستی میشد، اما نشد.
به هرحال از این بعد می گویم که خواننده ها و نوازنده های ما، مردمان متدینی هستند، که در مقوله موسیقی، اصولی را ملاحظه می کنند. رعایت اصول از جانب آنها موجب شده که نواهای موسیقی، تا حدودی، از حال و هوای گذشته خارج شود. امروز نواهایی وجود دارد که یا مشکوک است و یا پاک و بی اشکال است. البته در کنارش نواهای دارای اشکال هم وجود دارد. اخیراً در پاسخ به سؤال برخی از دوستان گفته ام مسلماً کلام بر جهتگیری کار مجموعه شما، تأثیر میگذارد. به تعبیر دیگر، در بعضی اوقات، کلامی که با آهنگ نواخته شده همراه است، وجه هدایتگری دارد. و این وجه، در معنای عرفانی، اخلاقی، اجتماعی یا سیاسی کلام، نهفته است. آن وقت است که می توان گفت: کلام هدایتگر، موسیقی را دارای جهت متعالی می کند.
یک وقت است که آهنگ را با کلامی گمراه کننده همراه می کنید. فرض بفرمایید کلام، مُبَین سوز و گداز یک عاشق کاملاً جسمانی و مادی، برای معشوقه خود است.

سوز و گداز کذا هم به خاطر این است که عاشق به معشوقه دست پیدا کند و شبی را با او تا صبح بگذراند! هیچ هدف دیگری ندارد، و صددرصد هدف مادی است، مسلما کلامی که برای این مقصود گفته شود، حرام است.

این، هنر شماست که بگردید و شعرهای خوب را پیدا کنید. البته شعرهای حافظ و سعدی هم، همیشه عرفانی نیست. چه بسا شعر جسمانی و مادی هم دارند. شعری را پیدا کنید و کلامی را بیابید که حقیقتاً معنای عرفانی یا اخلاقی داشته باشد؛ مثل خیلی از غزلهای صائب و بعضی از شعرای سبک هندی، که از جنبه اخلاقی خوب و قابل قبولی برخوردار است. کلامهایی چنین را، روی آهنگهای خود بگذارید تا آثار پسندیدهای بوجود بیاورید.

 

درخواست من از شما آقایان موسیقیدانها و افرادی که در این زمینه بسیار مهم صاحب نظر و هنر هستید، این است که احساس مسئولیت کنید، و موسیقی را نجات دهید. البته من دلم نمی خواهد مفاهیم با هم مخلوط شود. بعضی از موسیقیدانهای سنتی اصیل و ریشه دار گاهی می گویند که «موسیقی قبل از انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولی در دوران انقلاب الحمدلله، آن ابتذال از بین رفت.» من این را نمی خواهم بگویم. از دید یک متخصص، همان است که موسیقی دچار ابتذال شده بود. خوشبختانه، به خاطر محدودیتهای قهری انقلاب، آن ابتذالها از پیکر موسیقی فرو ریخت. من تقسیم دیگری را می خواهم مطرح کنم. چون تنها به اینکه آن ابتذالها از بین برود، قانع نیستم. بلکه می گویم:

در همین موسیقی غیر مبتذل سنتی عالمانه هم، شما وظیفه دارید جهتگیری درست ایجاد کنید. توقع من از شما، هدفدار کردن موسیقی است.

من این توقع را هم از آقایان آهنگساز و موسیقیدان دارم. اگر شما توانستید این کار را بکنید، بدانید خشتی را خواهید گذاشت که نه برای تمدن ایران اسلامی، بلکه برای کل جهان محفوف به همان سیاستی که قبلاً عرض کردم، مبارک خواهد بود. حتی ممکن است دیگران هم در آینده، از این اهتمام شما بهره ببرند. گفتم که، از وضعیت موسیقی در هند و چین و خاور دور اطلاع زیادی ندارم، و نمی خواهم درباره آن قضاوت کنم، اما بدانید، در صورت هدفدار کردن موسیقی از طرف شما، موسیقی جهان عرب و شاید دیگر ممالک اسلامی هم منتفع خواهد شد. موسیقی را هدفدار، جهتدار و معنادار، اجرا و طراحی کنید، و صبغه های لهو را، از آن بزدایید. هنر انسانی بینهایت است. اگر به این اصل معتقدید، چه لزومی دارد گوشه های مطربی و لهوی را، که موجد تحرکات فیزیکی است، از موسیقی حذف نکنید؟! شما می توانید با حذف آن گوشه های مخرب، گوشه های جدیدی به وجود آورید. کسانی که قبلاً گوشه های کذا را وضع، تبیین و تدوین کرده اند، مگر بالاتر از شما بوده اند؟! آنها البته، انسانهای با ذوق و دانشی بوده اند؛ چنان که شما هم هستید. من دعوت به غم انگیز بودن و بیذوقی نمی کنم؛ بلکه دعوت من به متعالی شدن و پدیده موسیقی را از ابتلائات مادی بشر بیرون کشیدن و فراتر آوردن است. امیدوارم به این دعوت، جواب مثبت داده شود، و موسیقی را به سمت متعالی شدن سوق دهید. اگر شما هم اقدام نکنید، بالاخره گروهی می آیند و به این روش تکاملی عمل می کنند. به هرحال بشر در زندگی ناگزیر از تکامل است. در زمینه موسیقی باید آثاری پدید آورد که برای ملتها و انسانهای صاحب اندیشه و خردمند، راهگشا باشد. و اِلا اینکه هر آدم بی سر و پا و هر لات عرق خوری از موسیقی التذاذی ببرد و خیال کند ویژه او ساخته شده است، ارزش و اهمیتی ندارد. موسیقی ای ارزشمند است که انسانهای خردمند و صاحب اندیشه، و افرادی که یک حرکت و تشخیص شان گاهی دنیایی را تکان می دهد، از آن بهره ببرند و استفاده کنند. به یاد دارم، در زمان گذشته که ما مشغول مبارزه بودیم، یک وقت بحث از موسیقی و سمفونیهای بتهوون پیش آمد. از برخی مطلعین شنیدم که شور «علی اُف» در جنگ جهانی، باعث نجات شوروی شده بود! از همین آهنگ شور موسیقی شما، آهنگساز و نوازنده ای در شوروی، قطعه ای ساخته، که ملتی را تکان داده است! من اگر چه «علی اُف» را نمی شناسم و «شور» او را نشنیده ام اما می دانم «شور» چیست، و می دانم که انسانی با قریحه می تواند با یک آهنگ ملتی را منقلب کند و تکان دهد. به دنبال مسائلی چنین، در وادی موسیقی باشید. موسیقی باید در این جهت برود. و صدا و سیما، موظفترین و مسئولترین مرکز برای این کار است. اینکه از صدا و سیما اسم می برم، بدین معنا نیست که وزارت ارشاد را فراموش کنیم. وزارت ارشاد هم جزو موظف ترین هاست. اما شما جزو متعهدترین و موظفترین ها هستید. پس به سراغ این کار بروید. به هرحال باز هم از آقایان تشکر می کنیم؛ و امیدواریم خداوند کمکتان کند، و ان شاءالله بتوانید همانطور که رضای خداست و مورد خواست انقلاب و اسلام است، پیش بروید و عمل کنید.

                                                پایان

 



موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱۳ | ٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()