هشدار : این پُست بسیار طولانی است مرا عفو کنید و برای خواندنش کارگر بگیرید.

                                                     اوه

***


پیرو پُست زبان مرده، از آنجا که کامِنت هایی پُرملات از دوستان برای پُست مذکور نوشته شده بود بهتر دیدم این مطلب را به پاسخگویی به نظرات یکی از کامنت گذاران اختصاص دهم ، شاید در میانه ی همین پاسخ ها بتوانم حرف اصلی را بزنم .


گزیده ی کامنت های نویسنده محترم وبلاگ دست نوشته ها:

1-    فرمودید : یکی از موانع فراگیر شدن گویش دزفولی این است که خارج از شهرمان کسی آن را متوجه نمی شود. یعنی اگر صدا و سیما هم بخواهد فرصتی در اختیار شهرمان قرار دهد باز مخاطب این گویش فقط مردم شهر خودمان هستند و کسی برای پخش گویشی که مستمع ندارد هزینه نمی کند. در مقایسه با آن همین ایراد را می توان با اندکی اغماض نسبت به زبان آذری گرفت.


پاسخ دیسون : بیاد ندارم سخنی بر این اساس گفته باشم که لازم است گویش دزفولی را برای کسانی که دزفولی نیستند فراگیر کنیم.
اینکه خارج از شهرمان کسی دزفولی را متوجه نمی شود یا اینکه کسی به غیر از تُرکهای سرزمینمان ترکی را متوجه نمی شود یا اینکه کسی جز خود کردها زبان و گویششان را متوجه نمی شود ، اظهرمن الشمس است.
اصولا هیچ گویشی در ایران بابت آنکه خود را به غیر اهالی اش تحمیل کند روی آنتن نمی رود بلکه تمامی اقوام این سرزمین سعی دارند تا سهم خود را از رسانه ها بگیرند صرفا برای آنکه  در کام و زبان اهالی همان گویش ، زنده و پایدار بمانند.

توجه داشته باشید :

 زندگی در جامعه ی گِزِل شافتی این روزگار ایجاب می کند تا به تبع سیستم های دولتی، بنده و شمای نوعی ، اگر مستمر در دزفول نباشیم لکن تمایل داشته باشیم تا گویش شهرمان را در کام و زبان فرزندانمان زنده نگه داریم و قبول کنید که بهترین پیگیری فرهنگی فرزندان یک کارمند آذربایجانی مقیم بیرجند ، توسط همان شبکه استانی ترک زبان تبریزی ها صورت می گیرد . کارمندی که نیت دارد تا ارتباطش با شهر پدری قطع نشود و آرزو دارد که جسم و جانش در کنار اجدادش به خاک سپرده شود.

بخواهیم یا نخواهیم به قول تافلر "رسانه ها در قرن بیست و یکم حالت فردی و قومی می یابند" و هر قومی که در گرفتن سهم شان از این ابزار کوتاهی کند بلاشک سیر قهقهرایی و انهزام خود را رقم زده است.
بله! ما در نیوشیدن زبان کردی و سیستانی و ترکی و ترکمنی شبکه های استانی این هموطنان عزیز لنگ می زنیم (هرچند که باز هم بیننده شان هستیم و لذتمان را می بریم) اما آیا این باعث شده تا هزینه های میلیاردی رسانه های مذکور متوقف شود؟ مسلماً خیر.
شک نکنید در این آشفته بازار سهم خواهی رسانه یی کشور ، ، قریب به یک میلیون دزفولی سراسر جهان هستند که به عنوان یک قوم کم جمعیت (اما با کیفیت) رفته رفته در حال استحاله و انقراض اند.در حالیکه از هر هشتاد ایرانی ، یکنفر دزفولی است.

 

 


2-    فرمودید : متاسفانه واژه های مشترک گویش دزفولی با زبان فارسی اندک است.

پاسخ دیسون : اِن قُلتِ اساسی اینجانب به همین فرموده ی ناصحیح شماست.
اولاً یکی از بزرگترین اشتباهات رایج آن است که از گویش پایتخت به عنوان "زبان فارسی" یاد می شود. شما در بسیاری از شهرهای ایران زمین وقتی گام می گذارید با این مضمون روبرو می شوی که :
 فارسی حرف میزنی یا گیلگی؟
فارسی حرف میزنی یا مشهدی؟
فارسی حرف میزنی یا دزفولی؟
فارسی حرف میزنی یا بندری؟

و برداشت همه ما  از این عبارت آنست که تکلم به گویش تهرانی "فارسی" و بقیه "غیر فارسی" هستند .

این "غلطِ رایج" ، واقعیتی تلخ و انکار ناپذیر است که در جمله جنابعالی نیز مشهود است.
اما حقیقت آن است که زبان سِتُرگ پارسی(و نه فارسی) همچون بنایی باشکوه و عظیم است که گویش هشتادساله ی تهرانی ( که الهام گرفته از گویش ری و شمیرانات می باشد) تنها یکی از خشت های این بنای عظیم است و گویشی همچون گویش دزفول که فخر زبان پارسی است هزاران سال در این آب و خاک ریشه دارد.
دوماً نکته عجیب دیگری که در نوشته بالای شما مرا شگفت زده کرد اینکه : گویش دزفولی واژه های مشترک با زبان پارسی ندارد؟؟!!!
باید عرض کنم علیرغم آنکه منظور شما از زبان پارسی، گویش کم سن و سال پایتخت بود لکن به اطلاع شریفتان برسانم که گویش پدری شهر شما دزفول ، که از زُعمای زبان پارسی است ، نه مملو از واژه های پارسی، بلکه خودِ خودِ زبان پارسی است. لهجه دزفولی پس از این همه تخریبی که بر آن وارد آمده همچنان مملو از واژگانی است که سراسر کشور آنها را از دست داده اند و این دزفول و دزفولی است که این واژگان را همچون دانه های زمرد و یاقوت – بلکه گرانبهاتر- حفظ و حراست کرده که متاسفانه در همین سی سال اخیر به سادگی هرچه تمامتر در حال فراموشی و نابودی این گنجینه ی هزاران ساله هستیم و البته برخی لهجه های دیگر مانند کردی و سیستانی و لری نیز از شاخص های این مهم هستند.

به نکات زیر عنایت فرمایید :

الف ) مرحوم اخوان ثالث (خدایش بیامرزد) در یکی از کتابهایش که الان بخاطر ندارم از واژه ی "پاریاب" استفاده می کند و در پاورقی اینگونه می نویسد :

(( با تشکر از مردم شریف دزفول که این واژه را زنده نگه داشتند.))

پاریاب به زبان دزفولی : "پُری یو" ، به معنای زمینی است که دیم نبوده و سهم آب کشاورزی دارد.
ب) سعدی علیه الرحمه می سُراید : گل همین پنج روز و شَش باشد/ وین گلستان همیشه خوش باشد
و حتما شما نیز چون بنده و دیگران در سر کلاس های ادبیات این مملکت نشسته و از اساتید معززمان شنیده اید که "شَش" در این بیت با "خوش" در مصرع دوم همخوانی ندارد و شاعر بزرگی همچون سعدی در اینجا به تنگ آمده و کم آورده است لذا استثنائاً می بایست خوش را باید "خَش" تلفظ کرد تا با "شَش" جور درآید .
سالها قبل، یک ظریف دزفولی برایم روشن نمود که به خاکسپاری گویش های ایران زمین و مرکزیت بخشیدن گویش کم بضاعت تهران توسط پهلویِ اول ، خساراتش بسیار بزرگتر از آنست که در توصیف درآید و اذعان داشت : نمونه اش همین بیت سعدی که اساتید محترم ادبیات در سطح آموزش پرورش - بی آنکه بدانند-  سعدی بزرگ را متهم به کم سوادی می کنند در حالی که این ما مردم این روزگاریم که از سواد پدری فاصله گرفته ایم و این گونه ادامه داد :
بیایید واژه ی "خوش" را در این بیت سعدی با "گویش دزفولی" بخوانیم :
گل همین پنج روز و شَش باشد   وین گلستان همیشه خوَش باشد (khoowash)
این نکته ی شگرف ، پیامی در دل خود دارد و آن اینکه بسیاری از واژگان دزفولی مورد استفاده در سراسر ایران زمین بوده اند. بگذارید دلتان را به نکته پایانی این بخش روشن کنم.
همان ظریف دزفولی در همایشی ادبی و بین المللی - بین کشورهای پارسی زبان - وقتی با رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات پارسی کشور تاجیکستان روبرو می شود و آن دانشمند تاجیکی به این برادر دزفولی مان می گوید که ((شما "اِی رونی ها" زبان پارسی را از دست داده اید)) و اتفاقا همین بیت سعدی را –باهمان گویش تاجیکی اما شبیه به دزفولی- قرائت نموده و ما را متهم به فاصله گرفتن از اصالتمان می کند.
دزفولی ادیب شناس به وی می گوید که ما در شهرمان این گویش را حفظ کرده ایم و زمانی که بیت سعدی (علیه الرحمه) را به درستی تلفظ می کند ، رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات تاجیکستان از فرط شوق ، ایشان را در آغوش کشیده و نام شهرمان را می پرسد و نهایتا آرزو می کند که روزی به دزفول سفر نماید.

جناب دست نوشته ها؛

ج ) نمی دانم خوانده اید پُست های دیسون قدیمی را یا خیر؟
اما در پُستی   که راجع به واژه ی خربیضه (خربزه) اشاره نمودم که تمام ایران نام این میوه را غلط و مجعول تلفظ می کنند الا ما دزفولی ها که به درستی این میوه تخم مرغ شکل بزرگ را خربیضه –تخم مرغ بزرگ- می نامیم.

د) شاید شنیده باشید که مقام معظم رهبری(روحی له الفدا) در خصوص حکیم بزرگ فردوسی فرموده اند :


                                     (( فردوسی خدای سخن است))

                                                        و یا

                                          (( فردوسی در قله است))

 

حال به پاسخ این پرسش بیاندیشید که چگونه دزفولی را از زبان پارسی-و نه فارسی- جدا میدانید در حالیکه نمونه های واژگان دزفولی در شاهنامه کم نیست؟
آری برادر!
ردپای لهجه شَهرَت را در قله ی سخن پارسی بیاب و مغرور و مفتخر باش که واژه ی سِرچ[سرمای خشک و شدید زمستان] – که اکنون نزد همگان به معنای جستجوست- تنها و تنها نزد تو و پدران تو در دزفول است که از شش هزار سال پیش برایت به ارث مانده است که شک ندارم چنان به فراموشی اش سپرده ای که حتی یکبار برای فرزندت بکارش نبرده ای تا کنون.

ه) مثال کوچک دیگری در قدرت موجِز سازی لهجه دزفول : زمین های کشاورزی پاریاب به دو دسته "تراز" و "شیب دار" تقسیم می شوند. قبول؟
در دسته شیب دار وقتی زمین سیراب می شود اما آب همچنان جریان دارد از انتهای زمین اضافات آب خارج شده و به زمین بعدی منتقل می گردد.
سوال : می توانید برای این آب یک واژه بکار ببرید و جایگزین اینهمه توضیح قرار دهید؟
من در تمام 18 شهری که در جای جای ایران زندگی کرده ام چیزی نشنیده ام جز دزفول.
هم اکنون که بنده و شما پشت این فضای مجازی درحال محاجه ادبی در خصوص لهجه مان هستیم کشاورزان دشت سَبیری به چنین آبی می گویند : پالِشت ( بر وزن بالشت)
ببینید قدرت مانور این نازنین لهجه ی باعظمت و اصیل را ؟
اما چرا پالشت ؟
در گویش شهر تاریخی و دوست داشتنی همدان واژه "هَشتن" کاربرد محاوره ای بسیار دارد. (هَشتَن : رها کردن)
و دقیقتر بگویم هشتن(hashtan) در همدان ، همان هشتن(heshtan) در دزفول است.
از سویی "پا" در ادبیات جغرافیایی به معنای "انتها" و "پایین" است که در مباحث ژئوپلتیکی شما نیز موضوعیت دارد و کشوری مانند انگلستان را بابت آنکه پایتخش در پایین نقشه جزیره انگلوساکسون ها قرار دارد آسیب پذیر می دانند و اصطلاحاً می گویند سر انگلیس در پاشنه ای قرار دارد .(خدا کند این بخش خیلی برای دوستان گُنگ نباشد)

القصه : پالشت مخفف و تغییر یافته ی پایهشت است.
لذا در ادبیات کشاورزی سنتی دزفول : پالشت = آبی اضافی که از انتهای زمین رها شده و به زمین بعدی منتقل می شود.

3-    فرمودید : ما باید به فرزندانمان نوشتن بیاموزیم. منظورم قوت در قلم است. متاسفانه بسیاری از ما نه خوب حرف می زنیم و نه خوب می نویسیم. اگر گویش شهرمان در حال کمرنگ شدن است قلم را که از ما نگرفته اند. اصلا شما فرض کنید قرار است شهرمان را معرفی کنیم . خب با زبانی که دیگران می فهمند باید معرفی کنیم نه با زبانی که فقط خودمان می فهمیم.

پاسخ دیسون : در اینجا باز هم نگرشتان این است که فقط و فقط وظیفه داریم تا دزفول را به دیگران معرفی کنیم و اگر دیگران نفهمند دزفولی را و نبینند دزفولی را ما وجود نداریم.
جان برادر!
درست میفرمایید و البته که خوب و پسندیده است که بتوانیم شهرمان را به جهانیان(و نه تنها ایرانیان) معرفی کنیم. اما آیا پیش از آنکه به دیگران معرفی اش کنیم نمی بایست به نسل جدیدمان و فرزندانمان بشناسانیمش؟ آیا نمی بایست به نسل نویی که وارثان این آب و خاکند تمام وکمال معرفی اش کنیم و روش پاسبانی و پاسداری اش را آموزش دهیم؟

مثال : تهران را ببینید؟ بنظرتان از تهرانی هایی که پیش از ورود آقا محمدخان در روستای تهران حضور داشته اند چه تعداد اکنون حضور دارند و چه میزان از مقدرات این شهر را در اختیار دارند؟
منظور من آنانی که "اهل" تهران اند نیست بلکه آنانی را می گویم که "اصل" شان تهران است و پیش از کسانی همچون میرزا تقی خان امیرکبیر اینجا بوده اند.
آیا گویش آن تهران که آقا محمدخان واردش شد این بوده که اکنون هست؟ مسلما خیر.
صد سال پس از استقرار قجر در تهران چه؟
لطفاً یکبار سخنان و لهجه مظفرالدین شاه را بشنوید (نه ترکی پدرانش را بلکه گویش رسمی دربار و پایتخت را) انگار که یک کشاورز دور و بر اراک و سلفچگان از عمق کوهها و بیابان های مرکزی ایران در حال گپ و گفت است نه شاه یک مملکت.
بنده معتقدم گویش تهرانی چونان چلوقیمه است که جای جای ایران قابل فهم و هضم است به درد مواقعی می خورد که قرار است ارتباطی فی مابین اقوام مختلف ارتباطی موقت برقرار گردد. درست همانگونه که شما و همکارانتان در عرف دیپلماتیک مشکلتان را با زبان انگلیسی حل میکنید و دلیلی ندارد که هویت ملی خود را به کلی کنار بگذارید .
مثال : تبریز قرار است روی آنتن به ایرانیان معرفی گردد . طبیعی است که شبکه های سراسری باید آن را پخش کنند و اگر برنامه ای لزوماً باید با زبان ترکی پخش شود روی آنتن سراسری ، لازم است تا برنامه را زیر نویس کنند .
بنظر شما پخش دهها باره ی حیدربابا ی ترکی غیر از زیرنویس برای ایرانیان غیرترک امکان فهم دارد ؟
اما پخش می شود و صدای اعتراض کسی هم شنیده نمی شود که این چه شعری است که مختص آذری زبان هاست اما همه باید بشنوند؟
همینطور ترانه های گیلکی و کردی و لری و ....
حال از خود بپرسیم در این تقسیم سهم رسانه ای ، جای دزفول کجاست؟

 

چرا باید بگذاریم تا "معین" از لس آنجلس ملودی و موسیقی مقامی ما را به سرقت ببرد و "ترمه و اطلس بیارین" را سردهد در حالی که عظمتی فولکلور و غرور آفرین پشت ترانه هشتاد ساله ی "بیو بریمش بیوبریمش" دزفولی نهفته است و به همین راحتی کنار گود نشسته ایم و اجازه می دهیم الماس های ادبی ما را دیگران مصادره کرده و به یغما ببرند؟
چه اشکالی دارد تا گویش دزفولی نیز این چنین باشد؟ بدین ترتیب که روی آنتن محلی به زبان خودمان(چه صدا چه تصویر) و روی آنتن سراسری با زیر نویس ابراز حضور نماییم؟
 هرچند که با شما موافق نیستم که فهم گویش دزفولی برای قاطبه ایرانیان همچون کردی و ترکی ثقیل و سخت باشد.
فهم گویش دزفولی با اندکی اغماض!!! شبیه به سختی فهم زبان ترکی است؟؟
فرمودید : اگر گویش شهرمان در حال کمرنگ شدن است قلم را که از ما نگرفته اند .
اگر منظورتان از قلم همان رسم الخط رسمی کشور است که باید عرض کنم این ادامه همان نگرش اشت که دغدغه شما بیشتر روی این پاشنه می چرخد که می بایست راهی بجوییم تا دزفول را به غیر دزفولی ها معرفی کنیم که دغدغه ای حمیده است و با آن موافقم اما در اولویت دوم.
اولویت اول آنست که دزفول را نزد دزفولی های جوان و نسل نو اعتباری ویژه ببخشیم و کاری کنیم که بدان افتخار کنند و همین حس افتخار آغاز راهی  است که منتهی به نشر داشته های دزفول نزد عموم ایرانیان خواهد شد . (انشالله)

4- فرمودید : در خصوص حیات و ادامه حیات گویش ها یا لهجه ها باید گفت که تبلیغ تکلم آن کمترین نتیجه اش حفظ آن گویش دربین مردم همان سامان است . اما ما و یا فرزندانمان چقدر از واژه های اصیل دزفولی را تکلم می کنیم . اتفاقاً شما  (منظور از"شما" نویسنده وبلاگ چوب خدا است) به نکته خوب و مهمی  اشاره کردید : " بجز بعضی واژه های قدیمی و اصیل " حلقه گمشده بحث آقای موزون است . سئوال این است که آیا گویش دزفولی امروزه ما همان گویش سی سال پیش است. شما الان از یک جوان همشهری بپرس " سرازیری" به دزفولی چه می شود . یا از این دست واژه ها . بچه های ما الان با آمیزه ای از فارسی و دزفولی سخن می گویند و واژه های فارسی آرام آرام جای دزفولی را می گیرد. کسی هم مقصر نیست . آقای محمد راههای قشنگ و جالبی ارائه کردند که به حفظ سنتهای این شهر کمک می کند . نکته ای هم که شما نوشتید این که شهرهای حومه هم دزفولی را متوجه می شوند آنها هم گرفتار همین مشکل ما هستند . چند روز پیش مستندی از آسیابهای دزفول از تلویزیون پخش شد . فیلم جالبی بود اما پیرمردی که در باره این آسیابها توضیح می داد سخنانش با زیر نویس ترجمه می شد .

پاسخ دیسون : این بخش فرمایشاتتان عموماً صحیح است لکن به این جمله که "کسی هم مقصر نیست" موافق نیستم اخوی .
اتفاقاً من و شما به سهم خود مقصریم که در برابر هجمه ی پارادایم دهکده مک لوهان دست ها را بالا برده ایم . نگاهی به عملکرد اهالی روستای ابیانه ی کاشان بیاندازید که چگونه خانه و کاشانه پدری را حفظ کرده اند علیرغم آنکه بسیاری از آنان تحصیلکرده و صاحب منصبان تهران اند . (یکی همکار خودتان دکتر قدیری ابیانه)
ما به راحتی هرچه تمامتر زیباترین و بزرگترین اَرگ آجری جهان را به ثَمَن بخس به اغیار فروخته و رهایش کردیم که شوادون هایش را گِل بگیرند و آجرهای چندصدساله اش را که بوی ذکر یاعلی و یاحسین پدرانمان بر آنها حک بود به بیابان بریزند  تا من و تو سالی یکبار به یادِ محله پدری برویم و ساعتی را به بهانه عبور دسته جات سینه زنی محرم جلوی مِلکِ از دست رفته بیتوته کنیم و آه حسرت بکشیم .
من و تو مقصریم برادر!
مقصریم که بر زبان کودکمان گویش رایج پایتخت را (هرجای این سرزمین که ساکن باشیم) جاری می کنیم و هفت سال بعد روانه مدرسه اش می کنیم تا ادامه این تراژدی را معلمین محترم برعهده بگیرند .
فرمودید "سرازیری" ؟؟؟
این که خوب است اخوی و خیلی ها نه تنها در دزفول بلکه در ایران می دانند که سرازیری یعنی چه؟
شما بگو : ترتوشی (TER TOWSHI) شاید افراد بالای شصت سال پاسخی برایت داشته باشند.
براستی مقصر کیست؟
من معتقدم که همه مقصریم.
همه.

5- فرمودید : آنچه که شما و " چوب خدا " و بنده می گوییم در اصل یک هدف را دنبال می کند اما متغیرات بحث قابل توجهند.
-  دزفول دیگر آن شهر قدیم نیست که در شمال شهر یک نفر عطسه کند و در جنوب شهر به او بگویند عافیت باشد . ترکیب جمعیتی شهر ، آن شهر یکدست و خونگرم و صمیمی را بهم ریخته . آنهایی هم که وارد می شوند از " دزفول دیگر " نیامده اند که بخواهند دزفولی تکلم کنند . این اختلاط فرهنگها و زبانها بالاخره خودش را تحمیل می کند . وقتی زبانی تازه وارد شد فرهنگی تازه وارد می شود.  مانع هم نمی توان شد . نیکسون در کتاب " فرصتها را از دست ندهید" می نویسد در ترویج فرهنگ آمریکا دیوار چین هم جلودارمان نیست برای اینکه ما از بالای دیوار وارد می شویم . ما چگونه می توانیم از این اختلاط جلوگیری کنیم . آیا ما این توان را داریم که شهر را به حالت سابق برگردانیم؟ خیر.

پاسخ دیسون : با واقعیات تلخی که مطرح کردید موافقم.

·    دزفول دیگر آن دزفول قدیم نیست
·    ترکیب جمعیتی شهر به هم ریخته
·    این اختلاط فرهنگها و ... بالاخره خودش را تحمیل می کند.
·    وقتی زبانی تازه وارد می شود مانع نمی توان شد
·    ما توان آنکه شهر را به سابق برگردانیم نداریم.

آقای مهران دست نوشته ها؛

در این مقوله فرقی که میان بنده شماست این است که شما ، یا از گذشته ی غیر قابل دسترس سخن می گویید یا از آینده ی غیر قابل تحقق.
اما بنده با نگاه به گذشته و امید به آینده از دزفولی که در مضارع استمراری جریان دارد حرف می زنم.
بله ! درست است.
هجمه یی فرهنگی در شهرمان طی سه دهه ی اخیر در جریان است که بنظرم راهکار برخورد با این هجمه در سه گام اساسی محقق می شود :

نخست) تشخیص : اینکه در چه وضعیتی قرار داریم و آسیب چیست؟
دوم     ) تصمیم : اینکه چه باید کرد؟
سوم  ) اقدام : آستین عمل  را برای اصلاح و ترمیم فرهنگی شهر و خنثی سازی تخریب ها بالا بزنیم.
به عینه می بینم که قاطبه ی اهالی محترم دزفول در گام اول ، نه که موفق! بلکه استادند و تا دلتان بخواهد سخنران و سخندان.
اما از گام دوم به بعد پای کار شدیدا می لنگد چه رسد به گام سوم.

دوست گرامی،

من سوگند می خورم اگر روحیه ایستادگی در محاصره عملیات رمضان و سلحشوری سه دهه قبل ات را در حفظ شهر پدری ات داشته باشی و  همانند ترک های آذربایجان ،  زبان پدری ات و داشته های اصیلت را پایش نمایی ، هویت و اصالت دزفولی چونان بنیانی مرصوص جُم نخواهد خورد.
شما که ماشاالله استاد مسائل سیاست بین الملل هستی و درسش را نیز خوانده ای که امریکا برای حمله نظامی و تصرف به هر کشوری به تحقق سه رکن نیازمند است.
و که یکی از آن سه  رکن این است :

         (( ناامیدی و تسلیم روحی روانی پیشاپیش درملت هدف))

جان من!

مرا به نیکسون ارجاع دادی تو را به تافلر ارجاع می دهم که به مدیران و جامعه امریکا  برای عقب نشینی از موج سوم به موج دوم راه کارهایی ارائه می دهد که اگر رئیس جمهور ما آنها را برای مصرف داخل ایران تکرار کند به تحجر و هزار کوفت دیگر متهم خواهد شد.
اما می بینید که هم اروپا و هم امریکا چگونه سخنان تافلر را با حداکثر توان (و البته زیر پوستی و بدون هیاهو) در دستور کار دارند.
فقط یکی از توصیه های تافلر که در اروپا نیز درحال اجراست گرفتن مالیات های کمرشکن از کارمندان مجرد است و کافی است همین یک قلم در ایران اجرا شود تا ببینید چه بلوایی از کانون های حقوق بشری برپا خواهد شد.
خب!
حال بفرمایید : برگرداندن امریکایی های موج سومی به موج دوم سخت تر است یا ارجاع دادن دزفولی های کنونی به برخی شاخص فرهنگی دهه ی پنجاه و شصت خورشیدی؟
تاکید می کنم : به برخی شاخص ها.
نه اخوی! نه!
من به دزفول عشق می ورزم(با احترام و عشق و علاقه به تمام اقوام دیگر ایران زمین)
همانگونه که به خوزستان عشق میورزم و همانطوری که خمار ایرانم.
اما دزفول مظلوم را نه فقط برای خودم و خانواده ام ، بلکه برای ایران و اسلام می خواهم و تا جان در بدن دارم از پای نخواهم نشست حال چه جنگ سخت باشد چه نرم.(چون معتقدم دلیل اصلی اضمحلال اقوام ایرانی و به خصوص دزفول از آنسوی آبها مدیریت می شود و برایش تحلیل هم دارم)

6- فرمودید : با افزایش سطح تحصیلات و آشنایی بچه های شهرمان با فضایی متفاوت این توقع خواه ناخواه به فرزندان همین بچه ها منتقل می شود برای اینکه آنها راهی را تجربه کرده اند که ضرر نکرده اند چرا بچه هایشان را از این حق محروم کنند. شهر بزرگ با امکانات بیشتر بطور قطع زبان متفاوتی را می طلبد. فرزندان این بچه ها اولویتشان زبان دزفولی نیست. اگر چه علقه ها ممکن است دست نخورده باقی بماند.

- سئوال: چرا رادیو دزفول برنامه هایش را به زبان دزفولی پخش نمی کند؟ حتما می گویند شاید در شهر کسی باشد که دزفولی متوجه نشود. بالاخره رادیو فرصتی رسمی و حکومتی است که می توان از آن بهره برد. حالا به این بهانه شاید بتوان این را گفت که چرا برخی مجریان صدا و سیما آخر برنامه هایشان می گویند "یا علی" یعنی در این مملکت یهودی و مسیحی و ... وجود ندارد.
سخن در این باب زیاد است که من پیشنهاد می کنم از اساتید فن هم دعوت کنید در حد یک کامنت چند خطی مشارکت کنند.

پاسخ دیسونمطمئنا افراد آزادند که هرجایی را برای زندگی انتخاب کنند.
اما آیا زعمای قوم نباید در راستای توسعه امکانات گام بردارند؟ شما نیز همچون من درتهرانید و می دانید که در این شهر ، غیر از خیابانهای پهن و گشاد  و برخی جاذبه های شهری ، بسیاری نکات منفی و دافعه دار نیز هست.
چرا به جای آنکه تسلیم شرایط شویم و به فرزندانمان نیز بگوییم : بروید و هرجای این مُلک می خواهید زندگی کنید و آشیانه ی دزفول را رها کنید ، بی خیال اینکه عقبه از دست خواهد رفت !
و یادشان ندهیم که بمانید و بپایید در این خاک و بسازیدش.
اصولا یکی از بزرگترین دغدغه های من این است که یکدست سازی قومیتی در ایران به ضرر کشور است.
امحاء قومی و قبیله ای ایران همان چیزی است که دشمن می خواهد.
بپذیرید که خصلت های مختلف قومی در ایران سرمایه های این سرزمین اند.
شما که تجربه زندگی در اروپا را دارید بفرمایید : آیا هلند زیبا نیست؟
اما آیا همه جای هلند زیبایی یکسان ندارد؟ و این تکرار و یکسان بودن در دراز مدت خسته کننده نیست؟
البته که هست.
و زبان و خط و لهجه نیز یکی از وجوهات تنوع جغرافیایی است.
ایران ما زیبایی اش به همین تنوع و تکثر آب و هوا و البته جمعیت ها و اقوام است.
نگاه کنید به لباس زیبای ترکمن ها و اسب های خوش نقششان؟
جای اسب دزفول در رسانه ها ی ایران و جهان کجاست؟ اسبی که به دروغ ، نسلش را در دنیا به اسب عرب تغییر داده اند.
نگاه کنید به تبلیغ شامپوی سدر صحت؟
کُنارهای کوههای بین شیراز و بوشهر را در تبلیغش نشان می دهد ، آنهم با لباش قشقایی ها ، در حالیکه دزفول و شوشتر قُطب کُنار ایران اند.

                                                          

 

 

نگاه کنید به پارادایم رایج ایرانیان در خصوص حلوا ارده؟ یزد را نمادش می دانند.
 در حالیکه دزفول بهترین ارده ی کره زمین را دارد.
بنگرید به نماد پرتقال ایران ؟
بم یا شهسوار!
درحالیکه قندعسل است پرتقال دزفول و شدت شیرینی اش توانسته –تاحدی- مبلغ خودش باشد در حالیکه ما –دزفولی ها- در رسانه هیچ گُلی به سر مرکبات دزفول نزده ایم.
تصور کنید ما نیز همچون خیل ایرانیان در خاک خودمان بمانیم و بپاییم و طلای ناب از این خاک بیرون بکشیم و سر سفره 80 میلیون ایرانی بگذاریم و شهر را صاحب خیابانهای پهن و فراخ کنیم و جشنواره ها و موزه ها راه بیاندازیم و توریست ها برای جاذبه هایشان جذب کنیم ...

تهران کیلویی چند است برادر؟

اتفاقا شما یکی از دیسونی هایی هستید که این نکات را بهتر از هرکسی مسلطید.
راهش چیست؟
یک کلام :  (( اصلاح فرهنگی ))  
چگونه ؟  (( اراده جمعی))
ایجاد و پرورش فرهنگ مطالبه گری و پیگیری در مردم شهر
ایجاد و پرورش فرهنگ پاسخگویی مسئولین شهر
ایجاد و بارورساختن فرهنگ  افتخار قلبی دزفولیان به هویت شان
به راستی کجاست آن فرهنگ "کار" در دزفولی ها ، که از غنی گرفته تا فقیر ، اولاد ذکور خود را از هفت سالگی به سمت ایجاد درآمد و اشتغال هُل می دادند؟
یادم نمی رود که در تمام شهر تنها سه مستمند مشخص و نام و نشان دار جلوی سبزقبا به تکدی گری مشغول بودند و چهارمی هم نداشتند.
اکنون چه شده است که چهره ی شهر را گدایانی که گمان دزفولی بودنشان نمی رود مخدوش کرده است؟
کجاست آن درب های باز خانه ها که صبح تا شام گشوده بود و من اکنون باید پز این فرهنگ را از کانادا و از دهان مایکل مور امریکایی بشنوم!
ما میتوانیم باز هم ته سفره هایمان را جلوی درب خانه به گوشت قربانی و قابل مصرف تبدیل کنیم بی آنکه کسی روی آنتن رسانه به عدم تولید زباله تشویقمان کند.
ما میتوانیم برای حفظ داشته هایمان جلوی درب خانه هایمان امنیت مجدد ایجاد کنیم.
اینها راه دارد برادر.
کافیست بخواهیم.
الناس علی دین ملوکهم.
ملوک این روزهای مردم نیز چهار دسته اند :

مسئولین (سیاسی و غیر سیاسی)
دانشمندان علوم دینی و غیر دینی
سرمایه داران
نخبگان عرصه ورزش و هنر.

اینها اگر پشت دربهای بسته بنشینند و به وحدت و اراده ای جمعی در این خصوص برسند و سپس به میان مردم آمده و باب را باز کنند کار شدنی است بخدا.
دزفولی را چکار به موهای چرب کرده و موتورسواری و قلیان کشیدن و هوار کردن در سطح شهر !! و یا  نا امیدانه نگاه کردن به آینده !!
ما را چه می شود؟
خدا می داند که حقیر در اوج زندگی کارمندی در حالیکه امکان آن را دارم تا در سی کیلومتری تهران امکان کوچکی جهت تولید و کار آفرینی ایجاد کنم اما حسب آن ضرب المثل قدیمی : (( چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است))
همیشه تلاش دارم تا در دزفول کاری کنم و قدمی بردارم (انشالله)
جان برادر!
در خصوص رادیو دزفول که مثالش را زده اید واقعیت آن است که بنده یکی از کسانی بودم که حدود چهار سال قبل ، بسیار مشوق آقای کاظمینی بودم برای آنکه اقدام به پخش تلفظ دزفولی در برنامه های رادیو نماید که ایشان دلایلی برای عدم انجامش داشتند –که از ذکرش معذورم- اما بالاخره اصرار امثال حقیر نتیجه داد و ایشان که خودشان نیز به حد کافی غیور و علاقمند بودند باب را به طور جدی باز کردند و نهالی کوچک را بنا نهادند و چندین بار در سطح رادیوهای محلی کشور افتخار آفریدند.
اما یک سوال : من که نشنیدم آیا شما شنیدید در تمام این چهار یا پنج سال گذشته طوماری از سوی مردم شهرمان برای تقویت این نگرش (پخش گویش دزفولی در رادیو) تنظیم بشود و به دفتر رئیس رسانه ملی ارسال شود؟
این یک گوشه از همان عرض بنده است که گفتم : (( همه ما مقصریم ))

جناب اخوی :

یادمان باشد : حق دادنی نیست و بلکه گرفتنی است.


والعاقبه للمتقین

پی نوشت (1) : نویسنده محترم وبلاگ چوب خدا (که به جرات می تونم بگم در جمع خانمهای فرهیخته ی وبلاگ نویس دزفولی ، "فرهیخته ترین" شون محسوب میشه) به دلیل اینکه کسی یا کسانی بنام ایشون در فضای بلاگری دزفول کامنت های جعلی قرار میدن ، مدتیه که از کامنت گذاشتن در تمام وبلاگ ها رو ترک گفتن. ازونجایی که این آبجی محترم ، یک پای بحث "گویش" در دیسون بودن ، به پیشنهاد حقیر در وبلاگ خودشون کامنت لازم رو قرار دادن و من هم عینا کپی میکنم در اینجا .

متن کامنت چوب خدا :

سه شنبه 17 آبان 1390 06:43 ب.ظ
برادر عزیز جناب آقای موزونی

متن پربار و پر مغز و پر محتوای وبلاگ عزیز دیسون مطالعه شد(بدون نیاز به کارگر)
اتفاقا چونکه از مدت ها پیش انتظار درج همچین پستی رو داشتم اصلا متوجه نشدم خوندنش چقدر طول کشید
با خوندن متن و بعد هم با خوندن کامنت های جناب دستنوشته نکاتی به ذهنم رسید که اینجا می نویسم (تا اونجا بنویسید!!!)
اولا: مسئله از اونجایی شروع میشه که بعضی ها چندان ضرورتی برای حفظ اصالت ها و فرهنگ بومی و آباء و اجدادیشون احساس نمی کنند. البته من اگر ناخالصی و کژی و انحرافی توی سنت های گذشتگانم ببینم مطمئنا ازش پیروی نمی کنم، ولی ما داریم درباره ی فرهنگی صحبت می کنیم که به اعتراف دوست و دشمن پر از مؤلفه های مثبت و قابل دفاعه. اونهایی که دلیلی برای حفظ اصالت ها نمی بینن می پرسم: چطور میشه فرهنگ دزفولی رو شناخت و برای حفظش دنبال دلیل گشت؟
دوما: این رو به عنوان کسی که حداقل هشت سال توی زمینه ی زبان و زبان شناسی مطالعه داشته میگم: زبان، بهترین و سریعترین راه انتقال فرهنگ محسوب میشه. به خاطر همین هم هست که بحث زبان زنده و مرده مطرحه. بنابراین اگر براحتی و بدون مقاومت تن به فراموش کردن زبان و گویشمون بدیم درواقع اجازه دادیم به سادگی توی فرهنگی که مال خودمون نیست استحاله بشیم. فرهنگ ما فرهنگ اصیل دزفول و فرهنگ دزفول اصیله! تا سی سال پیش هیچ دزفولی فارسی (یا به قولی تهرانی) صحبت نمی کرد. پس چیزی که ما رو به عقبه مون پیوند میده و باید ازش دفاع کنیم تا ریشه هامون زنده بمونن گویش دزفولیه
فعلا تا اینجا رو داشته باشین تا بعد
اینجا نوشتم که طبق قرار تو کامنت های قبلی، از اینجا کپیش کنید
زحمتش افتاد رو دوش شما
شرمنده(البته باعث و بانی این وضع باید شرمنده باشه که گمون نمی کنم باشه!)
پاسخ دیسون :
ممنون همشیره بابت لبیکی که به پیشنهاد بنده دادید.
اولا از اینکه شنیدم باخواهری روبرو هستم که در زمینه زبان و زبانشناسی اینهمه سال تحقیق نموده بسیار خوشحال شدم و به وجود چنین خواهر همشهری افتخار می کنم.
دوما : جان کلام رو فرمودین و من هم اضافه کنم که غرب در مواجهه با ملتی همچون ترکیه(هشتاد سال پیش رو عرض میکنم) در اولین اقدام کثیف خودش برای قطع ارتباط  ملت ترک با عقبه ی تاریخی شون ، "خط" ترکیه رو به لاتین تغییر داد اونم توسط مصطفی آتاترک خائن (پهلوی اول هم خیلی علاقه داشت تجربیات اون ملعون رو در ایران پیاده کنه) . لذا همینه که شما هم فرمودین : مرگ خط و زبان مساوی با مرگ شاکله اصلی فرهنگ و تمدن یک ملت.
سوما : بابت مردم آزاری هایی که توی فضای سایبر می بینین بسیار متاسفم و فقط باید بگم خدا سعدی (علیه الرحمه) رو بیامرزه که هفت قرن پیش به بهترین شکل ممکن این جماعت رو توصیف کرده .


موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/۸/۱۳ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()