درباره نویسنده
مهران موزون
در گویش اصیل دزفولی مکتبخانه را دیسون گویند. اینجا محل دلنوشته های من در خصوص فرهنگ فولکلور شهرم است . اگر اغلب ، طولانی می نویسم بر من ببخشید و لطفا اجازه دهید تا در وبلاگ شخصی ام ، مشق نوشتن کنم . امیدوارم اوقات خوشی را برای خوانندگان دیسون رقم بزنم. نکته مهم : صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که فاقد اهانت به هرکسی باشد.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یک پاسخ خاص
  • یک سوال خاص
  • دستگرمی 700 میلیون تومانی
  • تقوا یا تخصص؟
  • شهر وارونه ی من
  • 4 خرداد...پنجشنبه....ملامهدی....
  • تحقق یک آرزو
  • اطلاعیه
  • شیشه شور
  • آفرینشی نو، از مرکز آفرینش ها
  • گزارش دیجیتالی نوروز
  • سُقُلمَکی (sogholmaki)
  • فاطمه ، فاطمه است
  • پایان 42 سال فراق
  • اطلاعیه
  • فرصتی برای شکستن یک تابو
  • در خانه اگر کس است یک حرف بس است
  • به کی رأی داهام ؟
  • ای وای احمد نکند آن جنازه غریب تو بودی ؟
  • فاطمه بانو
  • سوال تصویری (1)
  • ربنا لا تزغ قلوبنا
  • باباتقی (قسمت دوم)
  • باباتقی (قسمت اول)
  • پیش اطلاع رسانی شب یلدا
  • پلنگ دزفول
  • وامانده
  • یه حبه قند دزفولی
  • هر کسی از ظن خود شد یار من
  • هنوز نه!
کلمات کلیدی مطالب
  • مهران موزون (٤٦)
  • دزفول (٤٤)
  • دیسون (٤۳)
  • انتخابات (٥)
  • موزون (٤)
  • روغن (٢)
  • رود دز (٢)
  • امام خامنه ای (٢)
  • کاندیدا (٢)
  • شیراز (٢)
  • فیلم (٢)
  • موسیقی (٢)
  • زبان (٢)
  • مادر (٢)
  • نوروز (٢)
  • باباتقی (٢)
  • احمد سوداگر (٢)
  • فاطمه بانو (٢)
  • انصاری (٢)
  • نون چربی (٢)
  • پخت غذا (۱)
  • مهران موزونی (۱)
  • دنبه (۱)
  • سوغاتی (۱)
  • مریم مقدس (۱)
  • شیخ انصاری (۱)
  • سردشت (۱)
  • گرد و خاک (۱)
  • هواپیمای جاسوسی (۱)
  • تئاتر دزفولی (۱)
  • فرزاد مؤتمن (۱)
  • دره پلنگون (۱)
  • دسیسه مثلث (۱)
  • عباس موزون (۱)
  • خبرگزاری تقریب (۱)
  • یاغ (۱)
  • کاپو چینو (۱)
  • دوریز (۱)
  • سبط شیخ انصاری (۱)
  • امیر فلاطون نژاد (۱)
  • شیشه شور (۱)
  • حقآبه (۱)
  • ملا مهدی قلمباز (۱)
  • چهار خرداد (۱)
  • رای سفید (۱)
  • چال کندی (۱)
  • زلال دز (۱)
  • رادیو دزفول (۱)
  • دسفیل (۱)
  • rq-170 (۱)
  • هل گل (۱)
  • رسانه (۱)
  • تلویزیون (۱)
  • دوربین (۱)
  • نماز (۱)
  • لیبی (۱)
  • موشک (۱)
  • قرار (۱)
  • مصاحبه (۱)
  • یلدا (۱)
  • امام صادق (۱)
  • حج (۱)
  • خانه (۱)
  • جانباز (۱)
  • رهبری (۱)
  • جلال آل احمد (۱)
  • سوال (۱)
  • شهرداری (۱)
  • مهران (۱)
  • بهداشت (۱)
  • خوراک (۱)
  • شهدا (۱)
  • فرهنگ (۱)
  • همایش (۱)
  • دعا (۱)
  • شهید (۱)
  • شعر (۱)
  • پول (۱)
  • دوست (۱)
  • دانشجو (۱)
  • سینما (۱)
  • هنر (۱)
  • آبگوشت (۱)
  • آرزو (۱)
  • نماینده (۱)
  • ایرانیان (۱)
  • شخصیت (۱)
  • سنت (۱)
  • برادر (۱)
  • خوزستان (۱)
  • گویش (۱)
  • موسوی (۱)
  • کمانچه (۱)
  • شناسنامه (۱)
  • کارگردان (۱)
  • کویر (۱)
  • اسب (۱)
  • لهجه (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • سیمین دانشور (۱)
  • تقوا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • چمران (۱)
  • ناسیونالیسم (۱)
  • تخصص (۱)
  • رود (۱)
  • عیسی بن مریم (۱)
  • شانه (۱)
  • 2012 (۱)
  • خشک (۱)
  • دوبیتی (۱)
  • بستنی (۱)
  • دز (۱)
  • پاپتی (۱)
  • کفتر باز (۱)
  • سینما و رسانه (۱)
  • زیبا کنار (۱)
  • دارالمومنین (۱)
  • یه حبه قند (۱)
  • محیط زیست (۱)
  • پالایشگاه (۱)
  • پلنگ (۱)
  • پیرزن (۱)
  • سخنران (۱)
  • قذافی (۱)
  • بیت (۱)
  • بق (۱)
  • میلیون (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
دوستان من
  • آخرین جرعه جام
  • آذرکیش
  • اس ام اس های مثبت
  • الف دزفول
  • الهه زندگی ام
  • الهی العفو
  • امام جمعه دزفول
  • انجمن داستان نویسی ماه
  • انجمن قصه الزهرا
  • انجمن قصه دزفول
  • انصار حزب الله دزفول
  • آیت الله العظمی انصاری
  • ایستگاه تفکر
  • اینجا قلب من است
  • آینده از آن حزب الله
  • باز باران
  • بانک اشعار و نثر ادبی عاشورايی
  • بچه های مسجد نجفیه
  • بچون هیئت دزفول
  • بنگروز
  • بهداری لشکر
  • پخش و پلا اَ هَمَه جا
  • پسر دزفولی
  • پورتال شهرداری دزفول
  • پیشکسوتان گردان عمار
  • تا اقیانوس
  • تا صبح سعادت
  • تا ماه راهی نیست
  • تافا
  • تپشهای دلی شکسته
  • ترجمان عشق
  • تکواندوکاری از شهرستان دزفول
  • چزابه
  • چهارخرداد
  • چوب خدا
  • حرف دل
  • حرفی از جنس زمان
  • حس آرامش
  • حق جو
  • حکیم دزفولی
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدای شهرک منتظری
  • خانوم گل
  • خورشید عالم تاب
  • خیاطی
  • دختر برفی
  • در آغوش خدا
  • درباره الی پلی
  • درد و دل
  • دز راستین
  • دزپیک
  • دزفول آلیانس
  • دزفول تایمز
  • دزفول در یک نگاه
  • دزفول شهر من
  • دزفول قهرمان
  • دزفول ما
  • دزفول مدرن
  • دزفول نیوز
  • دزنگار
  • دزنوا
  • دست نوشته ها
  • دست نوشته ها 2
  • دفتر خدمات مسافرتي سبزقبا
  • دفترچه
  • دکتر علیرضا مخبر دزفولی
  • دلپرسه
  • دیسون قبلی
  • ذهبیه
  • رحمت خدا
  • رضا مخبر دزفولی
  • رضا مسعودی
  • رهسپار قدیمی
  • زمزمه
  • زن ، آب ، آیینه
  • ساده مثه سادگی
  • سدر بهشتی
  • سرزمین خاطره ها
  • سرزمین گرم
  • سرگذشت
  • سلاله زهرا
  • سیاه مشق
  • سید مرتضی سبزقبا
  • سیدرضا سبزقبا
  • شاعرانه
  • شاعرانه ها
  • شاهد
  • شبکه خبری دزفول
  • شهادت قلم
  • شهر خمون دسفیل
  • شهرداری دزفول
  • شهید روح الله سوزنگر
  • شهید سوداگر
  • شورانگیز
  • صاعقه
  • صبح خیس
  • صدای تنهایی
  • صدرالدین کاشف دزفولی
  • طلائیه
  • عاشوراییان
  • عاشورائیان محله کرناسیان دزفول
  • عبدال زاده
  • عزرائیل
  • عصر تکنولوژی جدید
  • عطارنامه
  • علامه مخبر دزفولی
  • غلامرضا کاج
  • غلوم
  • فاتحان دز
  • فانوس دز
  • فرزانگان جنوب
  • فرشک
  • فرهنگستان
  • فعالان دانشگاه آزاد (سوتی دز)
  • قدیمی ترین پل جهان
  • كافي نت ناصيران
  • کلک بی کلک
  • کُلول
  • کهربا
  • کوما
  • کیاسی بلاگفا
  • کیاسی میهمن بلاگ
  • گرای صفر
  • گردان بلال دزفول
  • گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد دزفول
  • گروه نمایشی هدی
  • گل طه
  • مبارز دزفول
  • مجمع خادم الشهداء دزفول
  • مجید فضیلت
  • محراب معراج
  • مرکز شهر
  • مسافر
  • مسجد حجت بن الحسن (عج)
  • مسجد حضرت رسول اعظم
  • مسجد حضرت زینب دزفول
  • مسعود مشعلچی
  • مقدم
  • ملا محمدعلی جولای دزفولی
  • ناصرین
  • نسیم بهشت
  • نگاه
  • نوشته های یک پشت کنکوری
  • هدیه خدا
  • هنر آشپزی خانم گل
  • هنر دز
  • هیئت تیراندازی با کمان دزفول
  • هیئت رایت العباس
  • واگویه ها
  • والفجر 8 (غزاله)
  • یاد لاله ها
  • یاد همرهان
  • یار مهربان
  • جادوی جنون
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دیسون
هر کسی از ظن خود شد یار من
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/۸/٢٥

نجوایی با مادرم دزفول

سلام دا؛

سلام دزفول؛

برای من؛ روز مادر!

روز سربلندی توست؛
 روز چهارم خرداد؛
 روز خین بارشِ فرزندانت به پایت؛
که اگر بوی خین و باروت؛
دیگر به مشام نمی رسد از در و دیوارت؛
 بوی خینِ دلِ امثال من است که فضایت را خینآگین کرده؛

مادرم دزفول؛
جانم به فدایت باد؛
می خواستم برایت مطلبی بگویم  همچون شعر قیصر؛ "خُرد و خراب و خینآلود"،
دیدم اما چه جای گفتن از "خرابی و خین" است؟

 

 

گفتم از آن قِسم بگویم که گُردهای گردان بلال می گفتند : الیوم یوم الافتخار.
باز گفتم : چه جای افتخار است کنون؟
افتخار به چه؟
به اینکه "ما آنیم که رستم بوَد پهلوان"؟
ما آنیم که نسل به خین خفته مان، علی یار بود و دُرولی و ازک و عابد؟؟
خواستم از حبیب پالاش بگویم که سینه اش پالایشگاه عشق بود و کلنگ هیبتش فرق دل دشمن را می شکافت و "ستایش" خدا برایش مهم بود ، نه ستایش جام جم.  
خواستم از کمر اتوکشیده ی اسدی مشکال بگویم...
یادم آمد نوشته های اتوکشیده ی بعضی ها؛

مادرم؛
دزفول؛
خواستم برایت بنویسم؛
آنگونه که مطیع الرسول گلواژه های "دا" یَش را همچون لاله های پرپرت بر صفحات عشق رقم میزد.
بی صدا!

بِی دُنگ رزومه ی بعضی ها.
باز گفتم : مگر مطیع الرسول ننوشت "دای" دزفول را ؟
آنچه باید میسرود را؟
پس تکرار برای چه؟ برای که ؟
برای گوشهایی که بدهکار نیست ؟ یا زبانهایی که طلبکار است؟

دایَه؛
دسفیل؛
ای که سینه های پُرِ نعمتت را از کوپیته تا پل قدیم به جانم نوشاندی تا جان بگیرم و به پایت بمیرم.
ای آنکه "آرام ترین جای جهان"  ساحل رود توست.

ای آنکه آرام ترین جای جهان ساحل رود تو "بود".

و مگر آرامترین جای جهان چسبیدن به سینه مادر نیست؟

 

 

دزفول؛
ای محرم ناگفته هایم.
مادرم،
دا !!
دایَه !!
امروز دلتنگ تواَم.
نه از آنرو که حضوری مدام در آغوشت ندارم، بلکه برای بی وفایی هایم در نگاهبانی و نگاهداشتِ داشته هایت؛
برای به نظاره نشستن تاراج حیایت،
هربار که به خانه ، کاشانه و مِلکم به آغوشت پناه می آورم ، با سوز جگر شاهد نابودی گوشه گوشه ی گنجینه هایت هستم.
به هر که می گویم چرا اینگونه شده اید؟
شما را چه می شود؟؟
یا خنده ای تلخ و سکوت.
یا تایید و اظهار نا امیدی.
می بینی مادرجان؟
دست ها را بالا برده اند و تسلیم خرابی تواَند!

گوشهایت را بگیر تا بگویم : برخی خود «تصمیمِ» خرابی تواَند.
حس می کنی؟
این بوی خینِ علی یار نیست.
بوی خینِ مادر بویزه نیست.  
بوی خینِ مادری به نام "حریر" از موشکباران "درکتونا" هم نیست.
بوی خینِ دل من است که از شقاوت و جهالتی که در حق تو روا می شود به آسمان است.
مادرم؛
هنوز ابلیس برایت نقشه ها دارد.
هنوز کار تو تمام نشده است.
هنوز رمقی در آشیانه های قدیمی تو هست.

 

هنوز هستند کسانی که جلسات نابِ مساجدت را برگزار می کنند.
هنوز هستند تک و توک ، مادران جوانی که با فرزندان خود به زبان تو تکلم می کنند.

دا!!

صدقِ سرت بام.....

هَنی شِی طون لِکتَ نَهِشتَه.

هنی کار وَت دارَه.

چرا چون هنوز هستند کسانی که از شهیدان به خین غلتانت سخن می گویند و قلب شیطان را نیشتر می زنند.
و تو می دانی دا !!
و تو می دانی که همین چند قلم و زبانی که از دوستی و مودت شهدا و یادشان دم می زنند، کدامشان با صدق دل می نویسند !!
و؛
کدامشان فقط می نویسند برای آنکه "نوشته باشند" .

می نویسند تا از قافله "شهیدنویسی" جا نمانند!!

آری دا!!
تو می دانی و خدای تو؛
که کدام مشان خونگارند و...
 کدامینشان خونسَوار ؟

دا !! دسفیل!

میرام سیِ ت.

تیا کورُم سی مظلومیتِت.

مارُم؛
تو را به همان شیرپاکی که از دزِ زلالت به رگ هایم دواندی قسمت می دهم ، سلام مرا به برادرانی که در آغوشت آرمیده اند برسان و بگو :
های ای شهیدونِ دسفیل؛
 شما را به خدا، ما را وعده به  "یوم تبلی السرائر" ندهید.

بوخودا ریمون نِی سِی ل می ریتون کنیم.

از خدا بخواهید همینجا و در همین دنیای هزار رنگ، ما را مکافات دهد که طاقت شرمندگی روی شما را نداریم.
ما را عِقاب کنید که وارثان خوبی برای شما نبوده و نیستیم.
ما را ببخشید که مادرمان دزفول را از شما به میراث گرفتیم لکن تا به نهایت!! در حق این امانت خ... کردیم.
هان ای شهدا؛

وُ ... بَچون شهید آبااااد!

 وُ .... رفِی قونِ  اوودَس علی.....

تُنِ فاطِمِ زَرا قسم؛

 به درون شهر سَرَک نکشید، تا بیش از این شاهد ابراز لیاقت!! های ما نباشید.
ازحُجب و حیایی که به ما سپردید نپرسید و در همان گلزار خود بمانید که ما تاب خجالت از روی شما را نداریم.
به خانه های شهرمان نگاه نکنید که .....
به خلق و خوی نامرغوب کنونی ما نگاه نکنید که هیچ جوابی نداریم به شما بدهیم.
ما به طُرفه العینی به یکدیگر ناسزا می گوییم؛
 بهتان می زنیم؛
پرخاش می کنیم؛
بگو مادرجان؛
بگو ای نازنین خاک؛
بگو به شهدایی که در آغوشت آرمیده اند؛
به آنان که تاج سروری عالم برزخ بر سر دارند؛
به آنان که در عین پادشاهی ، خود را "پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی" بیش نمی دانند.

 

بگو که ما را همان پنجشنبه ها در همان گلزارشان تحمل کنند از سرمان هم زیاد است .
بگو که ما نظاره گر بوده و هستیم تا پهنه دِزَت را از سر چشمه ها یکی یکی

می بُرند و می برند و ما دلمان خوش است پارک دولتی داریم و علی کله یی که آنهم آرامشگه اغیار است و بس.

 

آه مادرم ، دزفول؛
به قیصر سلام برسان و بگو کجایی ؟

کجایی تا ببینی که اگر خانه های خرد و خراب و خینآلود نداریم اما خانه خرابیم به شعرت قسم.
بگو که در کوچه های شَهرَت که شُهرتِ آن تا به شورای امنیت رفت و خواب را از چشمان شیطان ربوده بود

اکنون امنیت؛
روزی از پسِ روز دیگر ، گران و گرانتر می شود.

دا! دسفیل؛
 تو شاهدی هر بار که پای بر پهنه ی نازنینت می گذارم تیرگی حضور شب پرستان را بیش از پیش احساس می کنم.
آنان که تو را آنگونه که هستی نمی خواهند و به دنبال آنند که تو را و همه داشته هایت را به نفع افکار مذلت بارشان مصارده کنند.
 

نظرات ()



تقدیم به تمام دایه های دزفول
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/۳/۳٠

این مطلب مربوط به فروردین 89 است که در سایت خبری رجانیوز منتشر شده بود امروز تصادفا در یافته های گوگل به آن برخوردم و  گفتم این بار تقدیمش کنم به مادران پاکیزه و نجیب دزفولی :


(( می خواهند مادر را از ما بگیرند ))

چندی پیش خبری در سایت های اینترنتی پخش شد ، که نگارنده را برآن داشت تا زخم فرهنگی کهنه و مزمنی را به رشته تحریر در آورد.

خبر این بود: در غرب دستگاهی اختراع شده که دلیل "گریه بچه" را تشخیص می دهد.

یعنی اینکه از این پس مادران جوان، بی نیاز از ارتباطِ حسیِ مستقیم و درک مشکلاتِ کودک، گریه ی نوزاد خود را همانند دیگر نمادهای صنعتی، به دستگاهی بی احساس و بی جان بسپارند و خود را از شناخت روح وروان فرزند بی نیاز ببینند.

اِلوین تافلر، در "موج سومِ" خود، یکی از پدیده های شومِ این موج را نابودی خانواده هسته ای ( وجود پدر و مادر توامان) و رایج شدنِ خانواده ی تک والدینی می داند. چیزی که بیش از دو دهه است در جوامع غربی، شیوع آن بخوبی مشهود است.

می دانیم که، جلوه های زندگی مدرنیته ی غربی، پیش از آنکه پایشان به جوامع سنتی مانند ایران برسد، هیاهو و اخبارشان در رسانه های ما دیده و شنیده می شود. به عنوان مثال ، نخست می شنویم که چیزی بنام تلویزیون ساخته شده و در غرب وجود دارد و پس از چند سال به عینه شاهد حضورش در خانه هایمان هستیم.

اول می بینیم و می شنویم که دستگاهی بنام موبایل ساخته شده و سپس ورود آن را به جامعه ی بومی خویش جشن میگیریم.

لذا بعید نیست تا دستگاه "گریه شناس کودکان" نیز از پیِ خبرِ فوق الذکر، وارد جامعه   پر احساس و مادر دوست ایرانیان شده تا عنصر کلیدیِ " مادر" یک گام دیگر از زندگی ما حذف شود.

امروزه به وفور شنیده ایم که در جوامع به اصطلاح پیشرفته غربی، مادرانی هستند که کودکان و فرزندان خود را به راحتی سَر به نیست می کنند ، آن‏هم نه در مرحله جنینی، بلکه پس از سالها مادری و بزرگ کردن آنها ، دست به جنایت زده و تحت تاثیر کمترین فشارروحی ، جگر گوشه های خود را به روش های مختلف به کام مرگ فرو می کَشَند.

آیا نمی توان ادعا کرد که چنین مادرانی، اصولا پیش زمینه عواطف مادرانه ی لازم را نداشته یا کم داشته اند که دست به چنین اعمالی می زنند؟

در سرزمین ما ایران ، هنوز هم هستند مادربزرگ هایی که روزگارِ قبل از شیرخشک و پستانک را درک کرده و فرزندان خود را تمام و کمال و مستقیما به سینه می چسبانده اند و سخت افزاری بنام پستانک ، در چارچوب مادری آنها محلی از اعراب نداشته است.

***

چندی قبل از پیرزنی دزفولی سوال کردم که:

مادرجان، قبول که شما چیزی بنام پستانک برای فرزندان خویش استفاده نمی کردید، اما آیا به نوزادان خود "آب" هم نمی دادید؟
گفت: چرا ننه! آب می دادیم، اونم با یه وسیله ی فلزی کوچولو که یه نوکی داشت مثل منقار پرنده، باهاش از گوشه دهن بچه بهش آب می دادیم. ( بنام : دوریز )

***

این یک حقیقتِ تلخ است که مدرنیته با بیرحمی تمام، بسیاری از داشته های نیک و دلنشین ما را ، آرام آرام از ما گرفته است ، اما مگر نیکوتر و دلنشین تر از " مادر " هم برای ما وجود دارد؟

مادر کسی است که راه رفتن ، سخن گفتن ، خوردن و آشامیدن را به ما می آموزد.

مادر کسی است که اولین بار خندیدن را به ما می آموزد.

مادر اولین کسی است که ارتباط ما را با دنیای فانی برقرار می سازد و عاطفه را در دلمان برای نخستین مرتبه می کارد.

نگاهی به فیلم "هوش مصنوعی" اسپیلبرگ ، تشنگی بشر موج سومی تافلر را برای عنصر گم شده مادر در غرب ، به خوبی نشان می دهد.

 

 

حال نگاهی مجدد به خروجی خبر " اختراع دستگاه تشخیصِ دلیلِ گریه نوزاد" در رسانه های ایرانی بیاندازیم.

اصولا وجود چنین دستگاهی در جامعه یِ "هنوز سنتیِ" ایران ، به شدت بی مورد بوده و دخترانِ این سرزمین که قرار است مادران فردایمان باشند ، هیچ نیازی به چنین سخت افزار عاطفه ستیزی ندارند چرا که ، هنوز هم بسیارند مادران ایرانی که به طرفه العینی خواسته های نوزادان خویش را نه تنها از روی گریه ، بلکه از روی تنفس و یا نگاهشان می فهمند ، هر چند با کمال تاسف وجود این قابلیت مادرانه در ایران امروز عمومیت ندارد و متاسفانه ریزش هایی در توانایی های این چنینی مادرانِ ایرانی دیده می شود.

به هر حال اختراعِ چنین دستگاهی به درد همان جامعه ی تک والدینی غرب می خورد و بس.

 

این قلم؛

پدرانی را می شناسد که همپای همسر خویش ، توانایی تشخیص این را دارند که گریه نوزادشان ریشه در بی خوابی دارد یا گرسنگی و تشنگی و یا درد!

لذا ، بجاست تا ارباب رسانه های مختلف در کشور ما ایران ، مراقب ماموریت های ذاتی خویش باشند و به بهانه کار اطلاع رسانی ، پیشتازِ وارداتِ هر ساخته و اختراعی به کشور عزیزمان ایران نباشند و در عوض به ماموریت های ملی و درستِ خود ، که همانا حفظ ، احیا و ارتقاء داشته های نیکوی فرهنگی خودمان است بپردازند.

اینکه ، مادران امروز بهتر است ( حتی المقدور ) واسطه ی پستانک را فی مابین خود ونوزاد حذف کنند.

اینکه ، مادران امروز بهتر است ( حتی المقدور ) واسطه مربی های جوان و کم تجربه و عموما مجردِ مهدکودک ها را فی مابین خود و فرزندانشان حذف کنند.

اینکه ، مادران امروز بهتر است هر چه بیشتر ارتباط های فیزیکی ، کلامی وعاطفی مستقیم با فرزندانشان داشته باشند.

اینکه ، مادران امروز خیلی خیلی بهتر است کودک را از مرحله نوزادی تا نوجوانی مستقیما ( با غذاهای مادرانه و خانگی ) تغذیه کنند و از دادن غذاهای غیر مغذی و فست فود به فرزندانشان پرهیز کنند.

اینکه ، مادران امروز لازم دارند تا کمتر ، فرزندان و کودکان خود را به دست تلویزیون بسپارند و به‏ جای عمو پورنگ ها ( با پوزش از دوست عزیزم داریوش فرضیه ای) خودشان با کودک ارتباط گرفته و شعر و قصه های دلنشین قدیمی را بر زبان برانند.

حقیقت این است که عوامل متعددی دست به دست هم داده اند تا عنصر فوق کلیدی "مادر" را از جامعه یی مانند ایران بگیرند.

 

پی نوشت 1 : متن امروز نسبت به مطلب سال قبل اندکی تلخیص دارد.

پی نوشت 2 : 15 ماه پیش که این متن را نوشتم گمانم این بود که وجود این دستگاه برای جامعه ایرانی ، در حد یک خبر است  امروز متوجه شدم که سابقه فروش این دستگاه در کشورمان حدود 5 سال است و قیمت آن نیز 97 هزار تومان که خوشبختانه هنوز اپیدمی نشده است.

نظرات ()