دوهزارمین کامنت دیسون

از غافلگیری هایی که غربی ها "سورپرازش" گویند خوشم می آید. گاهی برای این گونه غافلگیری ها دنبال بهانه یی کوچک میگردم.

در راستای همین عادت، چندی پیش که شمارش کامنت های دیسون هزار و خُرده ای بود با خود عهد کردم که به گذارنده ی 2000 اُمین کامنت، هدیه ای تقدیم کنم و قرار گذاشتم تا انشالله سر هر هزاره ی کامنت ها تکرار شود این غافلگیری.

تا اینکه در روز مبارک و خجسته 4 خرداد، قرعه فال بنام وبلاگ .... افتاد.

چند بار کامنت اطلاعرسانی در وبلاگ ایشان قرار دادم.

خبری نشد.

دیروز برای آخرین بار خدمتشان پیام گذاشتم که : چگونه و از چه طریقی میتوانم یک جلد کلام الله مجید (ممکن است حکیم یا کریم هم باشد) را به دستشان برسانم.

متاسفانه هنوز پاسخی دریافت نکرده ام.

این پُست را از آنرو نوشتم که شرعاً برای تحویل چیزی که متعلق به نویسنده ی محترم این وبلاگ است رفع تکلیف نموده باشم.

علیهذا...

این اطلاعیه در محضر دوسونِ دیسون به مثابه 48 ساعت انتظارِ اخلاقی است.

از آنجا که نویسنده ی محترم مورد نظر، در فاصله این چند روز، وبلاگ خود را تجدید پُست نیز کرده اند پس شک به اینکه از کامنت های اطلاعرسانی بنده بی خبرند بی مورد است.

اینکه چرا این همشهری گرامی، تمایل به دریافت هدیه خویش ندارند امری که برای حقیر، مجهول و البته بی ارتباط است.

به هر جهت، تا روز سه شنبه صبر میکنم و سپس کامنت دو هزارو یکم را برنده اعلام خواهم کرد.

 

 

پی نوشت : بنظرم رسید که اگر به نویسنده ی هزارمین کامنت دیسون (که در پاییز سال گذشته کامنت هزارم دیسون را نوشته بود) هدیه ای تقدیم نشود عدالت برقرار نشده، لذا همینجا اعلام می کنم :

((( دوست گرامی، ..... برایتان پیغام گذاشتم و موضوع را اطلاع رسانی کردم. منتظرم تا بفرمایید که چگونه می توانم یک جلد نهج البلاغه امیرالمومنین(ع) را خدمت تان تقدیم کنم؟  )))

 

یا حق

 

/ 77 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
القطرة

نقطه جان سلام " اگر امکان داره در خصوص (عالم و عادل و نیز ظالم و جاهل) قدری بیشتر برایمان بگویید . با تشکر _القطرة

هموطنان ورزشکاران سلامت باشید(یهوفکرکردم شدم شیرخدا) حالا!......[نیشخند] دوستان ویاوران میگم فکرنمی کنیدماتواین پست یه جورائی سه پست عقبیم؟![قهر] میگم به عنوان یه پیشنهادبرای اینکه آپدیت هم باشیم بقیه ی بحث روببریم توی پست آب.البته نهایتانظرخودتون مهم تر ومحترمه به عنوان یه حاضر دربحثتون .[خرخون]البته من کوچکتر ازاون هستم که برای ملت ایران پیامی داشته باشم ............

القطرة

دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست روي دريا خس نشيند قعر دريا گوهر است کاکل از بالا بلندي رتبه اي پيدا نکرد زلف از افتادگي لايق مشک و عنبر است شست و شاهد هر دو دعوي بزرگي مي کنند پس چرا انگشت کوچک لايق انگشتر است آهن و فولاد هر دواز يک کوره آيند برون آن يکي شمشير گردد ديگري نعل خر است نا کسي گر از کسي بالا نشيند عيب نيست جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالاتر است کره اسب از نجابت در تعاقب مي رود کره خر از خريت پيش پيش مادر است سعديا عيب خودت گو مگو عيب دگران هر که گويد عيب خود او از همه بالا تر است.

القطرة

مایه اصل و نصب در گردش دوران زر است قطره قطره خون چکد تیری که صاحب جوهر است من لباس فقر پوشم که بی درد سر است آستین هر چند کوتاه است چینش کمتر است دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است کاکل از بالا بلندی رتبه ای پيدا نکرد زلف از افتادگی لايق مشک و عنبر است شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند پس چرا انگشت کوچک لايق انگشتر است آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون آن يکی شمشير گردد ديگری نعل خر است نا کسی گر از کسی بالا نشيند عيب نيست رویه دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است کره اسب از نجابت در تعاقب می رود کره خر از خريت پيش پيش مادر است سعديا عيب خودت گو مگو عيب دگران هر که گويد عيب خود او از همه بالا تر است.

نقطه

سلام (1) جناب ( هیات حقیقت یاب ) المعی ، و ( القطرة ) لوزعی ، گمان نمی کردم مراد منو از این کلام متوجه نشو ید : (( از این که از روی ناچاری ، همراه کسانی مثل ( عالم ) و ( عادل ) نبوده ، اما با ( ظالم ) و ( جاهل ) همنشین می باشم ، خونین جگرم ... دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱)) عزیزان و بزرگان اهل تمیز ، دو لفظ ( عالم و عادل ) نقطه ندارد ، ولی(ظالم و جاهل) دارد . متوجه شدید؟ (2) ( القطرة ) ی گرامی ، با بی اعتنائی از درخواست دوستان گذر نکنید . تقاضا کرده بودم بفرمایید که : (( آن یک بیت شعر ی که در انتهای کلام خود آورده اید : ( سعدیا عیب خودت گو مگو عیب دگران / هر که گوید عیب خود او از همه بالا تر است ) در کجای کلیات سعدی است ؟ سه‌شنبه، ۳٠ خرداد ۱۳٩۱)) عزیز دل خواهر ، همچنان منتطرجواب شما هستم (3) ( حقیقت یاب ) جان ، خیلی خوبه که ( با نام خدا ) آغاز می کنی ، اما سعی کن نسبت به ( سلام در اول کلام ) ناسی یا ساهی نباشی (4) ( القطرة ) جان ... الان میام

نقطه

باز هم سلام . آمدم ... (4) ( القطرة ) جان ، خطاب به من بی بضاعت نوشته ای : ( اگر امکان داره در خصوص (عالم و عادل و نیز ظالم و جاهل) قدری بیشتر برایمان بگویید ) عزیزا ، در درجه ی اول به کتاب ( المعجم المفهرس ) و سپس به کتب حدیثی مراجعه فرمایید . عزیز دل مادر ، مگه این جا منبر برای کسی زده اند ؟ (5) آهان ، الان یه چیزی یادم اومد : مگه خودت ( یعنی " القطرة " ) در منبری که رفتی نگفتی : ( ... اوّل آن كه در كارگشائى و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد ؟ القطرة ۱٠:٤٦ ‎ سه‌شنبه ۳٠ خرداد ) پس برای بار دوم تقاضا می کنم ، از دادن پاسخ به سوالم ، دریغ نفرمایید : ( ... در کجای کلیات سعدی است ؟ ) یادت اومد ؟ (6) پرچم بی نام ، ضمن عرض سلام و خیر مقدم ، تذکرا عرض می کنم : مراد از ( شیران خدا ) آن گروه از مومنین حقیقی هستند که به آیه ی یازدهم از سوره ی ( الصف ) لبیک گفته اند ، نه هر کسی [نیشخند] (7) گر چه ( اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی " سعدی " ) ولی علی الله ، باز هم ( القطرة ) جان ، این انصافه که من برات شعر بگم و شما اصلا به روی خودت نیاری ؟ کدوم شعر ؟ برات می گم ... میام

نقطه

سلام . اومدم ... (8) شعری که برات گفتم اینه : ( نقطه یک شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱ کامنت های همین پست . یکی قطره با ( ال ) ز راهی رسید ... چو آمد زغصه دل آهی کشید ... ) عزیز دل خواهر : ( الف ) نمی خواهی بجوابی ؟ (ب) نمی تونی ؟ (ج) میتونی ؟ (د) هیچکدام ؟ [گل] ببخشید . اذان میگن . با اجازه

نقطه

سلام . [کلافه] ( القطرة ) [کلافه] القطرة ) من گفتم کجای کلیات سعدی است . گلستان ؟ بوستان ؟ غزلیات ؟ قطعات ؟ قصائد ؟ کجااااااااااااش ؟ مگه ندیدم ( سعدیا ) رو ؟ عزیز جون ، کپی کردن هم قوانینی داره ... برو ( بحث دستبرد فکری ) رو از منابعی مثل ( ویکی پدیا ) بخووووووووووووووووون ... الحق که حق به جانب ( حقگو ) ست که در یکی از کامنت هاش نوشته : خودش رو نیمکت نشین کرده [گریه]

غصه

سلام مدتی است که از جناب حقگوی حقجو خبری نیست ولی حاج نقطه با همان ادبیات و با همان روش فعالانه در حال کامنت گذاری هستند. مرحبا!!!

القطرة

سلام بر جناب نقطه خود حضرتعالی لطفا تحقیق بنمایید و اگر به مطلب و نکته ی خاصی رسیدید ما را نیز در جریان بگذارید. مایه اصل و نسب در گردش دوران زر است قطره قطره خون چکد تیری که صاحب جوهر است من لباس فقر پوشم که بی درد سر است آستین هر چند کوتاه است چینش کمتر است دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است کاکل از بالا بلندی رتبه ای پيدا نکرد زلف از افتادگی لايق مشک و عنبر است شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند پس چرا انگشت کوچک لايق انگشتر است آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون آن يکی شمشير گردد ديگری نعل خر است نا کسی گر از کسی بالا نشيند عيب نيست رویه دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است کره اسب از نجابت در تعاقب می رود کره خر از خريت پيش پيش مادر است سعديا عيب خودت گو مگو عيب دگران هر که گويد عيب خود او از همه بالا تر است.