سال هاست که دوربینم همچون سینه ام دو بغض ناگشوده دارد.

بغض اول

دق و دلِ ساختنِ مجموعه یی بی نظیر و همه جانبه در زمینه های مختلف فولکلور دزفول.

آنگونه که نه تنها متولدین دهه شصتِ خورشیدی بلکه نسل دزفولی قرن بعد هم اگر دستشان به هیچ شاهد زنده ای در خصوص اصالت های دزفول نرسد ، بتوانند به عنوان یک فرهنگ تصویری و جامع به پُک های ترکیده ی دوربین من رجوع کرده و پاسخ خود را بیابند.  ( پُک یا pok لفظ دزفولی بغض است)

 

 

اکنون چند سالیست این پروژه را در لیست الویت هایم قرار داده و قدم هایی نیز برداشته ام  اما به دلیل حساسیت کار و بزرگی پروژه ، همچنان این آرزو به سرانجام نرسیده و از شما پاکدلان دیسونی تمنا دارم این حقیر را از دعای خیر خود برای توفیق این کار عظیم محروم نفرمایید.

 

بغض دوم

که بسیار سنگین تر از بغض اول است ، ساخت پروژه ی "دفاع مقدس دزفول" می باشد.

دوستان؛

باور بفرمایید زبانم الکن از توضیح در این خصوص است. الکن از اینکه چگونه حرف دلم را بزنم.

سالیانی است که از مبادی مختلف دنبال به تصویر کشیدن حماسه بزرگ مردم دزفول در فاصله سالهای 59 تا 67 بوده و هستم.

یک بار با امام جمعه محترم برای این امر به شور نشستم که علیرغم حمایت ایشان ، بطرزی عجیب ادامه راه برایم میسر نشد.

یک بار از طریق بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس پیش رفتم (مشخصا از سمت حاج احمد سوداگر) که به طرزی عجیب ادامه راه برایم میسر نشد.

چندبار دوستانی در دزفول و تهران (از بچه های قدیمی جنگ) درخواست و اعلام آمادگی کردند که باز هم به طرزی عجیب نشد.

و این "طرزهای عجیب" هیچ نیست جز پیش آمدن امور و پروژه های اضطراری.

مدتهاست که نکاتی در این خصوص ذهنم را به شدت مشغول خود ساخته است.

1- می دانیم که پرونده ی رسانه ای دفاع مقدس تقریبا در اکثر نقاط مرزی کشور گشوده شده و تا حدود زیادی بدان پرداخته شده است.

2- می دانیم که کفگیر بسیاری از فیلمسازان دفاع مقدس ، چنان به ته دیگ خورده که دست به دامان تحریف و موهومات در تاریخ دفاع مقدس شده اند. چیزی شبیه به هالیوود که پیشینه تاریخی امریکا و غرب را شخم زده و فیلم هایش را ساخته اند و اکنون دو دهه است که دست به دامان داستان سرایی و خلق افسانه های باطل اند.

نگاهی به سریال "نابرده رنج" خودمان بیاندازید! برخی بلاگرهای محترم دزفولی همچون دست نوشته ها و شاعرانه و .... به عنوان شاهدان عینی به ما بگویند که کی و کجای جبهه ها و فرهنگ بسیجی آنزمان ، حضور و چهره آرایی آن دخترک سیاه چشم و خال بر لُپ ، در میان برادران رزمنده عادی می نمود و حشر و نشر رزمندگان با دخترکان اینچنین راحت صورت میگرفت؟

 

 

3- ما دزفولی ها بهتر از تمام ایرانیان حاضر ، میدانیم که حقایق جنگ دزفول (مردم و رزمندگانش) همچنان بکر و دست نخورده مانده است. به جرات میتوان ادعا کرد که پتانسیل دهها فیلم سینمایی در ژانرهای مختلف (به طور اخص ژانر جنگی) در این شهر نهفته است. صدها فیلم مستند میتوان از دل خاکهای پاک این شهر بیرون کشید و صدها کتاب و رمان بلند در حد جشنواره های جهانی نیز.

بنابراین :

3- بنابراین قصه چیست که در برهوت سوژه در سینمای دفاع مقدس و تلویزیون ما ، کسی به سراغ دزفول نمی آید؟

این یک سوال بسیار بزرگ و بغرنج است که طی سالهای اخیر ذهن مرا به خود مشغول ساخته.

یکی مثل بنده که در زمینه مستند توان حرکت دارد ، درها تا حدی به رویش باز است ، چند فیلم در خصوص میراث فرهنگی دزفول ساخته ، دلسوخته فرهنگ مظلوم جنگ دزفول نیز هست و از همه مهمتر فرزند همین سرزمین است و زبان دوربینش خیلی بهتر از مستندسازان غیر دزفولی میتواند کارساز باشد و پای کار هم هست چرا زمین گیر شرایط ناخواسته و مشغله ها و پروژه های دیگر می شود ؟

به خدا قسم هر بار که سال نو می شود با افسوس به خود میگویم : یکسال دیگر گذشت مهران و تو هنوز کاری نکرده ای...

قصه چیست که کسی به نزد سردار سوداگر می آید و با فروختن خانه خویش اقدام به کلید زدن پروژه سریال مستندی بنام :   "الف دزفول چرا؟" می کند و اکنون چند سال است که این پروژه به ثمر نرسیده ؟ (تا سال گذشته که بنده اطلاع داشتم تمام نشده بود)

من که در خلوص نیت و پیگیری مجدانه کسی چون سوداگر تردید ندارم ، آن کسی هم که برای ساختن این پروژه از خانه زیر پایش مایه گذاشته حتما پای کار بوده و هست.

پس چرا؟

چرا همچنان "گنج فرهنگ دفاع مقدس دزفول" دست نخورده مانده؟

راستش پاسخ این سوال مثل خوره به جانم افتاده است.

من میدانم و مطمئنم که فیلمسازی برای دفاع مقدس هشت ساله دزفولیان ، در هیچ کجای نظام جمهوری اسلامی معارض و مخالف نداشته و ندارد .

حداقل تمام مسئولین و صاحب منصبان کشوری (غیر دزفولی هایی که من می شناسم) که زمان جنگ چند صباحی را به عنوان یک رزمنده برای پشتیبانی و استراحت در دزفول اطراق کرده اند و یا با فرزندان شیردل دزفول در محورهای عملیاتی هم کاسه بوده اند از این شهر و مردمانش به نیکی یاده کرده و درباره دزفول حس نوستالژیک هم دارند. پس این احتمال که ، کسی یا کسانی در نظام جمهوری اسلامی مخالف پرداختن به جنگ دزفول باشند به کلی مردود است.

من،

مهران موزون،

کوچکترین فرزند دزفول،

فقط و فقط یک جواب برای این پرسش دارم :

امام(ره) تنها در حق مردم دزفول فرمود که دین خود را به اسلام ادا کرده اند و در صورت خروج از جماران تنها تمنای دیدار با دزفول و دزفولی ها را داشت .

لذا رمز پرسش سینه سوز خود را در همین نکته میدانم.

حقیقت آنست که شهدای دزفول (چه موشکی و چه رزمنده) بسیار بسیار مظلوم بوده و هستند.

و

قداست ویژه دارند (البته تمام شهدای ایران قداست و احترام دارند).

و همین قداست ویژه است که به هر کسی اجازه نزدیک شدن به عظمت آنها را نمی دهد.

دوستان باور کنید ازته دل می گویم : باور دارم که داشتن "سر پرشور" تنها شرط لازم برای نزدیک شدن به عظمت شهدای دزفول نیست.

روح بلند و پاکیزه می خواهد که امروزه نزد هر کسی نیست.

من به سهم خویش مدت هاست دچار حس حقارت درونی شدید نسبت به ساحت مقدس شهدای دزفول شده ام. به خدای لاشریک هرگاه به آنها می اندیشم نفسم به شماره میافتد. نمیدانم سرانجام این سماجت دلم برای فرو رفتن در این بحر بی انتها چه خواهد شد.

لطفا بیخودی دلداریم ندهید و و به نکته یی که در خصوص شهدای دزفول گفتم بیاندیشید.

باور کنید،

شوخی نیست که سینمای ما در ژانر دفاع مقدس زمینگیر سوژه شده است در حالیکه گنجینه دزفول آکنده از سوژه است اما هیچ دوربینی را  یارای بلند کردن این علم نیست.

 

شهید حسن بویزه به همراه مادر شهیدش

سایت مشرق نیوز این عکس و مطلبش را از سایت بنگروز برداشته و استفاده کرده است بی آنکه منبع را ذکر کند

 

 

یک کلام ختم کلام : پرداختن به شهدای دزفول لیاقت می خواهد

خدایا ما را ببخش...

خدایا ما را ببخش...

خدایا مارا ببخش...


پی نوشت : یکی از خوانندگان دیسون بنام آقا "رضا" در کامنتی درخواست کردند که لینک مطلبی از تابناک در خصوص شهدای دزفول در اینجا قرار داده شود :                                                                        کلیک کنید

فقط نمی دانم چرا نویسنده ی این مطلب در تابناک مشخص نشده است؟؟



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٥ | ٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()