اینجا دیسون است

اینجا دیسون است به وقت دل های عاشق دارالمومنین دزفول.

اینجا دیسون است به وقت نفس های یک خط در میانِ 350 جانباز شیمیایی که در عالم شهود، سلاطین مایند و این دوچشم کورِ ماست که تاج پادشاهی را برسر آنان نمی بیند.

خوانندگان عزیز،

صدای ما را از اعماق تاریخ سرزمینی می شنوید که سلمان محمدی(ص) از آن برخاسته است.

اینجا دیسون است به وقت مسجد ملاحاجی، آنجا که کسی چون مرحوم ضیایی(ره) در آن آرمیده است. همو که وقتی برای تعریض خیابان امام خمینی شمالی دزفول و به حکم مراجع عظام، نبش قبرش نمودند، جنازه ی نورانی اش پس از دهها سال، صحیح و سالم بیرون آورده شده و بر دست و دل مومنین شهر تا مسجد ملاحاجی تشییع و بدرقه شد.

همان مسجدی که اکنون مظلومانه و ساکت، در حال خُرد شدن و شکستن است و آب در دل هیچ میراث خوری در دزفول تکان نمی خورد.

 

 

اینجا دیسون به وقت خانه ی آیت الله قاضی(ره) است که دلم به یادش دلتنگ تر از هر زمان دیگر است.

خوانندگان عزیز، صدای ما را از بند بند آجرهای بنای کاشفیه و خانه ی مهجور شیخ انصاری  و مسجد بی امام جماعت آقا فتاح می شنوید.

می گویند در کاشفیه کسی کشف رازهای الهی میکرد که آقاسیدصدرالدین اش میگفتند و علم تسخیر جن داشت و بگاه خروج از اتاق، نعلین هایش در مقابلش جفت میشد (الله اعلم).

 

هان ای مردم بخارا و سمرقند که هنوز دلمان برای شما و دلتان برای ما می تپد،

ای مردمی که نه فقط دین مبین محمدی(ص) که آجرهای مربع هزاران ساله دزفول و بین النهرین نیز ما را و شما را همسایه ی هم نموده ، کجایید تا برما و بر مرگ دیوارهایمان بگریید؟

اینجا دیسون است صدای آخرین ناله های باغ گودول .

و این آخرین باغبان پیری است که چونان پدری فرزند مرده بر جنازه باغ سیصدساله یی نشسته است که عطر لقمه ها و طراوت و سبزی سفره های مردمان این سرزمین نورانی را قرنها تأمین می کرد.

 

 

فقط شناسنامه اس «سلطان»علی نیست، او براستی سلطانی از سلاطین دزفول است که در سیاهی یک شبِ موشکباران، جنازه سوخته ی سه شاهزاده ی 9 تا 17 ساله اش را در آغوش کشید و اکنون روزهای متمادی و در گرما و سرما بر نعش فرزندخاکی خویش می نشیند و یکبار دیگر خود را برای داغ فرزندی دیگر به نام باغ گودول، آماده می کند.

لودرهای شهرداری می دانند چه میگویم؟

اینجا دیسون است به وقت ته شوادوون هایی که روزگاری حامی حجاب زنان شیعه علی بود و زمان دیگر ناجی جان شیعیانی که ترس از موشک های اسکاد و وحشتِ سوختن و خاکسترشدن در عالم خواب را با آرمیدن در این نعمات خداوندی به فراموشی می سپردند.

همان شوادوونهایی که اکنون خود فراموش شده ی قلب های فراموشکار مایند.

اینجا دیسون است.

و این صدای تلق و تولوقِ چرخ بافندگی آخرین پیرمرد بافنده ی شهر است که نه برای نان بلکه برای جان می بافد

 

صدای قلم ما را از گلوی خفقان گرفته ی رودی میشنوید که آخرین نفس هایش را می کِشد.

راستی، برنامه های عمرانی شهر برای زمین های کف رودخانه خشک دز چیست؟

هرچه نباشد کلی زمین است و مساحت دارد.

آیا قرار است بر جنازه دز هم آپارتمان بسازیم یا تمامی اش را آسفالت خواهیم کرد تا ترافیک شهر سبکتر شود؟

اینجا دیسون است به وقت آینده ای که احتمالاً در آن، به جای رنگ سبزآبی و زشت! رودخانه ی دز، رنگ دلنشین و سیاه آسفالت را از کوپیته تا حمید آباد جایگزین کنیم و یک اتوبان زیبا!! ساخته شود و کت های حاشیه رودخانه را نیز تبدیل به تعویض روغن و فروشگاه های سرراهی کنیم تا تریلی های رسیده از آزاد راه پل زال را به میهمانی چای و قلیان بخواند.

اینجا دیسون است، آنچه که در پاراگراف بالاخواندید صدای قلبِ شوم کسانی است که برای تمامیت ارضیِ دلهای سوخته ی ما نقشه ها کشیده اند.

اینجا دیسون است به وقت شلیک کلاشینکفی در خیابان شهید منتظری دزفول که انصافاً صدای رگبارش از موشک های اسکاد صدام بلندتر بود ، چرا که صدای موشک ها تا سردشت می رسید اما صدای رگبار کلاشینکفی بر ویترین زرگری بینوا در دزفول تا ته تهران شنیده شد.

اینجا دیسون است و تاپ تاپی که می شنوید صدای هراسان قلب زرگری است که نمیداند اگر بستر برخیزد آیا بازهم جرات گشایش دکان خود را خواهد داشت؟

اینجا دیسون است، شهر مردمی که نفس را در قفسِ سینه زنگی مست بغداد حبس کردند و حالا همین مردم در خانه خود و در ته دکان خود هدف جغدهای شومی قرار میگیرند که معلوم نیست امنیت ملی شان را هدف گرفته اند یا جان و مالشان را.

کجایی حاج احمد؛

 

اینجا دیسون است، فریاد یا حسینی که می شنوید صدای کسی است که شنبه آینده اولین سالگرد عروج اوست، کسی که با «یک پا» تمام بیابانهای غرب خوزستان را برای امنیت من و شما گز کرد و شب و روزش برای آرامش شبانه ی من و شما، یکی بود.

اینجا دیسون است به وقت باتری قلب سوداگر،

صدایی که می شنوید صدای یاحسین اوست که در تمام دزفول و برای همیشه پیچیده است، کافی است تا کمی با دلت بو بکشی و صدایش را از بهشت علی بشنوی.

اینجا دیسون است،

صدایی که می شنوید آژیر دلِ من است و معنی و مفهوم آن این است که تالحظاتی دیگر، خواهم گریست.

/ 52 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
a

[نیشخند]

سلام

سلام . سایت بسیار خوبی دارید . باتشکر

عدالت

شخصی که از باغ گودول دفاع میکنی سلام.از مرقومه حضرتعالی کاشف می ایدکه شما مدعی وهمچنین ادعای مالکیت اجدادی بر زمین های محل موصوف دارید وبه نوعی خود را ذینفع ومسول در قضیه مطروحه میدانید پس جنابعالی مسول تمامی عوارض ناشی از بیماری های پوستی وگوارشی وسرطانی ناشی از سم باشیهای شیمیایی از قدیم لا ایام توسط متصرفین نسبت به مجاورین محل وهمچنین دانش اموزان هنرستان مطهره ارشاد و مدرسه دایی قدیم که اتفاقا در حاشیه زمین های مذکور بوده و عوار ض اجتماعی از قبیل لانه گزینی اشرار وبزهکاران وتعرض به نوامیس مردم به لحاض وضعیت زمین مذکور بوده مسول می باشید وبایستی در مراجع قانونی وقضایی پاسخ گوی اقدامات خود به لحاظ تشویق وترغیب جهت ادامه چنین وضعیتی باشید در خوصوص مراتب فوق مستنداتی وجود دارد عندلازوم ارایه خواهد شد

نقطه

سلام . اما بعد : (13) وقتی ( غصه ) بشه ساکت و ( حقگو ) بشه مثل ماکت و ( دختر دسفیلی ) بشه خموش و ( ایسون ) بشه فراموش و ( درد ) بشه بیدرد و سائر ( نقاط ) گرامی بشوند سرد ملاحظه می فرمایید که : ( مسئول ) می شود ( مسول ) ( لحاظ ) می شود ( لحاض ) ( خصوص ) می شود ( خوصوص ) ( عند اللزوم ) می شود ( عند لازوم ) ( اصالت ) می شود ( اسالت ) [کلافه] [کلافه] [کلافه] هالا که این توریه ، من حم حر توری دوصط دارم می نویصم [نیشخند]

دختردسفیلی

[قهقهه]اتفاقا پیش ازخوندن پاسختون به کامنت عدالت همین اسم مدرسه مثل برق ازذهنم گذشت که هردزفولی می دونه مدرسه «داعععععععیه »نه «دائی »تازه اگه «دوئی »نگفته باشدش[قهقهه] ای خداچه سوتیاباحالی میدن[قهقهه] خاطرمان شادشد باعث انبساط خاطرمان شدیدعدالت جان[قهقهه] ببین عدالت جون از«قدیم الایام » «سم شیمیائی»وجودنداشته این سموم شیمیائی مال «جدیدالایام »است(جمع مکسرسم رونوشتم اگه تودادگاه خواستی بکارببری بلدباشی) [قهقهه]

درد

"سلام نام زیبای خداست" اما بعد... پیرو تذکرنامه جناب نقطه درخصوص نوشتار نادرست برخی واژگان، خدمت جناب "عدالت" عارضم که: الفبای دلت را دوست دارم همین حالا برایم نامه بنویس [نیشخند] ما منتظر مستندات جنابعالی می مانیم تا هرگاه که صلاح دانستید افشایشان نمایید منتها "بالاقیرتن" پیش از ارسال نظر ویرایشش کنید اما من دلیل حرص و جوش وافر بعضی جنابان را اصلا و ابدا درک نمی کنم. آخر کسی از پایمال شدن حق و حقوق مالکین زمین باغ صحبتی نکرده!! برعکس، پیشنهاد جناب موزون به اصطلاح خودمان "یک تیر و دو نشان" است؛ هم به سود مالکین و هم در جهت حفظ یک میراث فرهنگی! ولی برخی ها که هیپوفیز ایده های ذهنشان خشکیده است فقط به حذف صورت مسئله تاکید می کنند!!! خب برادر من! چون وا نمی کنی گره ای، خود گره مباش ابرو گشاده باش اگر دستت گشاده نیست! این مخالفت ها و جبهه گیری ها به هیچ عنوان بوی خیرخواهی نمی دهند!! از ما گفتن بود!

نقطه

سلام . اما بعد : (14) این جا بدون غصه / و بی حضور نقطه / و ایسون سخنگو / و گفته های حقگو / و دختر دسفیلی / که آشناست خیلی / و این بغل دستی ام / سرمایه و هستی ام / بود بسی سوت و کور / ... باقیش رو یکی دیگه بگه . جائزه هم داره [نیشخند] (15) ...

دختردسفیلی

تنش مه پیل...هل بچون خونن(اون دفعه هم قول جایزه دادین ماهم کلی سرائیدیم...) دیسون شده بودبی نور/امّااومدیم حالا/اینجاشده باصفا/خواهراجمع باهم اند/خوشحالن وبی غمند/دوباره کامنت میدیم/حرف های علمی میگیم/باشادی وخوشحالی/پست های موزون عالی/نقطه وغصه میان/باحقگوی خوش بیان/بغل دستی هاهم بیان/دیسون دلش چاق میشه/تنیرمون داغ میشه/ایسون همه جمع میشیم/واسه دوسون شمع میشیم/ دنددشمن نرم میشه/کمرش هم خم میشه/به کوری دشمنان/دشمنان وخبیثان/دشمن کیه؟آمریکا/مرگ برآمریکا[گل] خوب بید؟! بازخوبه نقطه خانم یه غذائی درست میکنه وپای دیسون میسوزونش،من که اصلا غذادرست نمیکنم وهمش پای دیسون هستم.میگم این شرایط چندهمسری چی بود؟![نیشخند]

افسوس

سلام.متاسفانه کم کم شهر داره از دست میره معاون ......... ومعاون....... چرا تغییر کردن .یکی از معاونین ادارات شهر صبح ساعت هشت از اداره رفته بیرون برای انجام امور اداری ساعت دوازده یعنی چهار ساعت بعد به اداره برگشت ودید که یه نفر غیره دزفولی با غرور هر چه تمام تر پشت میزشه نشسته به نظر شما تا سه سال اینده در دزفیل میشه دزفیلی قصه کنیم

افسوس

سلام .کسی نیست به داد حمام کرنوسیون برسه ؟ اخر کجای دنیا در پنج متری یک بنای تاریخی ده متر خاک برداری می کنن به عنوان یک کارشناس عرض می کنم اگر ساختمان در کنار حمام احداث شود به چندین علت فنی ومحاسباتی هم تخریب فیزیکی در بنا ایجاد میشود هم فرهنگی.