مطلبی در خصوص وضعیت تئاتر دزفولی در وبسایت های محترم روناش + و دزان ان + درج شده که نام محترم نویسنده اش (تا لحظه ی نوشتن این پُست)مشخص نشده است.

از آنجا که سوژه ی تئاتر دزفولی برایم مهم است، حس کردم اکتفا به یک کامنت، جفا به زحمات نویسنده و همچنین مجموعه ی محترم دو وبسایت یاد شده است بنابراین از همین تریبون کوچک، به نویسنده ی گرامی آن مطلب در قالب یک پُست عرض ارادت می کنم :

 


خانم یا آقای محترم همشهری،

باسلام،

تلاش شما را برای نوشتن در خصوص تئاتر دزفول ستایش می کنم اما معتقدم کمی مهربانانه تر در خصوص همشهریانی که در گرما و سرما برای تئاتر دزفول زحمت می کشند هم می توان نوشت.
دلسوزی مشفقانه ی شما برای تئاتر و هنر دزفول به خوبی از نوشته تان هویداست اما اینکه افرادی خاص را مسبب این وضعیت بدانید را موافق نیستم.
بنظرم یک نگاه جمعی به این موضوع داشته باشید بهتر است.

راحت تر بگویم :

اگر وضعیت حال حاضر تئاتر دزفولی تنها در ژانرکمدی (که یکی از ژانرهای لازم و مفید است اگر به قاعده پرداخته شود) دارای مشکل است همه ی ما مقصریم نه فقط کسانی که وسط میدان اند و خاک صحنه را می خورند.
«همه ی ما» یعنی حتی مای تماشاچی و شهروندی که متقاضی این محصول فرهنگی هستیم.

قُدَما چه خوش گفته اند که : مستمع صاحب سخن را برسر ذوق آورد.
ما شهروندان دزفول اگر تقاضا و مطالبات خود را در خور و شأن حقیقی تئاتر دزفولی بالا ببریم بلاشک در روند و کیفیت کاری دست اندرکاران تئاتر دزفول نیز تأثیر خود را خواهد گذاشت.
امروزه رسانه ها دیگر آنچنانکه «مک لوهان» تقسیم بندی می کرد «سرد» نیستند و مخاطبان هم مانند گذشته منفعل نیستند.(پی نوشت1)
لذا مطلب کاملا دوطرفه است.
هم دست اندرکاران تئاتر دزفولی باید تکانی به خود بدهند.
هم ارباب قلم در رسانه ها باید رعایت انصاف و حریم و حرمت را بنمایند.
و هم مردم ما از درون خانه ها گرفته تا سطح جامعه باید نسبت به کیفیت محصولات فرهنگی حساسیت لازم را نشان دهند.
حقیقیت این است که این مردم قدری دچار سوء ذایقه و نهایتا سوء هاضمه ی رسانه ای شده اند.
چه تلویزیون بماهُوَ تلویزیون.(از صداوسیما گرفته تا ماهواره)
چه رادیو و چه اینترنت و نشریات کاغذی.

و ایضاً تئاتر.

لذا نویسنده  ی محترمی که نام شریفتان بر بنده پوشیده است.
شما را دعوت می کنم به نقدی دوستانه و مهربانانه که سال 89 بر تئاتر دزفولی نوشتم. +
بنده به احترام قلم شما در دز ان ان و روناش، یکبار دیگر مطلب سه سال پیش خود را مرور کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر یکبار دیگر قرار باشد برای تئاتر دزفول بنویسم، مجدداً همانطور می نویسم که سال 89 نوشتم.
بنده در کمال احترام و اِعزاز به قلم جنابعالی(یا سرکارعالی) باید عرض کنم که کمی تا قسمتی با طعمِ نگارشی شما موافق نیستم.

این را یک مخاطب ساده به شما عرض می کند که خودش گاهی عاشورایی قلم از نیام بر می کشد اما معتقد هم هست که : هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

اگر کسی یا کسانی از سکوی تئاتر دزفولی به ارزشهای محترم جامعه حمله کنند جا دارد تا نقدی تند و تیز بر آن نگاشته شود اما اگر بحث «ضعف تئاتر دسفیلی» است (که هست) بدنیست تا به روش پیشنهادی بنده(که در سال 89 نوشته ام ) نیز فکر کنید.

امید که این پُست دیسون، ادای احترام و دینی بوده باشد بر زحمتی که در نوشتن مطلب تان کشیده اید.

پاینده باشید و منصور.

پی نوشت 1 ) اعتقاد دارم که تمام هنر رسانه های غربی در این است که مخاطب را طوری فریب دهند تا توهم تعاملی بودن رسانه به مخاطب دست دهد در حالیکه مخاطب همچنان منفعل است. این نکته را گفتم چون بعدها قرار است در خصوص منفعل بودن «نرمِ» مخاطب صحبت کنم. بنابراین بعدها کسی اینجانب را به تناقض در گفتار متهم نکند.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳٠ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()