ماههاست که غیظ عمیق خود را نسبت به نابالغ ترین فرد عرصه سیاست امروز کشور فرو می خورم.

اما یکی دوهفته ای است درپی مجالی هستم تا مطلبی را نسبت به مواضع شاذ این فرد در رسانه های کشوری قلمی کنم.

دوستان عرصه رسانه نیز مرتباً از بنده سراغ می گیرند که کی مطلب را آماده می کنم.

من اما، دیروز مطلبی + را از قول یک جانباز شیمیایی قطع نخاع در بولتن نیوز خواندم و به خود گفتم :

در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

 

 

اگر علی مطهری، (این عقب مانده ی سیاسی) گوش شنوایی داشته باشد باید با خواندن مطلب زیر توبه کنان به پای دکتر جلیلی بیفتد و بوسه بر همان پای مصنوعی ایشان بزند و کرسی خانه ملت را تحویل ملت داده، به خانه رفته و دوباره الفبای انقلابی بودن را از کتاب های فاخر پدرش و از نقطه ی صفر آغاز کند.

علی مطهری کسی است که در سالهای اخیر نه تنها به قدر اَرزنی بر آبروی والای پدر نیفزوده بلکه به مثابه برخی بزرگزادگان نُنُر که تنها هنرشان خوردن از کیسه ی نام پدر است مرتباً پشت نام شهید والامقام استاد مرتضی مطهری سنگر گرفته و به آرمانهای همین پدر سنگ پرانی می کند.

خیالش هم از این بابت راحت است که «چُپُق مغز»هایی پیدا می شوند که از رفتار لوسِ ایشان دفاع کنند و فریاد سر دهند :

«او فرزند شهید مطهری است و از هفت ملت آزاد است و مهم نیست که با حنجره اش بی تقوایی می کند».

همان هایی را می گویم که وقتی همین آقازاده با زبان نامطهرش به آرمان های شهید مطهری عزیزمان حمله میکند . صُمُ بُکم اند.

نوشتن بیش از این، درباره ی علی مطهری بماند برای بعد..

شما را دعوت می کنم به خواندن پاسخ خُردکننده ی جانبازی قطع نخاع و شیمیایی که در سایت بولتن نیوز خطاب به این شازده درج شده :

 

بسمه تعالی


آقای علی مطهری؛

فرزند مجاهد بزرگ و معلم مکتبی صدر انقلاب که چندان از تربیت پدر برخوردار نبوده‌ای، تو را به مسابقه دعوت میکنم.

آیا حاضری با من مچ بیاندازی؟

مرا ضعیف میپنداری؟

چنان مشت تو را بفشارم که از درد به خود بپیچی.

حاضری از روی همین ویلچیر و یا وقتی حالم بدتر می‌شود از روی تختم، با تو که ظاهراً سالمی و روی زمین راه میروی، با هم مسابقه دو بگذاریم؟

اشتباه نکن!

نه فقط مسابقه سرعت،‌

حاضری از حرم امام روح الله تا جمکران مهدی فاطمه(س) پا به پای من بیایی؟ بدون راننده و ماشین؟.

بیا مسابقه قرص خوردن بدهیم.

چندتا قرص حاضری در روز بخوری؟

5 ، 10 ، 20 ؟

من روزی 35 قرص میخورم. میتوانی رکورد مرا بزنی؟

راستی،‌

هرچه به حافظه‌ام فشار می‌آورم، یادم نمی‌آید تو را در جبهه‌ها دیده باشم.

کدام جبهه خدمت میکردی؟

در غرب بودی یا در جنوب؟

استخوانهایت از سرمای کردستان ترکیده و انگشتانت سیاه شده یا از حرارت جنوب به عطش مرگ افتاده‌ای و خاک بیابان خورده‌ای؟

در چند عملیات شرکت داشته‌ای؟

چندبار مجروح شدی؟

داغی سرب را چشیده‌ای یا توانسته‌ای خطی از دشمن را بشکافی؟

آیا توانسته‌ای فاصله پنجاه متری در سه راهی شهادت را در شلمچه بدوی؟

چقدر زیر آب میمانی؟

مسابقه بدهیم؟

حاضری در اروند دویست متر زیر آب یک نفس شنا کنی؟

چقدر می‌توانی شیمیایی تنفس کنی؟

حاضری یکبار در خیبر نفس بکشی؟

من با تو مسابقه پول و موقعیت و جایگاه و جهالت نخواهم داد.

من با تو مسابقه دلشاد کردن دشمن و ابزار تبلیغ او شدن را نخواهم داد.

من با تو مسابقه شهرت پرستی باطل و نوکری طاغوت را نخواهم داد.

من با تو مسابقه اهانت به ولایت فقیه را نخواهم داد که پیشتر اثبات کرده‌ام که از جسم و روح و همسر و فرزند و زندگی و آرامشم برای او و نام او و فرمان او و یک لحظه لبخند او نخواهم گذشت و همچون تو، او را کالای مسابقه نخواهم کرد.

آیا حاضری با من مسابقه میزان قدرت انقباض و اسپاسم عضلات موقع تشنج را بدهی؟

میدانی آخرین باری که نزدیک بود تشنج کنم کی بود؟

زمانی که از خواندن نامه سخیف تو {نامه تمسخر جانبازی دکتر جلیلی} خشمگین شدم و نزدیک بود از روی ویلچیر زهوار دررفته‌ام نقش زمین شوم و اگر نبود تلاش همسر زجر کشیده‌ام، بار دیگر مسابقه را از تو برده بودم.

اما این نامه را نگه میدارم تا حکم مسابقه بعدی من و تو باشد در قیامت؛

تا معلوم شود چه کسی می‌تواند بهتر از روی صراط بدود.

نام {من} محفوظ {می ماند} برای اینکه رسانه های حامی شما فکر نکنند به فکر مطرح کردن خودم بودم.

ارتباط به این جانباز عزیز :   info@bultannews.com

 پی نوشت 1 : اصطلاح چُپُق مغز به کسانی می گویند که همیشه یکطرفه به قاضی می روند و قوه ی ادراکشان چونان لوله چپق یکطرفه کار می کند



موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٤ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()