درباره نویسنده
مهران موزون
در گویش اصیل دزفولی مکتبخانه را دیسون گویند. اینجا محل دلنوشته های من در خصوص فرهنگ فولکلور شهرم است . اگر اغلب ، طولانی می نویسم بر من ببخشید و لطفا اجازه دهید تا در وبلاگ شخصی ام ، مشق نوشتن کنم . امیدوارم اوقات خوشی را برای خوانندگان دیسون رقم بزنم. نکته مهم : صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که فاقد اهانت به هرکسی باشد.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یک پاسخ خاص
  • یک سوال خاص
  • دستگرمی 700 میلیون تومانی
  • تقوا یا تخصص؟
  • شهر وارونه ی من
  • 4 خرداد...پنجشنبه....ملامهدی....
  • تحقق یک آرزو
  • اطلاعیه
  • شیشه شور
  • آفرینشی نو، از مرکز آفرینش ها
  • گزارش دیجیتالی نوروز
  • سُقُلمَکی (sogholmaki)
  • فاطمه ، فاطمه است
  • پایان 42 سال فراق
  • اطلاعیه
  • فرصتی برای شکستن یک تابو
  • در خانه اگر کس است یک حرف بس است
  • به کی رأی داهام ؟
  • ای وای احمد نکند آن جنازه غریب تو بودی ؟
  • فاطمه بانو
  • سوال تصویری (1)
  • ربنا لا تزغ قلوبنا
  • باباتقی (قسمت دوم)
  • باباتقی (قسمت اول)
  • پیش اطلاع رسانی شب یلدا
  • پلنگ دزفول
  • وامانده
  • یه حبه قند دزفولی
  • هر کسی از ظن خود شد یار من
  • هنوز نه!
کلمات کلیدی مطالب
  • مهران موزون (٤٦)
  • دزفول (٤٤)
  • دیسون (٤۳)
  • انتخابات (٥)
  • موزون (٤)
  • روغن (٢)
  • رود دز (٢)
  • امام خامنه ای (٢)
  • کاندیدا (٢)
  • شیراز (٢)
  • فیلم (٢)
  • موسیقی (٢)
  • زبان (٢)
  • مادر (٢)
  • نوروز (٢)
  • باباتقی (٢)
  • احمد سوداگر (٢)
  • فاطمه بانو (٢)
  • انصاری (٢)
  • نون چربی (٢)
  • پخت غذا (۱)
  • مهران موزونی (۱)
  • دنبه (۱)
  • سوغاتی (۱)
  • مریم مقدس (۱)
  • شیخ انصاری (۱)
  • سردشت (۱)
  • گرد و خاک (۱)
  • هواپیمای جاسوسی (۱)
  • تئاتر دزفولی (۱)
  • فرزاد مؤتمن (۱)
  • دره پلنگون (۱)
  • دسیسه مثلث (۱)
  • عباس موزون (۱)
  • خبرگزاری تقریب (۱)
  • یاغ (۱)
  • کاپو چینو (۱)
  • دوریز (۱)
  • سبط شیخ انصاری (۱)
  • امیر فلاطون نژاد (۱)
  • شیشه شور (۱)
  • حقآبه (۱)
  • ملا مهدی قلمباز (۱)
  • چهار خرداد (۱)
  • رای سفید (۱)
  • چال کندی (۱)
  • زلال دز (۱)
  • رادیو دزفول (۱)
  • دسفیل (۱)
  • rq-170 (۱)
  • هل گل (۱)
  • رسانه (۱)
  • تلویزیون (۱)
  • دوربین (۱)
  • نماز (۱)
  • لیبی (۱)
  • موشک (۱)
  • قرار (۱)
  • مصاحبه (۱)
  • یلدا (۱)
  • امام صادق (۱)
  • حج (۱)
  • خانه (۱)
  • جانباز (۱)
  • رهبری (۱)
  • جلال آل احمد (۱)
  • سوال (۱)
  • شهرداری (۱)
  • مهران (۱)
  • بهداشت (۱)
  • خوراک (۱)
  • شهدا (۱)
  • فرهنگ (۱)
  • همایش (۱)
  • دعا (۱)
  • شهید (۱)
  • شعر (۱)
  • پول (۱)
  • دوست (۱)
  • دانشجو (۱)
  • سینما (۱)
  • هنر (۱)
  • آبگوشت (۱)
  • آرزو (۱)
  • نماینده (۱)
  • ایرانیان (۱)
  • شخصیت (۱)
  • سنت (۱)
  • برادر (۱)
  • خوزستان (۱)
  • گویش (۱)
  • موسوی (۱)
  • کمانچه (۱)
  • شناسنامه (۱)
  • کارگردان (۱)
  • کویر (۱)
  • اسب (۱)
  • لهجه (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • سیمین دانشور (۱)
  • تقوا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • چمران (۱)
  • ناسیونالیسم (۱)
  • تخصص (۱)
  • رود (۱)
  • عیسی بن مریم (۱)
  • شانه (۱)
  • 2012 (۱)
  • خشک (۱)
  • دوبیتی (۱)
  • بستنی (۱)
  • دز (۱)
  • پاپتی (۱)
  • کفتر باز (۱)
  • سینما و رسانه (۱)
  • زیبا کنار (۱)
  • دارالمومنین (۱)
  • یه حبه قند (۱)
  • محیط زیست (۱)
  • پالایشگاه (۱)
  • پلنگ (۱)
  • پیرزن (۱)
  • سخنران (۱)
  • قذافی (۱)
  • بیت (۱)
  • بق (۱)
  • میلیون (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
دوستان من
  • آخرین جرعه جام
  • آذرکیش
  • اس ام اس های مثبت
  • الف دزفول
  • الهه زندگی ام
  • الهی العفو
  • امام جمعه دزفول
  • انجمن داستان نویسی ماه
  • انجمن قصه الزهرا
  • انجمن قصه دزفول
  • انصار حزب الله دزفول
  • آیت الله العظمی انصاری
  • ایستگاه تفکر
  • اینجا قلب من است
  • آینده از آن حزب الله
  • باز باران
  • بانک اشعار و نثر ادبی عاشورايی
  • بچه های مسجد نجفیه
  • بچون هیئت دزفول
  • بنگروز
  • بهداری لشکر
  • پخش و پلا اَ هَمَه جا
  • پسر دزفولی
  • پورتال شهرداری دزفول
  • پیشکسوتان گردان عمار
  • تا اقیانوس
  • تا صبح سعادت
  • تا ماه راهی نیست
  • تافا
  • تپشهای دلی شکسته
  • ترجمان عشق
  • تکواندوکاری از شهرستان دزفول
  • چزابه
  • چهارخرداد
  • چوب خدا
  • حرف دل
  • حرفی از جنس زمان
  • حس آرامش
  • حق جو
  • حکیم دزفولی
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدای شهرک منتظری
  • خانوم گل
  • خورشید عالم تاب
  • خیاطی
  • دختر برفی
  • در آغوش خدا
  • درباره الی پلی
  • درد و دل
  • دز راستین
  • دزپیک
  • دزفول آلیانس
  • دزفول تایمز
  • دزفول در یک نگاه
  • دزفول شهر من
  • دزفول قهرمان
  • دزفول ما
  • دزفول مدرن
  • دزفول نیوز
  • دزنگار
  • دزنوا
  • دست نوشته ها
  • دست نوشته ها 2
  • دفتر خدمات مسافرتي سبزقبا
  • دفترچه
  • دکتر علیرضا مخبر دزفولی
  • دلپرسه
  • دیسون قبلی
  • ذهبیه
  • رحمت خدا
  • رضا مخبر دزفولی
  • رضا مسعودی
  • رهسپار قدیمی
  • زمزمه
  • زن ، آب ، آیینه
  • ساده مثه سادگی
  • سدر بهشتی
  • سرزمین خاطره ها
  • سرزمین گرم
  • سرگذشت
  • سلاله زهرا
  • سیاه مشق
  • سید مرتضی سبزقبا
  • سیدرضا سبزقبا
  • شاعرانه
  • شاعرانه ها
  • شاهد
  • شبکه خبری دزفول
  • شهادت قلم
  • شهر خمون دسفیل
  • شهرداری دزفول
  • شهید روح الله سوزنگر
  • شهید سوداگر
  • شورانگیز
  • صاعقه
  • صبح خیس
  • صدای تنهایی
  • صدرالدین کاشف دزفولی
  • طلائیه
  • عاشوراییان
  • عاشورائیان محله کرناسیان دزفول
  • عبدال زاده
  • عزرائیل
  • عصر تکنولوژی جدید
  • عطارنامه
  • علامه مخبر دزفولی
  • غلامرضا کاج
  • غلوم
  • فاتحان دز
  • فانوس دز
  • فرزانگان جنوب
  • فرشک
  • فرهنگستان
  • فعالان دانشگاه آزاد (سوتی دز)
  • قدیمی ترین پل جهان
  • كافي نت ناصيران
  • کلک بی کلک
  • کُلول
  • کهربا
  • کوما
  • کیاسی بلاگفا
  • کیاسی میهمن بلاگ
  • گرای صفر
  • گردان بلال دزفول
  • گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد دزفول
  • گروه نمایشی هدی
  • گل طه
  • مبارز دزفول
  • مجمع خادم الشهداء دزفول
  • مجید فضیلت
  • محراب معراج
  • مرکز شهر
  • مسافر
  • مسجد حجت بن الحسن (عج)
  • مسجد حضرت رسول اعظم
  • مسجد حضرت زینب دزفول
  • مسعود مشعلچی
  • مقدم
  • ملا محمدعلی جولای دزفولی
  • ناصرین
  • نسیم بهشت
  • نگاه
  • نوشته های یک پشت کنکوری
  • هدیه خدا
  • هنر آشپزی خانم گل
  • هنر دز
  • هیئت تیراندازی با کمان دزفول
  • هیئت رایت العباس
  • واگویه ها
  • والفجر 8 (غزاله)
  • یاد لاله ها
  • یاد همرهان
  • یار مهربان
  • جادوی جنون
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دیسون
ای وای احمد نکند آن جنازه غریب تو بودی ؟
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/۱۱/٢٤



داشتیم حاجی؟؟
خدایی باور کنیم که سرکارمان نگذاشتی؟
کسی که آنقدر باهوش است که در 22 سالگی اش دوره «دافوس» را می گذراند  برای تعبیر خوابش به حجه الاسلام بهداروند که چه عرض کنم...به کتاب ابن سیرین هم نیاز ندارد.
آری اخوی...من دُرست گرفتم..

تو دزفولیِ رِند!

در وبلاگت ، خودت را به کوچه علی چپ زدی که مثلا نه آن جنازه را شناختی ، نه فلسفه کوتاهی تابوت را دریافتی و نه غربت آن تشییع جنازه برایت روشن شد.
دست خودت نیست حاجی؛
تا واپسین روزهای زندگی ات هم دست از بازی های اطلاعاتی و پیچاندن قضایا برنداشتی.

خبرت را که حاج علی و باقی بچه ها با پیامک دادند فی الفور خودم را به نوشته یی که برای سردار سیاف نوشته بودی رساندم و دوباره خواندمش؛

با دلی پرداغ و اشکی سرازیر.. گفتم : دَس خووَش حجی... سرکُلمونَه کُلَ وَندی ...
هرچند هنر نیست که درنبودنت کسی بتواند دستت را روکند اما منِ روسیاه اینکار را می کنم حاجی.
اشک مارا در می آوری دلاور؟؟
پس داشته باش :
آهای بروبَچ قلم به دست دزفولی؛
وبلاگ حاجی را سیاحت کنید که چطور با قلم برزخی خویش خبر مرگش را پیش اطلاعرسانی نموده و ماهم خیال باطل که ، سوداگر با سیافِ خدابیامرز گعده براه انداخته ، حال آنکه حاجی دارد با خودش حرف می زند و خودش را خطاب قرار داده.
آن خواب ، خوابمرگِ خود حاجی بوده.
انصافاً در آن متن عجیب ، کافیست تا واژه ی «سیاف» را بردارید و «سوداگر» را جایگزین کنید و یک بار دیگر بخوانید!!
ای وای احمد نکند آن جنازه غریب تو بودی ؟
آره خودِ خودت بودی حاجی.
تو را به همان پایی که از تخته و تابوت بیرون زده بود قسم ، سرکارمان نگذار بزرگوار.
قبول دارم که : معما چون حل شود آسان شود
حال که دعوت حق را لبیک گفتی هنر نیست تعبیر خوابت؛
ولی؛
آن جنازه خود تو بودی
لکن آن پاها که از تخته (تابوت) بیرون زده بود در حقیقت کوتاهی از تابوت نبوده بلکه بلندی از پاهای بهشتی خودت بود.

پیام بلندی پاها غیر از این نیست که سند افتخار جانبازی ات درون هیچ تابوتی قابل استتار نیست.
تو با همین پاها پیش از آنکه دیگران خبری از جنگ و حمله عراق به ایران داشته باشند بیابانهای مرزی را شبانه گز کردی و دست دشمن را می خواندی برای روز نبرد.
یوسف زیباروی لشکر ولیعصر با تواَم.
دیدی که آخر از مصر تهران به کنعان دزفول بازگشتی؟
حالا یعقوبِ دز پای دیگرت را در آغوش کشیده است.
حاجی جان! درستش اینست که تو؛
جزو آن اولیاءاللهی هستی که خبر کوچت را خودت با قلمت به ما دادی.
در عجبم چطور متوجه نشدی که بهداروند درست ترین پاسخ را به تو می داده است؟
آری او راست گفت که گفت : « تو خودت تعبیرِ خوابی »
ما را گرفته ای برادر؟
از 4 تا 21 بهمن مُخَم سوت کشید بس که برای تعبیر بلندی پاهای آن جنازه فکر کنم.
حاجی تو همیشه پای کار بودی ، این را همه دیدند و شنیدند اما پایی که پیش از خودت به آنور فرستادی بلندتر از آنی بود که در تابوت حقیر این دنیا بگنجد.
آری آن پاهای بلند که در تابوت دنیا جا نمی شدند پاهای خودت بودند.

و اما غربت آن تشییع....
ساده است حاجی ... خیلی ساده است.
پیامک بیباک که رسید برسرم کوفتم و ناله یی و تکبیری....
یک دزفولی ، پنجاه ساله و مومن و حزب اللهی و اهل مطالعه مقابلم نشسته و بهت زده دلیل را جویا شد گفتم : حج احمد سوداگر تموم کُرد.
گفت : که کی بووَه؟

می بینی سردار؟
غربت از این سنگین تر؟
همین چند هفته پیش بود که در تهران میان دوستان فریاد می زدم که من شاکی ام...من عصبانی ام....من از دست سوداگر از دست رشید از دست رئوفی از دست عیدی مراد گلایه دارم.
چرا این بزرگان باید به محاق بروند؟
چرا باید گوشه عزلت بگیرند؟
چرا باید میدان را برای نامردمان خالی بگذارند؟
چرا خود را از دید نسل امروز پنهان می کنند؟
چرا؟
چرا در خودِ دزفول و در میان مردم شهرشان باید ناشناخته باشند؟
این کنار گود ایستادن ها! مصداق شکسته نفسی نیست آقایان.
این رفتار ، عزت نفس نیست به علی قسم.
اشتباه می کنند این عزیزان.
اصولا اینان متعلق به خودشان نیستند که تصمیم بگیرند که در سایه بایستند و آرزوی مرگ کنند.
باشماهستم سردار رشید؛

با شما هستم سردار رئوفی؛
با شما که خامنه ای کبیر ، شهید زنده تان خوانده است.
سهم ما از وجود شما و رفقایتان فقط یک وجب از خاک بهشت علی یا شهید آباد نیست.
شما و سوداگرها خالی گذاشته اید شهر را و نامردانی بر سر خانه پدری تان ریخته اند که تا دیروز از در این خانه سیر بودند.

نگاه کنید به میانه میدان؟

بیایید ببینید کسانی که به واکسن هاری نیاز مبرم دارند ، تاریخ جنگِ دزفول و منطقه را ، تاریخ دلاوریهای رستمی چون سوداگر را - در زمین گیر کردن دشمن بعثی در آنسوی پل کرخه- بنام خود سند می زنند و در زمانه ای که شما شیرانِ دورنشین ، بیشه ی شهر را رها کرده و مردمش را با این ناکَسان تنها گذارده اید شما «مردانِ مرد» را نامرد می خوانند.
خبر دارید؟؟
شمشیرهای آخته و صدام کُشِ شما را به نام خود مصادره کرده اند و گفته اند «دزفولی ها مرد نیستند که اگر بودند ابتدای جنگ در مبارزه با صدامیان نقش می داشتند».

حاج غلامعلی عزیز؛
سد کرخه ای را که من و شما ساختیم اکنون به نام خود می شکنند تا سیلِ غُربا خاکمان را ببرد ، بی خبر از آنکه «هر بیشه گمان مبر که خالیست ، شاید که پلنگ خفته باشد»

گفته اند : «زیر بار دزفول نمی رویم»

غافل از اینکه ده ها سال است که زیر بار پرخیر و برکت دزفولند.
و مگر جز این است که صدای ناله ی «من زیر بار دزفول نمی روم» دقیقا از زیر بار برمی خیزد؟
زهی افتخارتان که از دزفول بار و بَرگیرید و چه محنتی لذیذتر از پذیرش این بارِ « خُجسته » که موجبات عزت نسل و شکوفایی دودمان تان است؟
اما دریغ و درد که تمام مردانه گیتان همین است که آرپی جی زن ناقصه الخلقه تان به جای اینکه دشمن غربی را نشانه رَوَد خانه های دزفول را در شرق آماج رفته است.
شما آنقدر ناقص الخلقه اید که به مردم شریف و محروم خودتان نیز رحم نمی کنید و علنا اَنگ جهالت بر آنان می زنید ، مردمی که ولی نعمت شمایند.
پُشت تمثال فرزند فاطمه (در سایت ضِرارتان) پنهان می شَوید و در شهر آشوب می کنید؟
به خدای لاشریک که مولایمان سید علی مبراست از دهان های ناپاک شما در دشنام هایی که به سرزمین مقدس و نورانی دزفول روانه می کنید.

آری سرداران گرامی دزفول!
حق دارند این زیر باررفتگان ، اینگونه دهان به «گُل» گفتن خطاب به ما بیالایند.....ندارند؟
وقتی حاج احمدهای خاضع و منیع ، میدان را برای شان خالی می گذارند چنین می شود و بدتر از این هم خواهد شد.
چه می گویم!

کجا بودم؟
احمدجان...گرفتی آن غربت در تشییع را که در خواب دیده بودی؟
گرفتی کوتاهی آن تابوت را؟
دیروز نامت را در گوگل سرچ می کردم نازنین.
جالب بود که رقم جستجو معادل جمعیت دزفول بود.
نمی دانم فال گوشش این است که تک تک مردم دزفول در دل حاج احمد سوداگر جای داشتند یا حاج احمد در دل نفر به نفرِ دزفولیان جاودانه خواهد شد؟ و یا هردو؟
به این فکر می کردم که چشم برزخی احمد در روز وفات احمد(ص) مرگ خویش را به چشم خود دید و در روز ولادت احمد(ص) خوابش تعبیر شد.
اینها بیانگر چیست ؟ نمی دانم.
اما هرچه هست می دانم که پس از سی سال پایمردی ، دوباره به پایت میرسی ای مرد.

بخند حاجی..بخند به ریش دنیازدگان

سلام ما را به امام و شهدا برسان.
بگو که ما عهد کردیم که مظلومیت گمنامی رادمردان این خاک را با زنده نگهداشتن نام و یادشان از بین ببریم.
و یا اصحاب الحسین(ع) ... علیکم منا السلام.

برادرم شعری را امشب در نَعت شهید سوداگر سروده است که ذیلاً تقدیم حضور شما می شود :

خوشا آنان که چون «سوداگرانند»

که در سودای دنیا بس گرانند

درین بازار ، بی حجره عزیزند

به امر حق فدای دیگرانند

 

والسلام

پی نوشت (1): ظریفی با بنده تماس گرفت و گفت کاش دلنوشته ات در خصوص حاج احمد را با درد دلت از حمله کنندگان به دزفول جدا می کردی و در پُستی جدا آنان را می نواختی.

حق با اوست لکن چون چند روز پیش از مرگ حاج احمد اینان در حملاتشان به سرداران دزفول اهانت روا داشته بودند ، مرگ حاج احمد داغ دلم را در خصوص بزرگواری آقایان و سکوتشان در برابر این نابخردی ها تازه کرد و نوشتم آنچه را کز دل برآمد.

علیهذا به توصیه این عزیز عمل کرده و یک جمله ام را فعلا تخفیف دادم تا در مجالی دیگر ساز قلم را در دستگاه شور تنظیم کنم انشالله.

پی نوشت (2) : یکی از دیسونی های عزیز در خصوص نسبت حاج علی بیباک با شهید حاج احمد سوداگر از بنده سوال کرد (دیسون ضمن شهادتی که بر صفات اخلاقی حمیده ی حاج علی میدهد ، ایشان را به عنوان یکی از رزمندگان اصیل ، گمنام ، محجوب و مهربان دزفولی می ستاید).

اما پاسخ سوال آن پرسشگر عزیز را از کلام خود حاج علی عزیز که این روزها داغدار حاج احمد است نقل می کنم :

(( در خصوص آشنایی من با شهید حاج احمد سوداگر به سال 60 بر میگردد و از آن زمان تا عروج آن شهید پروانه وار به گرد وجودش پر میزدم و چونکه آشنایی ما به دوران دفاع مقدس برمیگردد دوستی ما با هم بسیار صمیمی بوده و از آن زمان بنده برای آن شهید احترام و محبت زیادی را در وجود خود داشته ام و این جذبه ی حاج احمد در وجود تمامی برادرانی که با ایشان از نزدیک کار کرده اند محسوس و غیر قابل تصور افرادی می شود که خارج از این گردونه ی محبت بوده اند و خدا را گواه میگیرم در جلسات بچه های رزمند گان اطلاعات هر زمانی که ما دور هم جمع می شدیم تمامی سخنان به حاج احمد ختم می شد و نهایتاً نظر آخر را از آن عزیز انتظار داشتند و این محبوبیت به جهت توانمندی و بسیار هنرمندانه ی حاج احمد بود که هر فردی با اولین برخورد با او مجذوب کلام و رفتار آن شهید میشد، اینجا فرصت نوشتن مختصر است وگرنه اسامی بلند مردان این مملکت را برایتان نام می بردم که موقع خطاب کردن نام حاج احمد بسیار صدقه و قربان ایشان میشدند، نسبت فامیلی 6 سال است و پسر شهیدمحمود سوداگر (برادر حاج احمد) دامادمن ))

حاج علی بیباک

 



نظرات ()



دزفول دوستی یا دزفول پرستی
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/٧/٢٦


هر از گاهی ایمیلی از سایت متواضع و منیع www.dezfil.ir برایم می رسد و بنده را به خواندن مطالب شیرینش دعوت می کند که همین جا از مدیر و دست اندرکاران محترم این سایت سپاسگزاری می کنم.
قرار بود این پُست ادامه ی بحث "زبان مرده" باشد اما نکته ای ظریف و مهم ، مرا برآن داشت تا سر  قلم را به سوی یکی از خونین نَفَسان تاریخ دزفول بچرخانم.
قضیه از این قرار است که سردار احمد سوداگر به پای مصاحبه با سایت "شهرخمون دسفیل" رفته و گپ و گفتی  خودمانی برگزار کرده است.
هرچند می دانم معرفی احمد سوداگر نزد دیسونی های عزیز زیره به کرمان بردن است لکن برای جوانترهایی که در اثر کم کاری بزرگترها با کسانی چون سردار سوداگر خیلی آشنایی ندارند مختصر عرض کنم که :
 حاج احمد سوداگر از نیروهای اطلاعات و عملیات دفاع مقدس بود که بارها و بارها در طول جنگ زخمی شد، به حدی که یک پایش را از دست داد اما تا پایان نبرد ، میدان را رها نکرد.
وی چندی پس از اتمام جنگ ، فرمانده لشکر 25 کربلا شد و بالاخره از اواسط دهه 70 شروع به بازگویی خاطرات نمود که پاییز 82 در کتابی بنام "جاده های سربی" به چاپ رسید.

 

خاطراتی که تنها گوشه ای کوچک از سینه ی مالامال از اسرار اوست.
سردار در مقدمه کتاب می گوید :
(( مردم برای صیانت از اعتقادات و سیادت خود جنگیدند و در میان توفان عظیم مشکلات خم به ابرو نیاوردند ، چرا که می دانستند کمترین تسامح و غفلت،‌حاصلی جز حضیض ذلت ندارد . از این رو ایران مسلمان جامه عزت به تن کرد و برای اعتلای دین ومیهن کاری کرد که باعث حیرت قدرتمندان عالم شد ))
سوداگر سالهاست ریاست پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس را در تهران برعهده دارد.
قصه زمین گیر کردن ارتش تا بن دندان مسلح عراق در آن سوی پل کرخه توسط سلحشوران دزفولی (که سوداگر یکی از آن یلان است) در سال 59 ، روایتی است شنیدنی از تاریخ درخشان سرزمین نورانی دزفول که تنها بخش بسیار اندکی از کارنامه حجیم این دزفولی خستگی ناپذیر است .

اما بعد....
سایت شهرخمون دسفیل در انتهای مصاحبه با سردار ، واکنش کلامی وی را در برابر شنیدن واژگانی خاص مطالبه می کند.
به این بخش از مصاحبه و پاسخ های سوداگر توجه کنید :

****
 خبرنگارسایت(خطاب به سوداگر) :

سئوالات زیر را با یک کلمه پاسخ دهید .
دزفول : مقاومت
شهید : دفاع
امام خمینی (ره) : در مرز معنویت
آیت الله قاضی(ره) : حبیب ابن مظاهر
رود دز : نعمت الهی
احمد سوداگر : من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم *** او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد
جوان : پویایی و پیشرفت
تیپ 7 ولیعصر (عج) دزفول : سربلند – مقاوم- خط شکن و در یک کلمه سایت ۴ و ۵
اعتیاد : بدبختی
 پل دزفول  : تاریخ استقامت
سایت شهر خمون دزفیل :  (( ناسیونالیسم ))

پیرو درج این مصاحبه و ناسیونالیست خطاب کردن سایت متواضع شهر خمون دسفیل از سوی این بزرگوار، برخی از مخاطبان محترم سایت اقدام به قرار دادن کامنت هایی اعتراض آمیز خطاب به حاج احمد نموده اند که اینجانب را برآن داشت مطالبی را خطاب به جناب سوداگر ، مدیر محترم سایت و همچنین خوانندگان معترض به این مسئله عرض کنم :
برای پیشگیری از اطاله کلام تعریف دقیق ناسیونالیسم در این مقال باز نخواهد شد اما از آنجا که کاربرد این واژه توسط سوداگر با کارکرد آن در پارادایم های رایج جامعه امروزی ما تفاوتی ظریف دارد و همین تفاوت موجب مشتبه شدن امر بر خوانندگان فرمایش ایشان شده است تقسیمِ خطاب می کنم :


الف – خطاب به برادر عزیزم حاج احمد سوداگر

جان برادر!
 شمابهتر از من می دانید آنچه که در اذهان قاطبه ی ایرانیان از معنی واژگان ناسیونالیسم وجود دارد : میهن پرستی است ، میهن پرستی از آن جهت که بر دیانت انسان رجحان داشته باشد. در حالیکه بنده احتمال قوی می دهم که از نظر خود شما مفهوم آن ناسیونالیسمی که به مجموعه سایت شهر خمون دسفیل نسبت داده اید این نبوده و نیست لذا برخود لازم دانستم تا برای جلوگیری از خدشه وارد شدن به قاموس یکی از سرداران افتخار آمیز شهرمان، فضای خاکستری پیش آمده را روشن کنم.
بگذارید خاطره ای از چند صباح پیش در تهران عرض کنم :
یکماه قبل در منزل بودیم که صدای خرد کردن آنتن های بشقابی مجتمع پشت سرمان (که ما از پنجره خانه به پشت بام آن اشراف داریم) را شنیدیم. فرزندانم به همراه یکی از بستگان میهمانمان دوان دوان رفته و نظاره گر حرکات نیروی انتظامی شدند.
میهمان بی شیله و پیله و دزفولی الاصل ما که با فضای فرهنگی تهران آشنایی زیادی نداشت به محض مشاهده عملیات دوستان نیروی انتظامی از ته دل اقدام به تشویق این عزیزان کرد.
چگونه؟
خیلی ساده.
با همان سنت قدیمی تشویق با کف زدن.(وی از بچه های ولایی است که قلبا از جمع آوری ماهواره شادی می کرد)
من اما می دانستم پارادایم های غالب (در خصوص مفهوم کف زدن در چنین مواقعی) چه برسر مردم و من جمله ماموران آورده است فلذا پیش بینی می کردم که کف زدن های اعتراض آمیز و فحش مآب فوتبالیست های اروپایی خطاب به داوران فوتبال چه تاثیری روی ذهنیت همگان مردم ماآورده است و در نتیجه همان لحظه و همان دم حدس زدم که ماموران شریف نیروی انتظامی نه تنها برداشت تشویقی از کف زدن میهمان بیگناه ما نخواهند کرد بلکه منظور را به همان کف زدنهای فوتبال و ماهواره غربیان تلقی کنند.
و همینطور هم شد.
سروان 4 ستاره ماموران که پشت عینک دودی خویش پناه گرفته و نارضایتی خود را از ماموریتش پنهان نمی کرد با صدای بلند میهمان مرا به مجتمع مورد ماموریتش فراخوان کرد و خلاصه بیست دقیقه طول کشید که ماهیت کف زدن این عزیز بر آنها روشن گشته و رفع ابهام شد.
سردار گرامی؛
می دانم شمایی که ریاست پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس برعهده تان است وقوف کامل دارید به معنا و مفهوم نسبت ناسیونالیسمی که به برو بچه های زحمت کش سایت مورد اشاره داده اید. لکن گمان من آنست که به خاطر پارادایم رایج ناسیونالیسم در نزد ایرانیان (که دزفول نیز از آن جدا نیست) یک توضیح اصلاحی به این سایت فروتن و با اخلاق بدهکارید.
آگاه باشید که بنده افتخار آشنایی با دوستان سایت مورد نظر را نداشته و ندارم.
به هر روی : بزرگان فرموده اند که الناس علی دین ملوکهم.
و ملوکی چون شما لازم است تا کوچکترین گفتار و کردار خویش را مراقبت کند که خلقی به اشتباه نیفتند.
برادر کوچکترتان را عفو بفرمایید اما موعظه کردن یکدیگر امر ممدوحی است که معصوم (ع) امر فرموده است.

 ب- خطاب به مدیریت محترم سایت شهر خمون دسفیل

ضمن سپاس از شما و همکاران شریفتان در پرداختن به گوشه هایی از مظلومیت دزفول ، بدانید که نزد خدا ماجورید و آگاه باشید که هر آنچه که در سایتتان درج کنید نزد خدا محفوظ است چه نیکو بنویسید (که می نویسید) و چه خدای ناکرده کژ و نامناسب بنویسید.
لکن نکته ای خاص را مدتهاست که تصمیم داشتم در خلوت خدمتتان عرض کنم که متاسفانه امکان آشنایی و عرض ادب تا کنون پیش نیامده لذا به بهانه ی وجود ذی وجود حاج احمد در جَلوَتِ این پُست ناقابل می گویم.
شما عزیزان در فعالیت های سایت تان ایده های نابی دارید لکن گاهی کم تجربگی رسانه یی با صداقت و پاکیزگی نیت شما عزیزان ممزوج و موجب می شود تا با انعکاس نکاتی هم چون مورد یاد شده ، هم به وجه ی سایت خود نزد خوانندگان جوان تان آسیب بخورد و هم چهره ی میهمانتان مخدوش شود. هرچه باشد عده ای جوان حزب اللهی هستند که سخن حاج احمد را ملاک قرار می دهند و سایت شما را زین پس برنخواهند تافت چرا که بزرگی همچون سوداگر ناسیونالیستش خوانده. و از سویی جوانانی از طیف های دیگر از سردار مکدر می شوند که چرا ایشان با پرداختن به مسائل دزفول توسط سایت شما مخالف است و لذا از سرداران دفاع مقدس فاصله می گیرند.
اینها را با توجه به نگرش رایج مردم از مفهوم ناسیونالیسم عرض کردم. کما اینکه در کامنت های مطلب تان نیز مشهود است.
دوستان و یاران،
قصد این نوشته دیسون نه محاکمه کسی است و نه دخالت در مصاحبه و فعالیت عزیزانی مثل شما.
صرفا دغدغه ی رفع سوءتفاهم مابین خیل جوانان عزیزمان و شما رسانه ی پاکیزه دزفولی و بزرگان دفاع مقدس است و بس!
به عقیده بنده جا داشت تا در همان حین ادای واژه ناسیونالیسم توسط حاجی ، ازایشان می خواستید تا مطلب راباز کند و منظورش از ناسیونالیسم را بیشتر توضیح دهد تا برای خوانندگانتان شفافیت بیشتری ایجاد شود.

ج – خوانندگانی که از فرمایش سردار سوداگر ناراحت و معترض شده اند
عزیزان من؛
وارثان نازنین ایران زمین؛
شما ای نا امید کنندگان دشمنی که چشم بر کیان ایران دارد؛
آگاه باشید که اگر دست اندرکاران سایت شهر خمون دسفیل ، وقت و قلم خود را فدای شهرمان می کنند ، حاج احمد سوداگرها (که یکی و دوتا هم نیستند) جان عزیزشان را روزگاری بر سر سفره دفاع مقدس نهادند تا مگر امروز بنده و شما به آسودگیِ تمام ، پشت این فضای مجازی بنشینیم و تراوشات فکر و قلم داشته باشیم.
لذا اگر قلم زدن سایت مورد نظر به عشق دزفول ، ناسیونالیسیم گری تلقی شود (آنگونه که شما خوانندگان عزیز  از سخنان سوداگر برداشت نموده اید) پس خود حاج احمد که از جان برکفان دزفول بوده خیلی خیلی از رفقای وبسایت دارمان ناسیونالیست تر است.
آگاه باشید عزیزان؛
حاج احمد ، حاج احمد نشد مگر آنکه جزء به جزء ، زمزمه های ولایت را در سی سال گذشته آویزه ی گوش خود کرده است. امثال ایشان چنین کارنامه عظیمی در حال و گذشته  به هم نمی زنند مگر آنکه دائما درس های خود را از محضر ولایت بیاموزند و بکار بندند.
پس با کسب اجازه از جناب سوداگر،
 شما عزیزان خواننده ی مصاحبه ایشان را به فرمایشات مقام عظمای ولایت ارجاع می دهم تا بدانید که منظور نظر شاگرد با کفایت ایشان (حاج احمد) از واژه ناسیونالیسم چه بوده است؟


(( ما ناسیونالیسم را به معناى مثبتش قبول داریم. هر کس باید به میهن خودش علاقه داشته باشد. مگر می شود کسى از میهن خودش دور باشد؟ ناسیونالیسم به این معنا چیز خوبى است؛ اما به این معنا که چون من اهل این‏جا هستم، پس بایستى علیه همه‏ ى ملتهاى دیگر توطئه کنم و بدخواه آنان باشم و علیه آنان کید و مکر داشته باشم، این بد است؛ یعنى اثبات وابستگى من به این‏جا، جزییت من از خانواده‏ ى عمومى و جهانى را نفى کند. معمولاً این ناسیونالیستها، وقتى که گرایش ناسیونالیستى در یک‏جا خیلى قوى میشود، این‏طورى هستند. على‏ ایحال، توجه بکنید که این، آن را نقض نکند؛ یعنى در برنامه‏ ها مورد توجه باشد.))

ویا:

(( آنچه را که من امروز به عنوان یک تکلیف براى جامعه جوان کشور حس می کنم، این است که جوانان باید از سرمایه هویّت ملى و جمعى کشور، با همه وجود و همّتِ خود دفاع کنند. هر مجموعه‏ ى انسانى به یک هویّت جمعى احتیاج دارد و باید احساس اجتماع و بستگى و هویّت جمعى کند. در کشورهاى دنیا معمولاً روى مفهوم ملیّت تکیه می کنند. بعضى جاها هم روى قومیّت تکیه می کنند. ملیّت چیست؟ یک هویّت جمعى است که با برخوردارى از آن، هر کشور می تواند از همه امکانات خود براى پیشرفت و موفقیّت استفاده کند. اگر این احساسِ هویّت جمعى وجود نداشته باشد، بسیارى از مشکلات براى آن مجموعه پیش مى‏ آید و بسیارى از موفقیّتها براى آنها حاصل نخواهد شد؛ یعنى پاره‏ اى از موفقیّتها در یک کشور، جز با احساس هویّت جمعى به دست نخواهد آمد. این هویّت ملى و جمعى در کشور ما حتّى از ملیّت هم فراتر است. ما با این‏که ملیّت را محترم و مقدّس مى‏ شمریم و بسیار هم روى ملیّت - به معناى مثبت آن، نه به معناى منفى آن؛ همان چیزى که در عرف سیاسى دنیا به آن «ناسیونالیسم» گفته مى‏ شود - تکیه مى‏ کنیم؛ اما هویّت جمعى و ملى ملت ایران، نظام اسلامى است که حتّى از ملیّت ایرانى، کارایى و جذابیّت بیشتر و حوزه تأثیرِ وسیع ترى دارد. اهمیت این هویّت جمعى به این است که هم در مقیاس ایرانى داراى بازده و تأثیر است، هم در مقیاس اسلامى چنین تأثیرى دارد و هم در مقیاس جهانى مؤثر است؛ یعنى چیزى که دیگر ملیّتها هیچکدام اینها را ندارند؛ یک چیز فراملّى است.)) امام خامنه ای مدظله

در پایان به گزیده هایی از سخنان حاج احمد سوداگر (در مصاحبه های دیگرش) توجه فرمایید تا گوشه ای از اندیشه های این عزیز برای شما دوستان بیشتر روشن شده و سوءتفاهم پیش آمده مرتفع گردد. انشالله.

 

(( اثر گذاری روی جامعه ای که با شما فاصله گرفته اند ارزشمند است ))
(( ما حتی یک فضای ساده را هم ایجاد نکردیم و مطالبمان را به گونه ای عرضه کردیم که نه تنها جاذبه ای ندارد بلکه دافعه بیشتری داشته است.این ها آسیب هایی بوده که خودمان برای خودمان بوجود آوردیم ))  احمد سوداگر


مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

نظرات ()