از سال 86 تا به امروز ، در کنار ساخت برنامه هایی در خصوص دزفول که تهیه نموده و بعضا روی آنتن برده ام ، در سایه و چراغ خاموش موضوع ویژه ای را نیز در دستور کار داشته و دارم .
و اما چیست اینکار ویژه ؟
مثلی مشهور در گویش سترگ شهرمان است که می گوید :
 ((پا دارونه گری ، بی پاوون جایِ نمرووِن )) {پادارها را بگیرید بی پاها جایی نمیروند}}
یکی از کنایه های این ضرب المثل راجع به الویت بندی صحیح در استفاده از فرصتهاست .
تصور کنید از شما بخواهند تا از دو بافت قدیم و جدید دزفول عکاسیِ معماری کنید و هر کدام حدودا شش ماه زمانبر باشد.
بنظر شما ، آیا منطقی است که اول به سراغ بخش نوساز شهر بروید؟
مسلما خیر!
ساختمان های جدید همان "بی پاها" ی ضرب المثل فوق هستند که  حالا حالاها ماندگارند و در دسترس! و ساختمانهای بافت قدیمی همان "پادارها" هستند که پای رفتن به سمت نابودی و فرسودگی دارند و باید آنها را هرچه زودتر دریابیم.
زیرا هر آن ممکن است بافت قدیم ، نابودتر از پیش گشته و فرصت های بیشتری از دست برود.
در خصوص ثبت و ضبط دانسته های انسانهای پیرامونی ما نیز همین قضیه صدق می کند.
اگر قرار است راجع به هنر بی بدیل میناکاری دزفول ، پنجه ی هنرمند استاد رکنی پیر و یا استاد نیلساز جوان را به تصویر کشیده و ماندگار کنیم ، عقل حکم می کند که  استاد رکنی را به دلیل کهولت سن در الویت ثبت آثار قرار دهیم (انشالله که هزار سال زنده باشند) و سپس دوربین یا قلم خود را در محضر شریف استاد نیلساز به شاگردی ببریم.
من میدانم؛
روزی خواهد رسید که با آه و افسوس ، نبود حتی یک "کلاه مال" را در دزفول به عزا بنشینیم.
مرگ آخرین نمدمال دزفول را به سوگ بنشینیم.(خدا ایشان را حفظ کند) همان نمدمالی که فروردین امسال از عدم توانایی پرداخت قبوض آب و برق دکانش ، عاجزانه برایم نالید.
روزی می رسد که آخرین "سراجی" دزفول در راسته شیرینی فروشان بازار کهنه برای همیشه بسته شود.
برای همین است که؛
طی پنج سال اخیر ، عاشقانه ( اکثرا در گرمای تابستان ها ) هربار که به شهر  آمده ام تشکیلات لازم را نیز به همراه آورده ام ( حتی سفرهای غیر کاری و عادی) و برای روزی که دریغ ام دوصدچندان نشود صدها دقیقه فیلم از جای جای شهر و اساتید هنر و صنعت دزفول گرفته ام.
من به عینه می بینم در آشفته بازار روزگار کمتر توجهی به خاموش شدن شمع وجود این نازنینان می شود.
کشاورزی را  به سخن واداشتم که از قدیمی ترین کشاورزان زنده ی دشت سبیری است.
من مفتخرم که تصاویر و گفته های آخرین معمار خانه ساز دزفول (منظور ، معماری که علم طراحی و ساخت خانه ی سنتی دزفولی را دارد) را ثبت و ضبط کرده ام.
سربلندم که استاد و اسناد ساخت گلدسته های مساجد قدیم دزفول را ثبت و ضبط کرده ام.
آخرین نمدمال و آخرین کلاه مال و آخرین معمار مرمتکار گنبد پیر رودبند و پیر شوش دانیال را  از ویزور دوربینم نگاه کرده ام.
مفتخرم که تصاویر هنر اهورایی استاد رکنی را بارها و بارها از ورای اتمسفر به آنسوی کره زمین ارسال کرده ام.
نکته ای که در اینجا باید بدان اشاره کنم اینست که :  به جد اعتقاد دارم ، سینه ی پیران و کهنسالان این مرزوبوم نیز گنجینه ای از دانسته ها و اصالت های اجدادی ماست که بعضا کمتر از سرپنجه ی اساتید و صنعتگران دزفول نیست.
و همین حقیقت است که مرا بر آن داشته تا فیلمهای بسیاری از گفته های پیرمردان و پیرزنان دزفولی را در آرشیو خود جمع آوری کنم.
دوستان و یاران گرامی ،
شمایی که توان فیلم برداری دارید!
شمایی که توان نوشتن دارید!
شما که می توانید عکس بگیرید و یا صدا ضبط کنید.
تمنای عاجزانه این برادر خود را بپذیرید و فرصت را از دست ندهید.
همان پدربزرگ آرام و خاموشی که کنج خانه ی شما نشسته و حرفی نمی زند ، همچون درخت کنارِ پُر بروباری است که شما باید هنر تکاندن آن را داشته باشید. همان پیرزنی که در محل شما با قدی خمیده رفت و آمد می کند و خانواده ای برای سرکشی ندارد سینه اش مالامال  خاطرات فولکلوری است که برای سازمان یونسکو ارزشمند است. (جدی عرض می کنم)
بسیاری از اسناد و وقایع تاریخ شهرمان در چشم و گوش این نازنینان ثبت و ضبط است که هنر وپیگیری شما می تواند این گهرهای تاریخی را که در واقع میراث فرهنگ فولکلور شهرمان است از مرگ نجات دهد.
نگذاریم با مرگ مش ریبخیرها ... دانسته هایشان نیز با خودشان دفن شود.
آری،
سه سال و اندی قبل در راستای همین تکلیف میهنی بود که تصمیم گرفتم دوربین را سراغ مش ریبخیر ببرم.
پرسیدم که آیا زنده است؟
گفتند که آری هنوز زنده است و در نهایت فلاکت و عزلت روزگار می گذراند.
دوربین را برداشتم و به همراهی یکی از بستگان به سمت بافت قدیم شهر به راه افتادم.
نزدیک باغ گازر خودرو را مقابل خانه مش ریبخیر متوقف کردم.
پیاده شدم و چند بار در زدم.
جوابی نیامد.
ادامه دارد.....




موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٤ | ۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()