جناب آقای مهندس دوایی فر

شهردار محترم شهر دزفول

سلام علیکم

احتراماً بیاد دارید که در سال 1387 به همت جنابعالی و شورای محترم شهر و دیگر مسئولان شهری، همایشی در نارمک تهران با حضور « نخبگان دزفولی مقیم پایتخت» برگزار شد که حقیر نیز مورد لطف حضرتعالی و اعضای محترم شورا قرار گرفته و علیرغم نخبه نبودن، به این همایش دعوت شدم.

اینجانب از آنجا که تلاش داشتم تا مهربانی شما را پیشاپیش جبران کرده باشم متنی را که اختصاص به مقامات ارشد دزفولی صاحب منصب در نظام (سردار رشید، مهندس ضرغامی ، دکتر الهام و ...) تنظیم و تقدیم کرده بودم، به تعداد مسئولین شهری حاضر در همایش نیز تکثیر کرده و در حاشیه مراسم تقدیم نمودم.
متنی در خصوص خطرات تخریب هست و نیست تمدنی دزفول.

ضمن آنکه به عنوان آخرین نفر پشت تریبون قرار گرفته ظرف چند دقیقه مطالبی را عرض کردم که مقابل دیدگان شما و دیگر میزبانان محترم، حرف دل همه ی حضار بود و اشک و شادی حاضران درسالن را درهم آمیخت.

و در پایان آن نشست نیز خطاب به شما و دوستان اعلام آمادگی نمودم برای هر کمکی که از دستم برمی آید.


گذشت..

پس از آن نشست طولی نکشید که یکی از اعضای محترم و فرصت شناس! شورا طی تماسهای تلفنی از حقیر مشورتهایی می گرفت و درخواست هایی در زمینه رسانه داشت.

من اما،

از آنجا که اصل را بر برائت انسانها می دانم (مگر آنکه خلافش ثابت شود) گمانم این بود که شخص مذکور، عرایض بنده را با رعایت نقل قول های منبع (بنده) در صحن شورا تکرار خواهد کرد.
طی این تماسها بود که برای ایشان مطرح کردم که چرا از انرژیک بودن شهردار فعالِ شهر استفاده نمی شود و حد فاصل چهارراه آفرینش تا رودخانه (در خیابان شریعتی) یک زیر گذر همراه با بازارچه زیر زمینی حفر و تعبیه نمی شود؟
ایشان توضیحات بیشتر خواست.
گفتم.
گفتم که چگونه میتوان تونلی یک تکه از چهارراه آفرینش تا نرسیده به پل، حفر کرد و چگونه در دوطبقه هم بازار و هم زیرگذر برای تردد خودرو ایجاد کرد.
گفتم که خنک کردن این بازارچه با استفاده از عوارض زمین راهش چیست!
گفتم که تردد خودروها چگونه در طبقه ی پایین باید باشد و برای هواکش های طبیعی اش چه باید کرد و الخ..

چندی بعد کاشف به عمل آمد که در صحن شورا تمام مسئله ، ایده و طرح بنام دیگری سند خورده و بازگو شده است.
من اما ناراحت نشدم از این موضوع.

پیش خود گفتم : مهران موزون همچون چشمه ای کوچک اما همیشه جاری است. چه باک از اینکه فکرش وطرحش که برای رفاه مردم شهر بنام دیگران سند بخورد.
آنانی از نقض کپی رایت فکرشان کم می آورند و دلخور می شوند که ذهنشان حداکثر شبیه یک استخر است که اگر کاسه کاسه هم از آن بردارند روزی به پایان خواهد رسید در حالیکه چشمه ی کوچک مهران موزون (اگر حمل بر خودستایی نشود) همیشه ی خدا نمناک و جاریست.
وانگهی بنده معاش خود را در مسیر دیگری مستقر کرده ام و برای مردم شهرم سهمی از اندیشه ام را وقف کرده ام فلذا معامله ی من با خداست و مهم نیست که فکر مرا چه کسی بنام خود بزند مهم آن است که افکار مفید برای مردم دزفول به کرسی بنشیند و پیاده شود که این نهایت خواسته ی من است. 

بگذریم..

آزردگی من آنجا بود که شنیدم طرح زیرگذری که بنده ارائه دادم تغییر ماهیت داده و به زیرگذری دوتکه تبدیل شده آن هم فقط ماشین رو.
اینجا بود که دلخور شدم و به خود گفتم : ((بنده نیتی فرهنگی از ارائه این طرح و پیشنهاد داشتم.))
خاطرم نیست جناب دوایی فر عزیز، که شما را چگونه از ناراحتی خویش آگاه ساختم.
لکن وقتی شما از ماهیت کلی داستان و عملکرد آن عضو محترم شورا آگاه شدید
اولا از بنده برای دادن طرح و ایده تشکر کردید.
ثانیاً تشریح نمودید که دو تکه شدن زیرگذر گریزناپذیر است زیرا در مسیر یاده شده یکی از کابل های اصلی برق شهر نهفته است و بریدن و جابجایی آن قریب به 800 میلیون تومان هزینه دارد و الخ..

و در نهایت پس از اینکه بابت عملکرد آن عضو شورا از بنده دلجویی نمودید( گمان شما آن بود که ناراحتی من از عدم رعایت مالکیت معنوی طرح است ) و درخواست کردید که همین فکر و طرح بازار زیر زمینی را برای خیابان قلعه تا جاده ساحلی تهیه و تقدیم حضورتان کنم.
به شما عرض کردم : جناب دوایی فر عزیز، من مهندس رشته ی مخابرات و الکترونیک هستم نه عمران.
و شما تاکید فرمودید که : میتوانی و اینکار را بکن.
اجابت کردم.
یک هفته ی تمام در اوقات غیراداری که چه عرض کنم، گاهی تا ساعت 2 نیمه شب مشغول بودم. چندبار با شما و همکارانتان تماس داشتم و خواستم که اختلاف سطح جاده ی ساحلی با خیابان قلعه و همچنین طول خیابان را (تاجایی که شما خواسته بودید) برایم ارسال کنند، همچنین عرض خیابان را.
یادتان هست مهندس؟
حتی از شما پرسیدم برای شوادونها و فاضلاب های احتمالی که در مسیر قرار دارند تمهیدات اندیشیده اید؟
که اطمینان های لازم را دادید.
یادتان هست حتی برای آنکه خودروهای مراجعین بازار و همچنین کسبه ی آن، موجب راه بندان در خیابان قلعه و همچنین جاده ی ساحلی نشود  توصیه کردم که حدفاصل ورودی بازار تا مقبره ی «پیراکبر زرین کلاه» می توانید زیر خیابان شیب دار منتهی به خیابان ساحلی را به راحتی و مقیاس زیاد حفر کرده و پارکینگی عظیم تعبیه کنید طوری که چشم انداز ورودی بازار (مشرف به رودخانه) خلوت و زیبا بماند.
الغرض،
بازاری طراحی کرده و تقدیم شما نمودم (به دفترتان فاکس کردم) که مشتمل بر 460 کت (مغازه) بود در دوطبقه.
طوری که در تمام کف بازار از انتها تا خروجی مشرف به رودخانه، آب جاری و زلال درون بازار خودنمایی کرده و تمامی مغازه ها نیز با حفر دریزه های سنتی در دیواره ی کت ها کمترین نیاز را به مصرف برق برای خنکی داشته باشند.
تمامی مغازه ها به سبک مغازه های قدیمی دزفول (و چیزی شبیه به بازار وکیل شیراز) باشند و دربها چوبی و تاشو.
البته برخی از این اجزا در اشکال موجود در طرح نبود، بلکه توضیحات کتبی و بعضاً شفاهی که حضوراً هم تاکید کردم.
همانطور که عرض کردم بنده معمار و مهندس عمران و ساختمان نبوده و نیستم به همین دلیل فکر خویش را به دستور شما کتبی و ترسیم کلی کرده با اشکال جانبی و نماهای زیر و بالا و کناری خدمتتان ارسال نمودم.
طوری که شما خیالتان بابت استاتیک زمین بازار و ضخامت سقف میان طبقات آن راحت باشد.
کمی پس از ارسال طرح، حضورا هم خدمت رسیدم.
تشکر کردید و گفتید : که سال آینده ( 88 ) در دستور کار و اجرا خواهد بود.
خوشحال شدم.
با لبخند گفتم : مهندس، من یک دهنه از 460 دهنه مغازه را نمی خواهم بلکه به عنوان دستمزدم و ارائه طرحم،  یک خواهش از شما دارم.
فرمودید : بگو.
عرض کردم :
جناب آقای دوایی فر،
اینجا دزفول است.
مغازه و دکان وپاساژ هم کم ندارد.
خواهش میکنم این 460 دکان را نیز به خیل دکانهای شهر اضافه نکنید.
بیایید از این فرصت ویژه برای جاذبه ی توریست های بین المللی استفاده کنید.
بیایید برای جذب گردشگر در این بازار صرفا به جذابیت شکل شوادونی آن اکتفا نکنیم
بیایید دکانها را مکانی برای احیاء و زنده کردن مشاغل قدیمی دزفول قرار دهیم.
اگر یادتان باشد عرض کردم : همانگونه که در طرح نوشته ام نام این بازار «تال» است.
نامی یک سیلابی است.
راحت نوشته می شود.
راحت شنیده می شود.
راحت بیان می شود.
راحت در ذهن می ماند.
یادمان باشد مشتریان این بازار فقط دزفولی ها نیستند بلکه ایرانیان و غیر ایرانیان قرار است این بازار را بشناسند.

«تال» یادآور همان تالِ شوادون های ماست که خود این بازار بیش از آنکه شکل یک شوادون باشد دقیقا مایکروی یک تال است ضمن اینکه گردشگران خارجی با نام تال ارتباط سریعتری می گیرند : تال (TALL) یعنی طولانی و بلند.

آنروز در دفتر کارتان، اصلی ترین درخواستم از شما این بود که :
بیایید مشاغل از یاد رفته را زنده کنید.
بیایید مشاغل در حال مرگ دزفول را از انقراض نجات دهید.
بیایید در این بازار طوری طراحی سیستمی کنید که مردم از سراسر کشور به دزفول بیایند تا تنها بازار زیر زمینی مشاغل سنتی و قدیمی را تماشا کنند.
به شما گفتم مهندس،
گفتم و درخواست کردم با همکاری نهادهایی مثل میراث فرهنگی و اداره کار دزفول، یک سیستم پویا و شاداب ایجاد کنید تا جوانانی که خواهان آنند که فن و حرفه ای را بیاموزند و در این بازار با پوشیدن لباسهای قدیمی وسنتی (لباس کار) روزانه مشغول کار شوند.
گفتم مهندس،
خواهش کردم که واحدهای تجاری این بازار را برای فروش نگذارید بلکه آنها را طوری به متقاضیان اجاره دهید که خود را بیش از آنکه صاحب دکان بدانند کارمند فاخر میراث فرهنگی کشور تلقی کنند.
گفتم کسی چون استاد رکنی را فراخوان دهید تا برای 10 باب از این 460 دکان اقدام به تربیت 20 جواهرساز و میناکار نماید.

و مگر آفتاب عمر این استاد بینظیر و جهانی چقدر دیگر بر سر ماست؟

گفتم که 10 باب دکان را برای استقرار 20 خراط جوان و جویای کار تعبیه نمایید.
چه کسی می تواند بگوید جوانی که در این بازار مشغول ساخت شمشیر و زره می شود درآمدش از ایستادن در آفتاب و پاییدن چند موتور سیکلت کنار خیابان کمتر است؟
گفتم مهندس.
گفتم و خواهش کردم.
.و شما پذیرفتید و قول دادید.
می دانم مهندس،
میدانم که از خود می پرسید : حال مگر چه شده است؟

عرض می کنم :

در این 5 سالی که طرح را تقدیم شما کردم اخبار متناقضی در این خصوص به گوشم میرسید.
مهم نیست آن اخبار.

مهم این است که اکنون یکی از همکاران محترم شما اعلام کرده است که بازار شوادون!! قرار است کلنگ بخورد که در آن کافی شاپ!! هم تعبیه شده.

کافی شاپ؟؟!!
این بود قرار ما آقای شهردار؟

یادتان هست در نشست نارمک تهران، آن شعر زیبایی که در وصف حال دزفول به زبان دسفیلی خواندید؟
می دانید که مرا شدیداً در آن لحظه گریاندید؟
یادتان هست آن شعر را از زبان «مادردسفیل» خطاب به فرزندانش در تهران و غربت تنظیم کرده بودید؟
من آنجا شما را از جنس خویش یافتم.

جناب دوایی فر عزیز،
بگذارید عرض کنم که بنده همیشه همت والای شما را ستوده ام.
من همچون برخی حضرات حاضر در شهر که مرتباً شما را شجاع می خوانند حاضر نیستم برای تلاشگر بودن و همت بالای شما و همچنین دلسوز بودنتان صفت شجاعت را بکار برم.
بلکه معتقدم این شجاعتی که حضرات در مورد شما دائما بکار می برند، کار دستِ شهر داده است.
اجازه می خواهم مثالی خودمانی بزنم جناب آقای محمدعلی دوایی فر.
بنده شما را همچون محمدعلی کِلی می دانم که با مشکلات هر شهری که شهردار آن بوده اید خوب درافتاده اید و پس از چند راند پیاپی توانسته اید مشکلات را ناک اوت کنید.

اما بزرگوار،
شما اکنون در دزفول به جایی رسیده اید که همچون قهرمانان پیروز کشتی کَچ شجاعتتان از حد بالا زده و از رینگ هم خارج شده و به سراغ تماشاچی ها رفته اید.

دلخور نشوید اخوی.

اجازه دهید توضیح دهم.

قبول دارید که نام و کلاس شیخ انصاری (ره) فقط متعلق به خاندان محترم ایشان نیست؟
شیخ فقید ما، منحصر به مردم دزفول هم نیست بلکه یک و نیم میلیارد مسلمان جهان از نام و نشان ایشان سهم دارند. بنابراین خاندان ایشان، ما دزفولی ها و تامه ی ایرانیان می بایست آبروی تاریخی این شخصیت والا را حفظ و حراست نماییم.

حال مصداق های بحث :

آقای دوایی فر،

آثار تاریخی دزفول متعلق به شهرداری دزفول نیست. بلکه مُلک ایرانیان است.

می دانید منِ دزفولی می توانم برای هجوم شهرداری شیراز به حاشیه دروازه قرآن به یونسکو شاکی شوم؟

می دانید من ایرانی میتوانم برای تخریب بقاع سوریه به سازمان ملل شکایت کنم؟

کما اینکه هم اکنون طرحی ملی و بین المللی برای اینکار طراحی و به مبادی بالا ارائه کرده ام که انشالله صدایش را خواهید شنید.

ایضا فرهنگ مردمی و فولکلوریک دزفول اگر متعلق به ایرانیان نباشد(که هست) ملک طلق دزفولی های مرحوم شده و زنده و آینده است.

یادتان باشد که شما فقط شهردار محترم و عزیز چند سال محدود از کل تاریخ جندهزارساله ی این دیارید.
اگر می توانید چیزی بر این داشته ها بیافزایید بسم الله. دستتان هم درد نکند.

 

 

اما شما حق آن را ندارید که یک متری مقبره چند هزارساله ی حزقیل نبی(ع) را تا هم فیها خالدون زمین حفر کنید به این دلیل که دنبال جایی برای پارک خودروهای شهروندان میگردید.

براستی کدام نهاد مسئول و کارشناس به شما اجازه داد تا دور تا دور این مقبره ی باستانی را «غِل غِلَ دِرار» چال نمایید؟

شما فقط بگویید کدام نهاد شهری، استانی و یا کشوری...بقیه اش با ما.

دقت کنید جناب دوایی فر،
فرض کنید بنده اصلا دزفولی نیستم.
اهل تبریزم،
اهل کرمانم،
اهل شیرازم،
چه تفاوت دارد؟
میراث فرهنگی این مرز و بوم متعلق به نسل های آینده ما هم هست.

شما اجازه ندارید باغ گودول را که قدیمی ترین گاو چاه قابل احیای ایران زمین است نابود کنید و چهار راه و فلکه در آن ایجاد کنید.
جناب مهندس عزیز
می دانم که می دانید بنده ذره ای دنبال منافع شخصی نبوده و نیستم و نیت ام کاملا سِرِه و پاکیزه است.
و می دانید که توان دفاع از حرفی را که می زنم دارم.
شما این حق را نداشتید که چشم انداز باستانی رعنای دزفول را مجوز ساخت و ساز دهید.
شما حق نداشتید برادر.
وقتی می گویم شما حق نداشتید منظورم تمامیت بدنه مدیریتی محترم شهر را می گویم تا خدای ناکرده از شما شنید نشود که این کارها با تصویب فلان شورا و بهمان نهاد مسئول بوده است.

همینجا از شما استدعا میکنم بقیه ی رعنا را رها کنید برادر.

محض اطلاعتان تصمیم داریم باقی رعنا را بدهیم دست شهدای شهر برایمان نگاهبانی کنند. لذا خواهشمندم بقیه ی طرح هایتان برای رعنا را بایگانی کنید چون کارهای فاخر بسیار و ملی برای آنجا داریم.

علی کله مال شما، رعنا مال شهدای ما.

جناب دوایی فر،
واقعاً خبر ندارید که قلب بسیاری از مردم دزفول برای تخریب چشم انداز نازنین رعنا شکسته است؟
آیا شهر ما شهری کوهستانی و در محاصره ی کوه و تپه است که فرصت توسعه ی تخت(FLAT) شهر برای تان مقدور نیست؟
این چه آشفته بازار مهیبی است که با دادن تراکم و اجازه آپارتمان سازی به راه انداخته اید برادر؟

مردم هر خیابانِ بدون آپارتمان در دزفول با ساخت اولین مجتمع در آن خیابان به عزا می نشینند. نگویید که خبر ندارید اخوی.

شما انسانی پاک نهاد و لطیف هستید جناب دوایی فر، چگونه شکستن دل همشهریان را توسط بساز بفروش ها به نظاره نشسته اید؟ چرا راهی را می روید که اکنون تهرانی ها به چه کنم چه کنم رسیده اند؟

چرا مجوز می دهید تا آسایش زنان دزفولی را در حیاط خانه شان بگیرند؟

شما که طعم تلخ آپارتمان نشینی در مشهد و جاهای دیگر را احتمالا چشیده اید برادر.
شما که بهتر از من می دانید کرباسچیِ تکنوکرات، پروژه ی ملی «انهدام حیاء» را با زیر پا له کردن بحث فقهی و شرعی «اشراف» کلید زد.

و پس از اینهمه سال،

حال که ارشدترین مقام اجرایی کشور که تجربه و دانشش صدبرابر حضرتعالیست به این نتیجه رسیده که انهدام حیای معماری و نابودی امنیت زنان ایرانی در حیاطهای شخصی شان کار عبث و غلطی بود ، شما و حضرات مسئول چرا توسعه آپارتمان نشینی را همچون وَبا به جان دزفول انداخته اید؟
جناب دوایی فر ،
خدا میداند همان کمک ناچیزتان برای تشویق ترمیم بافت قدیم را همیشه دعاگو وشاکر بوده ام.
اما خواهش می کنم باقی رعنای زیبای شهرمان را به کام ساخت و ساز فرو نبرید.
خواهش می کنم پیش از آنکه تکلیف تبعات ضدفرهنگی را در پیاده سازی و اجرایی پروژه ی طاووس روشن کنید کار این چاه ویل را جلوتر نبرید.
دزفول همچون ماهشهر، شهری بی ریشه و جدید الحداث و صنعتی نیست.
دزفول عصاره ی هزاران سال تمدن است.
بیایید طراحی هایتان را براساس ثروت های موجود (عوارض زمین وجغرافیای طبیعی ) بنا  نهید
جناب دوایی فر،
منتظر اداره میراث فرهنکی دزفول نمانید(ظاهرا دستشان تنگ است و بودجه ندارند)
بیایید گنبد مقرنس و باستانی رودبند را از مرگ نجات دهید. هنوز استاد عُروه که فرمول تهیه ملات روکش گنبد را بلد است نفس می کشد.
خواهش می کنم ، ساحل دز را به قیمت نابودی شکل طبیعی آن بیش از این مورد توسعه بی رویه قرار ندهید.
باغ گودول را نابود نکنید.
بازار تال را بنا کنید اما بدان نگاه تجاری ننمایید بگذارید این بازار عظیم به بهانه ایجاد 1000 شغل، پایگاهی فرهنگی برای ایران باشد.
ساعت 3:15 بامداد است و دستم دیگر توان نوشتن ندارد وگرنه خروجی های فرهنگی آن بازار تالی را که بنده از شما قولش را گرفتم برایتان میشمردم.
از شما خواهش می کنم برای زیباسازی حاشیه ی دز از مردم شهر نظرخواهی کنید و زیباسازی را با محوریت حفظ اصالت محیطی دنبال نمایید
جناب دوایی فر،
شجاعت خوب است برادر،
اما اندازه دارد.

      با احترام : مهران موزون

 

پی نوشت 1 ) انالله و اناالیه راجعون  +   

پی نوشت 2 ) گذر سید جمشید  +



موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٠ | ٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()