آرزویم آنست که بتوانم در مسیر حفظ و احیای سنت های اصیل و دوست داشتنی شهر پدری ام گامی بردارم.
دیروز طعم شیرین پیروزی را تاحد زیادی چشیدم.
راستش در مسیر دیسون های دوگانه ، از دیسون بلاگفا گرفته تا دیسون پرشین بلاگ ،این کامنت های دلگرم کننده و پر از مهر شماست که همچون باتری لیتیومی لپ تاپ ، مرا روی پا نگهداشته است.
همراهانی چون چوب خدای گرامی ، زوج محترم بهنجم(بهروز و نجمه).
نیما و مجیدی راد عزیز.
سادات صائبی نیا ، پرموز و سعیدی راد خوش سخن.
نویسنده محترم وبلاگ شاهد و خلاصه از همه کسانی که پنهان و آشکار در حق مطالب دیسون و این حقیر ابراز لطف و مرحمت دارند و بردن نامشان در این پُست هفتاد من می شود کمال تشکر را دارم.
اما یاران و همراهان عزیز،
می خواهم اعتراف کنم که فقط بخش اندکی از انگیزه ارتباط دیسونی من با شما ، مربوط است به بهره مندی عاطفی و روحی اینجانب از داشتن ارتباط سالم و صمیمی با شما گرامیان.
لکن..
دلیل اصلی  "بودنِ دیسون" آنست که بتواند "اندکی" و تنها "اندکی" ، از سرعت پایمال شدن و به فراموشی سپردن داشته های فولکلور دزفول بکاهد.
همین!
بارها با این سوال از سوی خوانندگان دیسون روبرو بوده ام که : فلانی ، فایده ی این گفتن ها و نوشتن ها چیست؟ راهی عملی بیابید برای زنده کردن رسوم زیبای پدری.
الغرض ،
دیروز کامنتی خصوصی از یک مادرجوان دزفولی برایم ارسال شد که بنده با اجازه ی ایشان محتوای کامنت را علنی نموده و همین جا اعلام می کنم :
آباجی محترم (که فرمودید نامتان و وبلاگتان را علنی نسازم)
شما دیروز خستگی ماهها صبر و تحمل برای به بار نشستن "هدف متعالی دیسون" را از تن این برادر کوچک خود به در کردید.
برای من لذتی بالاتر از آن نیست که در پُست ها و کامنت های دیسون ، همه با هم به گپ و گفت بنشینیم تا دانسته هایمان را به اشتراک گذاشته و بدان جامه عمل بپوشانیم.
چه اینکه از قدیم گفته اند : همه چیز را همگان دانند.
آنچه مرا واداشت تا محتوای کامنت شما خواهر عزیز را در پُستی مستقل بنویسم این بود که ((دیسون موجب شد تا ذائقه ی یک خانواده همشهری تحریک شده و یک مادر جوان دزفولی بدون هیچ سابقه پخت نون چربی اقدام به تهیه این غذا نماید))
و این یعنی احیای سنن و آداب در حال انقراضمان.
وگرنه هستند دیگرانی که سابقه طبخ این غذا را در خانواده داشته و دارند و فضای چرب چند روز گذشته ی دیسون تشویقشان کرد تا یکبار دیگر به استقبال این اغذیه سنتی بروند. عزیزانی همچون سرکار خانم چوب خدا و یا نویسنده ی وبلاگ شاهد.
لذا؛
پخت اولین بار نون چربی توسط شما مادر محترم ؛ افتخاری بزرگ برای دیسون است.

***********
و اما محتوای کامنت :

سلام به برادر و همشهری خوبم آقای موزون،
وقتی این پست رو به همسرم و پسرم نشون دادم خیلی استقبال کردن.پسرم روزه بود(البته هنوز به سن تکلیف نرسیده) وقتی عکسارو دید هی میگفت: واااای مامان گوشتارو ببین ....دلم آب افتاد.
همسرم هم خیلی خوشش اومد و ازم خواست درست کنم.
من هم با توجه به عکسا و توضیحاتی که داده بودین سعی کردم عین همون درست کنم.بخصوص که تصمیم داشتم به چهار خانواده دیگه هم بدم سعی کردم این غذا رو با دقت و بی عیب و نقص درست کنم که ایراد نداشته باشه.              (خودمونی بگم :خسی عیبم نکنه)
از روز قبل نخودهاشو آماده کردم و به همون ترتیبی که گفته بودین درستش کردم  البته  توی دیگ سفالی پختم و حسابی جا افتاد .
خدا رو شکر راضی بودن.امروز هم برای کاری به محل کار همسرم تماس گرفتم و برادرش گوشی رو گرفت و ازم گله کرد که چرا کم فرستادم براشون.گفت دیروز میخواستم بیام در خونتون و بیشتر ازت بگیرم.
گفتم :  دوست داشتم بیشتر بفرستم اما ترسیدم عیبم کنین.قول میدم دفعه بعد بیشتر درست کنم.
از همه مهمتر اینکه دخترم -که همیشه با غذا خوردنش مشکل دارم و خیلی کم غذا میخوره - دیروز با اشتهای کامل نون چربی خورد .حتی از من روزه دار هم بیشتر خورد و این باعث خوشحالی من شد.
در کل همه خوششون اومد.با این غذا خاطره ی عروسی ها و دور هم جمع شدنها رو براشون زنده کردم
دست آقای موزون درد نکنه
نگفته های دیگه ای هم هست در رابطه با تاثیر دیسون بر بعضی مسائل  که ایشالله سر فرصت خواهم نوشت .

*************

اینهم عکسهای نون چربی دستپخت نویسنده محترم وبلاگ شاهد

 


الهی چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
یا حق



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٤ | ٦:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()