دو خبرداغ

از محضر مهرانِ دستنوشته ها برای تأخیر در ارائه پاسخ به مطلب «من شهادت میدهم» ایشون پوزش میخوام و مطمئنم که درک میکنن بابت الویت پرداختن به قضیه ی حاج علی بیباک.

انشالله بعد از این پُست (چشم شیطون کور و گوش شیطون کر) خدمت ایشون خواهم رسید.

اما بعد...

چند روزی است که به دوسونِ عزیز دیسون وعده ی اخبار خوش رو داده بودم.

خبر اول

سه سال پیش که دیسون را در بلاگفا افتتاح کردم قصد داشتم تا دریچه ای فرهنگی برای ارتباط با شهر ایجاد کنم.

هدف کلانی که داشتم این بود :

پرداختن به مسائل دزفول در همه ی زمینه های فرهنگی اجتماعی.(با حفظ جوانب نوستالژیک و فولکلوریک)

دوسونی که از ابتدا با این «مینی رسانه» همراه بوده اند میدانند که جنبه های نوستالژیک و فولکلوریک در دیسون بیشترین سهم را داشته.

چه اینکه دو واژه ی فوق الذکر، در سه سال اخیر فراوان ترین تکرار را در دیسون دارا بوده اند.

من،

در حقیقت قصد داشتم تا با یادآوری سبک و سیاق زندگی در دهه های گذشته ی شهرمان، بتوانم خواننده را به مقایسه ای بین نقاط ضعف و قوتِ اوسون و ایسون وادارم تا در ارتباطی دوسویه بتوانیم فرهنگ عمومی و جمعی مان را به بحث بنشینیم.

اکنون پس از گذشت قریب به 36 ماه، دیسون دچار ملاحظاتی شده :

1) سوژه های فراوانی (در خصوص هدف کلان دیسون) که روی دست حقیر مانده است و کنداکتور(جدول زمان پخش) محدود دیسون اجازه پرداختن به همه ی آنها را نمیدهد.

2) مسائل فوریتی همچون پرداختن به مشکلات همشهریان و جانبازان سرافرازمان نیز سهمی ویژه از کنداکتور را به خود اختصاص داده اند.

(که موجب افتخار دیسون است)

3) دیسون در پرداختن به مسائل مربوط به «سبک زندگی» نیاز به حال و هوای اختصاصی دارد تا تکلیف مخاطب نیز با محتوا روشن تر باشد.

4) تأکیدات حضرت آقا (روحی له فدا) در بجنورد بر «سبک زندگی» و دوری هرچه بیشتر از مظاهر زندگی غربی، که دست برقضا، موید همان هدف کلان سه سال گذشته ی دیسون است، موجب شد تا بار دیگر این قلم برای بارگذاری و برنامه ریزی محتوای سبک زندگیِ اوسون و ایسون، تجدید قوا نماید.لذا فرامین ولی امر مسلمین در خصوص سبک زندگی، تکلیف را بر شانه های نحیف این حقیر، سنگین تر نمود.

***

اینها همه موجب شد تا به فکر افتاده و پس از مشورت با برادر ارجمند، بسیجی جوان و پرانرژی، فرهیخته ی گمنام و اهل قلمِ شهرمان، دوست مومن و متعهدم محمد کوره پز به این نتیجه برسیم که به یُمن طرح پرسش های بیست گانه اخیر مولایمان در شهر بجنورد، اقدام به راه اندازی شمعی دیگر فضای مجازی شهر نموده و شانه به شانه هم بنویسیم و بگوییم از «سبک زندگی».

به همین خاطر طی چند روز گذشته، تنیری گِلی در فضای بلاگری شهر دزفول ساختیم و برآنیم تا نان های داغ فرهنگی خود را برای مصرف عزیزان پخته و تقدیم نماییم.

من به سهم خویش در تنیر، هر بار پُستی را ناظر به یکی از پرسش های «سبک زندگی» امام خامنه ای (مدظله)،خواهم نوشت.

لطفاً وارد تنیر شوید

***

خبر دوم

صدالبته برپایی و روشن کردن وبلاگ تنیر، به معنای تعطیلی دیسون نبوده و نیست.

اما از آنجا که بار فولکلوریک نوشتن از دوش دیسون تا حد زیادی برداشته خواهد شد، ماموریت دیسون هم بیشتر به این سمت خواهد رفت :

مسئولان و مدیران محترم شهرستان دزفول،

نیک استحضار دارید که قلم دیسون در سه سال گذشته گاهی به عملکرد شما عزیزان نزدیک شده و شکر خدا کلید خوردن ایده هایی و پروژه هایی(فرهنگی و غیر فرهنگی) را نیز در شهر موجب شده است. اینجانب قصد دارم تا از این به بعد در کمال دوستی، رفاقت و مودت، قدری بیشتر و دقیقتر راجع به عملکرد شما بنویسم.

راحت بگویم : از محضر شما عزیزان درخواست دارم، تا از این به بعد صبر و حوصله و متانت بی نظیرتان را بیشتر کنید. دیسون به جِد اعتقاد دارد که مسئولان دزفول نیاز شدید به کمک رسانه ای دارند و منظور از کمک رسانه ای، تنویر افکار عمومی شهر در خصوص ضعفها و قصورهای مدیریتی علنی شهر است. شما بدنه مدیریتی شهر، علیرغم زحماتی که میکشید دچاز دو مشکل اساسی هستید :

الف) از یکسو سیل نق زدن های درون و برون شهر خطاب به کارنامه شما روان است که نه نتیجه ای برای شما و شهر دارد و نه اصولا انصاف است فقط نق زدن پشت سر مسئولین.

ب) و از سوی دیگر سرویس گیرندگان خدمات مدیریتی شما، با شیوه های صحیح مطالبه گری قانونمند و هوشمندانه تاحد زیادی نا آشنایند. آن قِسم مطالبه گری را میگویم که موجب تقویت حوزه مدیریتی شهر شده و شما مدیران محترم را بر آن میدارد تا پیکره زیردستان خود را در شأن ارباب رجوع خود چیدمان و تنظیم نمایید.

در فضای جدید دیسون، تمامی مسئولین مربوط به قوای سه گانه کشوری(در حوزه مدیریتی دزفول)، مورد خطاب و یاری قرار خواهند گرفت.

فرماندار محترم شهر آماده باشد تا قلم دیسون (در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، مذهبی و دفاع مقدس) همچون مشاوری امین در خصوص مشکلات شهر بنویسد و ایشان به هر اندازه که صلاح می دانند از آراء و نظرات این هموطن خویش برای بهبود امر بهره بگیرند.

برادر گرامی، آقای پاپی بالنگان مطمئن باشند که دیسون پس از چندماه وقفه در خصوص نقد عملکرد ایشان در ایفای وظایف نمایندگی و کنش و واکنشهای این مدیر محترم در صحن مجلس، آغاز سخن در خصوص زحمات بیدریغ شان نموده و همچون دوستی صادق و دلسوز اقدام به نوشتن در خصوص مسائل مربوط به حوزه ایشان نماید.

فرمانده محترم نیروی انتظامی، فرمانده محترم سپاه و کلیه نیروهای انتظامی و نظامی زحمت کش شهر بدانند که دیسون همچون چشمی بیدار از این به بعد سهم قلم خود را به این عزیزان پرداخت خواهد کرد.

ارباب محترم رسانه در دزفول، خدا یاری کند، فرصتی باشد مخلص شما گرامیان نیز هستم و متقابلاً دست یاری به محضرتان دراز میکنم. اینجانب معتقدم که فضای رسانه ای دزفول بسیار بسته است و همان نور کم فروغی هم که روشن می باشد  دچار یک آشفتگی و تشتت مفرط است.آرایش رسانه ای شهر از وضعیت هردم بیل دهشتناکی رنج میبرد. لازم است فکری اساسی در این خصوص شود.

روحانیت معزز شهر،

دیسون شما را چشم و چراغ شهر میداند اما بر این باور است که میدان از حضور شما بزرگواران تا حدی خالیست و علیرغم فعالیت های میدانی و حضور مداوم برخی مقامات روحانی حاضر (همچون امامت محترم جمعه) همچنان دزفول از فقر حضور روحانیت عذاب می کشد. ما صدها طلبه فعال و هوشمند دزفولی در قم و مشهد داریم، باید برای بازگرداندن آنان فکری کنیم. من روحانی نیستم اما فکر میکنم حوزه های علمیه شهرمان حضور کمیتیِ رقیقی بین مردم دارند. قلبا معتقدم که بسیاری از مشکلات فرهنگی، مذهبی شهر ناشی از حضور کمرنگ روحانیت است. باید به معدود بزرگان روحانی حاضر در شهر کمک و یاری رسانه ای شود.

اداره محترم آموزش پرورش دزفول،

دانشگاه های محترم،

اداره محترم محیط زیست،

اداره محترم ارشاد اسلامی،

جهاد کشاورزی و منابع طبیعی محترم،

اصناف محترم دزفول

و...

آماده باشید و راجع به دیسون سعه صدر خود را افزایش دهید.

بزودی مخلص همگی خواهم بود.

 

خدای ناکرده دعوا ندارم...

اما شهرمان نه فقط توسط تهاجم فرهنگی دشمن، بلکه به دست عده ای کوردلِ تمامیت خواهِ درون کشوری نیز هدف اضمحلال قرار گرفته است، کسانی که صرفا برای مطامع سیاسی خویش به دنبال محو شاخصه های فرهنگی دزفول عزیزمان هستند و ما برای نجات از این اسقاط، همگی نیاز به وحدت داریم. نیاز به بصیرت داریم، آنهم از جنس فرهنگی.

من ادعای این را ندارم که همه چیز را میدانم،

اما شک نکنید مدیران عزیز همشهری،

نکاتی را در چندسال اخیر متوجه شده ام که شاید(تأکید میکنم : شاید) به سمع و نظر شما نازنینان نرسیده باشد.

دزفول اکنون دشمنانی درون کشوری دارد که برای ناک اوت کردنشان نیازی به حمله به آنان نیست بلکه می بایست با کار فرهنگی مضاعف و بصیرت بخشی به مردم شریف شهر، نیت این نابکاران را ناکارامد کرد و این مهم، همت جمعی مردم و مسئولین عزیز شهرمان را میطلبد.

موکدا استدعا دارم : مدیران محترم همشهری، در آینده نیت و اغراض خاصی را برای این قلم ناقابل متصور نشوند و البته اگر مطلبی راجع به مشکلاتی در سطح شهر نوشتم که به حوزه مدیریتی یکی از برادران مربوط میشد و یا مستقیماً عملکرد مدیریتی عزیزی را به بوته نقد و چالش کشیدم به جای گلایه در اینجا و آنجا و به جای گوش فرادادن به خناسان احتمالی(که همیشه و همه جا منتظر ماهی گرفتن از آب گلالود هستند) مستقیما به دیسون مراجعه کنند و اگر جوابیه ای بر نوشته ی دیسون داشتند ارائه نمایند تا همینجا درج علنی شود

که این،

هم عین انصاف است و هم نشان دهنده قوت و صداقت مدیریت مربوطه.

والسلام

 

 

/ 66 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نقطه

... ادامه ی کامنت ( نقطه ٩:٢٤ ‎ق.ظ - شنبه، ٢٧ آبان ) : حیف که من وقتش را ندارم ، و افسوس که شما ( خواننده ی داننده ) نیستید ، وگرنه از دل مطالبی که شما آن را (الکی ) و ( خاله زنکی ) می دانید ( کنایات ابلغ از تصریح ) را بیرون کشیده و تقدیم حضورتان می کردم . آقای ( نیما از دزفول ) ، اهمیت و ضرورت ( بلاغت مخاطب ) ، اگر از ( بلاغت متکلم ) بیشتر نباشد ، کمتر نیست . منکر نیستم که از باب ( تفنن و تنوع در ذکر مطلب ) و ( انبساط خاطر مخاطب ) و ( الکلام یجر الکلام ) و ( به مقتضای حال و پاسخ مطالب برخی دوستان ) گاهی مطالب ( الکی و عمو مردکی ! ) هم ارائه شده ، اما ای عزیز ، اگر از ( اصحاب تمیز ) باشی ، اعتذارش را باید دیده و خوانده باشی قدم رنجه فرموده و بروید چند قدم پایین تر و این کامنت رو ملاحظه فرمایید : ( نقطه۱٠:۱٧ ‎ق.ظ - چهارشنبه، ٢٤ آبان ۱۳٩۱) آری ( الا ای هنرمند پاکیزه خوی ... هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی چو خرما به شیرینی اندوده پوست ... چو بازش کنی استخوانی در اوست ) شاید شما فقط ( هسته ی خرما ) را خوانده و خود ( خرما ) را نخوانده اید ، که در این صورت ، غیر منصفانه ... ادامه دارد

نقطه

ادامه ی کامنت قبل : شاید شما فقط ( هسته ی خرما ) را خوانده و خورده ، ولی خود ( خرما ) را نخوانده و نخورده اید ، که این چنین بچه گانه خرده گرفته و غیر منصفانه قضاوت می کنید . آهاااااااااااااااای ای برادران ، ای اجناس برتر و قوی! اگر یکی از خواهران ( که آنان را ضعیفه می خوانید و ناقص العقل می دانید ) نگرش و روش نابهنجار ( برخی از ) شما رویین تنان را ، روانکاوانه ، و با زبان نثر و نظم و طنز و کنایة بیان کرد ، بر او نتازید . بزرگی و تعظیم خود را ، در کوچک کردن و تحقیر آنان جستجو نکنید . سعدی می فرماید : ( سنگ بدگوهر اگر کاسه‌ی زرین شکند ... قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود ) و خواجوی کرمانی چه زیبا گفته : (جم اگر اهرمنی سنگ زند بر جامش ... قیمت لعل بدخشان به حجر کم نشود ... گر چه هست اهل خرد را خطر از بی خردان ... حدت خاطر دانا بخطر کم نشود ... مکن اندیشه ز ایذای حسودان خواجو ... نطق عیسی بوجود دم ( ) کم نشود ... سنگ بد گوهر اگر کاسه‌ی زرین شکند ... قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود ... گفته‌اند این مثل و من دگرت می‌گویم ... که به تقبیح نظر نور بصر کم نشود ) بازم بیام آقا نیما ؟

دختردسفیلی

آقای نیما؟![قهر]

دختردسفیلی

دیدین توروخداتودیسونهمنمیتونیمحرف دلمون روبزنیم واسمشومیذارن «خاله زنکی»بفرماآقانیمامنتظفرمایشات بقول نقطه«عمومردکی»تون هستیم.بسم الله. (ولله این چندوقته شعرای شاعراروکه میخوندیم آقامون هم نشسته بودوباشنیدنشون کلی صفامیکرد)[قهر]

حقگوی حقجو

به نام خدا سلام بر دوستان گرامی ، و بر ( نیما ) و ( نقطه ) به نظر من ، بخش نظرات برای طرح مسائل تخصصی نیست ، بلکه محلی است برای گپ و گفتگوی صمیمانه و خودمونی . و البته این دو ( مانعة الجمع ) هم نیستند . اگر به دیده ی انصاف نگاه کنیم متوجه طرح مطالب اشارتی و نکات کنایتی و اشعار مفید ، و ذکر پریشانی ها و دردها و نابسامانی ها و ( باید ها ) و ( نبایدها ) ، در نوشته های دوستان ، از جمله ( نقطه ) خواهیم شد بنابر این من با بکار بردن ( حرف های خاله زنکی و الکی ) در مورد نوشته های این چنینی مخالفم . برای من اصلا مهم نیست که ( نقطه ) از برادران ماست یا خواهرانمان ، ولی اگر ( خواهر ) باشه ، باید بگم : الحق که به چندین برادر می ارزه [گل]

دختردسفیلی

ببخشیداگه یه خورده کامنتام درهم برهمه وده تاکلمه به هم چسبیده ان به خاطراین کلیدفاصله اندازه که جدیداخراب شده.(عجب کامنت درب وداغونیه این کامنت قبلیه)

نقطه

سلام ( الف ) خطاب به حقگوی حقجو : لطف شما به بنده ... کرده منو شرمنده ... باشی به لطف خدا ... همواره شاد و زنده ... موفق و مؤید ... سلامت و پاینده ... زیباست ! ای برادر ... کردن به گریه ، خنده ... باکی نبوده و نیست ... ز نیش هر گزنده ... کم نیست بین مردم ... پرنده و چرنده ... بی دست و پا و با شاخ ... جهنده و مکنده ... در این گرانی بگو ... مکارم ارزنده ... مانند رحم و انصاف ... راستی کیلوئی چنده ؟ ! ( ب ) خطاب به بعضی ها : امیدوارم از این که با نوشته های ( آبکی ) خودم ، مثل ( حرف های الکی و خاله زنکی قبلی ) ، مصدع اوقات طلائی شما شدم منو ببخشید . من هم این مژده رو به شما ( نقاط ) محترم و محترمه می دم که : (( تا مدتی صدای ( نقطه ) در ( نطفه ) خفه خواهد بود )) البته در این دوران ( فترت ) خواننده ی نوشته های شما خواهم بود . از همدلی و همکلامی صمیمانه ی دوستانی مثل ( نقاط ) و ( دختر دسفیلی ) و ( حقگوی حقجو ) تشکر فراوان می کنم . از آقای موزون هم که صبرشان در تحمل این ( نقطه ) ی کوچک و سائر نقاط ، ستودنی است ، بسیار متشکرم [گل] [گل] [گل]

غصه

سلام نقطه گرامی همانقدر که بامزه می نویسید بُرّنده هم می نگارید، دلتنگ افاضات حضرتتان خواهم شد.با احترام فراوان گفته باشم ما هم اغلب کامنت هایمان دنباله کامنت های شماست و یحتمل همچین کمتر بنویسیم مگر اینکه رقبا جای خالی شما را پر کنند.

دلشکسته

سلام.چند وقتی است که شعرهای منتشره در دیسون، ما را بیاد شعرهای کودکانه وشادی های آن زمان که پا را دراز میکردیم واتل متل تتوله میخواندیم می اندازد.هرچند که الان دل ما دیگر شکسته ویا شاید پایمان شکسته ونمیتوانیم آن بازی ها را انجام دهیم ولی از قدیم گفته اند (چون که گل رفت وگلستان شد خراب بوی گل را از چه جوییم از گلاب)حال فقط به آن سبک شعر گفتنها برایمان باقی مانده که دل به آن خوش کرده ایم. لذا نقطه این اتل متل تتوله را بنواز ببینیم چه کسی باید دو پای خود را جمع کند.موفق باشید.

حقگوی حقجو

به نام خدا سلام . بر خلاف گذشته که با خوندن کامنت های دوستان ، ( مسرور و مشعوف و محظوظ ) می شدم ، امروز با خواندن کامنت اخیر ( نقطه ) بسیار ( محزون و مغموم ) گشتم و وجودم را ( غم ) و (غصه ) فرا گرفت . و از اظهار لطفشان که خود را در خور آن نمی بینم خیلی ممنونم و خیلی شرمنده . در تعجبم از این که چرا برخی دوستان ، آن گونه که شایسته است ، سنجیده نمی نویسند . مقایسه کردن نوشته های منظوم و منثور افرادی مثل ( نقطه ) با ( اتل متل توتوله ) ، بی توجهی و بی انصافی نیست ؟ ( با توجه به این که ، به احتمال زیاد ، مطالب این دوستان ( همچون خودم ) بداهة نوشته می شود ) به قول ( نقطه ) در آخرین کامنتش : ( ... در این گرانی بگو ... مکارم ارزنده ... مانند رحم و انصاف ... راستی کیلوئی چنده ؟ ! ) دو توصیه به ( دلشکسته ) : ( 1) همیشه و در همه ی امور ، اول توان طرف مقابلت دریاب ، سپس ندای ( هل من مبارز ) سر ده (2) عزیزا ، ( نیم کیلو باش ، ولی خودت باش ) [گل]