دوستِ عزیز، جنابِ آقای مهندس موزون،

سلام بر شما و اهالیِ دیسون.

از این که حقیر را از درجِ مطلبِ آقای سید رضا صائبی نیا آگاه فرمودید، سپاسگزارم.

سرآغاز دیباچه :
همان گونه که آگاهید، حقیر از اوایل دهه ی 70 در بابِ ریشه یابیِ واژگانِ دزفولی (و نه معنانگاریِ صِرف!) مجموعه ای بزرگ با نامِ « لهجه ی مادرآن » را آغاز و همچنان در حال تدوین و توسعه ی محتوایی این فرهنگِ ریشه کاو  میباشم و باز، آگاهید که فرآیندِ طی شده در روندِ این تدوین، در همان پنج سالِ نخست، منجر به آفرینشِ مِتُدی گردید که به واسطه ی آن و با تکیه بر یکپارچگیِ ذاتیِ لهجه های ایران زمین ( و البته با محوریتِ لهجه ی فخیمِ دزفولِ بزرگ )، می توان به واکاوی و بازیابیِ ریشه ی کهن ترین واژگانِ پارسی توفیق یافت. این واژه نامه ، که به مثابه فرزندِ بیست ساله بنده می باشد و به زبان اجنبی ("MADARAN" Dictionary of Persian accent etymology)  نامیده می شود، هم اکنون در آستانه ی ورود به دامانِ شهر عزیزم دزفول، به انتظار نشسته است.

 

پروردگارِ بزرگ را شاکرم که بر این خُردترین بنده اش منت نهاد و پس از هبه ی عمرِ مکفی، مجالِ مقتضی عنایت فرمود تا با درک محضر اساتیدی بزرگ، عاشقانه در فضای لهجه های « بزرگ زمینِ ایران زمین » سیر کنم و کوچ به کوچ از دزفول تا بلخ و سمرقند و از نشابور تا آذربادگان و قونیه پرگشایم و باز، کوی به کوی به خانه بازگردم تا ناچیز دانه ای را که به تحفه از جادگانِ سفر برچیده ام در پایخاکِ مردمانِ دیارِ نازنینم بر زمین گذارم.
و باز ، و باز ، و باز ، امید دارم تا مورنوازان و بزرگ زادگانِ « دزفولِ بزرگ » سلیمان وار این ران ملخ را بپذیرند و تا این کوچیِ خسته ، جرعه ای از زلالِ دز برگیرد، بر تحفه اش نظری عنایت کنند.


         به گدا قدر بیفزاید و از شاه نکاهد          

گاه گاهی چو کند شاه، نگاهی به گدایی


میانه ی دیباچه :
نیک می دانید که لهجه ی فخیمِ دزفول نزدِ حقیر، چون شیرینیِ جان، عزیز و چون دُرِ نایاب، گرانبهاست و لذا هر جا سخنی از این لهجه رَود حقیر خود را مکلف به اظهار و مقید به قیام می بینم.

جانِ دیباچه :
در اقدامِ شیرینِ همشهریِ خوش ذوق، آقای سید رضا صائبی نیا، دو شیرینیِ ظاهر و یک « تلخ رگ ِ » باطنی می بینم.

شیرینیِ یکم : علاقه، افتخار و پرداختنِ ایشان ( و بالطبعِ امثالِ ایشان ) به واژگانِ خودیِ لهجه ی مادری.

شیرینی ِ دُیُم : توجه ایشان به ریشه یابیِ واژگان ( نه آن گونه که تا کنون در سطحِ کتبِ پراکنده ی شهر مشاهده شد، معنانویسی و مفهوم نگاریِ صرف)

( بیراهه ی سخن : با کمالِ احترام به زحماتِ شبانه روزیِ تمامِ وبلاگ نویسانِ جهان،حقیر همیشه به سطحی بودنِ فضای وبلاگ و وبلاگ نویسی معتقد بوده و خواهم بود. ولو آن که مالکِ وبلاگ، شیخ اجل سعدی باشد. ایضاً سایت هایی که پیشینه ی مالکِ آن وبلاگ نویسی بوده و صرفاً با ثبت یک دامنه، « سایت آسا » شده اند اما همچنان رویه ی « لاگ گذاری » و کوته نویسی بر آنها مستولی است. چنان چه این نظریه مخالفانی داشته باشد و مهندس موزون امر کند و بنده نیز مجال و کشش داشته باشم، در این خصوص نیز خواهم نوشت ، چرا که رصد کرده ام جوانانِ هوشمند و علم دوستِ شهرم را که چگونه اوقات شریف عمر را همچون انرژی هسته ای صرفِ گیراندن شعله ی شمع های زیبا اما کوچکی همچون وبلاگ می کنند.
     کما این که همشهریانِ ادب دوست به یاد دارند نوشته های وزین اما مطولِ دوست و استادِ عزیزم، جناب آقای سهراب افشار، تا چه حد بر دوش ظریفِ وبلاگِ ادیب شناس سنگینی می کرد و بسیاری از مخاطبانِ وبلاگخوان از حجمِ زیادِ متون – ولو متونی به وزانت و سلطه ی دستنوشته های ایشان – شاکی بودند. آری باید پذیرفت که میانِ دنیای کتابخوانی و زیادخوانی با دنیای وبلاگ نویسی و کم خوانی تفاوت از زمین تا آسمان است. حال با عرضِ عذر، به راهِ سخن بازمی گردم و با تجدیدِ احترام به عزیزِ همشهرم، جنابِ صائبی نیا رخصت می طلبم تا تلخیِ باطنیِ این اقدام  را نیز واگویم).

   و اما تلخیِ باطنی : حال که برای نخستین بار کسی در سطحِ شهر، رسماً و علناً از منارِ بلندِ اینترنت به بیانِ این موضوع ( ریشه یابی واژگانِ شهر ) پرداخته، یقیناً همه نویسی ( یا بررسی های غیرتخصصی ) بر این مبحث سایه خواهد افکند و در فضای ساده ای همچون وبلاگ این مبحثِ حساس و بسیار حیاتی به بیراهه رفته و دستخوشِ سلایقِ غیرکارشناسی و نظریه پردازی های عام خواهد شد و در چاهبِلاگِ همه گویی و کوتاه نویسی سقوط و به تبعِ آن نزول خواهد کرد.
اینجانب تنها به همین دلیل و برای نمایاندنِ میزانِ حساسیت و اهمیتِ کارشناسی بودنِ موضوع، وظیفه دانستم این پُست را نگاشته و از پنجره ی روشنِ دیسون تقدیمِ قلوبِ اصیلِ دزفولی نمایم تا دوستان فراموش نکنند که در بابِ ریشه کاوی لغاتِ هر لهجه ، ارسالِ یادداشت به هر وبلاگی در سرتاسرِ کشور ، مِن بابِ تفنن و گپ و گفت مفید است اما از سوی دیگر، برداشتِ علمی از یادداشت ها و گپ و گفت های دوستانه مخاطبانِ وبلاگخوان و گعده های وبلاگی، می تواند ناظر به ضرر هم باشد.
که البته تنها چیزی که در این میان قطعی است خلوصِ نیتِ فهیمانی همچون مهندس موزون و جناب صائبی نیای عزیز است که مرادی ندارند جز ترویج ، تبلیغ و توجهِ بی آلایش به لهجه ی پاکِ مادری و شک نیست که ایشان قصدِ تولیدِ تعبیراتِ علمی و یا نشرِِ استنتاج هایِ کارشناسی، - برگرفته از مجموعه نظراتِ مخاطبان – را ندارند و دقیقاً به همین جهت است که می بایست تبریک گفت و منت دارِ اقدامِ دلسوزانه ی ایشان بود.
لذا همه آگاهیم که انجامِ کار اصیلِ علمی در این مقوله، حدیثی است بس خطیر و مفصلی است « بس به تفصیل ».

 اینجانب، در راستای اثباتِ این مدعا، تنها یک مورد از دو واژه ی ارایه شده ی جناب صائبی نیا را به اجمال ریشه یابی نموده و با کمال احترام به این حرکتِ قابل احترام، برای ایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم.


« ریشه کاویِ (etymology) واژه ی سُقُلمَه »

 بخش نخست ( تجزیه ی واژه ) :
در شرح تجزیه ی واژه ی سُقُلمه سه ردیف زیر قابلِ تجزیه است :

1-    واژه ی «سُک» sok
2-    پسوند «اُلمه» olma
3-    ابدال کاف به قاف

(ابدال به معنای تحولِ تدریجیِ یکی از حروفِ یک واژه در بستر زمان از صورتی به صورتِ نزدیکِ دیگر است مانند تبدیل گنبذ - گنبد در شرق ایران و یا خذمت - خدمت در غرب ایران)

ردیف یکم (واژه ی سُک) :
به معنای سیخ و یا سیخونک است که به هر دو صورتِ « فعل » و « اسم » به کار می رود.
به این مفهوم که گاهی سُک در معنای فعل (فرو کردن شیء نوک تیز در بدن جاندار) بوده و گاه در معنای اسمِ ابزار است ( مانند سُک ماهیگیری) و در برخی از دیگر مناطق ایران زمین (ایرانِ کنونی + تاجیکستان + افغانستان + ...) نیز به معنای وسیله یا ابزاری است که فعل سُک را با آن انجام میدهند.
نکته جالب آنکه زبان تازی با وام گرفتنِ حالت اسمیِ واژه ی «سُک» از زبان پارسی ، اسم ابزار عربی ساخته و واژه ی «سُکَینَه (sokaina) را پدید آورده اند که به معنای چوب تیزی است که با نوک آن چارپایان را پیش می رانند.
متاسفانه آنچه که به اشتباه در افواهِ عامِ اعرابِ امروزی رایج شده این است که زنان و دخترانی را که در واقع، نامِ سَکینَه (sakina) دارند به اشتباه سُکَینَه (sokaina) می گویند، و چنانچه این واژه را با املای سُکَینَه (sokaina) در گوگل سرچ کنید صفحاتی مملو از تصاویر زنان و دختران عرب با همین نام خواهید یافت.
در حالی که مبرهن است که املاء و تلفظ صحیحِ این نامِ عربی سَکینَه (sakina) و به معنای « آرامش » است . در قرآن کریم نیز آیه ی 4 از سوره ی مبارکه ی فتح، املای صحیحِ سَکینَه نگارش شده است :
هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً
لذا باید دانست تلفظِ این واژه برای خانم ها با صورتِ سُکَینَه (sokaina) غیرمؤدبانه بوده و به معنای چوبی است که به اندام چارپایان فرو میکنند و در مخاطبه ی خانم های مسما به این اسم، لزوماً می بایست با تلفظ صحیحِ سَکینَه (sakina) بیان گردد.
(توضیح : اگر این بخش از مطلب قدری طولانی شد و ارتباطِ غیرِمستقیم آن با واژه ی سُقُلمَه ، برای خوانندگانِ وبلاگ خوان (بخوانید کوتاه خوان) ملال آور گردید نگارنده از بابتِ آن پوزش می طلبد).

ردیف دوم (پسوند اُلمَه) :
این پسوند یکی از دیرپاترین و گسترده ترین پسوندها در لهجه های ایران زمین است که در اکثر لهجه های پارسی در واژگانی همچون «بُقُلمَه»،«سُقُلمَه»،«دُلمَه» موجود است. مرحوم علامه دهخدا در فرهنگِ خویش در این باره آورده است :
« [ لمه . ل َ م َ/  م ِ ] (ترکی ، پسوند) کلمه ای ترکی است و چون مزید مؤخری در بعض کلمات ترکی مستعمل در پارسی درآید. مزیدِ مؤخری است در کلمات ماخوذه از ترکی و مجموع مرکب صورت اسم مصدری است که به معنی اسم است :

تولمَه = آتش سرخ کن یا آتش گردان
سوزلَمَه = چلو صافی
چالمه = یخدان چرمین
بقلمه = گوسفند درست بریان
دلمه = غذائی از گوشت و لپه پخته در برگ مو یا کلم پیچیده
قابلمه = بادیه ی دردار
تابلمه = رشته ای چند به هم تافته
و گاه اسم مصدر است چون : کفلمه = از: کف عربی +  لمه )
دیشلمه = دیش ، دندان +  لمه »

البته بر پایه ی استدلالات و مستنداتِ نگارنده ، نوشته ی مرحوم دهخدا در یادداشتِ فوق در سه مورد، محلِ اشکال است :

الف ) معنای بقلمه را در گویش دزفولی قید نکرده اند که این امر، جزو محدودیت ها و کاستی های تحقیق ایشان میباشد.

ب ) وامگیریِ واژه ی ( کف ) در ترکیبِ کفلمه را وامِ پارسی از  تازی ( ونه برعکس) دانسته اند که مورد تردیدِ حقیر است.

ج ) ترکی دانستنِ لهجه ی آذریانِ ایران، غلط رایجی است که در مجموعه ی « ایران نَشناسی » ( از نگاشته های حقیر) بدان اشاره شده است. تکرارِ این اشتباه از سوی استادِ مسلمِ لغت شناسیِ ایران ، مرحومِ فقید علامه دهخدا، یکی دیگر از لغزش های این متن است.
البته بسطِ این مفهوم که واقعیتِ نژادِ ترک و زبانِ ترک چیست و در بابِ ترک نبودنِ آذریانِ عزیز و اصالتِ عمیقِ ایرانی ِایشان مجالی دیگر می طلبد که در این مقال نمی گنجد.
همین قدر بسنده می نماید که : زبان ترکی از حیثِ نسب و تبار جزو زبانهای اورال- آلتایی و به بیان دقیق تر از گروه زبان های آلتایی است که از مناطق سردسیرِ سرزمینِ مغولستان به دیگر جای ها کوچیده است. فلذا بنده ارتجالاً به همین اشاره بسنده کنم که :
زبانِ ترکی یکی از زیرشاخه های زبانِ مغولی است ، در حالی که گویشِ فخیم و سترگِ مردمانِ آذربایجان - که از اصیل ترین لهجه های زنده ی ایران است ، مالامال است از واژگانِ ناب و دست نخورده پارسی که البته با مقدار « بسیار اندکی » واژگانِ ترکی (مغولی) درآمیخته است و البته بسیار اندک.
زبان شناس ( و به ویژه ریشه شناس) در واکاوی واژگانِ ایرانی، بسیار نیازمند و محتاجِ مراجعه به گنجینه ی عظیمِ لهجه ی شیرین و زیبای آذرستان است. نگارنده نیز در نگارش و تدوینِ « فرهنگِ مادرآن » ، از سرچشمه ی لهجه ی آذریانِ ایرانِ جان،  بهره ی فراوان جسته و در بسیاری از مواضع، لهجه ی شهرم دزفول را وامدارِ لهجه ی آذریان یافته ام ، همچنان که تمامِ لهجه های ایران را وامدارِ لهجه ی شهرم ، دزفول، (دزفولِ بزرگ).
به هر حال، باز می گردم به سرخط کلام که :
«  بخشِ دوم ِ واژه ی مرکبِ « سُقُلمَه » همان پسوندِ ( اُلمَه) است که نقشِ مصدری کردنِ « سُک » را برعهده دارد ».

ردیف سوم (ابدالِ کاف به قاف) :
 در بسیاری از لهجه های فخیمِ پارسی همچون لهجه ی دزفول، چهارحرفِ ( ک، گ ، ق و خ ) دایماً به یکدیگر ابدال می شوند و نمونه هایی فراوانی از آن در پهنه ی ایرانِ بزرگ ( تاجیکستان ، بخارا ، نشابور ، دزفول و ....) در دست بوده و در مجموعه فیش های نگارنده، نیز مندرج است.
تا جایی که در لهجه ی بزرگِ دزفولی مواردی در دست است که در یک واژه ی معین، هر دو صورتِ ابدالیِ ( قاف و کاف) به طورِ همزمان، زنده و در حال کاربری است.
 بخش دوم ( ترکیب واژه ) :
بنابراین ترکیبِ و ترتیبِ پیشنهادیِ صورت های تبدیل واژه ی سقلمه، به قرارِ زیر است:
صورت یکم : سُک + اُلمَه
صورت دوم : سُق + اُلمَه ( اِعمالِ ابدال )
صورت سوم : سُقُلمَه ( اِعمالِ ترکیب )

 نتایج و معناکاوی :
مشاهده می گردد که معنای سقلمه ، شباهتِ کاربردی بسیاری با سُکُلمَه خواهد داشت که به معنای وارد کردنِ ضربه با تیزی یا نوکِ چیزی به جانداری (همچون انسان) می باشد. البته در این برهه از تحول ِ گویش دزفولی، این واژه، تک کاربری گردیده و صرفاً به معنای ضربه زدن به وسیله ی تیزی ها و برآمدگی های استخوان های دست (مانند تیزیِ آرنج (کُلمَک) یا پشتِ مشت ) به بدنِ انسانِ دیگر به کار می رود.
در پایان، بارِ دیگر، به محضرِ همشهریِ عزیز و فهیم، دوست نادیده و عزیزم « آقای سید رضا صائبی نیا » سپاس گزارده و امیدوارم مختصر پاسخِ فقیرانه ای که در اجابت به یادداشتِ ایشان ، امتثالِ امر شد شایسته ی صرفِ وقت و در خورِ مطالعه ی بزرگواران بوده باشد.
یادآوریِ بایسته :
پرداختن به ریشه های واژگانِ دزفولی اگر منجر به سطحی گویی و سطحی نویسی گردد و در فضای گسترده ای همچون اینترنت، افکارِ شخصی و سلایقِ فردی پراکنده گردد، آنگاه زدودنِِ اشتباهاتِ پدید آمده و غلط های رایج شده در فضای مجاز، کاری بس ناشدنی و سنگین خواهد بود.
متاسفانه این روزها بسترِ تدریس و تحصیل در رشته ادبیات از فقر شدید رنجور بوده و حتی در سطحِ کارشناسی ِ ارشد، ضعف دانش ادبی موج می زند. تا جایی که در یک مورد، مشاهده شد که یک همشهریِ دانشجوی کارشناس ارشدِ ادبیات، قوه ی تمیز و تشخیصِ صحیحِ عروضِ یک شعر را نداشته و مقدماتِ ابتداییِ فنِ عروض (تبصره های هجای بلند) را نمی شناخت.
در چنین فضایی، معدودی از دانشجویانِ این رشته های فاخر دست به اعمالِ ناشایستی همچون نقلِ مطالبِ کم اساس و یا بی اساس از وبلاگ ها و یا سایت های غیرتخصصی زده و با بازتابِ شنیده ها و سلیقه ها، مطالبِ غیرصحیح و غیرعلمی را از طریقِ نقلِ مکتوب و یا شفاهی به درون فضای دانشگاهی کشانده و فرضاً ممکن است آنچه که خوانندگانِ علاقمندِ آقای صائبی نیا در کامنتینگِ وبلاگِ ایشان قید کنند ، فرداروز سر از مستنداتِ دانشگاهی!! دانشجویانی درآورد که متاسفانه آموخته اند که بدون ذکر منبع، مطالب دیگران را بچاپند.
لذا دو درخواست عرضه می دارم و از محضر عزیزان، رفع ِ «دفعِ فرصت» می نمایم:
درخواست یکم : مبحثِ ریشه یابیِ واژگان را در فضای خُردی همچون وبلاگ، به معرض مگذارید که نه فضا تخصصی است و نه مخاطبان. صحیح نیست که در راسته ی زرگران به طرح و نظرخواهی در بابِ شیوه ی پروازِ شاتل های فضایی پرداخته شود. زیرا هر آنچه بیان و درج شود خارج از حیطه ی تخصص گوهرسازان و زرگران است. مگر آن که در پیشانی این مبحث نوشته شود :
« استنادِ علمیِ نظراتِ دریافتی، بر عهده ی نویسندگانِ یادداشت ها بوده و مالکِ وبلاگ، عهده دار ِمسئولیتِ صحت و سقمِ آن نخواهد بود ».
درخواست دُیُم :
از تمامیِ مطالعه گرانِ فهیم، استدعا دارم در نقل مطالبِ فوق ( ریشه کاویِ واژه ی سُقُلمه ) به هر محفل، مجمع و یا منبعِ (شفاهی یا کتبیِ) دیگری ، موضوع را به منبع زیر ارجاع و استناد داده و دفاع از صحتِ و سقم آن را بر عهده ی نگارنده واگذارند :

« فرهنگِ مادرآن » - بابِ سین – نویسنده : ع.م - منبع : دیسون – اسفند 1390
MADARAN Dictionary of Persian accent etymology – by: A.M
 Accessed at: http://disoon.persianblog.ir
Access Date:  March- 11- 2012

عمرتان دراز ، فرجامتان رستگاری ، و رستاخیزتان خشنودی پروردگار

 

پی نوشت )

دیسون سوال سید رضای عزیز رو تکمیل میکند :

حال با توجه به شرح واژه ی سُقُلمَه ، بنویسید که سُقُلمَکی یعنی چه؟

بیست نفر از ارسال کنندگان پاسخ صحیح به قید قرعه به صرف یک پُرس نون چربی اصیل دزفولی (در ایام نوروز 91) دعوتند.



موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()