درباره نویسنده
مهران موزون
در گویش اصیل دزفولی مکتبخانه را دیسون گویند. اینجا محل دلنوشته های من در خصوص فرهنگ فولکلور شهرم است . اگر اغلب ، طولانی می نویسم بر من ببخشید و لطفا اجازه دهید تا در وبلاگ شخصی ام ، مشق نوشتن کنم . امیدوارم اوقات خوشی را برای خوانندگان دیسون رقم بزنم. نکته مهم : صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که فاقد اهانت به هرکسی باشد.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یک پاسخ خاص
  • یک سوال خاص
  • دستگرمی 700 میلیون تومانی
  • تقوا یا تخصص؟
  • شهر وارونه ی من
  • 4 خرداد...پنجشنبه....ملامهدی....
  • تحقق یک آرزو
  • اطلاعیه
  • شیشه شور
  • آفرینشی نو، از مرکز آفرینش ها
  • گزارش دیجیتالی نوروز
  • سُقُلمَکی (sogholmaki)
  • فاطمه ، فاطمه است
  • پایان 42 سال فراق
  • اطلاعیه
  • فرصتی برای شکستن یک تابو
  • در خانه اگر کس است یک حرف بس است
  • به کی رأی داهام ؟
  • ای وای احمد نکند آن جنازه غریب تو بودی ؟
  • فاطمه بانو
  • سوال تصویری (1)
  • ربنا لا تزغ قلوبنا
  • باباتقی (قسمت دوم)
  • باباتقی (قسمت اول)
  • پیش اطلاع رسانی شب یلدا
  • پلنگ دزفول
  • وامانده
  • یه حبه قند دزفولی
  • هر کسی از ظن خود شد یار من
  • هنوز نه!
کلمات کلیدی مطالب
  • مهران موزون (٤٦)
  • دزفول (٤٤)
  • دیسون (٤۳)
  • انتخابات (٥)
  • موزون (٤)
  • روغن (٢)
  • رود دز (٢)
  • امام خامنه ای (٢)
  • کاندیدا (٢)
  • شیراز (٢)
  • فیلم (٢)
  • موسیقی (٢)
  • زبان (٢)
  • مادر (٢)
  • نوروز (٢)
  • باباتقی (٢)
  • احمد سوداگر (٢)
  • فاطمه بانو (٢)
  • انصاری (٢)
  • نون چربی (٢)
  • پخت غذا (۱)
  • مهران موزونی (۱)
  • دنبه (۱)
  • سوغاتی (۱)
  • مریم مقدس (۱)
  • شیخ انصاری (۱)
  • سردشت (۱)
  • گرد و خاک (۱)
  • هواپیمای جاسوسی (۱)
  • تئاتر دزفولی (۱)
  • فرزاد مؤتمن (۱)
  • دره پلنگون (۱)
  • دسیسه مثلث (۱)
  • عباس موزون (۱)
  • خبرگزاری تقریب (۱)
  • یاغ (۱)
  • کاپو چینو (۱)
  • دوریز (۱)
  • سبط شیخ انصاری (۱)
  • امیر فلاطون نژاد (۱)
  • شیشه شور (۱)
  • حقآبه (۱)
  • ملا مهدی قلمباز (۱)
  • چهار خرداد (۱)
  • رای سفید (۱)
  • چال کندی (۱)
  • زلال دز (۱)
  • رادیو دزفول (۱)
  • دسفیل (۱)
  • rq-170 (۱)
  • هل گل (۱)
  • رسانه (۱)
  • تلویزیون (۱)
  • دوربین (۱)
  • نماز (۱)
  • لیبی (۱)
  • موشک (۱)
  • قرار (۱)
  • مصاحبه (۱)
  • یلدا (۱)
  • امام صادق (۱)
  • حج (۱)
  • خانه (۱)
  • جانباز (۱)
  • رهبری (۱)
  • جلال آل احمد (۱)
  • سوال (۱)
  • شهرداری (۱)
  • مهران (۱)
  • بهداشت (۱)
  • خوراک (۱)
  • شهدا (۱)
  • فرهنگ (۱)
  • همایش (۱)
  • دعا (۱)
  • شهید (۱)
  • شعر (۱)
  • پول (۱)
  • دوست (۱)
  • دانشجو (۱)
  • سینما (۱)
  • هنر (۱)
  • آبگوشت (۱)
  • آرزو (۱)
  • نماینده (۱)
  • ایرانیان (۱)
  • شخصیت (۱)
  • سنت (۱)
  • برادر (۱)
  • خوزستان (۱)
  • گویش (۱)
  • موسوی (۱)
  • کمانچه (۱)
  • شناسنامه (۱)
  • کارگردان (۱)
  • کویر (۱)
  • اسب (۱)
  • لهجه (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • سیمین دانشور (۱)
  • تقوا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • چمران (۱)
  • ناسیونالیسم (۱)
  • تخصص (۱)
  • رود (۱)
  • عیسی بن مریم (۱)
  • شانه (۱)
  • 2012 (۱)
  • خشک (۱)
  • دوبیتی (۱)
  • بستنی (۱)
  • دز (۱)
  • پاپتی (۱)
  • کفتر باز (۱)
  • سینما و رسانه (۱)
  • زیبا کنار (۱)
  • دارالمومنین (۱)
  • یه حبه قند (۱)
  • محیط زیست (۱)
  • پالایشگاه (۱)
  • پلنگ (۱)
  • پیرزن (۱)
  • سخنران (۱)
  • قذافی (۱)
  • بیت (۱)
  • بق (۱)
  • میلیون (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
دوستان من
  • آخرین جرعه جام
  • آذرکیش
  • اس ام اس های مثبت
  • الف دزفول
  • الهه زندگی ام
  • الهی العفو
  • امام جمعه دزفول
  • انجمن داستان نویسی ماه
  • انجمن قصه الزهرا
  • انجمن قصه دزفول
  • انصار حزب الله دزفول
  • آیت الله العظمی انصاری
  • ایستگاه تفکر
  • اینجا قلب من است
  • آینده از آن حزب الله
  • باز باران
  • بانک اشعار و نثر ادبی عاشورايی
  • بچه های مسجد نجفیه
  • بچون هیئت دزفول
  • بنگروز
  • بهداری لشکر
  • پخش و پلا اَ هَمَه جا
  • پسر دزفولی
  • پورتال شهرداری دزفول
  • پیشکسوتان گردان عمار
  • تا اقیانوس
  • تا صبح سعادت
  • تا ماه راهی نیست
  • تافا
  • تپشهای دلی شکسته
  • ترجمان عشق
  • تکواندوکاری از شهرستان دزفول
  • چزابه
  • چهارخرداد
  • چوب خدا
  • حرف دل
  • حرفی از جنس زمان
  • حس آرامش
  • حق جو
  • حکیم دزفولی
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدای شهرک منتظری
  • خانوم گل
  • خورشید عالم تاب
  • خیاطی
  • دختر برفی
  • در آغوش خدا
  • درباره الی پلی
  • درد و دل
  • دز راستین
  • دزپیک
  • دزفول آلیانس
  • دزفول تایمز
  • دزفول در یک نگاه
  • دزفول شهر من
  • دزفول قهرمان
  • دزفول ما
  • دزفول مدرن
  • دزفول نیوز
  • دزنگار
  • دزنوا
  • دست نوشته ها
  • دست نوشته ها 2
  • دفتر خدمات مسافرتي سبزقبا
  • دفترچه
  • دکتر علیرضا مخبر دزفولی
  • دلپرسه
  • دیسون قبلی
  • ذهبیه
  • رحمت خدا
  • رضا مخبر دزفولی
  • رضا مسعودی
  • رهسپار قدیمی
  • زمزمه
  • زن ، آب ، آیینه
  • ساده مثه سادگی
  • سدر بهشتی
  • سرزمین خاطره ها
  • سرزمین گرم
  • سرگذشت
  • سلاله زهرا
  • سیاه مشق
  • سید مرتضی سبزقبا
  • سیدرضا سبزقبا
  • شاعرانه
  • شاعرانه ها
  • شاهد
  • شبکه خبری دزفول
  • شهادت قلم
  • شهر خمون دسفیل
  • شهرداری دزفول
  • شهید روح الله سوزنگر
  • شهید سوداگر
  • شورانگیز
  • صاعقه
  • صبح خیس
  • صدای تنهایی
  • صدرالدین کاشف دزفولی
  • طلائیه
  • عاشوراییان
  • عاشورائیان محله کرناسیان دزفول
  • عبدال زاده
  • عزرائیل
  • عصر تکنولوژی جدید
  • عطارنامه
  • علامه مخبر دزفولی
  • غلامرضا کاج
  • غلوم
  • فاتحان دز
  • فانوس دز
  • فرزانگان جنوب
  • فرشک
  • فرهنگستان
  • فعالان دانشگاه آزاد (سوتی دز)
  • قدیمی ترین پل جهان
  • كافي نت ناصيران
  • کلک بی کلک
  • کُلول
  • کهربا
  • کوما
  • کیاسی بلاگفا
  • کیاسی میهمن بلاگ
  • گرای صفر
  • گردان بلال دزفول
  • گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد دزفول
  • گروه نمایشی هدی
  • گل طه
  • مبارز دزفول
  • مجمع خادم الشهداء دزفول
  • مجید فضیلت
  • محراب معراج
  • مرکز شهر
  • مسافر
  • مسجد حجت بن الحسن (عج)
  • مسجد حضرت رسول اعظم
  • مسجد حضرت زینب دزفول
  • مسعود مشعلچی
  • مقدم
  • ملا محمدعلی جولای دزفولی
  • ناصرین
  • نسیم بهشت
  • نگاه
  • نوشته های یک پشت کنکوری
  • هدیه خدا
  • هنر آشپزی خانم گل
  • هنر دز
  • هیئت تیراندازی با کمان دزفول
  • هیئت رایت العباس
  • واگویه ها
  • والفجر 8 (غزاله)
  • یاد لاله ها
  • یاد همرهان
  • یار مهربان
  • جادوی جنون
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دیسون
فاطمه بانو
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/۱۱/۱٤

هنوز 46 ساعت نشده که عیدی خود را از مولایم حضرت حجت (عج) در شب به سلطنت رسیدنش گرفته ام.

خدا را برای بارش انوار رحمتش به خانه محقرم سپاسگزارم.


ساعت 8 بامداد چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390

از پارکینگ خانه خارج شدم ، دنده ی یک را چاق نکرده گوشی زنگ خورد و از ستاد فرماندهی (منزل) دستور توقف رسید.
-چرا؟؟
 - نرو سازمان چون امروز کسی می آید.
(نقل به مضمون)

-    میدانم که! می آید..امروز روح خدا وارد ایران خواهد شد...یادم هست.
-    غیر از آن!!
-    کی؟


ساعت 9:30 دقیقه ورودی خیابان ولیعصر به خیابان اسفندیار

ترافیک محشر و سرتاسر خیابان اسفندیار (فاصله ی آفریقا تا ولیعصر) کیپ تا کیپ بسته است و فاطمه بانو برای گذاشتن قدم بر چشمان پدر ، بیتابی می کند.
یکی از بستگان دزفولی ، همراه ماست.

از او خواهش می کنم طول خیابان اسفندیار را دویده و به پلیس تقاطع اسفندیار-آفریقا ، اورژانس بودن وضعیت را توضیح دهد.
باز کنید راه را...هین که نگار می رسد
پلیس همکاری می کند ، چهارراه قرق می شود.
برخی رانندگان که توجیه نیستند ، از فرط عصبانیت جشنواره بوق براه می اندازند که با نعره ی شیرمرد دزفولیِ همراهِ ما مواجه شده و ماست ها را کیسه می کنند و می فهمند که خبری در راه است.
راه باز می شود و سر چهار راه می رسم.
دهها جفت چشم ، ابوطیاره ای را می بینند که نه به خودروی سیاسی می خورد نه به آمبولانس و نه پلیس.
همراه دزفولی مان ، ریشو و کاپشن مشکی به وَر (که بیشتر شبیه به ماموران امنیتی است) برای پلیس به نشانه سپاس دستی تکان داده و به سرعت به ما ملحق می شود.
راننده های متوقف شده ی سر چهار راه ، با دیدن خودروی معمولی و تریپ خاصِ همشهریمان و یک زن در صندلی جلوی خودرو ، مشکوک می شوند که ماموریتی امنیتی و یا اطلاعاتی در پیش است (این ، تحلیل من از نگاه های حیران و ساکت آنهاست).


ساعت 12:30 بیمارستان ...

همراه غیورمان در راهروی بخش ، دوربین بدست منتظر ایستاده و مرا به محض خروج از آسانسور کادر می بندد.
(رفته بودم مرکز بهداشت سازمان برای گرفتن معرفی نامه ی بیمارستان .)
نرسیده به بیمارستان ، تلفنی باخبر شدم که :  فاطمه بانو آمد.

 

جانم به قربان نامش باد


پروردگار بی همتا را صدهزار بار شاکرم که یک شیعه به شیعیان علی(ع) ، یک ایرانی به ایرانیان و یک دزفولی به دزفولیان نازنین افزوده شد.
به افتخار آن دردانه ی احمد ، آن یگانه ی دوعالم ، آن بی بدیل مادر ، آن بی رقیب همسر و آن بانوی اول و آخر .... فاطمه بانویش نام نهادم.
دعای خیر شما دیسونی های بزرگ را برایش خواستارم.
منتظرم ببینم که چراغ اول را کدام نازنین روشن می کند؟


و اما دوریز (dowraiz)

سال گذشته بود که ننه هل گل عمر به شما داد .
سه سال قبل از ترور ناصرالدین شاه متولد و در ابتدای قرن جاری اولین فرزند خود را به دنیا آورد (می دانم به حساب عرف آن روزگار سن بالایی است برای تولد اولین فرزند)
قرار بود در سال 88 به عنوان پیرترین زن ایران زمین و شاید جهان به تصویرش بکشم.
سید عنایت الله کاظمینی (مدیر وقت رادیو دزفول) از بنده خواست که اجازه دهم تا به عنوان خبری تصویری برای مرکز خوزستان کارش کنند ، نپذیرفتم.
و البته پشیمانم.
چرا؟
خواهم گفت.
ننه هل گل در سال 1388 قریب به 116 سال سن داشت و این همه ی جذابیت های تصویری وی نبود.
او تا آخرین روزهای عمرش نماز خواند.
تا آخرین لحظات عمرش این جمله وِرد زبانش بود :  هر چِ خودش مَخو (هر چی خودش میخواد)
زنی بسیار آرام ، کم حرف ، تسبیح به دست و....
ده فرزند زایید که همگی زنده و سلامت اند.
اصلیتی از خاندان و محله شمشیرگران (شمشیل گرون)دزفول داشت. شغل پدرش هم شمشیرسازی بود.
همین سردار سیاف که بتازگی به ملکوت اعلی پرکشید از خاندان پدری ننه هل گل بود.
(سیاف = شمشیرساز)
نکته ی جالبی که جذابیت تصویری پیرزن را مضاعف می کرد تعداد طبقات نسل های زنده ی ایشان بود.
و من این امکان را داشتم که ننه هل گل را با چهار نسل زنده و پایین تر از خودش کنار هم بنشانم.
این یعنی اینکه بیننده ی ایرانی می توانست پنج نسل زنده را کنار هم ببیند و این از نظر من می توانست امید و آرزوی پایداری و پایندگی ایرانیان باشد.
برای فیلم نامی داشتم : "مادرِ دِز"
و مگر جز این است که هفتاد درصد وزن بدن ما دزفولی ها متشکل از آب پاکیزه ی دز است؟
در حقیقت ما خودِ خودِ دزیم.
القصه...
این ها موجب شد تا با یکی از مدیران سیما رایزنی کرده و موافقت ساخت فیلم را بگیرم.
اما نکته یی خاص پروژه را دچار سکون کرد :
ننه هل گل در زمان رضاخان شناسنامه گرفته و سن شناسنامه اش خیلی کوچکتر از سن واقعی بود.
و متاسفانه ساخت فیلم مستندِ این چنینی نیاز به سندیت دارد.

گذشت آن روز و ...سال بعد...

ما در ماتم ننه هل گل نشستیم.
او از خوشه ی با برکت مادری اش 103 نفر به جای گذاشت که تمام 103 نفر زنده اند.
حیرت انگیز اینکه؛

از تمام جهاز یک قرن پیشِ ننه هل گل فقط و فقط یک "دوریز" باقی مانده است.

 

شگفتی  دیگر اینکه قریب به تمامیِ این 103 نفر از این دوریز آب و دارو نوشیده اند.
و اکنون این جام صدساله ، ساقی فاطمه بانوی من است.
بنگرید ....

 

 

پی نوشت 1)  اگر عکس ها سنگین آپلود میشود روی لینک های زیر کلیک بفرمایید :


عکس یک

عکس دو

عکس سه

پی نوشت 2 ) شنیده اید که شاعر می گوید : ((هرکسی کو دور ماند از اصل خویش...باز جوید روزگار وصل خویش؟))

دختری دزفولی بنام هل گل ، قریب به یکصدسال پیش ، از حوالی مسجد جامع (محله شمشیرگران) به محله سبط شیخ انصاری شوهر داده می شود و تقریبا ارتباط و نشست و برخاست اش با خاندانش به دلیل مشغله و بچه داری و ... محدود می شود.

او پس از یک قرن زندگی وصیت می کند که در آرامستانِ "اودس علی" (بهشت علی) در قبر مادرش دفن شود. نکته خیلی خیلی ظریف است . این زن هیچگاه از دوری خاندانش گلایه نداشت اما عشق به محله و خانواده را تا انتهای عمر در دل حفظ کرد و گاهِ مرگ نیز با وصیتش فاش می شود که همچنان خود را بچه ی محله شمشیرگران می داند. این عِرق و غیرت در سراسر دزفول بوده است و خواهد بود.

نظرات ()



پلنگ دزفول
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/٩/٢٥

پلنگ را دوست دارم به چند دلیل :

1- زیبا و رعب انگیز است

2- مرده خور نیست.

3- شکار دیگران را نمی خورد (در واقع دزد دسترنج دیگران نیست) مثل کفتار.

4- شکار را به بلندترین نقطه برده و پیش چشم همه پاره پاره اش کرده و نوش جان می کند ، نه مثل قورباغه که به زیر آب میخزد و چشمان از حدقه در آمده اش از آب  بیرون است و منتظر است تا یک لحظه زبان درازش را به بیرون پرتاب کرده و طعمه در حال گذری را به کام بگیرد و ببلعد.

5- همیشه بر شکارش اشراف کامل دارد بی آنکه دیده شود.در واقع تمام حرکات طعمه ی نگون بخت را کامل و نامحسوس زیر نظر دارد.

6- به سادگی غرش نمی کند اما وقتی می غرد صدایش تا کیلومترها شنیده می شود.

7- دید در شب خوبی دارد.

و...

چندی پیش در سایت وزین آقای صادق جولای عزیز گشت و گذاری داشتم که به عکسهایی از گونه های جانوری شهرستان دزفول برخوردم.

با دیدن شمایل زیبای پلنگ دزفول ، دو حس متضاد شادی و غصه را یکجا تجربه کردم.

شاد از اینکه :

هنوز جغرافیای جانوری دزفول از این مخلوق زیبا و تحسین برانگیز تهی نشده است.

پیش از این در فضای دیسون راجع به خر دزفول ، سمندر دزفول ، گوزن زرد دزفول ، پرندگان دزفول و ....گفتم.

اما نشده که راجع به پلنگ دزفولی چیزی بنویسم.

هرچند در پُست مربوط به کوه پیمایی نوروز امسال در حواشی دره پلنگون اشاره ای جزئی داشتم ولی مفتخر به دیدن تصویری از این آفریده حیرت انگیز نشده بودم.(منظورم پلنگ دزفول است)

چند روزی است که این عکس زیبا و غرورآفرین بر صفحه دسکتاپ لپ تاپم نقش بسته است.

خوب به اندام و نقوش زیبایش بنگرید :

 

سایز اصلی :  کلیک کنید

دست خودم نیست ، وقتی می بینم سرمایه ای که مربوط به دزفول است و حفظ می شود و از انقراض نجات می یابد ضربان قلبم از خوشحالی بالا میرود.

ایضا همین حس را به سرمایه های دیگر نقاط ایران زمین دارم.

روزی اگر بشنوم ببر مازندران را در عمق جنگلهای آن دیار جسته اند جشن میگیرم.

 

عظمت ببر منقرض شده ایرانی را ببینید؟ (لعنت بر قاجاریه)

 

و اما غصه ی اینکه :

چرا اداره محیط زیست شهرستان دزفول با یک هفتم نیروی محیط بان لازم ، انجام وظیفه می کند؟

چرا پلنگی که روزگاری در یک کیلومتری دزفول می زیسته ، اکنون آنقدر نیست و نابود شده و عقب نشینی کرده که برای تماشایش باید به عمق کوه های سالن و سگریون سفر کرد؟

چرا پروژه های فیلم سازی حیات وحش برای دزفول تعریف نمی شود؟

چرا جوانان خوش ذوق دزفولی کمتر به فکر عکاسی حرفه ای حیات وحش هستند؟

حقیقت این است که دزفول و اطراف آن سرشار از حیوانات دیدنی و شگفت انگیز است که عکاسی حرفه ای این مخلوقات دیدنی خداوند ، خودش نوعی کار آفرینی و معرفی و نام آوری جغرافیای جانوری شهرستان ما محسوب می شود.

از بق بُتُل ها و بط ها و بلبل های دیدنی درون شهر گرفته تا شاهین و پلنگ های مهرانگیز خارج از شهر ، همه و همه دارایی های دزفولند.

راستی دوستان؛

پلنگ را از فاصله چند متری دیده اید؟

بسیاااااار زیباست.

در پایان این پُست به این نکته ی جالب فکر میکردم که : ما دزفولی ها ، از درون کوچه و خیابان های تنگ شهر ، تنها حرف پلنگ مان را می زنیم بی آنکه ببینیمش حال آنکه پلنگ های دزفولی بیرون شهر ، بر فراز کوهستان های دزفول ، بر تمام شهر اشراف و استیلا دارند .

جل الخالق.

 

با سپاس از مدیریت محترم سایت "شهرخمون دسفیل"

و محیط بان عزیزی که زحمت گرفتن این عکس را کشیده است.

نظرات ()



هنوز نه!
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/۸/٢٢

ایهالدیسونیون :

خبر قرار گرفتن رادیو دزفول روی اینترنت را از بزرگوارانی همچون پرموز عزیز شنیدید؟؟

لینکش را دیدید؟

 

حالا از من بشنوید :  

هنوز نه!....هنوز رادیو دزفول در اینترنت، "آنی" که می بایست باشد نیست.

چیستایی عرض بنده بماند و همین بس که شب گذشته در تهران تا پاسی از نیمه شب گذشته بر سر این موضوع جلسه یی مفصل داشتم.

اندکی صبر...

نظرات ()



اسباب کشی دیسون
نویسنده: مهران موزون - ۱۳۸٩/۱٢/٢

سلام به خوانندگان شریف دیسون.

اینجا مکان جدید دلنوشته های من است.

فکر کنید برای تنوع فضای سایبری دیسون و یا خستگی از قیافه بلاگفا به اینجا آمده ام.

فعلا اینجا مستاجرم تا ببینم فرق حال و هوایش با بلاگفا چطور است.

اگر فاز داد و خوب بود که می مانم.

وگرنه که ممکن است به همان بلاگفا برگردم.

علی ایحال عید تولد حضرت رسول(ص) و امام صادق (ع) بر همه شما همشهری های عزیز تبریک و تهنیت باد.

تا بعد..

درود و دوصد بدرود

نظرات ()