پیش نوشت : دیسون برای تأخیر در ارائه مطلب، از محضر تمامی خوانندگان محترم صمیمانه پوزش میطلبد.

اما بعد..

رسول خدا (ص) فرمود : «کلید فهم، پرسش است»

لذا این پُست، صرفاً به طرح پرسش هایی در خصوص گردوخاک چند سال اخیر می پردازد تا شاید :

1)    به حل مسئله کمک کند
2)    برای افزایش تحمل این معضل راهگشا باشد
3)    به یافتن روشهایی برای کاهش آسیب های ناشی از این هیولای نفس گیر کمک کرده باشد

((واضح است که : یافتن پاسخ این پرسش ها، هم وظیفه ی مردم و هم مسئولین است))


بخش اول (ماهیت وجودی گرد و خاک)

1-  آیا این قصه ساخته ی دست طبیعت است؟

2-  آیا ممکن است که چرخه میلیونها ساله ی طبیعت، ظرف پنج شش سال گذشته تغییرات این چنینی یابد؟

3-  آیا مشابه این پدیده ( که در این پنج سال در منطقه ما و کشورهای همسایه رخ می دهد) در دیگر اقالیم جهان تجربه شده؟

4-  اگر آری، چرا تجربه آن مناطق و کشورها برای مسئولین و مردم ما بازگویی نمی شود؟

5-  اگر خیر، چرا و چگونه طبیعت در منطقه ما، سر ناسازگاری در پیش گرفته است؟

6-  با توجه به آنکه مواد اصلی این مصیبت، چیزی نیست جز «خاک» ، این پرسش کلیدی به ذهن میرسد که غیر از «باد» چه چیزی این امکان را دارد که خاک را ده ها و شاید صدها متر به هوا بلند کند؟

7-  اگر پاسخ پرسش بالا فقط و فقط «باد» است، پرسش بعدی روی زمین می ماند،

اینکه : چرا گاهی اوقات (مخصوصادر زمستان) « بدون وجود هیچ بادی » شاهد وجود گردوغباری همچون مه هستیم؟

8-  عطف به پرسش (2) ، بیایید فرض را بر« مسبب غیر طبیعی» قرار دهیم و از خود  بپرسیم که به جز انسان کدام مخلوق خداوند توانایی دستکاری در اقلیم را دارد؟

9-   اگر پاسخ پرسش (8) فقط و فقط «انسان» است پس باید پرسید که آیا انسانها :

الف) ظرف چند هزارسال حیات بشری، تا کنون کاری خاص را انجام می داده اند که طی پنج سال گذشته از انجام آن دریغ می کنند؟

ب) کارهایی را که نباید انجام بدهند ظرف پنج سال گذشته مرتکب شده اند ؟به بیان بهتر، آدمیان عملاً دست در توازن اکوسیستمی منطقه برده اند؟

10- اگر پاسخ پرسش (9) ، حالت الف است، آیا این کار همان داستان «مالچ پاشی» است؟

11-  اگر آری، آیا تصویر زیر، پاسخ محکم و مناسبی به بی ارتباط بودن معضل کنونی به داستان مالچ نیست؟

 

 (تصویری از گرد و خاک در سراسر کشور عربستان)

 

12- آیا اگر تمام کشورهای جهان یک کنسرسیوم مالچ سازی و مالچ پاشی تشکیل دهند قدرت پاشیدن مالچ در چنین مساحتی را دارند؟

13-  اگر این قدرت را داشته باشند آیا هزینه ی این مالچ پاشی (آنهم به صورت سیکلی و متناوب) وجود دارد؟

14-  اگر اصولا مالچ از قیر و نفت تامین می شود، زمان قاجار و زندیه نیز مالچ پاشی انجام می شده که گرد و غبار نبوده؟

15-  آیا اگر چنین مساحتی مالچ پاشیده شود جایی برای کشت و کار و شهرسازی و زندگی ...باقی می ماند؟

16-  اصولا اگر افسانه مالچ پاشی(در این سطح) حقیقت داشت نمی بایست بیش از نیمی از نیروی انسانی کشورهای منطقه در صنعت مالچ پاشی متولد و بازنشسته می شدند؟ طوری که از هر خانواده ایرانی، عراقی، عربستانی و قطری و .... یکی دونفر در صنایع مالچ مشغول بکار می بودند.آیا از آشنایان بنده و شما در دزفول خودمان، کسی در این شغل مشغول بوده است؟

17-    اگر در صنعت کشاورزی، پاشیدن آب ارزان تر و ساده تر از مالچ پاشی است چرا این همه کشورهای منطقه با وسعت چند میلیون کیلومتر مربع را زراعت و بیابان زدایی نمی کنند؟

18-    اگر خشکی هورالعظیم در ایران و عراق (بابت سدسازی ترکها و یا انحراف آب های دز و کارون خودمان به مناطق مرکزی کشور) موجب اینهمه گردوخاک است پس نمی بایست آغاز گردوخاک از عربستان و کویت و ...باشد، در حالیکه چنین است و خود عراق نیز از قربانیان در مسیر است.(رئیس سازمان محیط زیست هم اعلام نمود که 10 درصد منشأ این مصیبت از خشکی تالاب های خودمان و 90 درصد آن از کشورهای همسایه است.)

19-    باتوجه به اینکه شکل و ابعاد این معضل از دوسال پیش تاکنون پویایی خاصی یافته و هم اکنون دیگر شکل گردو خاک ندارد و عملا گرد و «غبار» و شاید «پودر و غبار» است پرسش می شود که طی سال 89 تا 91 چه ساخت و ساز جدیدی در منطقه افتاده است؟ چه خشکی عظیمی در منطقه رخ داده است؟

20-    اگر هیچ! پس دلیل تغییر ماهیت مواد شناور در آسمان چیست؟

21-    آیا بیاد نداریم که تا دوسال قبل، ذره های ناخوانده در آسمان شهرمان آنقدر زبر و خشن بودند که ما دستمان را روی دهان می گرفتیم؟ و اکنون آنقدر سبک و پودر و معلق شده اند که خیلی هم مقید به ماسک نیستیم و همراه با تنفس تا اعماق ریه هایمان جایشان می دهیم؟(مجرای تنفسی انسان به گونه ای است که مواد پودری شکل را درون ریه فرو می برد ، مانند پودر آب در هوای شرجی)

22-    چه شده است که ظرف پنج سال گذشته تعداد استانهای درگیر این مشکل به 21 استان رسیده است؟ آیا آمار مالچ پاش های افسانه ای که معلوم نیست کی هستند  وکجا هستند روز به روز درحال کاهش است؟ به عنوان مثال آیا کسانی « فرضاً » در سراسر عربستان، عراق، سوریه و اردن مشغول مالچ پاشی بوده اند و سال به سال در حال تعطیل کردن آن هستند و لذا به مرور تعطیلی آنها استانهای بیشتری از ما درگیر می شوند؟

23-    اگر این حقیقت را بپذیریم که ما(ایرانیان) در منتهی الیه خط سیر گرد و غبار نشسته ایم و خود کشورهای عربی همسایه، با غلظت بالاتر آن را تجربه می کنند آیا عاقلانه است که فکر کنیم آنها « اشکم پیت» دارند تا برای به سرفه انداختن ایرانیون خودشان را خفه کنند ؟
 
بخش دوم «چه باید کرد؟»

24- اگر برای یافتن پاسخی مناسب در ریشه یابی ایجاد این مشکل، توانایی لازم را نداشه باشیم آیا نمی توان برای کاهش آسیب های آن فکری کرد؟

25-  آیا فکورانه است که مردم عزیزمان به سهم خود، حضور این هیولانی ناخوانده را جدی نگیرند و صرفاً به محض شدت گرفتن آن درب فرمانداری شهر اجتماع کنیم؟ و بلافاصله با فروکش کردنش نیز به خانه برگردیم؟

26- اگر انتظار ما از فرمانداری این است که برای برطرف کردن این مشکل کاری کند آیا منصفانه است که مجموعه محترم فرمانداری را از کمک و خرد جمعی خود محروم کنیم؟

27-  آیا منصفانه است که تجمع کنندگان مقابل فرمانداری به جای ارائه درخواست، هیچ همفکری و راهکاری به آقای احسانی نیا ارائه ندهند؟

28- آیا منطقی است که مردم شریف دزفول با وجود مسئولین اجرایی، وظیفه «تفکر و تعقل» را نیز از خود ساقط ببینند؟

29- آیا صندوق پیشنهادات فرمانداری دزفول تاکنون حتی یک نامه در پاسخ به «چه می توان کرد؟» و یا «چه باید کرد؟» از دزفولیان عزیز دریافت کرده است؟

30-  اگر در سال 59 چنین فرهنگی حاکم می بود و مردم می گفتند «وظیفه مسئولین است به جنگ و جهاد بروند»  حماسه 8 سال حماسه و ایثار رقم می خورد؟

31-  آیا در برای رفع این گردوغبار(اگر راهی باشد) مسئولین دزفولی کاری جز پیگیری و انعکاس به تهران می توانند انجام دهند؟ آیا ساده انگارانه نیست که گمان کنیم فرمانداری دزفول چنین وظیفه ای را انجام نداده است و یا اصولاً تهران بیخبر از موضوع است؟

32-  آیا تهران نیز طی یکی دوسال گذشته، کم و بیش درگیر همین گرد و غبار نیست ؟  


بخش سوم «چه می توان کرد؟» (خطاب این بخش ، بیشتر مسئولین محترم اند)

33-  آیادر بازارهای داخلی و خارجی فیلترهای تنفسیِ کاملا امن و تخصصی برای استفاده در چنین مواقعی وجود ندارد؟

34-  اگر آری، آیا امکان انعکاس مطالبات مردمی به تهران برای اخذ منابع مالی لازم در مورد بالا و موارد بعدی (که گفته خواهد شد) وجود ندارد؟

35- آیا توضیح شجاعانه به مردم که : (( ایهالناس، فعلا راهکار جدی برای رفع گردوغبار به گوش نرسیده. ضمن اینکه خواهشمندیم راهکارهای پیشنهادی خود را ارائه دهید تا به مبادی بالا انعکاس دهیم، ما مسئولین شهر دزفول به شما قول می دهیم تا نهایت تلاش خود را در پیگیری راهکارها و امکاناتی در خصوص کاهش آسیبهای این مشکل انجام خواهیم داد)) امر سختی است؟

36- آیا امکان آن نیست که تاکسی ها و اتوبوس های دزفول مجهز و مجبور به بستن شیشه ها و روشن نمودن کولر شوند؟

37- آیا همچون شهر آبادان که ایستگاه های اتوبوس را مجهز به اتاقک های شیشه ای و کولر گازی نموده این امکان وجود ندارد تا برای مردم شریف دزفول نیز ایستگاهای تاکسی و اتوبوس چنین تجهیزی داشته باشند و دقایق توقف در ایستگاه را غبار کمتری استنشاق کنند؟

38-  آیا تجمیع مطالبات خوزستانی ها توسط مسئولین شهرهای استان وجود ندارد تا لااقل سهمیه بنزین شان افزایش و یا نرخ آن کاهش یابد تا امکان روشن کردن کولر خوردوهای شخصی افزایش یابد؟

39- آیا امکان توسعه ضرب الاجلی ایستگاه های گاز CNG در دزفول وجود ندارد تا مردم راحت تر از کولر خودرو استفاده کنند؟

40- آیا فقرایی که در گوشه و کنار دزفول همچنان با کولر آبی سر می کنند نباید در لیست امدادرسانی (برای دریافت کولر گازی با BTU حداقلی) فوری قرار گیرند؟

41- آیا کشاورزان و باغداران دزفولی(اگر قطب کشاورزی کشور هستند) تحت حمایت طرح ویژه ی استفاده از فیلترهای تنفسی استاندارد و خاص هستند؟

42- آیا جانبازان شیمیایی نازنین شهرمان در طرح های حمایتی ویژه قرار دارند؟(منظور عزیزانی هستند که در روزهای گردو غبار در منزل شان زنده به گورند)

43-  آیا ستادی آماده و مخصوص در شهرمان وجود دارد تا در روزهای گردو غبار برای جانبازان شیمیایی و بیماران تنفسی که امکان و جرأت خروج از آشیانه را ندارند، خرید روزانه را با سفارشات تلفنی انجام دهند؟ آیا اشتغال چند جوان موتورسوار در چنین ستادی، شرافتمندانه و محترم تر از آن نیست که گوشه گوشه ی شهرمان، جوانان رشید و غیور، برای دریافت شندرغاز، مشغول مراقبت از موتورسیکلت های دیگران باشند؟

44- آیا دزفولی هایی که هسته مرکزی مقاومت دفاع مقدس در جنوب غرب کشور بودند اکنون نمی توانند هسته مرکزی کارگروه پیگیری تسهیلات ویژه از دولت برای کاهش آسیب های گردوخاک شوند؟

45-  آیا هزینه های میلیاردی که دولت برای بحث مالچ و مالچ پاشی اختصاص داده و اعلام می کنند(که امیدی به مفید بودن و واقع بینانه بودنش هم نیست) بهتر نیست از سوی مسئولین دزفول سهم خواهی شود تا در مسیر کاهش آسیب های مردمی به کار گرفته شود؟

 

دیسون صرفا پرسش هایی معدود را طرح کرد تا بگوید : پرسش گری در این برهه حتماً به یافتن راههایی برای خروج از بن بست کمک خواهد کرد و شک ندارد که اگر خرد جمعی همشهریان محترم به کمک مسئولین محترم آمده و «اندیشیدن» در این خصوص اگر به شکل جهادی مدنظر قرار گیرد البته که مشکل گشا خواهد بود.

این قلم در چند روز آینده در حد بضاعت خود به برخی از پرسش های مطروحه پاسخ هایی هرچند ضعیف خواهد داد.
اما تاکید دوباره می شود براینکه : بسیار نیاز به طرح پرسش های قوی تر و هوشمندانه تر داریم.
امیدوارم خوانندگان محترم دیسون خارج از نگرش های منفی و گلایه آمیز، به سبدپرسش ها بیفزایند.

جناب آقای احسانی نیای عزیز،

ظرف دو روز گذشته روح و روان حقیر متأثر از این کامنت بوده است :

((..بخدا چند روز میشه که از ترس گرد خاک که کارم به سرُم آمپول بیمارستان و بستری نکشه توی خونه حبس شدم.
))

نویسنده ی این کامنت، یکی از دلاوران جانباز شیمیایی دزفول است که در عرصه دفاع مقدس کارش امدادرسانی و مرهم نهادن بر زخم دیگر دلاوران بوده ورچونان شیر ژیان به قلب دشمن میزده، اکنون انصاف نیست که مانند «کموتر هراسان از کرکس گردوغبار» در روزهای آلودگی هوا محبوس در خانه شود. خواهشمندم ستادی را امدادرسان و خدمتگزار این عزیزان قرار دهید تا فردای قیامت نزد صاحب اینروزها سرافکنده نباشیم انشالله....ما تا قیام قیامت بدهکار و نوکر جانبازان و شهدا و خانواده های شریفشان بوده و هستیم و خواهیم بود.

این مطلب، با اشکِ خجالت از محضر تمامی جانبازان شیمیایی شهرمان به پایان رسید


ان الله یحب الصادقین




موضوعات مرتبط: دیسون

تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٦ | ۸:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()