دیپلمات کیست؟

 

 

من دیپلمات نیستم، انقلابی ام، به همین علت، صریح، صادقانه و قاطعانه

حرف میزنم.

***

سوال : آیا مولایم امروز، افزون بر سیلی محکمی که به امریکا زد، دستگاه تولید دیپلمات کشور را نیز به تلنگری نواخت! تا  این دستگاه به خود آید و نسل آینده دیپلمات های کشور را با شخصیتی قاطع، صریح،انقلابی و صادق تربیت نماید؟

نکته مهم : حضرت آقا، هیچ استثناء ، تبصره و تمایزی مابین انواع دیپلمات های موجود قائل نشدند. لذا در روزهای آینده، جایی برای بازی های مفسران و شارحان احتمالی باقی نمی ماند.

بنابراین، تفسیر به رأی و تشریحِ به میل، موقوف.

بلکه جا دارد تا بدنه ی رو به رشد دیپلماسی کشور به جای «خودتوجیهی» به «خودنقدی» و کاهش میزان انحراف خویش از این خصائل باشند. 

قاطعیت

صداقت

انقلابی بودن

صراحت

پیشنهاد طرح قصاص

سرواژه های این چهار نقصِ دستگاه دیپلماسی کشور، سرمشق و سرخط هایی است که لزوم خودقصاصی را در دستگاه های فعالِ در حوزه های آموزشی، تربیتی و اجرایی دیپلماسی کشور برجسته می کند.

کسی چه می داند، شاید این نظر دیسونِ نحیف، حتی این ظرفیت را داشته باشد که طرحی به نام طرح قصاص، توسط اصحاب دیپلماسی کشور، طراحی و اجرا شده و نتایج مبارکش را در نسل آینده ی دیپلمات های ابرقدرتی به نام جمهوری اسلامی ایران شاهد باشیم.

به امید روزی که ولی فقیه و رهبر این کشور بفرماید : من هم یک دیپلماتِ انقلابی هستم و به همین علت صریح، صادقانه و قاطعانه حرف میزنم.

خوشا به حال پاسداران انقلابی اسلام که امامشان می فرمود : ای کاش من هم یک پاسدار بودم.

فاعتبرو یا اولی الابصار

 

پی نوشت1) : از برادر عزیزم آقای مهندس عباس موزون، که ایده خلاقانه ی استخراج واژه ی قصاص را به این پُست افزودند تشکر میکنم.

پی نوشت 2) اینهم اظهار نظر یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس +

/ 49 نظر / 102 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید رضا صائبی نیا

سلام مجدد مهندس دققیا" به همان دلیلی که خودتان در کامنت قید کرده اید (اینه که آدم تمام تحلیل ها و اطلاعاتی رو که به دست میاره نمیتونه آشکارا بگه. ) بحث در این زمینه را به بعد از انتخابات 92 موکول میکنم اگر عمری باقی بود پیش بینی حقیراین است که بعد از انتخابات خیلی پرده ها کنار خواهد رفت و حقایق زیادی آشکار میشود. فقط امیدوارم آزارها به قلب حضرت آقا زیاد نباشد .انشاالله

درد

نقطه گرامی سلام علیکم از تذکر جنابعالی ممنون و سپاسگذارم درست می فرمایید. مضاف الیه در زبان عربی در شرایط خاصی الف و لام تعریف می گیرد که شامل آیه شریفه نمی شود (البته بماند که آیا رحیم م الیه است یا بدل یا صفت یا خبر برای مبتدای محذوف یا نعت مقطوع برای مجرد مدح یا ... من که نمی دانم. علمای ادبیات عرب باید نظر بدهند. [لبخند]) به هر حال مولا علی امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: من علمني حرفاً فقد صيِرني عبداً! باز هم از تذکر سرکار علیه سپاسگذارم اما در باب پیش نیاز خدمتتان عارضم که بنده حقیر دروس اصلی و تخصصی را به زور پاس کرده ام! حال و حوصله پیش نیاز ندارم!! البته اجمالا کامنتهای دیسون و هامش های!! ایسون را دیده ام. فلذا "پای ثابت های" دیسون و ایسون را کم و بیش می شناسم. هم از نظرات جناب حقگو فیض برده ام و هم تا حدودی از کل کل های نقاط دیگر و حتی رهگذران!! اگر نکته خاصی هست که درباره اعضای حقیقتا "دوست داشتنی" این "حوش درگشیده دسفیلی" هست که باید بدانم، بسم الله! درباره مابقی کامنت جنابعالی هم توضیحات برادرم مکفی است. [لبخند]

نقطه

سلام . اما بعد : (7) از این بعد بنویسید : ( سپاسگزارم ) . ننویسید : ( سپاسگذارم ) . با شما بودم آقای ( درد ) . (8) این جانبه کاری ندارم به این که ( رحیم ) ، صفت است یا بدل است یا خبر است از برای مبتدای محذوف و یا ... ( من ضعیفه کجا و این حرف های قلمبه سلمبه کجا ؟! ) جان کلامم این بود که آیه ی شریفه ، درست نوشته نشده است . بیشتر دقت فرمایید . ( در ضمن اگر تمایل به دانستن وجوه اعراب ( رحیم ) داشتید ، مراجعه نمایید به کتاب : الدر المصون فی علوم کتاب المکنون . (9) روایتی را که نقل کرده اید : ( = من علمني حرفاً فقد صيِرني عبدا ) به چه معناست ؟ آیا از باب ( تعلیق بر محال ) نیست ؟ (10) ...

درد

نقطه ی گرامی ممنون بابت تذکرات سازنده جناب عالی! زین پس به جای واژه مهجور و بیگانه "سپاسگذار" (که تصور می شد به معنای "گذاردن" -یعنی به جای آوردن- سپاس باشد و حال دانستیم که ظاهرا به معنای گزاردن سپاس است) می نویسیم "سپاسگزار". از معرفی کتاب هم ممنونم. حقیقت، بنده زمانی علاقه وافری به تفسیر کلام الله داشتم لذا گاهی نحو الوافی را هم تورقی می کردم. کامنت قبلی صرفا تراوشاتی از ته مانده دانسته های پیشین بود. === تعلیق بر محال چرا؟! کلام مولاست!

نقطه

سلام . اما بعد : (10) من نمی دونم چرا (نقاط) گرامی [ به جز چند نفر از آنان ] اینقدر بی بخارند . از هر دری وارد میشم که اونا رو به جنب و جوش دربیارم ، بی ثمره . با طرح سؤال ، با مطرح کردن حرف های بحث بر انگیز ، ایجاد جنجال های تصنعی و دوستانه و صمیمانه ، و ... یادمه چند ماه پیش این سؤال رو مطرح کردم : ( نقاط گرامی ) لطفا بفرمایید که شما کدامیک از این نقاط هستید : نقطه ی ذوب ؟ انجماد ؟ عطف ؟ ضعف ؟ قوت ؟ جوش ؟ برخورد ؟ کور؟ مثبت ؟ منفی ؟ ثقل ؟ مرکزی ؟ .... جز یکی دو نفر هیچکس جواب نداد حالا آقای ( درد ) بفرمایید شما ، چه نقطه ای هستید ؟ خدا رحمت کنه اموات این ( بغل دستی ) م رو . ازم می پرسه : بیب نقطه ، تعلیق بر محال یعنی چه ؟ به من میگه : بیب [نیشخند]

نقطه

سلام . اما بعد : (11) آقا کوروش ، ای ( نقطه ی نوظهور ) ، به نظر شما ، ( سیاست گذار ) درسته ، یا ( سیاست گزار ) ؟ احتمال نمیدی مثل ( سرمایه گذار ) باشه ؟ (12) آقای ( دیسون ) ، فرموده اند : الف : سلام بر خواهرِ دسفیلی ستیز باد جواب : این جانبه دسفیلی ستیز نبوده و نیستم ب : می دانید که ما دزفولیها به علویه های محترمه می گوییم : «بی بی» و مخفف آن را می گوییم «بیب»... جواب : خطاب نمودن بغل دستی ام مرا به ( بیب ) خوش آمد خوش آمدنی . و بناء علی هذا اظهار شوق نمودم اظهار نمودنی این چنینی [نیشخند] و هر گز قصد تخفیف آن لفظ مخفف را نداشتم . لفظ ( بیب ) یادآور خیلی چیزهاست . مثل : کارتون بیب بیب ج : میدانم شوخی فرمودید ولی کمی بوی ....هم میداد جواب : بوی چی می داد ؟ این جانبه اعتقاد دارم که تک تک الفاظ ( ی که در افاده ی معنا مستقل هستند ) ، داری رنگ و بو و مزه می باشند . برای همینه که ( جیغ ) بنفش هم داریم . همین اعتقاد رو در مورد ( الحان ) و ( اصوات ) و ایضا ( نگاه ) ها دارم . و مخصوصا ( سکوت ) . به نظر شما ، سکوت آباجی ( غصه ) ، چه رنگ و چه بو و چه مزه ای داره ؟ (13) ...

غصه

«می دانید که ما دزفولیها به علویه های محترمه می گوییم : «بی بی»» باورم نمیشود که این جمله اعتراف آمیزِ شک برانگیزِ نافیِ اعترافات ماضی، از آن ادیب گرامی و پاسدار زبان شیرین پارسی، نفطه، دام ظله(ا) باشد! قبلا چیز دیگری میفرمود....

نقطه

سلام . اما بعد : (13) اگر آقا کورش ، این نقطه ی نوظهور ، به سن تکلیف نرسیده و ممیز نیست ، این جانبه صورت گلش رو می بوسم . [گل] آقا کورش ، به نظر من ( سیاستگذار ) درسته ، و ( سیاستگزار ) نادرسته . و به گمانم آباجی ( غصه ) و ( دختر دسفیلی ) با من موافق باشند . (14) خواهرا ( غصه ) ، اصرار همراه با ابرام شما ، مبنی بر خروجم از طائفه ی نسوان ( حفظهن الله تعالی کلهن من شرار الرجال ) برای چیست ؟ فکر می کنی این جماعت ذکور ( الا ما قل و ندر ) فرق میان ( دام ظله ) و ( دام ظلها ) را می دانند ؟ ضمنا بر خود فرض می دانم که از همین جا و در همین جا مراتب تاثر و تالم قلبی خودم و ( بغل دستی ) ام را ، به خاطر ( مالباختگی ) شما ، اعلام و اعلان کنم . خواهرا ، جانتان سلامت بادا . (15) برادر ( دیسون ) ، ممنون از این که مرا از یکی از اتهامات ، تبرئه نمودید . و دفع توهم کردید . سپاس . بی جهت نیست که گفته اند : کار بی دست و پا ، خدا سازد

نقطه

سلام . اما بعد : (16) آقای ( درد ) ، فرموده اید : ( تعلیق بر محال چرا؟! کلام مولاست! ) الجواب : گویا به معنای ( تعلیق بر محال ) ، التفات لازم را نداشته اید . در ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) نیز این احتمال ( تعلیق بر محال ) وجود دارد . (17) ...

نقطه

سلام . اما بعد : (17) آقای ( ایسون ) در پاسخ کامنت این جانبه که آن را خوب نخوانده اند ، نوشته اند : ( منو زدن اتهام؟؟؟ استغفرالله ) جواب : من از شما به خاطر این که مرا از یکی از اتهامات تبرئه نموده اید ، تشکر کرده ام . نمیدونم ( نقاط ) را چه شده ، ... ( غصه ) حرف شما را به من نسبت می دهد ، و شما از تشکر بنده ، " اتهام " برداشت می کنید . ضمنا ، در راستای فرمایش شما که نوشته اید : [ ... آقا کورش به جمع خراوسه (خروس ها) خواهد پیوست و ... ] توجه خواهران محترمه ام را به این نکته ی لطیفه ی دقیقه جلب می نمایم که : در قاموس این جانبه ، خروس بر دو قسم است : الف : خروسی که میگه : قاقولی قوقو ب : خروسی که بسیاری از آقایون فکر می کنند وقتی اختیار عیال فرمودند ، " آن " می شوند . و البته فرق هایی بین این دو ( خروس ) می باشد که به برخی از آن ها اشاره می کنم : ( خروس اول ) ی مفرد است ( خروس دوم ) ی جمع است و مفرد آن ( خرس ) می باشد ( خروس اول ) ی گاهی ( بی محل ) است ( خروس دوم ) ی خیلی بیشتر از گاهی ( بی محل ) است ( خروس اول ) ی .... باقی ش رو خودتون بگید . می تونید ؟ (18) ...