دوبیتی هایی از استاد مه لقا

مدتیه که sms دونی گوشیم دِچِ از sms و حتی جای یک پیام رو هم نداره.

آرشیو رو مرور کردم و متوجه شدم پیام های مناسبتی و گاه و بیگاه مهندس مه لقا که مرتباً حقیر رو شرمنده میکنه قریب به 20 درصد کل حافظه گوشی رو به خودش اختصاص داده و من ناسپاس این همه شعر زیبا رو در موبایلم محبوس کردم.

ضمن تشکر از جناب مه لقا و با اجازه ی ایشون این دو بیتی ها تقدیم حضورتون میشه.

 

فرا رسیدن محرم

السلام ای ذوالفقار نینوا
السلام ای پاره مشکِ کربلا
السلام ای اشکهای خیمه ها
السلام ای سر جدا ای سر جدا

 

در مسیر عبودیت خداوند متعال

مُ دارُیی بجز اِمِید ندارُم ( دارُیی : دارایی)

مُ ور دیوار اِمِید تَکیَه دارُم

اِمِیدوارُم اِمِیدوارُم اِمِیدوار

به لطف و رحمتت اِمِیدوارُم


***

سَرَنجوم کُلًمون مِی قبرِ خُفتیم  (سرانجام همه در گور می خوابیم)

کنِن وَرمون او جومِیَه که دُختِیم  (جامه ی اعمالمان را بر ما می پوشانند)

وَنِنمون مِینِ پرچینِ کِ چِندیم     (ما را در پرچین اعمال خودمان قرار خواهند داد)

نویسِن پامون هرجایِی کِ رَفتِیم  (مسیرهای رفته را به پایمان می نویسند)


***

 اَجِلد و جومَه و جاتِ دِرُیی           (از جسم این جهانی خارج خواهی شد)

زمونی که میا بُنگِ جِدُیی          ( آنزمان که بانگ جدایی از دنیا را می شنوی)

به هر جا و به هر منزل کِ رفتی  ( هر مسیر و راهی را که در دنیا رفته باشی )

بپرسن یک به یک روز خُدُیی      (یک به یک در روز رستاخیز خواهند پرسید)


***

او روزی که قَلَپنَت مرگ سرِخاک      ( آنروز که مرگ تو را به خاک افکنَد)

اگر هر که بوویی مرگِ کُنَت تاک   ( هر کس که باشی مرگ تو را به زیر خواهد کشید)
بیو ایسون تو نیکی کن سی فردات   (بیا و هم اکنون برای فردایت نیکی را ذخیره کن)
خدا توبه پذیرهَ تا بوویی پاک         (خداوند برای آن توبه پذیر است تا تو پاک شوی)


***

بیو تا بارِ و بندیلانَ بندِیم        (بیا تا بار و بندیلها را بسته و آماده ی سفر آخرت شویم)
روویم جادِی خدانَ تا کِ زِندِیم       (تا زنده ایم در مسیر رضایت حق گام برداریم)

گناهونَ هِلِیم خودمونَ تَکنِیم       (گناهان را رها کرده و خودمان را از آنان منزه سازیم)

دگَ دفتر خطاهامونَ بَندِیم       (دیگر دفتر خطاها را بسته و به گناه و عصیان پایان دهیم)


***

حواستَ دِه به دنیا دل نبندی         (مراقب باش که به دنیا دل نبندی)

دُما غَشقا ایی دُنیا هِی نَگَردی   ( در پی مشغولیات و دغدغه های بیهوده ی دنیا نباشی)
چراغِ عقلتَ رووشنا هِلی که        (چراغ عقل را چنان روشن نگاهداری که..)

اَمِی سایبادِ دُنیا خوب گذردی        (از گذر زندگی این جهانی به سلامت گذر کنی)


***

به بسم الله الرحمانِ الرحیمت

به او قُرعونِ بِی نقصُ و عظیمت     ( قرعون : قرآن)

به او پیغمبرونِ بِی نظیرِت

گُذردات تو اَخلقِ سر زمینت         ( گذشت نما از خلایق و آفریده های روی زمین)

***

خداوندا گذردات اَ گنامون         

اَ نافرمونی ونادونیامون

به او پیغمبرون پاک پاکت

مکن در روز محشر روسیامون


***
جَوونی رَف اَدسمون اِی رفِیقون    (ای رفیقان جوانی از دستمان رفت)

نَ کُردِیم یَکتَ فِکرِی سی یتیمون   (نشد که یکبار برای یتیمان فکری کنیم)

نکُوردِیم کارِ خیرِی می ایی دنیا      (در این دنیا کار خیری نکردیم)

نَ بردِیم یَکتَ نونِی سی ضعیفون   (نشد یکبار به ضعفا نانی برسانیم)

در منزلت شهدا

خدا داد اَ دسِ ایی هَمرَهونُم         (خداوندا داد و فغان از دست این همراهان)

رفیقونُم شهیدونِ زمونُم                (همان رفقایی که شهدای زمانه هستند)

غمِ هِجرونِشون بُردَه اَمونُم            ( غم دوری شان طاقت و امانم را برده)

خداوندا خودت ورشون رَسونُم        (خداوندا خودت مرا به آنان ملحق ساز)

برای میلاد امام زمان (عج)

مَخُم جشنِی گِرُم جشن قشنگِی    (میخواهم جشن بگیرم جشنی زیبا و قشنگ)

گُلوپ رِیزوون کُنُم رَنگِی به رَنگِی      (چراغ باران سازم رنگ و وارنگ )

که یارُم اَسفر دارَه میایَ                (چرا که یارم در حال آمدن از سفر است)

زَنُم چَنگِی خدا! چنگی چِ چنگی!    (خدایا با دستانم کف خواهم زد،آنهم چه کفی!)

(این دو بیتی در نیمه شعبان گذشته در گوشی های اهالی دزفول دست به دست میگشت)

***

در وصف امام زمان (عج)

سَرِت هِی مِی گُلا یارِ عزیزُم      (سرو رویت همیشه غرق گل باد ای یار عزیزم)

تَنِت با بِی بَلا یارِ عزیزُم             (تنت بی بلا و رنج باد ای یار عزیزم)

اَ اوسوونِی که پِی تو یار بیسُم    (از آنزمان که عهد بستم یار تو باشم)

مِسُم بیسَ طِلا یارِ عزیزُم         (ارزشهای زندگی ام همچون مس به طلا تبدیل شد ای یار عزیزم)

عاشقانه های یک عارف

مَ اِشکِن ایی دلُم جابَس ندارَه  (این دلم را مَشِکَن که چونان غوری چینیِ بند زده دیگر جای بند زدن ندارد)

رُمِسَ ایی دلم پابَس نداره       (دلم همچون ساختمانی بدون پای بست، آوار شده )

اگر اُیی به بالینِ دلِ مُ            ( اگر بر بالین دل من حاضر شوی)

بِبینی غیرَ تو هیش کس ندارَه    (خواهی دید که غیر از تو هیچکس را ندارد)


***

زَم بَسَ دلُم رُمِس اَیی برقِ تیات     ( زبان بسته دلم که از برق چشمهایت ویران شد)

صِدقِ سَرِتُم مَ گُش تو او بَندِ میات     (فدای سرت شوم بند موهایت را باز مکن)

ذمًِ خودتَ هرچی که آیَ سرِ مُ         (بر ذمه ی توست هر چه که بر سر من آید)

اَر یَکتَ گُشیدی پیچِ او زلف سیات     (اگر که گشودی خم آن زلف سیاهت را)

***

آخِرش عشق تو آوارَه و شیدامِ کنَ    (سرانجام عشق تو مرا آواره و شیدا خواهد کرد)

مِ ایی دینا و او دینا مُنَ ویلامِ کنَ       ( در این جهان و آن جهان مرا سرگردان خواهد کرد)

هر چِی گفتُم که جُهُم تا نکنی دلمَ اسیر   (هر چه گفتم از تو فرار کنم تا اسیرت نشوم)

هر کجا هی بِجُهُم یاد تو پیدامِ کنَ      (هر کجا بگریزم یاد تو مرا در برخواهد گرفت)

***

دلم اَمشو اَ مِی لِیزش پِرِسًَ         (قلبم امشب از کنج آرامش خویش پر کشیده)

دِگَ سینَم اَ دَس ایی دل هِرِسًَ     (دیگر تاب و توانم از دست این دل تمام شده)

دَمِی آروم ندارُم اَ دَس دل            (یک دم از دست این دل آرام و قرار ندارم)

مُنَ هِشتَ به سمت یار لِرِسًَ        (مرا رها کرده و به سوی یار می رود)


***

اَسَر خواجِی درِ خونَت مَرونُم              (مرا از روی سکوی درب منزلت مَران)

گُلِی جا بَسمَ لِف سِنگِی مَشونُم     (همین سکوی کوچک برای من کافیست مرا مانند سنگ بی ارزش به دور مینداز)

اَ دَرزِ در اگر سِیلِی کُنی وَم              (اگر از لای درب خانه ات مرا نگاهی بیندازی)

بِبینی لِیوَگی بیسَ نِشونُم      (خواهی دید که از عشق تو، دیوانگی نام و نشان من شده)


***

ندونُم کِی ایطور بیسُم اسیرِت        (نمیدانم چه زمانی اینچنین دلم اسیر تو شد)

که آردُم شِشتی و بیسُم خمیرِت    (که آرد وجودم را خمیرمایه عشقت کردی)

چِنون مِی آتشِ هِجرِت مُ مُندُم        (آنچنان در آتش هجر تو ماندم)

که بیسُم نونِ سُختِی مِی تَنیرِت     (که نان سوخته ای در تنور عشقت شدم)

***

شوخی و ابراز لطف با جسم بیمار مهران موزون

تنت با بی بلا مران موزون
دعاگوتن همه دوسون دیسون
نصیحت نمکنم درخواسی دارم
که کم کن قند و چربیت هم ایسون

* با سپاس بیکران از آقای مه لقا و امید اینکه اگر املای ابیات مشکلی دارد راهنمایی فرمایند.

/ 45 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نقطه

سلام . اما بعد : آقای دیسون ، اولا : کدوم دوست ؟! کدوم دوستی ؟! کدوم خیر ؟! این جانبه را دل خوش بود و وابسته ، به خواندن مطالب نغز و پرمغز ( نقاط ) ی خوشگو و وارسته ، همچون ( دغدغه ) و ( ایسون ) و ( حقگوی حقجو ) و ( غصه ) و ( ... ) ، که متاسفانه ( پریشان شد آن مجمع یکدلان / وز ایشان به جز ماجرائی نماند ) . ثانیا : منظورم از ( خیر ) آن ( خیر ) های کلان و بنیادین ، مخصوصا در امور فرهنگی ، است که بایستی با اتخاذ سیاست ها و تصمیم گیری های خداپسندانه از جانب متولیان امور شهر ، شاهد آن باشیم .

نقطه

سلام . اما بعد : 1. عرض سلام و خیر مقدم می نمایم خدمت خواهر فرهیخته ، بانو ( غصه ) . اهلا و سهلا یا اختی العالمة الفاضلة . مبارک باشد ، مبارک باشد بر شما میلاد پیامبر اکرم _ صلی الله علیه و آله و سلم _ و هفته ی وحدت ، و سائر مناسبت های خجسته در این ماه ربیع الاول ، و دیگر ایام سال و عمر . اللهم آمین . خواهرا ، اولا این جانبه مفطورا و مجبولا اهل ذوق و شوق بوده و نیازی به مشوق های این چنینی ندارم ( بغل دستی م یکسره میگه : نوم خدا ، نوم خدا به جونت ) ثانیا : این جانبه را چه حاجت است به اینگونه اشعار ، در حالی که مدام در حال سیر در بوستان و گلستان سعدی ( رحمة الله علیه ) ، و فرمایشات پروین اعتصامی ( رحمة الله علیها ) هستم ؟! ( از آن وقتی که دیدم گوشوارش / ز چشمانم بیفتاده ست پروین ) ( پروین : همسایه ی زهره و مشتری ) ثالثا : ( عجز ) در حد فهم حتی یک کلمه ، و نیز( انزجار ) را قبول ندارم . طوطی هم که می بودم در این مدت اسارتم این زبان بسیار بسیار شیرین را می آموختم . رابعا : از کجای کلام این جانبه ( اطمینان خاطر نسبت به اخبار جناب حقگو را ) استخراج کرده اید ؟ 2. و اما پاسخ آقای دیسون : ... وای سر رفت

محمد پورخلیلی

احسنت بر مهندس مهدی خواجوی که در چهارده بیت ناب، حق مطلب را ادا کرد...

دختردسفیلی

سلام چه کنیم دیگه جوادبی بودوماهم که جوگیرشدیم و...... . . . سلام نقطه-غصه-حقگو-همسایه-آفتاب عالمگیر-انتظاري ناتمام........همه ی دیسونی های عزیزهرشب میام کامنت هارومیخونم ومیرم.......ولی دریغ ازفرصت.....فعلا به امیددیداردوباره

نقطه

سلام . اما بعد : ادامه کامنت یکشنبه، ۱٥ دی ۱۳٩٢ 2. و اما پاسخ آقای دیسون که فرموده اند ( ... مخدره ضد دزافله ای همچون «نقطه بیگم» ... ) : اولا [تعجب][تعجب][تعجب] حاشا و کلا که این جانبه این چنین باشم که فرموده اید . تکذیب می کنم تکذیب کردنی ثانیا : لطفابه من نگید بیگم . خوشم نمیاد ثالثا : این جانبه که براحتی در فهم معنای کلام ابوعلقمه ( : ما لکم تکاکاتم علی کتکاکئکم علی ذی جنة ، افرنقعوا عنی ) موفق بودم ، موفق به فهم کلام شما نشدم که فرموده اید : ( اگر استاد حقگو و بانو نقطه یک نفرند شاید نقطه «خانم» صحیح باشد و این حقگوی «مرد» است که هویت زنانه قایم کرده است ) . لطفا ایضاح کلام فرمایید قبل از استیضاح نمودن این جانبه مر شما را . رابعا : اگر فرضا این جانبه ( خدا ناخواسته . گوش شیطون کر ) مرد هم بودم ، باز خودم رو زن معرفی می کردم ، ازیرا ظلم و ستم و زورگویی و قلدری اکثریت آنان ( البته بیشتر در محیط خانه و خصوصا نسبت به همسرشان ) ، و ایضا سوء استفاده از اختیارات و امکانات شرعی و قانونی و عرفی ، موجب سرافکندگی اقلیت خوب آنان می باشد . سه هزار میلیارد شکر ، که پسر نزاییده

نقطه

سلام . اما بعد : 1. آقای دیسون ، این جانبه نه تنها ارادتی به افراد و گروه های مختلف صوفیه _ من البدو الی الان و الی الختم _ نداشته و ندارم و نخواهم داشت ، بلکه از آراء و افکار و تخیلات و توهمات آنان و هر کسی که در مقابل قرآن و عترت و فقه و فقاهت و مرجعیت شیعه دکان باز کند ، بیزارم 2. ارتباط علمی و شاگردی و استادی ، دلیل اتحاد شخصیتی نیست . گاه استاد سلیم العقیده است و شاگرد نیست ، گاه بالعکس ، و گاه هر دو سلیم النفس و العقیده اند ، و گاه بالعکس هر دو فاسد العقیده اند 3. رابطه های بین ( تقدم فضل ) و ( فضل تقدم ) را فراموش نکنید 4. ما فرحنا بابلیس ، فکیف بولده 5. خواهرا دختر دسفیلی ، فکر نکنی اینجانبه بیکارم . باور بفرمایید از بس پرکارم و کمخوابم و چشم و دستم گیره که گاه حتی قند چای را ، ( بغل دستی ) م میذاره تو دهانم 6. ...

شعر دوست

سلام علیکم اشعاری دلنشین وبا صفایی که مرا به تفکر ویک نوع رویش فرا خواندند .هر چند دوببتی های زیادی از شعرای بنام درعرصیه ادبیات وزین ایران داریم اما به دلیل اینکه این اشعار به لهجه دزفولی سروده شده اند ارتباط صمیمانه وعمیقتری را ایجاد میکنند .از خداوند خواهان موفقیت روز افزون شما وسراینده را خواهانم ودرضمن منتظر اشعار بعدی ایشان هستیم موفق باشید

نقطه

سلام . اما بعد : اصلاحیه : آخرین جمله ی کامنت مورخ ۳:۱٤ ‎ب.ظ - دوشنبه، ۱٦ دی 1392 این جانبه این است : ( سه هزار میلیارد شکر ، که پسر نزاییده ام ) البته نقاط گرامی عنایت دارند که طولانی بودن نوشته هام ، موجب محذوف گشتن ( ام ) شده است . آخه من مثل بعضی ها سروته کامنتم رو با ( گ گ گفتن و ب ب گفتن و بروزم و مانند این ها ) بهم نمیارم . سپاس [گل]

مهدی خواجوی

سلام و درود جناب موزون امیدوارم حال و احوالتان چوخ یاخچی باشد از نظر و لطف شما بسیار بسیار متشکرم . چشم به شرطی که مشغله شغلی و فکری اجازه دهد شعر را شانه ای زده و تقدیمتان میکنم . (شاید سالهای آینده) [نیشخند] چه زیبا فرموده : هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات ، که یک دنیا معنی در خود نهفته دارد از رازهای تنفس فیزیک تا مفرح متافیزیک ... و حداقل اندیشه ای در آن موجب شکر نعمت است . نعمت دم آدمی که خداوند از روح خود در آن دمیده که باید شاکر بود و مسئول . نکند بازدم خجالت زده دم شود و عمری پر از کوشش ولی بی عشق بگذرد. از حاشیه های آدمی چه زن و چه مرد که بگذریم صراط المستقیم اینجاست : يا ايهَا الناس اِنّا خَلقناكُم مِن ذكرٍ و اُنثي و جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتعارَفُوا انّ اكرمَكُم عِندَ اللَّهِ اَتقاكُم اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خَبيرٌ" باز هم متشکرم[گل]

محمدنجاردزفولی

با عرض سلام . ادب خدمت شما دوست عزیز لینک زیبایی بازهم زدید خدا خیرتا بدهد بروز هستم به وب خودتون سر بزنید خوشحال میشیم