مسعود جان سلام

چندی است که  زمزمه ی بنگروز شنیده نمی شود و من چشم به راه مانده ام که کی دوباره طلوع می کنی؟

زبانم لال مدیون ما نشوی که : دوستان بی غیرت سایبری سراغی از مسعود پرموز نمی گیرند و نمی پرسند کجا رفت؟ چرا بنگروز و زمزمه را همزمان بست؟

اخوی ما به یادت هستیم و جای قلمت همچنان خالیست.

اگر مِن باب مصلحتی که به بنده ربطی ندارد حجره های فرهنگی ات را بسته ای که هیچ!

( حجره هایی که در آن "دل" داد و ستد می شد و شمیم و بوی شهدا از آن به مشام می رسید)

اما...

اگر بدخواه مدخواه داری کافیست فقط "اسم" بدهی و یک هفته بعد : DVD تشییع ج... تحویل بگیری. بغل

به هر جهت دوستت داریم و همیشه به یادت هستیم.

انشالله بزودی شاهد طلوع قلمت در بنگروز شهر باشیم.

 

پی نوشت : به اطلاع دیسونی های نازنین می رساند که جناب پرموز با ارسال یادداشتی کوتاه ابراز محبت نموده و اصل ماجرا را بازگو نمودند :

((اولاً سلام به مهران عزیز و همه اصحاب دزفیلی وب! و اما بعد از لطف همه دوستان ممنونم و البته سنت نیکوی پی جوئی احوال دوستان ولو در وب از سوی دیسون بنا شده است که قابل تقدیر است؛

علت محو شدنم! از فضای وب، فشردگی درس ها و تردد مداوم بین تهران و دزفول بوده و هست که چون از وبلاگ یا سایت غیر فعال، شدیداً اکراه دارم کلاً عرصه را خالی کردم تا انشاءالله تابستان بساط وبلاگ را روبراه کنم (الان هم دارم از تهران کامنت می نویسم) البته دلائلی دیگری هم بود که چندان مهم نبودند بهر حال از همه مخصوصاً مهران عزیز ممنونم و این نکته را هم اضافه کنم که هر وقت وارد وب شوم تقریباً وبلا گهای دزفولی را رصد میکنم ولو با ایرانسل!!! و در قطار...به امید دیدار های تازه! ))

بچه ها! من شهادت می دهم که مسعودخان راست می گوید و دانشجوی کارشناسی ارشد(فِک کنم ارتباطات) هستند.

به هر حال اخوی میدادی حجره تو واست آب و جارو می کردیم تا دیسونِ فوق لیسانست در تهران تمام شود و دوباره کلید حجره رو دودستی تقدیمت میکردیم.چشمک

موید باشی رفیق...راستی از اون تحقیق شبکه ی... خبری ندادیم بهم ها!!...

 

خُب اینم از مسعود پرموز که به خیر و خوشی گذشت و بریم برای پُست بعدی...



موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۱٠ | ۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()