درباره نویسنده
مهران موزون
در گویش اصیل دزفولی مکتبخانه را دیسون گویند. اینجا محل دلنوشته های من در خصوص فرهنگ فولکلور شهرم است . اگر اغلب ، طولانی می نویسم بر من ببخشید و لطفا اجازه دهید تا در وبلاگ شخصی ام ، مشق نوشتن کنم . امیدوارم اوقات خوشی را برای خوانندگان دیسون رقم بزنم. نکته مهم : صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که فاقد اهانت به هرکسی باشد.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یک پاسخ خاص
  • یک سوال خاص
  • دستگرمی 700 میلیون تومانی
  • تقوا یا تخصص؟
  • شهر وارونه ی من
  • 4 خرداد...پنجشنبه....ملامهدی....
  • تحقق یک آرزو
  • اطلاعیه
  • شیشه شور
  • آفرینشی نو، از مرکز آفرینش ها
  • گزارش دیجیتالی نوروز
  • سُقُلمَکی (sogholmaki)
  • فاطمه ، فاطمه است
  • پایان 42 سال فراق
  • اطلاعیه
  • فرصتی برای شکستن یک تابو
  • در خانه اگر کس است یک حرف بس است
  • به کی رأی داهام ؟
  • ای وای احمد نکند آن جنازه غریب تو بودی ؟
  • فاطمه بانو
  • سوال تصویری (1)
  • ربنا لا تزغ قلوبنا
  • باباتقی (قسمت دوم)
  • باباتقی (قسمت اول)
  • پیش اطلاع رسانی شب یلدا
  • پلنگ دزفول
  • وامانده
  • یه حبه قند دزفولی
  • هر کسی از ظن خود شد یار من
  • هنوز نه!
کلمات کلیدی مطالب
  • مهران موزون (٤٦)
  • دزفول (٤٤)
  • دیسون (٤۳)
  • انتخابات (٥)
  • موزون (٤)
  • روغن (٢)
  • رود دز (٢)
  • امام خامنه ای (٢)
  • کاندیدا (٢)
  • شیراز (٢)
  • فیلم (٢)
  • موسیقی (٢)
  • زبان (٢)
  • مادر (٢)
  • نوروز (٢)
  • باباتقی (٢)
  • احمد سوداگر (٢)
  • فاطمه بانو (٢)
  • انصاری (٢)
  • نون چربی (٢)
  • پخت غذا (۱)
  • مهران موزونی (۱)
  • دنبه (۱)
  • سوغاتی (۱)
  • مریم مقدس (۱)
  • شیخ انصاری (۱)
  • سردشت (۱)
  • گرد و خاک (۱)
  • هواپیمای جاسوسی (۱)
  • تئاتر دزفولی (۱)
  • فرزاد مؤتمن (۱)
  • دره پلنگون (۱)
  • دسیسه مثلث (۱)
  • عباس موزون (۱)
  • خبرگزاری تقریب (۱)
  • یاغ (۱)
  • کاپو چینو (۱)
  • دوریز (۱)
  • سبط شیخ انصاری (۱)
  • امیر فلاطون نژاد (۱)
  • شیشه شور (۱)
  • حقآبه (۱)
  • ملا مهدی قلمباز (۱)
  • چهار خرداد (۱)
  • رای سفید (۱)
  • چال کندی (۱)
  • زلال دز (۱)
  • رادیو دزفول (۱)
  • دسفیل (۱)
  • rq-170 (۱)
  • هل گل (۱)
  • رسانه (۱)
  • تلویزیون (۱)
  • دوربین (۱)
  • نماز (۱)
  • لیبی (۱)
  • موشک (۱)
  • قرار (۱)
  • مصاحبه (۱)
  • یلدا (۱)
  • امام صادق (۱)
  • حج (۱)
  • خانه (۱)
  • جانباز (۱)
  • رهبری (۱)
  • جلال آل احمد (۱)
  • سوال (۱)
  • شهرداری (۱)
  • مهران (۱)
  • بهداشت (۱)
  • خوراک (۱)
  • شهدا (۱)
  • فرهنگ (۱)
  • همایش (۱)
  • دعا (۱)
  • شهید (۱)
  • شعر (۱)
  • پول (۱)
  • دوست (۱)
  • دانشجو (۱)
  • سینما (۱)
  • هنر (۱)
  • آبگوشت (۱)
  • آرزو (۱)
  • نماینده (۱)
  • ایرانیان (۱)
  • شخصیت (۱)
  • سنت (۱)
  • برادر (۱)
  • خوزستان (۱)
  • گویش (۱)
  • موسوی (۱)
  • کمانچه (۱)
  • شناسنامه (۱)
  • کارگردان (۱)
  • کویر (۱)
  • اسب (۱)
  • لهجه (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • سیمین دانشور (۱)
  • تقوا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • چمران (۱)
  • ناسیونالیسم (۱)
  • تخصص (۱)
  • رود (۱)
  • عیسی بن مریم (۱)
  • شانه (۱)
  • 2012 (۱)
  • خشک (۱)
  • دوبیتی (۱)
  • بستنی (۱)
  • دز (۱)
  • پاپتی (۱)
  • کفتر باز (۱)
  • سینما و رسانه (۱)
  • زیبا کنار (۱)
  • دارالمومنین (۱)
  • یه حبه قند (۱)
  • محیط زیست (۱)
  • پالایشگاه (۱)
  • پلنگ (۱)
  • پیرزن (۱)
  • سخنران (۱)
  • قذافی (۱)
  • بیت (۱)
  • بق (۱)
  • میلیون (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
دوستان من
  • آخرین جرعه جام
  • آذرکیش
  • اس ام اس های مثبت
  • الف دزفول
  • الهه زندگی ام
  • الهی العفو
  • امام جمعه دزفول
  • انجمن داستان نویسی ماه
  • انجمن قصه الزهرا
  • انجمن قصه دزفول
  • انصار حزب الله دزفول
  • آیت الله العظمی انصاری
  • ایستگاه تفکر
  • اینجا قلب من است
  • آینده از آن حزب الله
  • باز باران
  • بانک اشعار و نثر ادبی عاشورايی
  • بچه های مسجد نجفیه
  • بچون هیئت دزفول
  • بنگروز
  • بهداری لشکر
  • پخش و پلا اَ هَمَه جا
  • پسر دزفولی
  • پورتال شهرداری دزفول
  • پیشکسوتان گردان عمار
  • تا اقیانوس
  • تا صبح سعادت
  • تا ماه راهی نیست
  • تافا
  • تپشهای دلی شکسته
  • ترجمان عشق
  • تکواندوکاری از شهرستان دزفول
  • چزابه
  • چهارخرداد
  • چوب خدا
  • حرف دل
  • حرفی از جنس زمان
  • حس آرامش
  • حق جو
  • حکیم دزفولی
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدای شهرک منتظری
  • خانوم گل
  • خورشید عالم تاب
  • خیاطی
  • دختر برفی
  • در آغوش خدا
  • درباره الی پلی
  • درد و دل
  • دز راستین
  • دزپیک
  • دزفول آلیانس
  • دزفول تایمز
  • دزفول در یک نگاه
  • دزفول شهر من
  • دزفول قهرمان
  • دزفول ما
  • دزفول مدرن
  • دزفول نیوز
  • دزنگار
  • دزنوا
  • دست نوشته ها
  • دست نوشته ها 2
  • دفتر خدمات مسافرتي سبزقبا
  • دفترچه
  • دکتر علیرضا مخبر دزفولی
  • دلپرسه
  • دیسون قبلی
  • ذهبیه
  • رحمت خدا
  • رضا مخبر دزفولی
  • رضا مسعودی
  • رهسپار قدیمی
  • زمزمه
  • زن ، آب ، آیینه
  • ساده مثه سادگی
  • سدر بهشتی
  • سرزمین خاطره ها
  • سرزمین گرم
  • سرگذشت
  • سلاله زهرا
  • سیاه مشق
  • سید مرتضی سبزقبا
  • سیدرضا سبزقبا
  • شاعرانه
  • شاعرانه ها
  • شاهد
  • شبکه خبری دزفول
  • شهادت قلم
  • شهر خمون دسفیل
  • شهرداری دزفول
  • شهید روح الله سوزنگر
  • شهید سوداگر
  • شورانگیز
  • صاعقه
  • صبح خیس
  • صدای تنهایی
  • صدرالدین کاشف دزفولی
  • طلائیه
  • عاشوراییان
  • عاشورائیان محله کرناسیان دزفول
  • عبدال زاده
  • عزرائیل
  • عصر تکنولوژی جدید
  • عطارنامه
  • علامه مخبر دزفولی
  • غلامرضا کاج
  • غلوم
  • فاتحان دز
  • فانوس دز
  • فرزانگان جنوب
  • فرشک
  • فرهنگستان
  • فعالان دانشگاه آزاد (سوتی دز)
  • قدیمی ترین پل جهان
  • كافي نت ناصيران
  • کلک بی کلک
  • کُلول
  • کهربا
  • کوما
  • کیاسی بلاگفا
  • کیاسی میهمن بلاگ
  • گرای صفر
  • گردان بلال دزفول
  • گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد دزفول
  • گروه نمایشی هدی
  • گل طه
  • مبارز دزفول
  • مجمع خادم الشهداء دزفول
  • مجید فضیلت
  • محراب معراج
  • مرکز شهر
  • مسافر
  • مسجد حجت بن الحسن (عج)
  • مسجد حضرت رسول اعظم
  • مسجد حضرت زینب دزفول
  • مسعود مشعلچی
  • مقدم
  • ملا محمدعلی جولای دزفولی
  • ناصرین
  • نسیم بهشت
  • نگاه
  • نوشته های یک پشت کنکوری
  • هدیه خدا
  • هنر آشپزی خانم گل
  • هنر دز
  • هیئت تیراندازی با کمان دزفول
  • هیئت رایت العباس
  • واگویه ها
  • والفجر 8 (غزاله)
  • یاد لاله ها
  • یاد همرهان
  • یار مهربان
  • جادوی جنون
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دیسون
گزارش دیجیتالی نوروز
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩۱/۱/۱۳


تا دلتان بخواهد گرفتار و مشغول بودم .

برای اولین بار همچون اوقات تهران در خودِ دزفول هم وقت شبانه روزی را کم آوردم.

1) نیم روزی را به دعوت شهردار گرامی و رئیس محترم شورای شهر در نشست فرزندان پایتخت مقاومت میهمان بودم که پُستی مفصل می طلبد.

2) نیم روز شیرین دیگری را از سوی مرکز آفرینش های دزفول(وابسته به حوزه هنری خوزستان) در نشست هنرمندان دزفولی مقیم تهران دعوت داشتم که نیز مطلبی جدا و به قول آقای حبیب پور "غرا" می خواهد.
شیرین ترین لحظات این نشست ، پخش فیلم زیبا و افتخار آمیز سید مرتضای سبزقبا بود که قرار داشته و دارم که برای او هم بنویسم.

 

3) نیم روز دیگری را برای گردهمایی سالگرد عملیات افتخار آمیز فتح المبین فراخوانده شدم که افتخار حضور نیافتم و از دستم رفت.

4) در نشست رزمندگان قدیمی (با خانواده) در پادگان قدس دعوت بودم که نتوانستم و از دست دادم و افسوس خوردم.

5) پاسخی نسبتا قانع کننده از معاون محترم آب وزارت نیرو در خصوص بحث حقآبه های دزفول دریافت کردم که نسبتا منطقی بنظر می رسید.

6) سئوالی از آقای قاسمی (کاندیدای کنونی انتخابات) داشتم که رودر رو پرسیدم و پاسخ گرفتم که واکاوی اش جای یک پُست در دیسون را دارد.

7) فرصتی شد و به یکی از اعضای محترم شورای شهر خبر دادم که روکش های آهکی پیر رودبند و شاباد در حال ریزش و تخریب است و توصیه کردم تا در کنار تجلیل از اساتید عروه (حاج عبدالمجید و حاج عبدالحسین) راز و رمز ترمیم روکش این گنبدهای مُقَرنَس را از این عزیزان بپرسند و نگذارند این دانش به زیر زمین فرو رود.

8) کورش پسرم توانست اولین مستند جدی اش را در دزفول کلید بزند (با نام روزگار وصل).

 

 

دیگر چه؟
دیگر چه؟؟

9) درب خانه مش ری بخیر رفتم و از دوچرخه ساز همسایه اش سراغ مزارش را گرفتم و رفتم و نیافتم سنگ گورَش را.(شرمنده)

 

این عکس را یکی از خوانندگان والامنش دیسون بنام خانم "مریم پور محمد" ارسال نمودندکه از ایشان تشکر فراوان دارم و اضافه میکنم که دوچرخه ساز همسایه مش ریبخیر به بنده گفته بود که سنگ قبرش سیاه است و من هم در اطراف همین مزار تمام قبرهایی را که کاملا سیاه بودند گشتم.(در پی نوشت این مطلب ، لینک عکسهای دیگر سنگ مزار را اضافه کرده ام)

 

10) در شهر ، مِلکی به املاکم افزودم (هذا من فضل ربی)

11) برای اولین بار توانستم گُل خشخاش را در دزفول به عینه ببینم و از رخ زیبا و خانمانسوزش عکاسی کنم.

 

 

12) مقبره شاباد را با دوربین عکاسی شخم زدم و افسوس خوردم از اینهمه بی توجهی.

13) سر مزار حاج احمد سوداگر رفتم.

14) سر مزار شهدا و برخی رفتگان رفتم.

15) صدای نازنین امیر ابراهیمیان را شنیدم.

16) برای اولین بار توانستم گویش دزفولیِ خاله زاده ی گرامی ام (هادی قمشی) را بشنوم.

17) ماست میش خوردم.
بهتیه خوردم.(می گوییم بحتیه..ولی درستش بهتیه است)
کُنار خوردم.
سُمنی خوردم.

18) رستوران شوادونِ خاله زاده ی گرامی دیگرم (حاج رحیم عبدی) را از نزدیک دیدم و لذت بردم.

19) با جناب حکمت فر گپ و گفت تلفنی داشتم و قرار شد....

20) خانه سنتی تازه احداث آقای کریمی را در خیابان عدل (بین فروهر و حافظ) دیدم و از شخصیت و منش والای جناب کریمی بر خود بالیدم.

 

 

21) بار دیگر و در آخرین دقایق از خانه تیزنو(برای N اُمین بار) عکاسی کردم.

 

22) دست استاد رکنی را در خیابان بوسه زدم که ایشان نیز کلی جویای حال حقیر شدند.

23) برشانه ی آخرین نمدمال شهر بار دیگر بوسه زدم و از اینکه خبر فوتش دروغ بوده و ایشان را به جای دایی مرحومش(که استاد ایشان بوده اند) اشتباهی به من خبر داده بودند بسی ذوق کردم.

24) خبر خانه نشین شدنِ آخرین "قرص نعناع سازِ" دزفول اندوهگینم کرد.


25) با مهندس دوایی فر در خصوص احیاء قمش های دزفول(از منظر اکوتوریسم) مذاکره کردم و ایشان اعلام آمادگی کردند و البته منوط به همیاری و همکاری میراث فرهنگی شهر.
دلم می خواست سراغ آقای باغبان بروم و در خصوص همین موضوعات و تمرکز پتانسیل شهرداری و میراث فرهنگی با وی صحبت کنم که متاسفانه وقت کم آوردم.

26) با دکتر طالبیان دیداری داشتم و راجع به قول و قراری که در خصوص ثبت میراث دزفول در یونسکو در سال 86 داشتیم تجدید خاطره و پیمان کردم و تشکر از ایشان داشتم که بالاخره بر وعده خود وفا کرده و برای بازگشایی دفتر یونسکو در شهر کم نگذاشتند.
خدا بخواهد به زودی در تهران و در نشستی خانگی برای ثبت برخی آثار نرم افزاری تمدنی شهرمان(خوراک، پوشاک، بازیها و ...) در محضرشان زانو خواهد زد.

27) برای دیدار نوروزی با حجه الاسلام و المسلمین آقا شیخ رضا انصاری(دامت انفاسه) به محله مان رفتم که ایشان در شهر نبودند و مسافرت تشریف داشتند.


28) برخی از دوستانم از قبایل عرب مرزنشین که لطف بسیار به حقیر دارند ابراز مودت و لطف کردند و برای دیدن این کمترین به شهر آمدند و پس از سالیانی ملاقات داشتیم.

29) وضعیت اشتغال در شهر را قدری دقیق تر نگریستم وآسیب هایی را مضاف بر آسیب های گذشته تشخیص دادم که در نوشته های آینده دیسون مبنای گعده و بحث فی مابین بنده و عالیجنابانِ دیسون خوان خواهد بود.

30) فرهنگ نزول یافته برخی کسبه در شهر مرا آزرد ، فرصتی باشد به بحث خواهیم نشست.
متاسفانه برخی (و نه همه) برای قدری پولِ بیشتر به راحتی از مسئولیت فرهنگی خود در پشت دخلشان غافلند و خیلی راحت وآسوده با آبروی دزفول در اَنظار میهمانان شهرمان بازی می کنند.

31) دوسه باری به کوچه شهربانی رفتم تا دوست خطاط و نقاشم عزیز شهمراد را زیارت کنم که بازهم بخت با من یار نبود.

32) به کوهستان رفتم و حالی بردم.

33) امکان برخی سرمایه گذاری ها و کارهای تولیدی را به یُمن شعار نوروزی حضرت آقا(روحی له الفدا) در دزفول بررسی کردم.


اینها گزارش دیجیتالی و فشرده ی بخشی از فعالیت ها و گذران اوقات نوروزی بنده در شهر بود.
و البته در کنار این مشغولیات و به موازات آنها  دائما در حال دورکاری صداوسیمایی و لحظه به لحظه در حال پیگیری و انجام پروژه ی ثبتِ ..... برای صداوسیما بودم که دعای خیر شما را برای موفقیت در این پروژه نیاز داریم.
احتمالاً همه چیز تا 25 فروردین روشن خواهد شد.


اشتباه نکنید...ربطی به انتخابات ندارد.
داستان چیز دیگری است.
انشالله اگر با موفقیت انجام شد خبر مسرت بارش را اعلام خواهم کرد.

هر روزتان عید باد

والعاقبه للمتقین

پی نوشت :

پُست های سه گانه ی مش ری بخیر از پربازدیدترین پُست های دیسون اَند. به همین خاطر عکسهای ارسالی خانمِ مریم را در اینجا برایتان لینک میکنم اما دو نکته :

اول آنکه مش ری بخیر تقریبا پیرزنی تنها بود و بد نیست اگر بتوانید برسرمزارش فاتحه ای میهمانش کنید.

دوم آنکه تاریخ تولدش روی سنگ مزار ، 1304 درج شده(اگر درست دیده باشم عکس را) و این یعنی اینکه سنش در هنگام مرگ 85 سال بوده است. من این را قبول ندارم و معتقدم که پیرزن بالای 100 سال را سن داشت چرا که عمه ی بزرگ بنده که در سال 86 عمر به شما عزیزان داد ، متولد ابتدای قرن حاضر بود یعنی چیزی حدود 86 سال و ایشان که دوست نزدیک مش ری بخیر بود سال ها از مش ری بخیر کوچکتر بود.

لینک عکس ها :  1  و  2  و  3  و  4

لینک پست های مش ری بخیر :  1 و 2 و 3

 

 

نظرات ()



گذری بر نوروز 90 در دزفول
نویسنده: مهران موزون - ۱۳٩٠/۱/۱٤

سلام
آخرین روز سال 89 را با کوه پیمایی 12 ساعته به پایان بردم و یکی از آرزوهای قدیمی ام را که تسخیر دره پلنگها (پلنگون) در دزفول بود محقق ساختم ( جای همه خالی)
سال نو را نیز با تلخ و شیرین های جورواجور آغاز کردم که شکر خدا شیرینی هایش چربش بیشتری داشت.
آرزو دارم امسال برای تمام ایران و دزفولیان پاک سرشت ،سالی پر از شادی و شادکامی باشد. انشالله.
عارضم به حضور خوانندگان فهیم دیسون که :
«قرار بزرگِ» بنده با رفقای بیست ساله در شیراز به « فرار بزرگ » از سوی من مبدل شد.
از شوخی گذشته ، فراری در کار نبود و حقیقتا در گرداب مشکلات پیش بینی نشده گرفتار آمدم و چیزی جز شرمساری در برابر عزیزترین رفیقم برایم نماند و میدانم که او این پُست را میخواند و تسکین که نمی یابد هیچ....دلش میخواهد که...

بگذریم؛
نوروزی که گذشت ، افتخار میزبانی بیست نفر میهمان تهرانی که خاندان یکی از اساتید دانشگاهم بودند را داشتم.
البته از چهارم تا نهم عید در خدمتشان بودم هرچند که از دوم فرودین ماه درگیر فراهم آوردن تهمیداتشان بودم که خیلی هم انرژی بر و پر استرس بود اما شکر خدا ناراضی نبودند و موفق شدم از خوزستان خشک و بی آب و علفی که سینما و رسانه در اذهانشان  ساخته بود بهشتی مجسم به جای بگذارم.
به موازات این میزبانی سنگین و فشرده ، درگیر مذاکره و نشست با برخی مسئولین شهر ، برای ساخت فیلمی خاص در خصوص معرفی و اطلاع رسانی یکی از توسعه های فرهنگی دزفول (که ناشناخته مانده) و همچنین طراحی و برگزاری همایشی ویژه برای آسیب شناسی فرهنگی شهر پدری بودم که همچنان در فاز مذاکره و رو به جلوست و نمیدانم چه میزان از پروژه های چهارگانه ای که مطرح کردیم به انجام خواهد رسید.
ایمان دارم خوانندگان دیسون ، دعا می کنند تا هر چهار گام محقق شود و آبی بر آتش دل سوخته مهران ریخته شود. دلی که از مظلومیت بی پایانِ دزفول سوخته و شوریده است.
خدا میداند که مشغله های تهران اجازه خروج از مرکز را به من نمی دهد اما عشق و جنون این حرفها حالیش نیست و همیشه آماده ام تا دزفول را در اولویت پروژه هایم قرار دهم.
بازهم شوش را دیدم و عظمتش را بوییدم و یادم آمد که با کامران نجف زاده قرار داشتم تا از حضورش در پاریس استفاده کنیم و او منتظر بود که گزارشی از شوش و تحقیقی از غارت های دیولافوا برایش ارسال کنم تا با محتویات موزه لوور گره بزند و شارلاتانیسم غرب متمدن را به رخ جهانیان بکشیم که اخراج کامران از فرانسه قرارمان را به هم زد.
چغازنبیل را دیدم و این بار جای پای چهارهزارساله کودک ایلامی را به عکس نشستم.
«چال کندی» را بر بستر دزِ بزرگ به آغوش کشیدم و جای همه شما را خالی کردم و زلال دز را در چال کندی که اینروزها در بستر شهری اش کمتر میتوان دید آنجا عکسیدم.
بارها به بلندی مشرف به دره پلنگها رفتم و اکسیژن خالص قورت دادم و چشم انداز منحصر به فردش را با چشمانم گز کردم و بار دیگر افسوس خوردم که چرا زمانی و توانی نیست تا بهترین باشگاه پاراگلایدر کشور را در این مکان راه اندازی کرد و دزفول جان فزا را به رخ سینمای دلگیر ابراهیم حاتمی کیا که هیچگاه نخواهمش بخشید بکشم.            ( سینمای خوزستانی حاتمی کیا را میگویم)


شیر خوردم. شیری که پیش چشمانم دوشیده شد.
دوغ نوشیدم. دوغی که به فاصله ده دقیقه و قوی تر از هر قرص دیاسپامی مرا وسط دره پلنگون به خوابی عمیق فرو برد ، بی هیچ بالشتی و تشکی ، روی زمین خدا.
شنا کردم و جانم را به آب سپردم.
کتها را دیدم و حمله سیمان زشت و زننده را بر تن کمر های کوپیته و تال خانی و خون خوردم از اینهمه خودخواهی.
شستشوی گله های گوسفند را در دز دیدم و شستشوی هویج های گل آلوده را در زلال دز.
خوش قولی و خوش برخوردی قصابهای خیابان شهید منتظری (ششم بهمن) را دیدم و شرمنده ی رفتار لوطی وارشان شدم و به موازاتش کوته نگری آن قصاب کج اندیش را در شمال شهر که آبروی دزفولی های همشهری اش را نزد میهمانان بنده با دروغگویی برده بود.
چه میتوان گفت جز افسوس و دریغ برای کم لطفی برخی همشهری ها که آبروی خیل همشهری های فهیم و دزفول مظلوم ، برایشان همچون سطل آب قابل ریختن است.
خدا همه ما را هدایت نماید.
اینبار هم به محضر آخرین نمدمال دزفول رفتم و در حالی که هنُ هن مشغول مالیدن زین نمدی اسب بود شانه اش را بوسیدم.
آخرین کلاه مال شهر را موفق به زیارت نشدم.
قبور اجدادم را با خواندن فاتحه ای در قبرستان رودبند زیارت کردم.
بابت افت فرهنگ موتور سواری و عدم رعایت حق تقدم توسط بچه های همشهری ، آزرده تر از پیش شدم.
علیرغم اینکه خودم استقلالی ام ، از حرکت زشت موتورسواران استقلالی که آفتابه ای قرمز را روی قطعه ای چوب با راه انداری کارناوال پر سروصدای موتورهایشان ، دار زده بودند بشدت خشمگین و خجل شدم.
خجل از خیل میهمانان نوروزی که از شهرهای خارج از استان به دزفولمان آمده بودند و این حرکت غیر فرهنگی را شاهد بودند.
راستش بنده آنقدر اسقلالی هستم که وقتی علی پروین را جلوی دوربین ام نشاندم براحتی سر قرمز و آبی با وی کَل کَل کردم و به مزاحی نغز، پرسپولیس را نواختم ، آنهم در دفتر شخصی پروین نه در بزنگاه چمن.
این را گفتم که دوستان فوتبالدوست بدانند که راه حمایت از تیم محبوبشان این نیست که طرف مقابل را تحقیر و تمسخر نمایند و این نصیحت برادرانه شامل قرمزها نیز می شود.
یک فوتبالدوست حقیقی ، محترمانه این ورزش را دنبال میکند ، نه اینکه به بهانه حمایت از یک تیم....
ببخشید.. بحث به حاشیه رفت.
هوا اما بسیار دلچسب بود و دلنشین.
سری به محله قدیمی زدم.
با یکی از علمای شهر دیداری دلنواز و روحانی داشتم که ایشان سراغ دیسون را گرفتند و متعجب شدم از اینکه فرمودند علاوه بر آنکه خواننده دیسون هستند کامنت هم برای این وبلاگ ناقابل گذاشته اند( البته با اسم مستعار) و ضمن تایید خط و مشی دیسون بنده را مفتخر به راهنمایی هایشان نمودند.
باز هم سخن به درازا کشید .
فعلا این ظرف سنتی سالاد مادرم تقدیم به همه شما تا بعد..

 

 

سالاد دزفولی


راستی؛
به بهانه صدازدن افراد خانواده در فضای درن دشتِ منزل ابوی ، تا دلم خواست فریاد زدم و تقاص  آپارتمان های قفسی تهران را گرفتم.
آخیییییش!

درود و دوصد بدرود

نظرات ()