تازه ترین فرمایشات امامِ اُمت (دامت ظله) : امروز موعد جهاد اکبر است


 

در فضای امروز کشور، اگر بر اصول و ارزشها پافشاری کردید و تقوا را در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رعایت کردید، ارزش و اهمیت والاتری دارد.
با گناه نکردن نیمی از راه پیموده می شود، البته گناه کسانی که مسئولیت سیاسی، اجرایی، مدیریتی، تبلیغی و مذهبی دارند، به مراتب ابعاد وسیع تری پیدا می کند.

 

***

پُست قبلی را به سوالی خاص اختصاص دادم زیرا می خواستم نظر شما را به نکته یی مغفول مانده جلب کنم.

خواستم بگویم،

واقعیت آنست که دزفول در حافظه ملت بزرگ ایران، تبلور نام شخص خاص و یا برعکس، نام شخصیتی خاص متبلور کننده نام دزفول نیست.

خواستم بگویم،

واقعیت تلخ بالا، به معنای خالی بودن تاریخ دزفول از شخصیت های مُبرَز نیست.
ما مانند برخی شهرها نیستیم که تاریخ و هویت شان تُهی از هرگونه نام و نشان شخصیت های مشهور است.

حال سوالی دیگر را اضافه می کنم :

اصولاً آیا سنجاق شدن نام کسی با نام شهرمان در - حافظه ملی ایران- ضروری و یا سودمند است ؟

پاسخ : {{مسلما در جهان کنونی که پایه و اساسش بر ارتباطات نهفته و رسانه نیز همچون جاده شوسه، رکن مهم ارتباطات بوده و تعاملات رسانه ای با خود همه چیز را می آورد، نام و نشان بزرگان یک شهر می تواند همچون یک رسانه عمل کند.}}

به عنوان مثال

این لسان الغیبِ شیراز نیست که نیازمند ایستادن در کنار نام شیراز باشد بلکه این حافظ و سعدی اند که به تبع نام والایشان، نام شیراز هم در پهنه گیتی زبانزد عام وخاص شده است.

لذا این شیخ انصاری نیست که به نام و نشان دزفول نیازمند است.

ایضاً،
این سردار رشیدها و پروفسور چله مال ها و شهید بهمن دُرولی ها و شهید سوداگرها و عبدالرضا جوکارها نیستند که محتاج نام دزفولَند.

هرچند که این نام آوران در خلوت شخصی شان، حُکماً سَر ارادتِ خاص با آب و خاک اجدادی خویش داشته و دارند، چه اینکه شیخ مرتضی انصاری(اعلی الله مقامه) با آن همه بزرگی و مسئولیت سنگینِ زعامتِ شیعیان جهان، هرازگاهی فاصله نجف-دزفول را (به فرموده ی خودشان) طی طریق می کردند تا حضرتش تنی به آب شهر پدری بزنند و پشت سر یکی از روحانیون ساده و بی پیرایه شهر نمازی بخوانند.

حال به پرسش-پاسخ دیگری بپردازیم.
بنظر شما در بین شخصیت های شناخته شده ی متقدم و متأخر دزفولی، مناسبترین گزینه برای اینکه شهرتش به اعتلای نام دزفول کمک کند کدام است؟

به مثال زیر توجه کنید :

 اگر 10 معدن طلا در اطراف دزفول کشف شود عاقلانه آنست که ابتدا به سراغ گزینه ای برویم که با "زحمت کمتر" و "زمان کوتاهتر" طلای بیشتری استخراج شود تا موجب رشد ثروتی راحت تر و فراوان تر در شهر گردد.

بنابراین بین شخصیت های برجسته دزفول باید با تعیین شاخص هایی همچون علم و اخلاق و شهرت... نام های بزرگ را کنار یکدیگر چیدمان کنیم و مناسبترین گزینه را انتخاب نماییم.
شک ندارم که هیچ ورزشکاری در طول تاریخ ورزش دزفول کارنامه ی افتخاراتش به اندازه ی برادر عزیزم عبدالرضا جوکار نبوده نیست

من شک ندارم که سید عزت الله ضرغامی موثرترین دستگاه کشور را می چرخاند.

من شک ندارم که مدیریت کل نیروهای مسلح کشور توسط حاج غلامعلی عزیزمان، افتخاری بس بزرگ است و شرف سپهسالاری سپاهِ علیِ زمانه، تا دههاسال دیگر از حافظه ی تاریخی دزفول پاک نخواهد شد.

من،

شک ندارم اگر حقوق رسانه ایِ حماسه شهید حبیب پالاش به درستی ادا می شد یکی از بهترین و مناسب ترین گزینه ها بود و همانطور که نام خرمشهر به نام شهید حسین فهمیده ی اهل کرج گره خورده و حماسه ی آن دلاور نام خرمشهر را پرآوازه تر از آنچه که بود کرد، نام حبیب پالاش و کاری که او انجام داد نیز یکی از دمِ دست ترین معادن رسانه ای دزفول است که همچنان بکر مانده و استخراج نشده است .

اما بعد...

من شک که ندارم هیچ، یقین کامل نیز دارم که شخصیت والا و رفیع شیخ اعظم(قدس سره شریف) دماوندِ رشته کوهِ شخصیت های متقدم و متأخر دزفول محسوب می شود.

 

نام او،

درست مانند قله دماوند، نه تنها از همه ی بزرگان شهرمان مرتفع تر است بلکه هیچ شخصیتی در تاریخ دزفول با حضرتش قابل مقایسه نبوده و نیست.

حقیقت این است :

همانگونه که مخروط زیبای دماوند به هیچ کوه دیگری تکیه نداده است، مخروط ابعاد شخصیتی ایشان در تاریخ 1400 ساله شیعه به تنهایی سر به آسمان می ساید.
شیخ انصاری معدنی پایان ناپذیر است که تمام پهنه ی تشیع از رگه های گهربار این معدن روزی خوارند.
از رگه ی مکاسب گرفته تا الگوهای مدیریتی اش.

به این می اندیشم که،
اگر دزفول بخواهد با  تلاش و عزم فرهنگی همه جانبه ، در قاب حافظه ی تاریخی ایرانیان تصویر خود را برای ابد نصب کند، شیخ انصاری بهترین تابلویی است که امکان نصبش بنام دزفول،

ساده ترین،

سریع ترین

و در عین حال پربرکت ترین  مسیر است.

بسیار خُب،

حال اگر قرار بر جبران مافات باشد که هرچه زودتر این اتفاق مبارک بیفتد و مثلاً از سال 1400 به بعد(9 سال دیگر) تمامی ایرانیان به محض شنیدن نام شیخ، نام دزفول و به محض شنیدن نام دزفول نام شیخ را در خاطر بیاورند ، چه باید کرد؟

آیا آقای ضرغامی باید پیش از اتمام ماموریتش، سریال شیخ انصاری را کلید بزند؟

آیا آقای رشید باید کمک کند تا یکی از مانورهای نظامی کشور بنام شیخ انصاری کلید بخورد؟

آیا دکتر خسروپناه و امام جمعه محترم شهرمان باید کمک کنند تا سازمان تبلیغات اسلامی کشور و معاونت تبلیغات حوزه های علمیه قم و مشهد و .. سالگرد وفات جانسوز و تولد خجسته شیخ را در تقویم کشوری بگنجانند؟

آیا آقای دکتر الهام همانگونه که در سال 88 به بنده قول دادند که آزاد راه طبق نقشه ی مصوب چند دهساله اش از دزفول عبور خواهد کرد، باید از رئیس جمهور بخواهد تا مسیر آزاد راه -از پل زال تا شوشتر- را بنام شیخ انصاری نامگذاری کنند؟

آیا آقای مهندس محمدی زاده در جایگاه ریاست سازمان محیط زیست و معاونت رئیس جمهور باید دشت دز را ملی اعلام کرده و نامش را دشت ملی شیخ انصاری نام نهند تا همه گونه حمایت از ملی و دینی را از این محیط زیست ارزشمند رقم بزنند؟

آیا حدود 1000 روحانی و طلبه دزفولی ساکن قم می بایست در سالگردهای تولد و یا وفات شیخ ، به دزفول آمده و میهمان حوزه علمیه شیخ انصاری شوند؟

آیا نماینده ولی فقیه در دزفول می بایست حمایت های همه جانبه ی نماینده ولی فقیه در استان خوزستان را برای رشد و توسعه حوزه ی علمیه ی شیخ انصاری دزفول جلب کنند؟

آیا نباید 1000 طلبه و روحانی دزفولی مقیم شهر قم، برای ادای ذره ای از دینِ حوزه های علمیه به ساحت پاک زعیم بزرگ شیعه، تبدیل شدن نام حوزه علمیه ی قم از "فیضیه" به "شیخ انصاری" را مطالبه کنند؟

اگر حوزه علمیه قم داعیه آن دارد که حرف آخر را در جهان تشیع می زند چرا تابلویش به نام کسی نیست که حرف آخر را در میان فقهای شیعه زده است و خاتم الفقهاست.

و صد "آیای" دیگری که در این مقال مجالش نیست.

اما،
و اما....
چه خوش گفته اند که حرمت امامزاده را بیش و پیش از همه، خُدامش باید نگاه دارند.

به قول یکی از کامنت گذاران محترم دیسون که بنده را نیز با طرح این پرسش شرمنده کرده و یادآور شدند :
چه تعداد از ما دزفولی ها که حکمِ خادمانِ حرمتِ نام و یاد شیخ و پاسداران حریم خاندان معزز اوییم پنج شنبه هفته ی قبل، می دانستیم و بیاد داشتیم که سالگرد وفات شیخ مرتضی انصاری(قدس سره شریف) است؟؟

هان ای مسئولین محترم شهر،

دیسون از همه ی شما می پرسد :

چرا در سالگرد وفات و تولد شیخ، به سیاه پوشی و چراغانی کردن شهر اقدام نمی کنید؟
چرا از این رسانه ی عظیم دویست ساله بهره نمی گیرید؟

به خدای لاشریک روح بزرگ شیخ ، هیچ نیازی به توجه و احترام ما دزفولی ها نداشته و ندارد و چه بسا اکنون در کاخ شهودی امیرالمومنین علیه السلام (در عالم شهودی وادی السلام نجف) در مجالست و موأنست با آن حضرت آسوده است.

این ماهستیم که این دماوند فرهنگی و دینی را قدر نمی دانیم.

ما رستمی هستیم که پرهای سیمرغ تاریخ دزفول را نادیده گرفته ایم.

پس نکنیم کاری که کفر نعمت از کفمان بیرون کند.

بگذارید مسافران و گردشگرانی که به دزفول می آیند و پرچمهای سیاه را در روز وفات شیخ می بینند و می پرسند انگشت به دهان بگزند که : عجب!! پس اینجا زادگاه و شهر شیخ مرتضی انصاری است؟

و این یعنی کار رسانه ای.

بگذارید در سالروز ولادت با سعادت شیخ، تلویزیون کشوری(یا حداقل استانی) خبر شیرینی خوری و مولودی خوانی دزفولی ها برای شیخ را جار زنند تا آرام آرام در ذهن ایرانیان، سند شیخ بنام دزفول بخورد.

هان ای رادیو دزفول،

پنجشنبه هفته قبل،چند دقیقه راجع به ارتحال آن یگانه جهان فقه و مدیریت، تولید برنامه داشتید؟

من اعلام میکنم،

حتی اگر تمام نخبگان دزفولی و صاحب منصبانی که نام بردم عزم را جزم کنند و مسیرهای پیشنهادی فوق را بروند اتفاق بزرگی نخواهد افتاد.

مگر آنکه :
عزم مردمی، در قاطبه ی دزفولی ها نیز جزم شود،

خانه به خانه،

سفره به سفره،

خود ما مردم عادی عادت کنیم که به موازات افتخار به کلوچه سنتی مان، رودخانه، دارایی های شُهرتی و  همچنین کدهای فرهنگی شهر، به نام نامی حضرتش تاکید و تاکید و تاکید کنیم و انشالله برسد روزی که نَه در چند متری حوزه علمیه شیخ و خانه متبرکش،

بلکه در سراسر دزفول کسی نباشد که روز وفات شیخ را روز عروسی فرزندش قرار دهد.

راستی این خبر را خوانده اید؟؟

شرط می بندم که چنین تراژدی تلخی در جایی چون بروجرد اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد،

که کسی در سالگرد رحلت آیت الله بروجردی(رحمت الله علیه) که شاگرد مکتب شیخ انصاری است، جشن عروسی در چند متری منزل ایشان برگزار کند،

و اگر
و اگر
چنین کند محال است چنان صحنه ای رقم بخورد.

اگر این چند روز ننوشتم برای آن بود که دستم از غصه و درد، به قلم نمی رفت.

از روح بزرگ شیخ خجالت می کشیدم.

شاید شش بار تا نصفه، پُست را نوشتم و روز بعد پاک کردم آنچه را نگاشتم .

ایهالمسئولین محترم فرهنگی شهر،

زخمی که پنج شنبه هفته ی قبل سر بازکرد ناشی از "نفر" و "شخص" نیست بلکه معلول یک کم کاری فرهنگی چند دهساله است.

شیخ انصاری کسی است که گفته می شود وقتی در حرم امیرالمومنین(ع) نمازجماعت می خواند، دوباره تکرار نماز می فرمودند.
در حقیقت نمازی دیگر را برای اهل تسنن عراق امامت می نمودند.
این یعنی جذب حداکثریِ قلوب.

شما مسئولین،

در شناساندنِ قدر و منزلت شیخ، چگونه حرکت کرده اید که شخصی عامی و ساده دل، در روز وفات شیخ و همسایگی خاندان محترم شیخ اقدام به برگزاری پایکوبی و .. می کند؟

به قول یکی از دوستان مفسر قرآن : خداوند وقتی با پیامبر(از منظر آنکه اهل مکه است) سخن می گوید مکه را بلد(سرزمین) خطاب می فرمایند و وقتی خطاب به مشرکان مکه فرمایش دارند مکه را قریه(روستا) می نامند.

لذا این شأن انسانهاست که منزلت و ارزش یک شهر را تعیین می کند.

حال از خود بپرسیم :

دزفول بلد شیخ انصاری است یا قریه ی آن "مستضعف فکری" که هفته ی گذشته آنگونه رفتار کرد؟

کسی که در ایام محرم برای کسب افتخار نوکری ثارالله (ع) هزینه های سنگین می کند البته که دشمن دین نیست،

اما با اسائه ی ادب به ساحتِ عَلَمداران علوم آن حضرت، اثبات می کند که مستضعف فکری است  نه معاند با دین.
چنین کسی با این روایت امام حسین(ع) که : ((یک ساعت تفکر، افضل از 70 سال عبادت است)) از اساس بیگانه است.

من می خواهم این حدیث را به زبان امروزی ترجمه کنم :

یک ساعت زانوی ادب زدن در محضر درسِ فرزندِ دانشمندِ شیخ انصاری(ره) افضل از 70 سال دُهُل زدن در روز عاشورای دزفول است.

اما فرق است میان که کسی به دلیل استضعاف فکری چنین کاری کند تا آن قلمی که آگاهانه و از روی لقمه و یا نطفه ی حلال!!! در فضای عمومی با قلم ناپاک خود به ساحت شیخ مرتضی انصاری اهانت روا دارد و شما آقایان مسئولین فرهنگی و غیر فرهنگی شهر نیز انگار نه انگار.

شما برادران مسئول،

هم در خصوص آن عامی "عروسی بگیر" کار "ایجابی" لازم را نکرده اید و هم در خصوص آن قلم به چنگانِ ضدولایت فقیه و  دشمن روحانیت، برخورد "سلبی" به خرج نداده اید.


هان ای سپاه دزفول...

من اعلام خطر میکنم

هان ای ارشاد دزفول...

من اعلام خطر می کنم.


هان ای...

آیا زیر خاک شهرمان عزیزان و بزرگان بی نظیری آرمیده اند تا زیر پوست این شهر اتفاقات دهشتناکی که در حال رخدادن است بیفتد؟

آقایان،
حمله به ناهیان منکر در فضای سایبری و فضای میدانی کشور، اکنون مدتهاست که به دارالمومنین ما نیز کشیده شده .

اُف بر ما که میدان فجور را چنان باز کرده ایم که قلم بدستان ضددین از یکسو و عَلَم بدستان محرم که صدای دُهُلشان گوش شهر را می دَراند وقیحانه به قُلَل رفیع شهر حمله می کنند و ما هیچ برنامه مدونی برای حل مشکلِ حاد بقایای ضدانقلاب در دزفول و درمان مشکل مزمن تهاجم فرهنگی نداریم.

والله قسم
وقتی به شهر می آیم و آنهمه دریدگی و وقاحت دیش های ماهواره را می بینم که دست تهران را از پشت بسته است دلم به درد می آید.

ستادمحترم امر به معروف و نهی از منکر

به خدا پسندیده نیست که وظیفه ی شما را روحانیت معظم به انجام برساند.

و البته که وقتی بنده و شما از پس کار برنیاییم این روحانیت بیدار است که میدان را خالی نمی گذارد.

مسئولین محترم فرهنگی شهر دزفول

الله..الله..در اینکه از پسِ ماموریت تان برنیایید و میز را هم رها نکنید.


ان الله بصیربالعباد 




موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٩ | ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()