یک سوال خاص

به عنوان یک ایرانی وقتی نام شیراز را می شنوید نام چه کسی در ذهن تان تداعی می شود؟

حافظ....سعدی...ملاصدرا... دکتر خدادوست؟(چشم پزشک معروف)

(البته پاسخ این سوال تا حدی بستگی دارد که از چه طیفی باشید! روحانی، نظامی، پزشک...یا توده ی عادی مردم)

وقتی نام مشهد را می شنوید چه؟

پاسخ روشن است : همگان نام نامی سلطان توس (علی ابن موسی الرضا علیه السلام) را متصور می شویم.

نام خود شهر توس چه؟....فردوسی؟

تنگستان و بوشهر : رئیس علی دلواری؟

خرمشهر : محمد جهان آراء ؟

و تبریز ؟...ستارخان...باقرخان...شهریارشاعر.....یا .....

تفرش : دکتر حسابی؟

بروجرد : بلاشک آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره) هرچند که بزرگانی همچون مرحوم عبدالحسین زرین کوب از دامان بروجرد برخاسته اند.

فراهان : میرزا تقی خان امیرکبیر؟ قائم مقام فراهانی ...بهزاد فراهانی و یا گلشیفته ی  هنرمند!!!؟

اراک : مرحوم آیت الله العظمی اراکی؟ (البته به عنوان یک دزفولی مطمئنا آیت الله اراکی امام جمعه قبلی را بیاد خواهید آورد ولی منظور دیدگاه ایرانیان است)

اصفهان : شاه عباس؟ شیخ بهایی؟

طبس : واعظ طبسی؟

خمین : امام خمینی (ره)؟

یزد : فرخی یزدی؟(شاعر مبارز دوره قاجار و پهلوی) یا آیت الله یزدی(رئیس سابق قوه قضاییه)...و یا محمد خاتمی؟

شاهرود چه؟ آیت الله شاهرودی؟ رضا شاهرودی فوتبالیست؟

اردبیل : رضا زاده؟ علی دایی؟ یا شیخ صفی الدین اردبیلی؟

رشت : میرزا کوچک خان؟

و آمل :  .... علامه حسن زاده ی آملی؟ علامه جوادی آملی؟

 

حال به عنوان یک ایرانی پاسخ دهید (نه یک دزفولی) :

فکر می کنید در اذهان عموم ایرانیان نام دزفول به نام چه کسی گره خورده است؟

خواهشمندم یکی از دو پاسخ زیر را بذل محبت بفرمایید:

1) بنظرم نام دزفول در ذهن ملت ایران با نام ..... گره خورده است.

2) گزینه ی خاصی بنظرم نمی رسد.

تاکید می کنم : از دید قاطبه ی ایرانیان به سوال نگاه کنید.

 

پی نوشت : پُست بعدی (احتمالا شنبه شب) با عنوان "یک پاسخ خاص"  درج می شود.

 

 

/ 98 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حقگوی حقجو

با سلام . (1) آقای موزون ، از طرف شما و خودم اظهار شادمانی و اعلام تشکر می کنم از حضور پر شور و پر نور تک تک افرادی که با نوشتن پیام ، این مکتب دوستی و همدلی رو پربارتر کرده و موجب همدلی و همفکری و مودت و وحدت و صمیمیت بیش از پیشند . (2) از باب ( المکاتبات فی حکم المکالمات ) پاسخ سلام ( بانو ) مرا واجب آمدی ، علی هذا از باب انجام این فریضت ، و ایضا از سر ادب و ارادت ، خدمت آن علیا مخدره عرض سلام نموده ، سلامت و سعادت سرمدی ، عزت و کرامت دنیوی و اخروی از برای ایشان و خویش از خداوند سبحان منان ، مسالت می دارم . ممنونم که به نیکی ، و نیکو مرا نواختید ، بسی شرمنده ساختید ، و به خجلت عنایت و محبت مبتلا ساختید . گر چه اطاله ی مقال ، ملال خاطر عاطرتان را سبب است ، اما اجازت طرح تقاضائی از محضرتان دارم که اجابت آن ، حقیر را بیشتر رهین منت و احسان خواهد نمود . و آن این که : . . .

حقگوی حقجو

با سلام . ای عزیز ، این ذره ناچیز بی تمیز را با " پاسخ " خود از خجلت آب کردی . آن چنان گداختی که دلم جزغاله و کباب ساختی . یا اخا ، ثری کجا و ثریا کجا ؟ خاک کجا و افلاک کجا ؟ ؟ ؟ . . . سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست... یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست... یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست...هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست... (( مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست... یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست )) ... بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست... به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست... فارغ از جلوهٔ حسنت در و دیواری نیست...ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست ... (( گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست... در و دیوار گواهی بدهد کاری هست )) ... راستی دفتر سعدی به گلستان ماند ... طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند ... اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند ... وآن که او را کند انکار، به شیطان ماند ... (( عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند ... داستانی است که بر هر سر بازاری هست )) ( مسمط تضمینی ملک الشعراء بهار ) با اکتفا با اختصار

زخم زبان

منم سلام . آقای دیسون ، می دونی ، شما سرانجام ( حقگوی حقجو ) رو از خجالت می می رو نی

درد دل غروب

سلام روزی مرد ثروتمندی پسرش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که درآنجا زندگی می کنند چقدر فقیر اند... آنها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی سپری کردند.در راه بازگشت از سفر مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود. پسر پاسخ داد: عالی بود پدر...پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر گفت بله پدر.. پدر: چه چیزی یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوار هایش محدود می شود ولی باغ آنها بی انتهاست... در پایان مرد زبانش بند آمده بود... پسر اضافه کرد: مرسی پدر که به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم..........

نقطه

باز سلام . ( نقطه ) در ( نطفه ) خفه شد

همشهری

سلام. دزفول شهر شیخ انصاری دزفول بنا به اقتضای سنم مرحوم ایت اله قاضی دزفول شهر علامه مخبر ودرنهایت دزفول شهر 8سال دفاع مقدس دزفول شهر موشکهای صدام دزفول سندافتخارمقاومت وایثار

نقطه

سلام . گر چه بنا نبود " کامنت " بذارم ، ولی چون " ولی " رو جا گذاشتید و ... عهد شکنی رو روا دیدم (( عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی ... عشق داند که در این دائره سرگردانند ))

نقطه

( دوشینه شکستیم به یک توبه دو صد جام ... امروز به یک جام دو صد توبه شکستیم ) باز هم سلام . ادب اقتضا می کنه ضمن تشکر از شما ، با این بیت سعدی تحسین تان کنم : ( تواضع کند هوشمند گزین ... نهد شاخ پر میوه سر بر زمین ) ) آقای دیسون ، ( غلط ) نه . ( سهو القلم ) منو از خجالت آب کردید

همشهري

موشك 9 تري در كوچه 6 متري

حبیب شوکتی نیا

حقیقت اینکه برای مایی که نام دزفول به رگ جانمان بسته خیلی ساده نیست که بدون این عینک مدام آفتابی به این قضیه نگاه کنیم . و البته همانگونه که خود اشاره کرده اید این تبادر ذهنی بسته گی به ذهنیت و شخصیت طرف دارد . برای برخی نام دزفول یاداور شیخ اعظم هست ولی اغلب از آنجایی که شاید با این شخصیت آشنا نباشند (مراد اینکه ندانند اهل کجاست که گویا اغلب نیز به این ندانمی ها دچارند!!!) به نظرم نام دزفول در ذهن ملت ایران با جنگ و موشکباران گره خورده است. درود .